به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اسفند 02 [ 21:46]
    تاریخ عضویت
    1395-4-24
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 34 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array

    شکاف عمیق و ازاردهنده که بعد از ازدواج بین من و همسرم پیش اومده- افسردگی بعد از ازدواج(خواهشا پاسخ بدین)

    دوستان عزیز سلام
    برای اینکه خستتون نکنم یک راست میرم سر اصل مطلب. من به تازگی و باشناخت حدود دو سال از همسرم ازدواج کردم. با اینکه عروس تازه هستم خیلی افسرده و غمگینم و میخوام کمکن کنین تا از این وضعیت خلاص بشم چون استحقاق من این حس و حال الانم نیست. دلیل ناراحتی من رفتارهای سرد و غیر عادی همسرم هست. هفته های اول و دوم که با هم رفتیم زیر یک سقف همه چی خوب بود. مشکلات کوچیکی با اخلاق هم داشتیم اما با هم کنار اومدیم و سعی کردیم همو بهتر و بهتر بشناسیم. اما الان که هفته چهارمی هست که زندگی مشترک ما زیر یک سقف شروع شده من واقعا از این خونه فراری هستم. از صبح تا شب جوری رفتار میکنه که انگار من تو اون خونه نیستم! اگه حرف بزنم جوابمو میده یا گاهی میاد حرف میزنه اما اینقدر سرد که انگار دعوای شدیدی بین ما بوده و الان باید سر و سنگین باشیم درحالیکه هیچ مشکلی پیش نیومه. اوایل من اعتراض میکردم و میگفتم چرا توجه نمیکنی و سردی، دو روز بهتر بود اما باز همین اتفاق می افتاد. الان دوباره دو روزه که همین رفتار رو داره. دیروز سعی کردم از خونه برم بیرون و تا ساعت 8 شب نیومدم و سرکار موندم که زنگ زد و گفت بیا خونه دیر وقته و میام دنبالت. اما باز تو خونه هم فقط یه کم بهتر بود. از بعد از ازدواجمون جوری رفتار کرده که به جای اینکه صمیمی تر بشیم از هم دور تر و دورتر شدیم. این در حالیکه تو دو سال اشناییمون ما ارتباط بسیار خوبی داشتیم. اما الان من وقتی میخوام از احساساتم باهاش بگم نمیتونم، حتی در مورد رابطه ج.ن.س.ی مون نمیتونم باهاش راحت حرف بزنم، از چیزهای روزمره نمیتونم براش بگم چون اینقدر از من دوری میکنه که حس میکنم حرف زدنم باهاش مثل اینه که من چه قدر احمقم که دارم اینا رو میگم و بالطبع منم ازش دوری میکنم. همه اینا وقتی عروس تازه باشی خیلی سخته. اینا رویاهای من نبوده و همیشه برای خلاف این تلاش کردم. نمیخوام از خودم تعریف کنم اما همه حتی خانواده همسر منو به عنوان کسی میشناسن که از هیچ چیزی کم نمیگذارم و همش در تلاش برای خوشبختی خانوادم هستم. همین موضوع منو خیلی ازار میده چون دائما در تلاشم که همه چیز رو بهتر کنم اما الان حس میکنم نکنه واقعا ازدواجم یک اشتباه بود! و این حس واقعا داره منو افسرده میکنه که البته دارم باهاش مبارزه میکنم ولی ازتون کمک میخوام.
    چند تا نکته هست که لازمه بگم تا شاید بهتر به من کمک کنین: ما بعد از ازدواجمون از شهرمون خارج شدیم و الان همسرم دنبال کار میگرده و تو خونس (که میدونم همین تو روحیه اونم اثر گذاشته)- نکته دوم اینکه (ببخشید صریح میگم )، من از رابطه جنسیمون هم راضی نیستم و اینو به همسرم هم گفتم ولی تفاوت چندانی علی رغم تلاشش حس نکردم. من قبلا از معاشقه باهاش راضی بودم اما الان مشتاقم که همسرم بعد ازدواج اشتیاق بیشتری به من نشون بده که این طور نیست. ما به دلایلی روزهای اول رابطه کامل نداشتیم و قرار شد همسرم به من مهلت بده اما اصلا دیگه هیچ اشتیاقی نشون نداد و این موضوع هم منو اذیت میکنه چون حس میکنم طبییعی نیست! در مورد معاشقه هم، به دلیل رفتار سردش اصلا اون معاشقه ها برام کافی نیست و همیشه و در طول روز با خودم سر چنگ دارم که ایا اصلا زندگی ما برای یک ماه بعد عروسی طبیعی هست؟ من باید چیکار کنم؟
    دوستان عزیزم خواهشا نظراتتونو بدین چون من واقعا نمیدونم راه درست چیه و تنها هم هستم و اینجا به دلایلی به مشاور هم دسترسی ندارم و امیدم فقط و فقط به مشورت با شما عزیزانه.
    نمیدونم چرا از بعد ازدواج یک سدی بین ما شکل گرفته و ما رو تو همه چیز دورتر و دورتر کرده و من باید چیکار کنم؟ منتظرتون هستم...

