به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 دی 99 [ 19:06]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    216
    امتیاز
    8,297
    سطح
    61
    Points: 8,297, Level: 61
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 201 در 111 پست

    Rep Power
    35
    Array

    6 حق تصمیم گیری ندارم

    سلام
    من 22 سالمه و لیسانس دارم و آخرین فرزند خانواده ام و در کودکی پدرم رو از دست دادم و حالا بامادرم زندگی میکنم و بقیه خواهر و برادرانم ازدواج کرده اند .من چند تا مشکل اساسی دارم که می خوام بگم
    1- نداشتن هیچ خاستگاری واقعا نمی دونم باید چیکار کنم با اینکه اجتماعی هم هستم اما نمی دونم مشکل از کجاس؟
    2- اینکه کسی بهم چیزی میگه تا چند روز همه اش حرص می خورم و اعصابم خورد میشه و شبها نمی تونم بخوابم (البته اگه فامیل باشه مثل زنداداشهام چون متلک هاشون تا مغز آمو میسزونه)هر کاری می کنم نمی تونم بی خیال باشم کسی بهم متلک میگه همش پیش خودم میگم چطور جوابش رو بگم ویا چطور بنشونمش سر جاش اینا چونکه اون لحظه جوابی پیدا نمی کنم و متاسفانه همیشه درگیرم .
    3- هرکاری میکنم می گم نکنه فلانی این فکر رو در موردم داشته باشه و خود سرزنشی دارم هر کاری میکنم می گم نکنه این طوری یا انطوری فکر کنند در موردم
    4-احساس نیاز شدید به ازدواج از همه لحاظ و نبودن هیچ خاستگاری قبلا هم که خاستگار داشتم درست حسابی نبودن مثلا معتاد اینا
    5- که از همه حاد تر هست اینکه من تو ازدواجم باید برادرهام موافقت کنن خودش هم همشون وگرنه ازدواجم منتفی میشه و از همه بدتر اینکه اونها شدیدن دهن بین زنشون هستن و زنداداشام هم شدیدا حسود و بدخواه هست البته نه همشون بلکه دو تاشون.همش داداشام رو یاد میدن و کلی ما رو بد می کنن مثلا خاستگار میاد اونقدر در گوش داداش هام می خونن و سنگ جلو پا می ندازن یا اونقدر میرن رو اعصاب آم که یه چیزی میگی بعد اون حرفتو بزرگ می کنن و همه جا میگن.خیلی اعصابم خورده نمی دونم با این زنداداش ها چیکار باید کرد یه چیزی هم بگم اینکه هر حرفی که میگی طور دیگه ای به داداشم می رسونن و کلی هم به دهنت حرف می بندن و شدیدا اهل تهمت زدن هستن و فقط دنبال این هستن که از ما عیبی ببینن وبکوبن سر داداش هام.همه اش دنبال حرف و تهمت هستن.بیشتر از ازدواج از اونها می ترسم نمی دونم موقعی که خاستگار اومد برام با اونها چه رفتاری داشته باشم تا حرف درنیارن تا بزنن تو بلندگو؟فقط کافیه سوتی بدی تا ابد بهت می خندن و مسخره ات می کنن اما در مورد فامیل خودشون حرف بگی می کشنت.
    با این زنداداش های خونه خراب کن چیکار کنم؟ دنبال شکستمون هستن؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید بی همدم تشکرکرده است .

    جاثیه (سه شنبه 28 آبان 92)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 بهمن 92 [ 11:43]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    909
    سطح
    16
    Points: 909, Level: 16
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    67

    تشکرشده 218 در 126 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    33
    Array
    سلام بي همدم عزيز
    اولش دوست دارم بگم رفتار هر ادم دست خودشه و باتوجه به طرز رفتار اون طرف هستش كه بقيه واكنش نشون ميدن
    شما خودتون ميگيد زنداداشاتون حتي اجازه نميدن اونطور كه ميخواي در مورد فاميلشون صحبت بشه--يعني اجازه نميدن پس
    به نظرت چرا اونا به خودشون اجازه ميدن حتي درمورد اينده شما تصميم بگيرن؟

