به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اسفند 94 [ 19:17]
    تاریخ عضویت
    1392-12-01
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,928
    سطح
    26
    Points: 1,928, Level: 26
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    30

    تشکرشده 60 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array

    New بددهنی و مشکا همسرم با خانواده ام

    سلام من و همسرم تقریبا هم سن هستیم و 4ساله که ازدواج کردیم. اوایل ازدواج خانواده بنده مخالف بودن خصوصا مادرم و از هیچ کوششی در این زمینه که این ازدواج سر نگیره فروگذار نکردن حتی یه بار زنگ زده بود و حرفهای بدی به خانمم زده بود. بهرحال مادرم بخاطر من از خر شیطون اومد پایین و راضی به ازدواج من و خانمم شد ولی همچنان سرد بود با خانمم و هست و من همیشه سعی میکنم کاری کنم حداقل جواب تلفن همدیگه رو بدن و یواش یواش کدورتها رو فراموش کنند. سر این مسایل بارها درگیری داشته ایم و گاهی این درگیری رو به مراحل فیزیکی هم میکشوند تا جاییکه یک بار تو گوش من زد و من هم عصبی شدم و دست روش بلند کردم. از اون موقع انتظار داره که من کامل خانوادم رو بذارم کنار و اونها بما سر نزنن و ما هم حداقل ممکن بریم اونجا مثلا سال به سال. در کل خانم بنده علاقه داره که فقط با کسایی که خودش دوست داره رفت و امد کنیم و با اونها هم بسیار کم. در صورتیکه خانواده بنده شهرستان هستند و نهایتا ما سالی 4 بار بتونیم به اونها سر بزنیم از طرفی من بچه بزرگ خانواده ام و خانواده حساب زیادی روی من دارند و انتظار دارند ازمن. جالبه که ناراحتی خودش از حضور خانواده من تو خونمون پیش اونها ابراز نمیکنه ولی هی پیش من غر میزنه و میگه کی میرن کی میرن منم گفتم زحمت من رو کشیدن نمیتونم بگم کی میرن هروقت دوست داشتن میرن. یعد بمن اسمس بسیار زشتی داده که تو ..... خانوادت رو بخور خانوادت باعث از هم پاشیدن زندگیت میشن و... .
    من هم گفتم تا ادب رو رعایت نکنی صحبت نمیکنم باهات. متاسفانه علاوه بر اینکه مادرم سیاست کافی برای برخورد با عروس رو نداشته خانمم هم تلاشی برای بهبود روابط نمیکنه و مسایل رو ضبط میکنه تا پس از رفتن خانوادم بارها واسم بازپخش کنه که فلانی اینجور کرد فلانی اونجور کرد خلاصه از لحاظ روانی کلا بهم ریختم.
    بحث بددهنی هاش هم بسیار من رو ناراحت میکنه و بعضی اوقات انقدر بد حرف میزنه که من هم کنترلم رو از دست میدم و بددهن میشم. یه مدت من صحبت از بچه میکردم میگفت توله میخوایم چیکار؟ واقعا اعصابم بهم میریخت از این حرفها. الان تازه باردار شده و من همه تلاشم برا اینه که همه چی خوب باشه ولی اون انگار که آتو گرفته که باردار و اون رو اهرمی کرده که تو لیاقت پدر شدن رو نداری و هیچ غلطی واسه بچت نکردی در صورتیکه اینطور نبوده. بخاطر بارداریش تعطیلات نیومد شهرستان بعدشم که میخواستم برگردم پدر مادرم هم میخواستن برن دکتر گفتن باهات میایم گفتم قدمتون روی چشم. از شهرستان تا تهران اسمس بد و بیراه میداد که چرا دارن میان. واقعا موندم که این تعارض کی میخواد تموم شه و ناراحتم از اینکه بچمون بخواد تو این جو وبا این بد دهنی ها بزرگ بشه. راهنمایی کنید دوستان.
    با تشکر

  2. کاربر روبرو از پست مفید امیر۶۲ تشکرکرده است .

