به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 37

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 08 دی 91 [ 23:03]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    115
    امتیاز
    1,252
    سطح
    19
    Points: 1,252, Level: 19
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    457

    تشکرشده 463 در 95 پست

    Rep Power
    26
    Array

    عليرغم همه خوبيهاي همسرم ،‌ از انتخابم پشيمانم .

    سلام .
    خيلي وقته اين سايت ميام . مقاله هاشو ميخونم . در مورد زندگي مشترك خيلي مطالعه كردم و اطلاعات خوبي دارم .
    مشخصات من : 25 ساله . كارشناس مهندسي . مدرس زبان .
    مشخصات همسرم : 30 ساله . دكترا . استاد دانشگاه و يك سمت خوب دولتي .
    نحوه آشنايي : از طرف خانواده ها بهم معرفي شديم اما دقيقا 8 ماه بدون غلبه هر احساسي گفتگوي منطقي قبل از ازدواج داشتيم و الان تقريبا 6 ماهه عقد كرديم ، اما زندگي مشتركمون رو شروع نكرديم.
    خصوصيات شاخص همسرم : بي نهايت مهربان . با پشتكار فراوان.
    مشكل من : ( انقدر احساس درماندگي دارم كه خواهش ميكنم از برچسب زدن كه خوشي زده زير دلم پرهيز كنيد )
    قبل از ازدواجم همه روياي من مهاجرت بود . نوع رشته من و تحصيلات جانبي كه دارم بهترين شرايط رو براي مهاجرت و ادامه تحصيلم فراهم ميكرد و من در كل شخصيتي هستم كه بخش عمده هويت و اعتماد به نفسم رو تحصيلات تشكيل ميده .
    نقطه مقابل من نوع شخصيت و رشته تحصيلي ايشون طوريه كه اصلا موافق مهاجرت نيستند .
    اين روزها كه خبر موفقيتهاي تحصيلي و مالي دوستانم رو ميشنوم براي اونها خوشحال و براي خودم ناراحت ميشم .
    اين مدت بي دريغ و عاشقانه به همسرم عشق ورزيدم حتي كارهايي كردم كه به نوعي فداكاري بود . اما چند وقتيه انگار همه باتري من تموم شده . حتي توان كارهاي روزمره رو هم ندارم . احساس ميكنم ديگه هيچ وقت به روياها و آرزوهام نميرسم .
    ترديدهاي زيادي دارم . چرا من ازدواج كردم ؟ چرا با كسي كه نوع تحصيلات و شغلش كاملا با من متفاوته ؟
    اي كاش مجرد ميموندم و تنهايي مهاجرت ميكردم .



  2. #2
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عليرغم همه خوبيهاي همسرم ،‌ از انتخابم پشيمانم .

    سلام خانم رهنورد،

    آیا در مورد مهاجرت با همسر خود صحبت کرده بودید؟
    ایشون مخالفت کردند؟
    با این حال شما با ایشون ازدواج کردید. پس یعنی قبول کردید که مهاجرت رو فراموش کنید، یا چه فکری داشتید؟

    چرا دوست دارید مهاجرت کنید؟
    رشته شما مگر زبان نیست؟ چرا فکر می کنید در خارج از کشور شرایط بهتری در انتظار شماست؟
    در زندگی چه اهدافی دارید که الآن نمی توانید بهشون دست پیدا کنید؟

    من نمی گویم خوشی زیر دل شما زده! فقط می گویم با چیزی که در بالا نوشتید خداوند نعمت بزرگی به شما داده. یک شوهر خوش اخلاق با تحصیلات خوب...
    حالا شما به من بگویید که چه چیزی در خارج از کشور در انتظار شماست که از این شوهر بهتر است؟

    با تشکر.

  3. 6 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (چهارشنبه 28 دی 90)

  4. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 08 دی 91 [ 23:03]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    115
    امتیاز
    1,252
    سطح
    19
    Points: 1,252, Level: 19
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    457

    تشکرشده 463 در 95 پست

    Rep Power
    26
    Array

    RE: عليرغم همه خوبيهاي همسرم ،‌ از انتخابم پشيمانم .