    طرز رفتار شما با اونها و برادراتون چطوريه؟

    علت نداشتن خواستگار به نظر خودتون به خاطر چيه؟
    يكم خودتون و شرايط تون رو شرح بديد؟

    منظورتون از متلك گفتن به خاطر (نداشتن خواستگاره) يا به (رفتارهاي شما) واكنش نشون ميدن؟

    درمورد اينكه فكر بقيه رو ميخونيد چرا حالا بعد منفي شو براي خودتون تفصير ميكنيد؟نميشه يكم خوش بينانه تر براي خودتون تعبير كنيد؟(اين نشانه اعتماد به نفس پايين شماست)

    موقعيت خانوادگي و شرايط تون چطوريه كه خواستگارتون معتاد بوده؟

    مادرتون چند سالشونه؟

    چرا بد ميدونيد كه برادرهاتون هم بايد خواستگار شما رو تاييد كنن؟

    رابطه تون با برادراتون در چه حدي و چطوريه يعني ارتباط خشك داريد يا ارتباط عاطفي؟

    شما و مادرتون مستقل زندگي ميكنيد يا همراه برادري؟

    - - - Updated - - -

    سلام بي همدم عزيز
    اولش دوست دارم بگم رفتار هر ادم دست خودشه و باتوجه به طرز رفتار اون طرف هستش كه بقيه واكنش نشون ميدن
    شما خودتون ميگيد زنداداشاتون حتي اجازه نميدن اونطور كه ميخواي در مورد فاميلشون صحبت بشه--يعني اجازه نميدن پس
    به نظرت چرا اونا به خودشون اجازه ميدن حتي درمورد اينده شما تصميم بگيرن؟

    طرز رفتار شما با اونها و برادراتون چطوريه؟

    علت نداشتن خواستگار به نظر خودتون به خاطر چيه؟
    يكم خودتون و شرايط تون رو شرح بديد؟

    منظورتون از متلك گفتن به خاطر (نداشتن خواستگاره) يا به (رفتارهاي شما) واكنش نشون ميدن؟

    درمورد اينكه فكر بقيه رو ميخونيد چرا حالا بعد منفي شو براي خودتون تفصير ميكنيد؟نميشه يكم خوش بينانه تر براي خودتون تعبير كنيد؟(اين نشانه اعتماد به نفس پايين شماست)

    موقعيت خانوادگي و شرايط تون چطوريه كه خواستگارتون معتاد بوده؟

    مادرتون چند سالشونه؟

    چرا بد ميدونيد كه برادرهاتون هم بايد خواستگار شما رو تاييد كنن؟

    رابطه تون با برادراتون در چه حدي و چطوريه يعني ارتباط خشك داريد يا ارتباط عاطفي؟

    شما و مادرتون مستقل زندگي ميكنيد يا همراه برادري؟

  4. 2 کاربر از پست مفید gisu تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (سه شنبه 21 آبان 92), جاثیه (سه شنبه 28 آبان 92)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آبان 94 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    1,908
    سطح
    26
    Points: 1,908, Level: 26
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 61 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    جانم عزیزم،چه زن داداشای بی رحمی داری،و داداشات هم البته معذرت می خام بی عرضن چون باید جای بابای فوت شدت باشن برات،بهشون بگو که تنها حامیات رو زمینن شاید دلشون بسوزه،ایشالا قسمتت یه خاستگار خوب باشه،قسمتو فقط خدا می دونه،

  6. کاربر روبرو از پست مفید titititititi تشکرکرده است .

    جاثیه (سه شنبه 28 آبان 92)

  7. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 دی 99 [ 19:06]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    216
    امتیاز
    8,297
    سطح
    61
    Points: 8,297, Level: 61
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 201 در 111 پست

    Rep Power
    35
    Array
    ممنون تی تی جان ممنون که درکم کردی

  8. کاربر روبرو از پست مفید بی همدم تشکرکرده است .