    آرام دل (جمعه 17 مرداد 93)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 دی 93 [ 01:58]
    تاریخ عضویت
    1390-7-08
    نوشته ها
    352
    امتیاز
    3,876
    سطح
    39
    Points: 3,876, Level: 39
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    555

    تشکرشده 496 در 196 پست

    Rep Power
    50
    Array
    سلام دوست عزیز مقصراصلی خودشماهستید که اجازه دادید خانوادتون به ایشون بی احترامی کنند و حتی این مخالفتشون رو علنن خانمتون بفهمه چه برسه به اینکه تلفنی بهشون توهین کنند ببینید ایشون یه دختربودن و توقعاتی که از یه مرد در مقابل تازه عروسش داره رو ازشما داشتن و به این توقعات که یکی از مهمتریناش رعایت احترام و عزت نفس بوده از جانب شما بوسیله خانوادتون نادیره گرفته شده ودراینجا ما بدنبال مقصر نیستیم ولی شما باید این را بپذیرید و این مشکل رو باهر سختی کشیدنی حل کنید مخصوصا الان که ایشون باردارهستند خیلی حساستر هستند شما باید با خانوادتون صحبت کنید و خصوصا مادرتون که در رفتارشون تجدیدنظر کنند و بامحبت با ایشون رفتار کنند تا حداقل از فشار روحی که به همسرتون وارد میشه کاسته بشه فراموش نکنید که کوچکترین فشار روحی روی جنین تاثیرات منفی ای میذاره منم چون زنم و شرایط مشایه ایشون رو داشتم خوب درکشون میکنم شما باید قدم به قدم با ملاطفت این عزت نفس خورد شده خانمتون رو بازسازی کنید تا به حالت عادی برگرده شما باید جور اشتباه خانوادتون رو بکشید تا ایشون بحالت طبیعی برگرده و آرامش پیدا کنه و مطمین باشید که تا زمانی که مادرشما تغییر نکنند همسرتونم تغییری در فکرو اخلاقشون ایجاد نمیشه ببینید همسرتون توسط خانوادتون خورد شده و حرمتی که باید درنزد شما و خانوادتون داشته باشن بوسیله مادرتون یا شما خورد شده اولش نباید اجازه میدادید حرمتها ازبین بره حالا که این اتفاق افتاده تبعاتش رو بپذیرید و سعی کنید در آرامش غرور خورد شده همسرتون رو بازسازی کنید و حتما دراین زمینه مادرتون باید کمکتون کنند تا موفق بشید درضمن بابا شدنتونم تبریک میگم به گفته همسرم هیچ لذتی تو دنیا به پای لذت بابا شدن نمیرسه قدرشو بدونید و برای آرامش و آینده اش تمام تلاشتونو بکنید

  4. 4 کاربر از پست مفید Nilofar mordab تشکرکرده اند .

    نیکیا (یکشنبه 19 مرداد 93), هم آوا (یکشنبه 19 مرداد 93), امیر۶۲ (جمعه 17 مرداد 93), روزنه ی امید (یکشنبه 19 مرداد 93)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 مرداد 00 [ 11:12]
    تاریخ عضویت
    1393-1-26
    نوشته ها
    183
    امتیاز
    7,915
    سطح
    59
    Points: 7,915, Level: 59
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    487

    تشکرشده 433 در 149 پست

    Rep Power
    36
    Array
    به نظر من هم بهتره تا یه مدتی شعی کنید هیچ تنشی تو زندگیتون ایجاد نشه.. حالا کاری ندارم این ازدواج با مخالفت صورت گرفته و کی با کی مشکل داره... الان شرایطتون یه کم سخت تر شده به خاطر بارداری همسرت.. به گفته خانوم نیلوفر مرداب این مراحل برای یه خانوم باردار سخت تره و اگه خوب طی نشه تبعات بدی داره برای بچه و خودش...
    بهتره یه حورایی آرامش رو بیارین تو خونتون.. اگه به هر دلیلی دوست نداره بره پیش خونوادتون اصلا بهش فشار نیارین و اصراری نکنین ( من که با خانواده همسرم خیلی خوبم و کلی احترامم رو نگه میدارن واقعا گاهی اصلا دوست ندارم برم خونشون .. نمیدونم چرا در حالیکه از زمان ورود به خونشون تا اومدنم هیچ چی جز مهربانی و احترام نمیبینم ( البته این خیلی بده و دوست دارم ازین حالت خارج بشم وهفته یه بار برم خونوشون) حالا بحث خانوم شما هم که فرق میکنه به هر حال ایشون با هم یه سری مشکلاتی داشتن)) اگه دلتون میخاد برین پدر مادرتون رو ببینی یه بار بهش بگو اگه نیومد خودتون تنهایی برین و ایشون با خونوادش می مونن.. اصرار کردن زیاد در این موضوع بار منفی زیادی داره و ایشون رو از شما و خانوادت دورتر میکنه... وقتی میبینه که شما به اجبار ایشون رو مجبور نمیکنی حس خوبی بهت پیدا میکنه و این باعث میشه که به هم نزدیکتر و با هم خوب تر باشین.
    اما در مورد پدر و مادرت که میخان بیان خونتون.. این که اومدن اونا حق طبیعی و انکار نا پذیره شکی نیست ولب بهتره یه کم شما این آمدن و رفتن ها رو مدیریت کنین.. وقتی میبینی که همسرت تا چه حد بهشون حساسیت داره ( اشتباهه و اصلا اصلا این مورد رو تایید نمیکنم ) ولی بهتره یه مدت دور باشن از هم. مثلا میتونی هزار جور بهانه درست کنی و این دیدارهارو حدالل کنی ( در کوتاه مدت) وقتی همسرت میبینه که تو به خاطر ایشون و ارامششون داری به هر دری میزنی باور کن خیلی روابطتون بهتر میشه..
    برای بهتر شدن رابطه مامانت با همسرت خیلی کارها میتونی بکنی.. به قول خانوم نیلوفر مرداب شما ناخواسته نقش زیادی در ایجاد دلخوری بین اونا داشتی . ا میتونی از قول مامانت به خانومت بگی که جقدر نگرانشه و توصیه کرده حتما مواطبش باشی و نمیدونم خلاصه کلی ازین جور چیزا بگی. رفته رفته میبینی که خود به خود همه چی به روال عادیش برمیگرده حتی شاید باورت نشه بهت میگه که ایشون رو ببره تا مامان بابات رو ببینه یا برعکس

