
نوشته اصلی توسط
aye
دوستان از همگی تون ممنونم
نیکیای عزیز گفتن بهش بگو که دیگه روم نمیشه از پدرم پول بگیرم
بهش گفتم. ولی توجهی نکرد
یه چیز دیگه هم هست
این خیلی آزارم میده
قبل ازدواج به پدرش 8 ملیون داده
این سرمایه ی همه ی کار کردنهاش بوده . الان پدرش میگه ندارم بدم ولی واقعا اینطور نیست. یه سری املاک داره که راحت میتونه پول شوهرم رو بده ولی شوهر من از پدرش خجالت میکشه و درخواست و اصرار نمیکنه.
دیگه اینکه توی این ده ماه پول یارانه اش به حساب پدرش میرفته. قبل ازدواج هم میرفته تو حساب ایشون. ولی الان نمیگه که زن من لازم داره و مثلا بیام این پولو از پدرم بگیرم و بدم به زنم.
چرا باید ایشون با همه ی عالم و آدم رودروایستی داشته باشه غیر من. باور کنید یک قرون هم برای من خرج نکردند خانوادش. یه سرویس طلا به من تو عروسی دادند که بعد عروسی فهمیدم همونم شوهرم قرض کرده بود. منم دادم بهش رفت پس داد. یه عیدی هم به من ندادند هر عیدی که اومده رفته
حالا من ندید پدید نیستم و عقده ی اینچیزا رو ندارم. برام اخلاق شوهرم مهمه که خوبه و خدا رو بابتش ممنونم. اما از اینکه میبینم خودش به خودش نمیآد رنج میبرم
یکی از دوستان میگه که شاید رسم ندارن. اتفاقا چنین رسمی رو هم دارند. تاااااااازه تو شهر اینا باید پسر همه ی جهیزیه رو بده. ولی خانواده ی من به رسم خودمون همه چیزو آماده کردند.
دوست ندارم این مسئله ها تو دلم بمونه و یه روز سر اون خالی کنم و زندگی ام تلخ بشه و هر چی صبر کردم بی اجر بشه
علاقه مندی ها (Bookmarks)