    همسر من به غير از درس و كارش در مورد بقيه مسائل خيلي دقيقه نودي هستند .
    با اينكه چند ماه ديگه قراره عروسي كنيم اما هيچ كاري براي مراسم نكرديم . هيچ كاري .
    من كلا آدم كمال پرستي هستم . دوست دارم همه مراسمم به بهترين شكل برگزار شه حتي در دوران آشنايي هم اين مسائل رو متذكر شدم .
    صادقانه بگم دوستان : مسائل مالي برام خيلي مهمه اما انگار توي اين زمينه هم بايد خيلي كوتاه بيام . خيلي از دوستان من توي شرايط پايين تري نسبت به من زندگي رو شروع كردند اما به آينده اميد دارند و در حال پيشرفت هستند. اما من به شرايط اونها هم رشك ميبرم . چون از ايران رفتند و من ميدونم بعد از يه مدت رو به راه ميشن . تقريبا همه خانواده من آينده همسرم رو روشن ميبينن اما انگار بختكي روي من افتاده كه نميتونم از هيچ چيز لذت ببرم .

    نه دوست خوب. رشته من مهندسيه . من به صورت همزمان يه دانشگاه انگلستان هم درس خوندم .
    نميدونم چي انتظار ميكشه اما توي رشته ما به خدا علم ايران بي نهايت قديميه .
    همسر من گفتند كه قصد مهاجرت ندارند . من روي اين موضوع خيلي ترديد داشتم . نميخوام سلب مسئوليت كنم ،‌ اما خانوادم روي انتخاب ايشون اصرار كردند و من پذيرفتم .
    خواهرا و برادراي من ، تفاوت سني زيادي با من دارند . روزي كه گفتم با همه خوبيهاي اين آقا به خاطر اينكه اهدافمون مشترك نيست ميخوام جواب منفي بدم ، بي نهايت هدف من رو به سخره گرفتن . اما اين روزها براي بچه هاي خودشون مقدمات مهاجرت رو آماده ميكنن !!!!
    حس منو درك ميكنيد ؟
    تضاد شديد . چرا خانوادم يك بام و دو هوا برخورد كردند ؟
    چون من پدرم رو از دست دادم و مادرم بيمار و پير هستند ، تصميمات مهم خانواده به عهده خواهرا و برادرا هست .
    گاهي احساس ميكنم براي اينكه فكرشون از من كاملا راحت شه منو به اين ازدواج ترغيب كردن .
    كلا اين روزها خيلي دلتنگم . خيلي .


  5. 3 کاربر از پست مفید بهار رهنورد تشکرکرده اند .

    بهار رهنورد (یکشنبه 25 دی 90)

  6. #4
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عليرغم همه خوبيهاي همسرم ،‌ از انتخابم پشيمانم .

    سلام مجدد،

    خوشحالم که خانم هایی که خودشون خارج از کشور هستند هم در این تاپیک نوشتند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار رهنورد
    صادقانه بگم دوستان : مسائل مالي برام خيلي مهمه اما انگار توي اين زمينه هم بايد خيلي كوتاه بيام.
    به هر حال دقت کنید که اگر هم خارج از کشور باشید، باید در مورد مسائل مالی خیلی بیشتر از این کوتاه بیایید. مگر اینکه خانواده شما بتوانند از ایران ماهی 2 میلیون پول بفرستند خارج (با قیمت های فعلی یورو و دلار).

    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار رهنورد
    خيلي از دوستان من توي شرايط پايين تري نسبت به من زندگي رو شروع كردند اما به آينده اميد دارند و در حال پيشرفت هستند. اما من به شرايط اونها هم رشك ميبرم . چون از ايران رفتند و من ميدونم بعد از يه مدت رو به راه ميشن. تقريبا همه خانواده من آينده همسرم رو روشن ميبينن اما انگار بختكي روي من افتاده كه نميتونم از هيچ چيز لذت ببرم .
    دوست خوب، تا اونجا که من می دانم deljoo_deltang و همینطور melissa در خارج از کشور زندگی می کنند. و چه حرف خوبی زده شد:

    هیچ کس نمی تونه به شما تضمین بده جور دیگه زندگی کردن با خودش خوشبختی و پیشرفت و ارامش همراه داره
    من هم از روی تجربه و دیدن زوج هایی که به کشوری که هستم اومدند، به شما می گویم که مهاجرت خیلی با چیزی که معمولاً در تصور افراد هست فرق می کند.
    به خصوص اینکه دلایلی که شما برای مهاجرت می آورید به نظر من زیاد دلایل خوبی نیستند.