  6. 3 کاربر از پست مفید خیال تو تشکرکرده اند .

    Nilofar mordab (شنبه 25 مرداد 93), هم آوا (یکشنبه 19 مرداد 93), امیر۶۲ (جمعه 17 مرداد 93)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 آذر 00 [ 21:47]
    تاریخ عضویت
    1391-2-29
    نوشته ها
    421
    امتیاز
    12,188
    سطح
    72
    Points: 12,188, Level: 72
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 262
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 635 در 275 پست

    Rep Power
    70
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط امیر۶۲ نمایش پست ها
    میرن منم گفتم زحمت من رو کشیدن نمیتونم بگم کی میرن هروقت دوست داشتن میرن. یعد بمن اسمس بسیار زشتی داده که تو ..... خانوادت رو بخور خانوادت باعث از هم پاشیدن زندگیت میشن و... .
    من هم گفتم تا ادب رو رعایت نکنی صحبت نمیکنم باهات.

    واقعا تعجب کردم از این ادبیات خانم
    چقدر رکیک و بد صحبت میکنه باور کنید 2-3 بار این قسمت را خوندم تا مطمئن شم که درست خوندم
    به هر حال خانم شما الان 30 سالشه یه دختر 10-12ساله که نیست قشنک میفهمه معنی حرفش چیه
    فقط به خاطر اینکه پدر و مادرتون منزل شما بودند اینقدر بد حرف زده ؟ یا مسایل دیگه ای هم با هم داشتین ؟

    وقتی بهش گفتی تا ادب را .... رفتارش چه تغییری کرد ؟

    به خانمت بگو من برای رسیدن به تو جلو خانوادم وایسادم و خیلی دلشون را شکستم تا به تو برسم نذار که فکر کنم چه اشتباه بزرگی کردم کاری نکن که باور کنم حق با مادرم بوده و تو را شناخته بود که اینقدر مخالفت میکرد
    و بهش بگو من اگه با پدر و مادرم رفت و امد دارم برا اینه که خیلی دوستشون دارم و از لحاظ روحی نیاز دارم که ببینمشون

    (خودم را گذاشتم جای شما و فکرکردم اگه یه روز شوهرم از من بخواد که با مادر و پدرم ارتباط نداشته باشم چه حسی بهم دست میده واقعا وحشتناکه )
    خدایا کمکم کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد
    ویرایش توسط نازنین2010 : جمعه 17 مرداد 93 در ساعت 09:21

  8. 2 کاربر از پست مفید نازنین2010 تشکرکرده اند .