    جاثیه (سه شنبه 28 آبان 92)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 شهریور 94 [ 10:39]
    تاریخ عضویت
    1392-3-17
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    2,449
    سطح
    29
    Points: 2,449, Level: 29
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 150 در 70 پست

    Rep Power
    27
    Array
    نگران نباش خانومی
    من تازه عقد کردم مشکلات شما خیلی بهتر از منه من مادر وخواهرم فوت کردند یه خواهر دارم که ازدواج کرده ومن موندم با بابام وبابامم زن گرفت یه زن آبرو ریز وبی رحم چند بار من 22 ساله رو زد وشکایت کردم چقدر هر روز یه نیش وکنایه زد چقدر اذیتم کرد از خواسستگاری تا عقد مون تو سه ماه کلی وزن کم کردم اونم من که خیلی لاغرم اما فقط از خدا بخواه بسپار به خودش من همسرمو دوسال می شناسم از همسرم بهتر واقعا نیست چون دوسال از نزدیک میشناسمش عقدمون عالی برگزار شد من برای هر کدوم ازمراسمام هفته هفته گریه میکردم از بس حرصم میدادن از بس اذیت شدم از خرید وعقد وبله برون و..بگیر تا خواستگاری کلا خیلی اذیت شدم اما الان تموم شد منم الان 22 سالمه از وقتی مادرم فوت شد همش دنبال این بودم بقیه دلشون برام بسوزه همش دلم میخواست ازدواج کنم همش دعا وگریه زاری داشتم الان میفهمم اشتباه میکردم ناراحت بودم ولی از سپردن به خدا خیلی نفع کردم خیلی من خودم خوب بودم خانواده همسرمم دیدن من خوبم حالا زن بابام داره اذیت میکنه اونام تحملشون رفت بالاتر صبر کن من سپردم به خدا همچی عاالی پیش رفت تک تک مراسمام عالی بود از همه بهتر برای اینکه من خیلی از مامانم خواستم دعام کنه هرکی هرچقدرم اذیتم کرد گفتم شما برام هیچ کاری نکنیدم من خدا هووامو داره تو ارشدم تو کارشناسیم تو ازدواجم توهمچی
    روز سوم مامانم اینا مداحه گفت خدا وقتی یکی از والدین یه خانواده رو میگیره وفووت میکنن خودش میشه جای پدر ومادر مرده شون خودش هواشونو داره من از همون روز خودم وسپردم به خود خدا تا الان برام کم نذاشته باورم نمیشه اینقدر همچی زندگیم خوب پیش رفت با سختی بود همش سخت بود ولی من قوی شدم والان از همه چی بهترینشو دارم بهترین

    - - - Updated - - -

    نخواه کسی بگه آره چه زنداداش بی رحمی چه داداشی وتو خوشحال شی که درک شدی چون عین خودت بودم میگم اشتباهمو نکن میدونم حستو درک میکنم احساس میکنی پناه نداری ودلت یه پناه میخواد ازدواج میخوای که مستقل شی که از دسته داداشات راحت شی مثل من بابام خوبه اما از زنش میترسه واونم هربلائی خواست سر ما اورد حال وروزتو میدونم اما صبر کن هرچی برای همسر آیندت میخوای از خدا بهش بگو کامل ودقیق منتظرش باش عین همون پیدا میشه اعتماد به نفس داشته باش این که یکی از شما خوشش نیومده دلیل بر زشتی شما نیست اعتماد به نفس داشته باش تا اونجا که میتونی قوی شو درس بخون سر کار برو پول جمع کن نشین تا یکی بیاد ترحم کنه بهت نشین تا بری ازدواج کنی ودیگه تموم هدف زندگیتو بذار که آدم بزرگی باشی ازدواج خوب پیدا میشه منم یه دوره ای حسرت میخوردم که دوستام سن کم ازدواج کردن چون خوشگل بودن منم خوب بودم اما باز فکرم این بود که اونا که ازدواج کردن خوشبخت شدن الان خودمو می بینم که ازشون هم موفق ترم هم خوشبخت تر دوستم که 16 سالگی ازدواج کرد با یه پسر 20 ساله خوشبخت نیست چون نه خودش چیزیی از زندگی میدونست نه شوهرش فقط هر دو خوشگل بودن قوی شو بزرگ شو مستقل شو دنبال ترحم ودلسوزی کسی نباش وقتی قوی باشی بزرگ باشی کلی آدم جذبت میشن نگران نباش

  10. کاربر روبرو از پست مفید mati تشکرکرده است .