    شما می گویی رشته ای که من خواندم، در ایران قدیمی هست و یا زیاد پیشرفته نیست. خب شما که زبان بلدی و از دانشگاه های خارج از کشور هم بهره می بری، می توانی در ایران به جایگاه بالایی دست پیدا کنی! چون این علم در ایران کلی جای پیشرفت دارد.

    ولی مسئله ی دیگری که شما زیاد عنوان می کنی، رشک بردن به دیگران هست! انگار می خواهی مهاجرت کنی چون دوستانت مهاجرت کردند! و یا چون شاید خواهر برادران مهاجرت کنند!
    نکند خدایی ناکرده نوعی چشم هم چشمی باشد! نکند این مسئله هم مربوط بشود به همان حساسیت شما روی مسائل مادی...



    دوست عزیز، کشورهای اروپایی خوب هستند. شرایط زندگی برای مردم در سطح قابل قبولی هست. ولی اوضاع برای مهاجرین خیلی فرق می کند. کسی که مهاجر است، هر کاری کند مهاجر است. او از کلی از داشته های خودش باید جدا بشود و در یک کشور غریب از صفر شروع کند.

    یکی از نزدیکان من که سالهاست اون رو می شناسم، از سن 20 سالگی می گفت من تو ایران هیچی نمی شوم، ایران به درد نمی خورد، من باید مهاجرت کنم. 10 سال در فکر مهاجرت بود و دائم کلاس زبان و اینها می رفت. در سن 29-30 سالگی توانست راهی پیدا کند که 3 ماه بیاید اینجا. اولش خیلی برایش جالب بود. بعد از چند وقت این غربت اینجا رو احساس کرد و خیلی دلش تنگ ایران شده بود. یادم هست می خواست کارت موبایل بگیرد، خودش رفته بود و با وجود اینکه ایران چند سال زبان خوانده بود خیلی سر خریدن یک سیم کارت موبایل اذیت شده بود (!!!). و خودش گفت تو این کشور غریب که من نمی توانم یک سیم کارت بخرم، چطور می خواهم از صفر شروع به زندگی کنم؟ و برگشت ایران! و حالا قدر ایران رو می داند و خدا رو شکر چند ماهی هست که می بینم با شور و شوق زندگی می کند.
    چرا این اینقدر زود جا زد؟ چون تصورش از خارج از کشور اشتباه بود.

    من نمی خواهم بگویم که مهاجرت خیلی بد هست و هیچ کس از طریق مهاجرت پیشرفت نمی کند. ولی به قول دوستمون "آواز دهل از دور خوش است". و واقعیت با چیزی که در خیال ما هست فرق می کند.

    برای رسیدن به آرامش مسائل زیادی مهم هستند که معمولاً اینها برای یک فرد تنها در خارج از کشور فراهم نیست.

    آیا شما فردی هستی که تحصیل برایت از همه چیز مهم تر است؟ آیا حاضر هستی به خاطر گرفتن مدرک تحصیلی در خارج از کشور از خانواده، شوهر و ازدواج، زندگی در ایران و صدها چیز دیگر بگذری؟ آیا پولش رو داری که ماهی 1-2 میلیون تومن خرج خودت رو بدهی؟ اگر نه، آیا حاضر هستی هفته ای 3-4 روز در رستوران یا جاهای دیگر کار کنی و وقتی خسته از سر کار آمدی درس بخوانی؟ بعد که مدرک رو گرفتی ، فکرش رو کردی که برای یک زن مطلقه بالای 30 سال و در خارج از کشور چقدر موقعیت ازدواج است؟! می بخشید اینقدر رک صحبت می کنم!