    هم آوا (یکشنبه 19 مرداد 93), امیر۶۲ (جمعه 17 مرداد 93)

  9. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اسفند 94 [ 19:17]
    تاریخ عضویت
    1392-12-01
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,928
    سطح
    26
    Points: 1,928, Level: 26
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    30

    تشکرشده 60 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام و تشکر از همه دوستان ببینید اینکه در گذشته چه اشتباهاتی بوده درسته و اشتباهاتی هم که از طرف من بوده قبول دارم. من با پدرم صحبت کردیم و مادرم هم نرم تر شده ولی اینو درک کنید که من نمیتونم شخصیت مادرم رو عوض کن ایشون کلا زیاد مهارت گفتاری نداره اگرچه بارها متوجه شدم و خانمم هم متوجه شده که مادرم دوستش داره خانمم رو و نسبت به قبل از ازدواج خیلی فرق کرده بارها براش کادو گرفته بهش احترام میذاره اون مسایل واسه قبل از ازدواجمون بوده ولی بعد از ازدواج مادرم بی احترامی نکرده ولی خوب تا وقتی پیش همدیگه بودیم هیچ مشکلی نبوده ولی وقتی جدا شدیم و هرکی رفت خونه خودش انگار همه چی تموم شد و نه مادر شوهری هست نه عروسی. ببینید وقتی شماره خونه ما میفته همسرم اصلا جواب نمیده تا مادرم بتونه باهاش صحبت کنه و روابط بهتر بشه. در مورد مدیریت تعجب میکنم اخه 4 بار اومدن خانواده بنده به خونمون در سال هم نیاز به مدیریت داره؟
    من با مادرم صحبت کردم و گته بودم که شرایط عوض شده و خانمم دیگه عروسته و خداییش مادرم با اخلاق تندی که داره به همسرم از اون موقع به بعد بی احترامی نکرده ولی خوب این جریان کما فی سابق ادامه دار شده .
    خانم مرداب ابتدا تشکر میکنم از شما.
    باید عرض کنم خدمتتون من خانمم رو دوست داشته و دارم و بخاطرش جلو خانادم واستادم تا بتونم خانوادم رو بیارم واسه خواستگاری اون جریان بی احترامیها هم تلفنی بود که از اختیار من خارج شده بود. یعنی در اصل خانمم اشتباه کرد که زنگ زده بود با مادرم صحبت کنه که اون مسایل پیش اومد. بهرحال پشت سر نیست فضایی زنده.....پشت سر مرغ نمیخواند....زندگی ابتنی در حوضچه اکنون است بنده دنبال راه حل امروز هستم. ببینید بنده هم از پدر خانمم حرکاتی دیدم که گاهی قلبم گرفته ولی اصلا به روی خانمم نیاوردم برای زندگی مشترک باید از خودمون مایه بذاریم اینقدر من اشتبباهات اطرافیان خانمم رو نادید گرفتم که ایشون واقعا فکر میکنه هیچکس از اطرافیان ایشون ایرادی نداره. در صورتیکه من بارها حرفهای نامربوط شنیدم و ندید گرفتم. باور کنید اگه خانمم شب تا صبح دم گوشم غر نمیزد من بهتر میتونستم ازش دفاع کنم. جدیدا که بددهنیاش ازارم میده. خانمها ممکنه که این بددهنیها بخاطر دوران بارداری باشه؟
    ممنونم بانو نازنین خانمم خیلی زن خوبیه بخدا تو معرفت مث یه مرد با منه و حمایتم میکنه چشم نداره ببینه یه خار به پام بره ولی وقتی بحث خانوادم میشه قاطی میکنه. من همیشه سعی میکنم جلو خانوادم بزرگش کنم بهش پرو بال بدم بخدا اگه خانوادم بفهمن که این رفتار رو داره دیگه پا به خونمون نمیذارن اخه مگه من چند سال دیگه از نعمت پدر و مادر برخوردارم که بخوام اون چند روز در سال رو هم بقول دوستان مدیریت کنم؟ بر عکس باور کنید برا خانوادش همه کار میکنم و غیر از خودش همه خانوادش بهم تو نگفتن چرا؟ چون هیچ وقت جواب ندادم هیچ وقت جواب بدی رو با بدی ندادم . این اتفاق طوری شده که ایشون واقعا فکر میکنه خانواده ایشون بالاتر از منه در صورتیکه من میگم خانواده من و ایشن فرقی نداره چون حالا ما یه خانواده ایم

  10. #6
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    امیر آقا من فکر می کنم اینجا دو تا مشکل وجود داره. یکی روابط خانمتون با خانواده ی شما و دیگری بددهنی ایشون.

    ممکنه خانمهای دیگه ای هم باشند که با خانواده همسر رابطه ی خوبی ندارند اما ناراحتیشون را با بددهنی نشون نمی دن.

