به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 مرداد 91 [ 21:54]
    تاریخ عضویت
    1391-4-16
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    511
    سطح
    10
    Points: 511, Level: 10
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    کمکم کنید

    نمی دونم شاید امشب خدا شما رو واسه من فرستاد خیلی خیلی غمگینم حس می کنم یه چیزی روی قلبم سنگینی می کنه
    من 21 سالمه حدود 7 ماه پیش به طور خیلی اتفاقی یکی از پسرای فامیلمون که من حتی فک نمی کردم من رو بشناسه به من ابراز علاقه کرد و گفت که من رو از بچگی دوست داشته و اینکه می خواد با من ازدواج کنه اولش باورم نمی شد اما به مرور زمان باور کردم هر روز حرفای عاشقانه محکم به مامانم گفت من دوسش دارم و نمی ذارم کسی از من بگیرتش منم خودم رو خوشبخت ترین دختر رو زمین می دونستم کم کم عاشقش شدم خواستگاری اومد و واسه راضی کردن بابام همه کاری می کرد مرتب می گفت تو نگران مشکلات نباش من همشو حل می کنم نمی ذارم جدامون کنن تا اینکه مساله مهریه پیش اومد حانواده ها مشکل دار شدن از من خواست مشکل رو حل کنم اما روز به روز این باتلاق بیشتر میشد تا اینکه من به کمک خواهرم تونستم خانوادم رو قانع کنم که من مشکلی با این مهریه ندارم بهم می گفت دیره همه چیز خراب شده اما بهم قول داد همه چیز رو درست کنه از طرف خانواده خودش من رفتم مسافرت واسه خرید جشنمون چون از فامیل درجه 2 کسی در جریان نبود ارتباط ما به روزی یک بار تلفنی حرف زدن محدود شد تا اینکه اخرین روزی که من می خواستم بر گردم بهم زنگ زد من جواب دادم گفتم نمی تونم باهات حرف بزنم پیش خالم اینا هستم از اون روز به بعد دیگه باهام حرف نزد گفت نمی خوامت گفت 5 روز مسافرت بودی یک بارم باهام حرف نزدی حتی نیومد وسایلش رو ببره گفت بریزشون دور حالا بعد از 5 ماه من موندم یه قلب شکسته خیلی سعی کردم یکی دیگه رو جایگزینش کنم اما نتونستم حوصله هیچ کس رو ندارم همش گریه میکنم دوسش دارم خیلی اما دیگه جوابم رو نمیده با اینکه توی این مدت من یکی از عزیزامو تو تصادف از دست دادم و می دونست تنها کسی که می تونه ارومم کنه اونه بازم حتی یک کلمه هم حرف نزد ترو خدا بگین چه کار کنم دارم میمیرم هر لحظه فکر میکنم الان قلبم وایمیسته..........

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 13 تیر 93 [ 21:36]
    تاریخ عضویت
    1391-4-16
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    1,489
    سطح
    21
    Points: 1,489, Level: 21
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 62 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمکم کنید

    نظر خانواده ت در مورد این قضیه چیه؟ توی این 5 ماه سعی کردی که از دلش دربیاری؟
    البته سنت بالا نیست... و مدتی که با هم بودین بیشتر از دو ماه نیست ... حتی فامیل ها از موضوع خبر ندارن... خودتو اذیت نکن... منتظر کسی باش که بیشتر از این ها براش مهم باشی... وقتی بعد از 5 ماه برنگشته ، شاید شخص دیگه ای رو پیدا کرده یا از طرف خانوادش مخالفت دیده... به هر حال ، زنگ نزدن ِ تو بهونه ای بود برای قطع رابطه... خودتو درگیر ِ این رابطه ی 2 ماهه نکن... خدا رو شکر کن که بعد یک یا دو سال باهات تموم نکرد... تو جوونی و اونقدر موقعیت توی زندگی داری که نیازی به این پسر نداری...

  3. 2 کاربر از پست مفید anita1 تشکرکرده اند .

    anita1 (شنبه 17 تیر 91)

  4. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 بهمن 91 [ 00:56]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    نوشته ها
    200
    امتیاز
    919
    سطح
    16
    Points: 919, Level: 16
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    562

    تشکرشده 568 در 180 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمکم کنید

    سلام.
    اروم باشین.
    میدونم شکستن قلب یعنی چی؟میدونم خیلی تنهایی وبه یه شونه نیاز داری که سرتو روش بگذاری و گریه کنی
    میدونم بعضی وقتا نفس کم میاری.
    اما بااین حال واوضاع روحی بفکر یه رابطه جدیدم نباش.
    دیگه سعی کن به خودت بیای 5ماه گذشته .هیچ به این فکر کردی که چرا دلت واسش تنگ میشه؟
    چرا 5ماهت رو واسه کسی که تورو تو5روز از زندگیش پاک کرد سیاه کردی؟
    مگه نه اینکه میگفت عاشقته .نمیذاره هیچی شمارو ازهم جداکنه؟هیچی......پس چی شد؟
    متاسفانه بعضیا خوب بلدن حرف بزنن اما توعمل که میشه نه.....
    هیچ کس جز خودت نمیتونه کمکت کنه
    تاوقتی رو خوبیها و خاطرات خوبتون زوم کنی یه چشمت اشکه یه چشمت خون ......
    بشین یکم رو حرفایی که زده وعمل نکرده فکر کن.

    بنظر میاد که نتونسته خانوادشو قانع کنه واینم میگم که موافقت خونواده ها خیلی مهمه.
    اما توهم مهم بودی ولایق حداقل یه خداحافظی کوتاه وارزوی خوشبختی.....
    اینطور نیست؟
    سعی کن کمتر بهش فکر کنی و ذهنتو مشغول چیزای دیگه کنی.

    این فقط دیدگاه شخصیه منه حتما درست نیست فردا دوستان میان وحتما چیزای خوب و مفیدی میگن .
    موفق باشی

  5. 2 کاربر از پست مفید هیام تشکرکرده اند .

    هیام (پنجشنبه 22 تیر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رابطه نامشروع (موضوع فراگیر، راه حلی هست؟)
    توسط رامتین 777 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 اردیبهشت 97, 00:08
  2. پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 تیر 93, 04:32
  3. شروع یک زندگی با شک و تردید؟
    توسط fariborz در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 16 دی 91, 15:59

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.