
نوشته اصلی توسط
negad
مشکل من با شوهرم اینکه
1- شوهرم میگه حرف حرف منه توی همه موارد و تو باید مطیع من باشی . میگه اصلا نه نگو.
negad عزیز شوهرت داره بهت میگه به من اهمیت بده داره با زبون بی زبونی میگه من رو ببین حالا افتاده تو سیکل لج و لجبازی بیا یه مدت غرورت رو کنار بذار یه مدت به همسرت توجه بیشتر کن یه مدت خونه مادرت نرو یا اگه میری تنها برو طی روز که همسرت هم سر کاره برو و بر گرد هفته ای یک روز البته نه اینکه هر روز پاشی بری خونه مادرت ...
تو باید به همسرت ارزش بدی باید بهش نشون بدی که مرد زندگیت هست و برات مهمه

نوشته اصلی توسط
negad
3- آخر همه حرفامون دعواست چون اون دوست داره چشم بشنوه از من ،منم زیر بار زور نمیرم .
یه مدت به همسرت بگو چشم عزیزم هر چی تو میگی یه مدت 2-3 ماهه در نظر بگیر و اونجور که همسرت میخواد باش
همه مردها دوست دارن که وقتی یه چیزی میگن همسرشون بگه چشم همسر من هم دقیقا همین ها رو میگفت به من میگفت چی میشه من یه حرف بزنم تو بگی چشم شاید بیش از 10 بار این مسئله رو به من گفت تا من دوزاریم افتاد
این ذهنیت رو از خودت دور کن اگه تو به همسرت بگی چشم اون پر رو میشه و دیگه مجبوری تا اخر عمر بهش سواری بدی و ...
مطمئن باش وقتی همسرت ببینه تو براش اهمیت قائل میشی موضعش رو تغییر میده اون هم و زندگیتون آرومتر و صمیمیتر میشه

نوشته اصلی توسط
negad
4-خودش هر روز خانوادش می بینه ولی با خانواده من همیشه مشکل درست میکنه.از امروزم فتوا داده که به کل رفت آمدش قطع کرده.
ببین من هم شرایط تو رو دارم و با خانواده همسرم در یک ساختمان زندگی میکنیم من هم دقیقا اوایل حس تو رو داشتم اینکه همسرم هر روز مادرش رو میدید بعد اگه من هفته ای دو بار میرفتم خونه مادرم اعتراض میکرد که چه خبره هر روز میری خونه مادرت یعنی چی گاهی حتی آخر هفته ها هم برنامه میریخت و باز نمیشد بریم خونه مادرم گاهی گریه ام میگرفت از دلتنگی واسه مامانم من هم حرف تو رو به همسرم میزدم اینکه خودت هر روز میری مامانت رو میبینی پس تو هم حق نداری این کار رو بکنی و یه جورائی از دست هم ناراحت بودیم ولی یواش یواش تصمیم گرفتم روشم رو عوض کنم یه مدت اصلا هیچ پیشنهادی ندادم واسه رفتن خونه مامانم در هفته یکی دو بار وقتی از سر کار تعطیل میشدم خودم تنهائی گاهی فقط نیم ساعت میرفتم خونه مامانم و میدیدمشون بعد آژانس میگرفتم بر میگشتم خونه خودمون مامانم هم هرچقدر اسرار میکرد که شام بمونید من بهونه های الکی میاورم که کار دارم خونمون خیلی درهم بر همه اخر هفته میخوایم بریم مسافرت و باید کارهام رو انجام بدم و ... هیچ وقت هیچ وقت نگفتم که همسرم نمیزاره زیاد بیام و ... (البته همسرم رو در جریان رفتن خونه مادرم میزاشتم)
بعد از یک ماهی تغریبا همسرم دیگه شروع کرد به پیشنهاد دادن واسه رفتن خونه مادرم که مثلا شب بریم خونه مامانت ، یا گاهی میگفت چه عجب دیگه هی نمیگی بریم خونه مامانم الان واقعا طوری شده که همسرم پیشنهاد میده پاشو بریم خونه مامانت و من میگم نه
یه مدت صبور باش یه مدت سعی کن حس مردونگی شوهرت رو برگردونی مردها دوست دارن که مدیر خونه باشن دوست دارن که حرف اول رو اونها بزنن دوست دارن بهشون توجه بشه دوست دارن دیده بشن دوست دارن بهشون احترام بزاری
مخصوصا کسی مثل همسر من و همسر تو چون نزدیک خونواده خودشون هستند دوست دارن که پدر مادرشون ببینه که زنشون چقدر ازشون حرفشنوی داره کلا لذت میبرن از اینکه خانواده هاشون ببینن که هر حرفی میزنن زنشون میگه چشم
من تجربه خودم رو میگم من الان تقریبا 4 سال و نیم هست که دارم با خانواده همسرم در یک ساختمان زندگی میکنم تو این مدت هیچوقت نشد حتی اگه با هم دعوا کردیم از دست هم دیگه ناراحت بودیم شاید یکی دو بار همسرم صداش رو برد بالا ولی من هیچ وقت این کار رو نکردم شاید تو این مدت یک یا دو بار اون هم وقتی خانواده همسرم نبودند یه بار با صدای بلند با همسرم حرف زدم اون هم مطمئن بودم که نیستند ...
سعی کن مخصوصا جلو مادر همسرت به همسرت احترام بیشتری بزاری سعی کن مشکلات زندگیتون رو خارج از چهار چوب خونه تون انتقال ندی مخصوصا که نزدیک خانواده همسرت هستی
مادر همسر من انقدر روی پسرش حساسه که حد نداره یک بار همسرم مریض بود ساعت 4 صبح هراسان اومد زنگ خونه ما رو زد که صدای سرفه پسرش رو شنیده بود و نگران شده بود ببین هرچی باشن مادر هستن و همیشه نگران
تو حساسیتت رو کم کن مطمئن باش همسرت هم به مرور زمان حساسیتش رو نسبت به خانواده شما کم میکنه
با همسرت قرار بذارید از این به بعد هیچکدوم از مشکلات زندگی شما به هیچ کسی به غیر از شما دو نفر ربطی نداره و دلیلی نداره که خانواده ها تون از مشکلاتتون سر در بیارن خودتون مسئول حل مسائل زندگیتون هستید همونطور که وقتائی که با هم خوش و خرم هستید کسی در جریان خوشگذرونی های شما نیست وقتائی هم که با هم اختلاف دارید کسی نباید متوجه بشه این رو واسه خودتون حل کنید
علاقه مندی ها (Bookmarks)