    اگر خانمتون قبول می کنه با هم برین مشاوره.
    خانمها راحت تر با موضوع مشاوره رفتن کنار می آن و مثل آقایون مقاومت نمیکنند.
    اونجا به مشاور ( در جلسات تنهاییتون) بگید که هدف و تاکید اصلی شما کار روی بددهنی همسرتون هست.

    بددهنی خیلی زشته، مخصوصا برای یک خانم و از اون بدتر برای یک مادر.

    ایشون در دوران دوستی شما زنگ زدند به مادرتون که صحبت کنند؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  11. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    نازنین2010 (شنبه 18 مرداد 93), هم آوا (یکشنبه 19 مرداد 93), امیر۶۲ (جمعه 17 مرداد 93), خیال تو (جمعه 17 مرداد 93)

  12. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اسفند 94 [ 19:17]
    تاریخ عضویت
    1392-12-01
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,928
    سطح
    26
    Points: 1,928, Level: 26
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    30

    تشکرشده 60 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باید عرض کنم ایشون کلا ادم بددهننی نیستن ولی در حالتیکه عصبی میشن هر چی دوست دارن میگن و گاهی درگیر فیزیکی هم میشن. دلم از این میسوزه که خسته میشه کلی زحمت میکشه میپزه میشوره کمک حال من هست(سرکار میره) بعد با یک فحش و ناسزا و یک رفتار بد همه رو خراب میکنه هم منو ناراحت میکنه هم خودشو. الانم گذاشته رفته خونه پدر مادرش

  13. کاربر روبرو از پست مفید امیر۶۲ تشکرکرده است .

    آرام دل (شنبه 18 مرداد 93)

  14. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اسفند 94 [ 19:17]
    تاریخ عضویت
    1392-12-01
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,928
    سطح
    26
    Points: 1,928, Level: 26
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    30

    تشکرشده 60 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مایده خانم بله
    مادرم اصرار داشت که حتما از شهر خودمون زن بگیرم و ترجیحا از بین گزینه های خودش. ولی من خودم با خانمم اشنا شدم خودم اخلاقهاشو پسندیدم و تشخیص دادم تنها کسیه که میتونم باهش زندگی متفاوت وشادی رو داشته باشم. من با این طرز تفکر مادرم همواره مخالف بوده و هستم ولی دوستش دارم و بهش احترام میذارم. بنظرم مادرم دوست داشت من رو همیشه کنار خودش داشته باشه و من همیشه سعی میکنم ما هیچوقت اینطور بچمون رو تحت فشار نذاریم بذاریم همزمان همه چیز رو کنار هم داشته باشه

  15. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    مرسی
    راستش به خاطر شرایط خودم پرسیدم ازتون چون طرز فکر مادر من مثل مادر شماست ... مادر من به غریبه که خودش خوشش نیاد نمیده ...
    به نظر اینطور که میگی اختلاف فرهنگی هم داشتید اما آیا اختلاف فرهنگی هم تو اختلافاتتون تاثی داشته ؟ تا چه حد ؟
    در اخر اینکه اگه تمایل داشتید قومیت هاتون رو ذکر کنید لطفا
    با تشکر

  16. #10
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط امیر۶۲ نمایش پست ها
    باید عرض کنم ایشون کلا ادم بددهننی نیستن ولی در حالتیکه عصبی میشن هر چی دوست دارن میگن و گاهی درگیر فیزیکی هم میشن. دلم از این میسوزه که خسته میشه کلی زحمت میکشه میپزه میشوره کمک حال من هست(سرکار میره) بعد با یک فحش و ناسزا و یک رفتار بد همه رو خراب میکنه هم منو ناراحت میکنه هم خودشو. الانم گذاشته رفته خونه پدر مادرش
    خب همه در حالت معمولی خوبن. مهم اینه که وقتی عصبانی و خسته است فحش نده.
    باهاش صحبت کنید و همینایی که به ما گفتید به خودش بگید. بگید که من دوستت دارم و می دونم خسته می شی و هم بیرون از خونه کار می کنی و هم کار خونه هست.
    ازش تشکر کنید که همیشه زندگیتون مرتبه و به غذا و آرامش و تمیزی خونه می رسه.
    بعد در ادامه اش شبیه همون حرفهایی که ماتی جان، گفتند همسرشون بهش می گفته. در مورد این که لحن و کلماتی که یک خانم به کار می بره خیلی مهمه و ...