    جاثیه (سه شنبه 28 آبان 92)

  11. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 دی 99 [ 19:06]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    216
    امتیاز
    8,297
    سطح
    61
    Points: 8,297, Level: 61
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 201 در 111 پست

    Rep Power
    35
    Array

    Icon200 تشکر از متی

    سلام متی عزیزم
    ممنون که جوابم رو دادین واقعا حرف هاتون خیلی منطقی هست واقعا به خاطر راهنمایی ات ممنون.مو به مو اش رو اجرا می کنم فقط یه سوال داشتم چطوری اذیت میکنه حرص نخورم و آرامش داشته باشم؟؟هر کاری می کنم بیخیال باشم نمی تونم.راستی اون حرف ات که گفتی نوحه خوان گفته وقتی خدا پدر و مادر کسی رومی گیره خودش جاشون می شینه اشکم رو در آورد و خیلی بهم روحیه داد یک دنیا تشکر می کنم ازت.

  12. کاربر روبرو از پست مفید بی همدم تشکرکرده است .

    جاثیه (سه شنبه 28 آبان 92)

  13. #7
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 دی 99 [ 19:06]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    216
    امتیاز
    8,297
    سطح
    61
    Points: 8,297, Level: 61
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 201 در 111 پست

    Rep Power
    35
    Array
    راستی چرا جواب اینکه چطور خود خوری نکنم و به متلک ها بیخیال بشم رو کسی جواب نمیده من خلی حرص می خورم خوب در این زمینه چرا کسی کمک نمی کنه؟؟کمککککککککککککککک
    من همیشه دلگیر و خسته ام و احساس شادی و نشاط هم ندارم.
    لطفا جواب بدید خواهشااااااااااااااااااا

  14. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اردیبهشت 95 [ 15:45]
    تاریخ عضویت
    1392-5-10
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    2,669
    سطح
    31
    Points: 2,669, Level: 31
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    204

    تشکرشده 130 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست خوبم ادم وقتی از موضع بالا و بااعتماد بنفس به ادما نگاه میکنه ..اونها کمتر میتونن روی شما تاثیر بزارن... شما مثلا وقتی یه بچه 4 و 5 ساله کاری میکنه از دستش ناراحت نمیشی چون اهمیتی برات نداشته شما خیلی از اون بزرگتری ونظراتش برات مهم نیست پس دوستم دیدتو عوض کن روی زن داداشات اصلا اهمیتی نده اونا چی میگن ونظرشون در مورد شما چیه...خودتو بکش بالا...طوری که خودشون رو در سطحی نببینن که با شما مقابله کنن...در ضمن خدا مادرتو حفظ کنه..شنیدی میگن ادم از مادر یتیم میشه ...در مورد خواستگارم عجله نکن سنی نداری به اندازه مردای کره زمین سلایق مختلف وجود داره...

  15. کاربر روبرو از پست مفید سنجاقک ابی تشکرکرده است .

    جاثیه (سه شنبه 28 آبان 92)

  16. #9
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 دی 99 [ 19:06]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    216
    امتیاز
    8,297
    سطح
    61
    Points: 8,297, Level: 61
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 201 در 111 پست

    Rep Power
    35
    Array
    ممنونم سنجاقک آبی.تشکر.خیلی تشکر کردم و خیلی مادرم و همه نصیحتم می کنن اما نمی تونم. وقتی جوابشو نمی دم احساس میکنم که وقتی جوابش رو نمی دم خورد میشم و اون خودش ور بالاتر میدونه.در مقابلش احساس ضعف میکنم.

  17. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 شهریور 94 [ 10:39]
    تاریخ عضویت
    1392-3-17
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    2,449
    سطح
    29
    Points: 2,449, Level: 29
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 150 در 70 پست

    Rep Power
    27
    Array
    عزیزم منم اینطوریم وقتی جواب نمیدم فکر میکنم اون الان فکر میکنه جوابی نداشتم وخوشحال میشه ولی اینطوری نیست بی محلی از صدتا فحش بدتره بی محلی کن وشاد باش واقعا باش خودتو بسپر به خدا نامه بنویس به خدا وتو نامه ات به جای شکایت از بقیه براشون دعا کن بگو خدایا من نمی تونم کاری براشون کنم تو خودت هواشون داشته باش نذار با اذیت دیگران از تو دور شن خدایا نمی فهمن تو رو نمی شناسن خودت وبهشون بشناس اینطوری خیلی آروم میشی وقتی مشکلی پیش اومدم همین فکر وبکن که من از خدا خواستتم پس دیگه کاری نمیشه کرد من نمی تونم اونا رو درست کنم خودمو که میتونم من ارومم وخوشبخت میشم چون دل پاککی دارم