    خوشبختی در چیست؟
    آیا همین این خوشبختی نیست که شما با سنی نسبتاً کم، مدرک تحصیلیت رو گرفتی، تدریس زبان می کنی، شوهری مهربان و خوش اخلاق، در عین حال با مدرک دکتری و آینده ای روشن داری؟!


    من در دانشگاهمون چندین دختر ایرانی می شناسم. اکثراً بین 27-30 سال. همه اینها اونی رو دارند که شما نداری. یعنی زندگی در خارج رو. ولی نمی دانم چرا احساس می کنم اینها خوش بخت نیستند...
    بعضی ها زیاد اهل درس نیستند، اومدن خارج از کشور که راحت بتوانند در پارتی های مختلط باشند و به خیال خودشون عشق و حال کنند. ولی آخرش که چی؟
    بعضی هاشون هم در درسشون موفق شدند. ولی آخر یک دختر تنها در اینجا چطور باید خوشبختی رو حس کند. مشکل اصلی همین نبودن خانواده و دوست و بدتر از همه نداشتن شرایط ازدواج است.
    من مطمئنم خیلی از این دخترها حاضرند جایشون رو با شما عوض کنند!
    شاید به جز اونهایی که به دلیل افکار سیاسی که دارند نمی خواهند ایران باشند.



    من نمی دانم. شاید هم شما مهاجرت کنی و به خوشبختی برسی.
    ولی اول با خودت بنشین فکر کن و ببین خوشبختی چیست؟!
    و این جمله ی deljoo_deltang رو فراموش نکن که به نظرم بسیار با معنی هست:

    هیچ کس نمی تونه به شما تضمین بده جور دیگه زندگی کردن با خودش خوشبختی و پیشرفت و ارامش همراه داره

    در صورتی که فکر می کنم شما در ایران شرایط خیلی خوبی دارید برای پیشرفت و برای خوشبخت بودن.

    راستی این تاپیک هم نسبتاً مشابه مشکل شماست: کلیک کنید

    موفق باشید.

  7. 6 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (جمعه 28 بهمن 90)

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 آذر 91 [ 15:32]
    تاریخ عضویت
    1390-10-19
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    1,278
    سطح
    19
    Points: 1,278, Level: 19
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    93

    تشکرشده 93 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عليرغم همه خوبيهاي همسرم ،‌ از انتخابم پشيمانم .

    بهار رهنمود عزیز من کوچکتر از اینم که بخوام به شما راهنمایی بدم
    اما عزیزم اینو فراموش نکن که خوشبختی که ما در آینده و یا در چیزهایی که نداریم جستجو میکنیم همین الان با ماست
    اما فکر به چیزهای دیگه باعث میشه لذت این خوشبختی رو احساس نکنیم
    عزیزم تو میگی مسایل مالی برات خیلی مهمه
    خیلی ازآدم های ثروتمندی هستند که برای به دست آوردن خوشبختی تمام هستیشونو میدن ولی در آخر هم خوشبخت نیستند
    قدر همسرت رو بدون تو میتونی در کنار اون به مرور زمان به تمام آرزوهات برسی
    واما دوستان
    مسلما اون دوست هایی که میگی مهاجرت کردن الان مشکلاتی دارند اما به تونمیگن نمیتونن که بگن
    هیچ وقت زندگیتو همسرت رو و موقعیتت رو با دیگران مقایسه نکن
    موفق باشی

    اگه وجود خدا باورت بشه
    خدا یک نقطه میذاره زیر باورت ومیشه یاورت

  9. 11 کاربر از پست مفید baharann تشکرکرده اند .

    baharann (جمعه 14 بهمن 90)

  10. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 23:52]
    تاریخ عضویت
    1390-5-12
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    2,939
    سطح
    33
    Points: 2,939, Level: 33
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    209

    تشکرشده 209 در 78 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عليرغم همه خوبيهاي همسرم ،‌ از انتخابم پشيمانم .