    نقل قول نوشته اصلی توسط امیر۶۲ نمایش پست ها
    در ضمن محیط کمی اروم شده بهش گفتم که از صحبت هاش واقعا ناراحت شدم. گفتم که نمیخوام بچمون طوری تربیت بشه که بعدا پشیمون بشیم. از چیزایی که دوست ندارم از زبون خانمم بشنوم گفتم. اون هم گفت که خسته میشه بعضی وقتها و از من راجع به چیزهایی گله کرد که اگه بمن میگفت سریع انجام میدادم. اخه من باید از کجا بفهمم الان چی لازمه واسه خونه .من امار لوازم لازم برای اشپزی و... رو ندارم بهم اطلاع نمیده چی لازم هست بعدا گلگی میکنه که چرا تو خرید کمک نمیکنی.من بعلت درگیر بودن تو بیمارستان و داروخونه و ... اصلا حواسم به یخچال و وسایل خونه نبود و کافی بود بهم بگه. بهم نگفت و بعدا گلگی کرد بنظر شما اینها بهانه است یا دلیل اصلی ناراحتیش؟
    یک نکته ای که دو بار اشاره کردید این بود که خانمتون جلوی مهمون بد برخورد نمی کنه و اصلا به روشون نمی آره که ناراحته.
    این خیلی خوبه.
    حتما بابت این موضوع ازش تشکر کنید. البته مستقیم نگو که مرسی جلو مامانم اینا دعوا نکردی !!!
    منظورم اینه که وقتی مامان باباتون رفتن، حتما با بغل کردنش و نوازش کردن، بهش بگید که خیلی خوشحالی که همچین خانم فهمیده ای داری.
    بگو از این که باعث شده جلوی پدر و مادرت سربلند باشی از انتخابت و بهشون نشون بدی که بهترین انتخاب دنیا را داشتی.
    ببخشید که این نکته را می گم، چون خیلی از خانمها در این مورد گله دارند و اگر همسر شما هم در رابطه خیلی بیش از حد مشتاق نیست و معمولی است، لطفا زمانی که اینطور تشکر می کنید و بغلش کردید، به رابطه ختم نشه. تا فکر نکنه منظورتون چیز دیگه ای بوده. البته اگر همسرتون از معمولی گرم تر هست و خودش طالب بود که هیچ.


    در مورد این که حرفی که زده بهانه است یا نه، خودتون بهتر می دونید.
    اما فرضر کنید من سردرد دارم، بیش از حد گرمم هست، نهار هم نخوردم، دارم راه می رم پام گیر می کنه به میز. احتمال این که بشینم به حال بدبختی های خودم گریه کنم خیلی زیاده
    اما اگر در یک روز عادی پام گیر کنه به پایه ی میز، ممکنه یه آخ بگم یا شایدم حتی بهش بخندم.

    خانم شما برای پذیرایی از مهمون و این که همه چیز خوب برگزار بشه در فشاره.
    از طرفی باید سرکار بره و به خونه برسه و ...
    فکر می کنه پدر و مادر شما هنوز دید خوبی بهش ندارن و توی دلش هنوز نگرانه و در استرس از رفتارش مقابل اونها و برداشت اونها و ...
    یه کم هم ناراحته که کاش آنها نمی اومدن و توی خونه راحت تر بود. این همه تحت فشار کار و استرس نبود.

    حالا می ره غذا درست کنه می بینه گوجه تموم شده. در این حالت خیلی عصبی می شه و همه مشکلات را از چشم شما و همکاری نکردنتون و گوجه نخریدن می بینه.

    اما تو یه روز عادی ممکنه بگه به جای گوجه می تونم سس یا رب گوجه استفاده کنم یا ....

    پس شرایط را برای راحت تر بودنش توی اون روزها فراهم کن. بیشتر ازش بپرس کمک می خواد یا نه. چیزی لازم داره یا نه.
    اگر لیست خرید داشته باشید رو در یخچال یا ... خیلی کمک می کنه. یه ستون اضطراری برای امروز و یک ستون خرید در اولین فرصت.
    هر چیزی تمام می شه یا نزدیکه تمام بشه بنویسید. اضطراری برای امروز را همون روز براش از سوپر نزدیک تهیه کنید که راحت باشه.

    بارداری و تغییر هورمونها خیلی خانمها را اذیت می کنه. فکر نکنید هنوز که جنین وزنی نداره و مشکلی نداره.
    اتفاقا اوایلش بخاطر تغییراتی که خانمها حس می کنند خیلی سخته. سعی کنید درکش کنید.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  17. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    maedeh120 (دوشنبه 20 مرداد 93), paiize (دوشنبه 20 مرداد 93), امیر۶۲ (دوشنبه 20 مرداد 93)


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.