    - - - Updated - - -

    لبخند بزن و وحرص نخور با خودت تمرین کن بگو هرچی گفت هرچقدرم بد من میخندم وجواب نمیدم هیچی سعی کن هر روز سعی کن واقعا شاد باش ونشاط داشته باش اگه میتونی یه سری تفریح برو با دوستات یا حتی تنها هدف داشته باش به هددفات فکر کن به اینکه اون آدم نقشش تو هدفای بزرگ تو چیه توی زندگیت نقشی نداره به این فکر کن که کمبود داره که میخواد تو روخورد کنه تو خورد نشو اما درگیرم نشو بی اهمیت باش تو بحثا فقط بگو باشه ولبخند بزن وبرو نمیخواد افراطی نشون بدی خوشحالی ولی نشون بده خوشحالی نشون بده شادی به خودت برس از موفقیتات بگو اگه

    - - - Updated - - -

    گذشت کن براش دعا کن خودتو به خدا نزدیک کن حرفاشو نشنیده بگیر دنبال این نباش که پشت سرت چی گفته کسی برات تعریف کرد کنجکاوی نکن وبگو نمیخوام برام اهمیتی نداره برام تعریف نکنین از کسی بد گفت بگو من دوست ندارم غیبت کنم لطفا نگو اگر میشه کم کم باهاش مهربونی کن مثلا وقتی اومد بگو دلم برات تنگ شده بودا سعی کن کم کم واقعی بشه یا هدیه بگیر سعی کن تو دلت باهاش صاف شه اگه مثل اون جواب بدی حف بزنی چه فرقی باهاش داری تو در شانت نیست بدی کنی خوبی کن یا میفهمه و اونم خوب میشه یا نمیفهمه در هر صورت تو بردی به نفع توئه که روحت بزرگ شده از همه برخورداش درس بگیر که اولا اونطوری نباشی دوما اینکه تو زندگی آیندت بهتر میتونی برخورد کنی با این تیپ آدما خدا روشکر کن اومد توزندگیت وباعث شد خیلی جاها بزرگ شی باعث شد با مشکلات مقابله کنی عصبی نباش به خودت ثابت کن بقیه نمیتونن روحت وخراب کنن بزرگ شو قوی شو صبوری کن وتا میتونی بهش خوبی کن تا شرمنده شه نگو نمیشه همه ادما یه لم خاصی دارن که درست بشن میدونم میگی چرا باید بد باشه که من با خوبی کردن درستش کنم ولی اون همینطوریه تو خوبی کن تا نتیجه شو بیینی کادو خریدنحرف محبت امیز و... خیلی خوب جواب میده جلوی برادرت خیلی آروم ومتین باش وگذشت کن وقتی زنداداشتم نیست حالشو بپرس از داداشت بگو من به خاطر شما خیلی جاهاه سعی میکنم چیزی نگم تو برادرمی وآرامشت برام مهمه اگه هواتو نداره اگه یه کار کوچیکم برادرت کرد اینقدر بزرگش کن وتشکر کن وبگو که ببینه قدر دانی بهش احساس مسئولیت بده بگو هم برادرمی هم بابام هم جلوی خودش وزنش هم فمیل و... بزرگش کن تا برات بزرگی کنه احترامم یادت نره


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تصمیم به طلاق گرفتم درسته تصمیمم؟
    توسط amir59 در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 مهر 95, 22:38
  2. تصمیمم نهایی من ... 6 سال تا تصمیم گرفتن طول کشید
    توسط she در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 مرداد 95, 18:31
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 شهریور 93, 18:36
  4. موندم چه تصمیمی بگیرم؟ کمک کنید...............
    توسط yase sefid در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 10:55
  5. چه تصمیمی بگیرم؟
    توسط arah در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 08 تیر 92, 17:52

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.