    من کاملا درکت می کنم ! چون خودم هم قبل از اینکه از ایران بیام تو یه همچین موقعیتی بودم ! من دیدم اگه نیام بعدا پشیمون می شم و زندگی رو برای همه تلخ می کنم و تصمیممو گرفتم . شما هم خودت تصمیم گرفتی مگه نه؟ اگه خودت نمی خواستی که کسی نمی تونست بزور مجبورت کنه ! اونها هم حتما نظرشونو گفتن نه بیشتر. چیزی که فکر می کردن به صلاحته! پس الکی تقصیر این و اون ننداز . چرا نمی شینی دوباره تمام مواردی رو که باعث شده این آقا رو بپذیری از اول مرور کنی ؟‌ شما از اول می دونستی با چه موقعیتی روبرو خواهی شد و آگاهانه تصمیم گرفتی.

    در ضمن تو که هیچ تجربه ای از خارج رفتن نداری ! آواز دهل شنیدن از دور خوش است !‌ اینجا تنهایی خیلی سخته ! باید خودتو برای خیلی چیزها آماده کنی.

    در کنار همسرت هم می تونی به خواسته هات برسی ، فقط باید یک خورده سیاست داشته باشی و بدونی هدفتو چطوری دنبال کنی !

    بنظرم شما یه جورایی مقایسه زیادی می کنی ! اگه این آقا معیارهاتو داشته که قبولش کردی نباید انقدر خودت رو با دوستات و دیگران مقایسه کنی چون هر کسی شرایط خاص خودشو داره . هیچ کس هم از آینده خبر نداره . شاید زندگی شما در کنار این اقا خیلی خیلیم موفق تر از بقیه دوستاتون باشه

  11. 13 کاربر از پست مفید melisaa تشکرکرده اند .

    melisaa (جمعه 14 بهمن 90)

  12. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 08 دی 91 [ 23:03]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    115
    امتیاز
    1,252
    سطح
    19
    Points: 1,252, Level: 19
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    457

    تشکرشده 463 در 95 پست

    Rep Power
    26
    Array

    RE: عليرغم همه خوبيهاي همسرم ،‌ از انتخابم پشيمانم .

    ممنون بابت اينكه وقت ميگذاريد .
    دوست خوبم hamed65 ممنون كه از لحظه اول جواب دادي و امضات پاي هر پست نشون داد كه دنبال ميكني .
    هستي جان ممنون بابت پند زيبات .
    مليسا جان من تقريبا اواخر تحصيلم توي ايران يه رشته جديد توي كشور ديگه اي شروع كردم و خوندم . منظورم از مهاجرت ، مهاجرت دائم بود .
    نميدونم . شايد زبان من قاصره كه احساساتم رو بيان كنم .
    اما پشيمونم . احساس ميكنم ميشد جور ديگه اي زندگي كرد .

  13. 4 کاربر از پست مفید بهار رهنورد تشکرکرده اند .

    بهار رهنورد (یکشنبه 25 دی 90)

  14. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: عليرغم همه خوبيهاي همسرم ،‌ از انتخابم پشيمانم .

    عزیزم همیشه میشه جور دیگه ای زندگی کرد اما هیچ کس نمی تونه به شما تضمین بده جور دیگه زندگی کردن با خودش خوشبختی و پیشرفت و ارامش همراه داره. بهترین کار اینه که به انتخابهای الانمون احترام بگذاریم و با اونها و با امکانات موجودمون ارامش و خوشبختی رو بدست بیاریم. خوشحالم که این امکانات برای شما وجود داره .
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  15. 8 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (چهارشنبه 28 دی 90)

  16. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 08 دی 91 [ 23:03]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    115
    امتیاز
    1,252
    سطح
    19
    Points: 1,252, Level: 19
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    457

    تشکرشده 463 در 95 پست

    Rep Power
    26
    Array

    RE: عليرغم همه خوبيهاي همسرم ،‌ از انتخابم پشيمانم .

    سلام .
    اين روزها دارم احساسمو مزه مزه ميكنم .
    فشار سنگيني رومه . چون نميخوام همسرم بدونه در چه حالت آشفتگي به سر ميبرم . دوست ندارم ناراحت شه . تاوان اشتباه منو ايشون نبايد بده .
    به انتخابم احترام ميزارم . اما فقط 2 سوال ؟
    1) حتي اگر بپذيريم كه من در شرايط كاملا ايده آل و بدون هيچ جبري تصميم بر ازدواج گرفتم ،‌آيا انسان حق نداره از انتخابش پشيمون شه ؟
    2) دوستاني كه اين روزها رو گذزوندن ، آيا ممكنه حال آشفته من موقتي باشه و مخصوص دوران عقد ؟
    شما هم چنين تجربه اي داشتين ؟
    گاهي ميگم خوب آخرش چي ؟ اين همه سختي براي ساختن يك زندگي مشترك ؟ خوب من كه تنهايي خوش بودم .
    اما موضوعي كه منو بيشتر از پيش كلافه كرده : پزشك متخصص زنان به من گفته حتما بعد از ازدواج بدون هيچ فوت وقتي بچه دار شو . وگرنه ممكنه امكان بچه دار شدن نداشته باشي .
    دوستان ، براي من كه دنبال كاراي تحصيلم ، پروژم و هزارتا برنامه اينطوري هستم اين يعني فاجعه .
    ميترسم . من اين زندگي به اين شكل رو نميخوام .
    براي مني كه ازدواجم هم به نظرم زود بود ، بچه يعني دور شدن از همه هدفهام .





  17. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 آذر 91 [ 15:32]
    تاریخ عضویت
    1390-10-19
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    1,278
    سطح
    19
    Points: 1,278, Level: 19
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    93

    تشکرشده 93 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عليرغم همه خوبيهاي همسرم ،‌ از انتخابم پشيمانم .

    سلام عزیزم
    درکت میکنم میدونم داری دوران سختی رو سپری میکنی
    دو دلی و میترسی
    من الان یکسال و نیمه که عقدم
    اولای عقدم همین حس و داشتم خیلی میترسیدم
    تایک سال همین حس منو همراهی میکرد
    احساس میکردم اصلا از شوهرم خوشم نمی یاد
    اون هم از لحاظ ظاهری خوبه و هم موقعیت اجتماعی عالی داره(فوق لیسانسه و مدیر عامل یه شرکت خصوصیه)
    اما من نمیدونستم که چرا اینطور بودم
    گاهی اوقات هم به خودم میگفتم خوشی زده زیر دلت داری بهونه میاری
    خیلی حساس شده بودم وقت های تنهاییم تنها کارم شده بود گریه کردن
    منم اون موقع به جدا شدن فکر میکردم
    اما اصلا دوست نداشتم همچین اتفاقی بیوفته
    آخه نامزدم پسر خیلی خوبی بود وقتی با مردای دیگه مقایسش میکردم خیلی خیلی بهتر از اونا بود
    میدونی یه جورایی احساساتم داشت به عقلم غلبه میکرد
    منم که دیدم واقعا دارم بهونه میام
    یه روز با خودم حسابی خلوت کردم و فقط فقط عاقلانه فکر کردم
    تمام نقاط مثبتشرو آوردم روی یه برگه و نقاط منفیشرو هم کنارش نوشتم
    دیدم واقعا دارم بهونه میام
    خوبی هاش خیلی خیلی بیشتر از نکات منفیش بود
    و همین باعث شد که دیگه به جدایی فکر نکنم
    الان خیلی خیلی از تصمیمی که گرفتم راضیم
    به مرور زمان که وقت های بیشتری رو باهاش گذروندم و بیشتر شناختمش احساس خوبم نسبت بهش بیشتر و بیشتر شد
    من الان عاشق نامزدمم
    وقتی از هم دوریم خیلی اذیت میشم
    خیلی بهش وابسته شدم

    بهار جان نزار احساساتت به عقلت غلبه کنن
    خودت میگی که نامزدت آدم خوبیه و بهت احترام میذاره
    میدونی تصمیم های عاقلانه نتیجه بهتری نسبت به تصمیمات احساسی داره
    بیشتر فکر کن
    امیدوارم موفق بشی

  18. 10 کاربر از پست مفید baharann تشکرکرده اند .

    baharann (چهارشنبه 26 بهمن 90)


 
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.