  2. #2
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mahaneh نمایش پست ها
    دوستان عزیز سلام

    چند تا نکته هست که لازمه بگم تا شاید بهتر به من کمک کنین: ما بعد از ازدواجمون از شهرمون خارج شدیم و الان همسرم دنبال کار میگرده و تو خونس (که میدونم همین تو روحیه اونم اثر گذاشته)- نکته دوم اینکه (ببخشید صریح میگم )، من از رابطه جنسیمون هم راضی نیستم و اینو به همسرم هم گفتم ولی تفاوت چندانی علی رغم تلاشش حس نکردم. من قبلا از معاشقه باهاش راضی بودم اما الان مشتاقم که همسرم بعد ازدواج اشتیاق بیشتری به من نشون بده که این طور نیست. ما به دلایلی روزهای اول رابطه کامل نداشتیم و قرار شد همسرم به من مهلت بده اما اصلا دیگه هیچ اشتیاقی نشون نداد و این موضوع هم منو اذیت میکنه چون حس میکنم طبییعی نیست! در مورد معاشقه هم، به دلیل رفتار سردش اصلا اون معاشقه ها برام کافی نیست و همیشه و در طول روز با خودم سر چنگ دارم که ایا اصلا زندگی ما برای یک ماه بعد عروسی طبیعی هست؟ من باید چیکار کنم؟
    ...
    به نظرم خودتون به نکات خوبی اشاره کردید.

    کار
    رابطه جنسی

    هر دوش خیلی روی شرایط روحی و رفتارهای یک مرد تاثیر می ذاره.

    شاید در خواستتون برای فرصت را دز زمان خاصی یا به شکلی مطرح کردید که به ایشون برخورده.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  3. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    بهاره جون (چهارشنبه 11 اسفند 95)

  4. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 96 [ 08:04]
    تاریخ عضویت
    1395-12-04
    نوشته ها
    231
    امتیاز
    4,294
    سطح
    41
    Points: 4,294, Level: 41
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsOverdriveTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    141

    تشکرشده 512 در 186 پست

    Rep Power
    58
    Array
    سلام عزیرم...
    درباره مشکلت تا جایی که اشاره کردی برات توضیح میدم شاید جایی رو اشتباه متوجه شدم اگر فهمیدی بهم اطلاع بده بهتر کمکت کنم. شما فرمودین با آشنایی دو سال قبل از ازدواج... دوست من یکی از دلایل طفره مردان و سردی و دلزدگی اونها زمان خوردن در مسئله ازدواج هست، هر چه مدت آشنایی یا نامزدی قبل عقد طولانی باشه خطر جدایی چندین برابر میشه و افراد کم کم از قول و قرارها و فضای عاشقانه فاصله میگیرن.. حالا که شما ازدواج کردین این مسئله در ابعاد جدیدی براتون شروع شده... اگر اشتباه نکنم و درست متوجه شده باشم شما در زمان آشنایی فضای عاشقانه رو زیاد تجربه کردین و معاقشه داشتین و ریشه بی میلی ج/ن/س/ی و عدم رضایت ج/ن/س/ی شما یا همسرتون به همین برمیگرده در بیان دیگر جاذبه ی ج/ن/س/ی و تازگی برای هم ندارین و برای همسر شما بشکل مسئله ای عادی دراومده. از طرفی در ابتدای ازدواج چون دو فرد از خانواده جدا میشن و مسئولیت پذیر میشن و استقلال بدست میارن براشون این پیش میاد که نسبت به محیط جدید واکنش خوبی ندارن و تا زمانی که خودشو نو به محیط جدید وفق بدن طول میکشه، اما در حال حاضر مهم ترین مسئله ی شما بیکاری همسرتون هست، بیکاری باعث عدم مسئولیت پذیری، بی میلی، بی حوصلگی،پرخاش گری، بی مهری و ... میشه، ایشون فعلا تا زمانی که شما شاغل هستین از نظر مالی احساس امنیت نسبی داره و خیلی برای یک شغل دست و پا نمیزنه. ابتدا باید براشون تفهیم بشه شما نان آور نیستین و این وظیفه یک تازه عروس نیست بلکه وظیفه شرعی مرد خانه هست. در خانه ماندن ایشان و سر کار رفتن شما جای شما، وظایفتون رو کاملا تغییر داده... یعنی شما الان در جایگاه مرد و شوهرتون در جایگاه شما قرار گرفتن ، یعنی کسی که باید در اوایل ازدواج تمایل ج/ن/س/ی بالایی داشته باشه، سر کار بره، عاشقانه رفتار کنه یا گرم باشه جاش رو با شما عوض کرده. توصیه میکنم با همسرتون به منزل والدینتون برین و در فضایی صمیمی پدر و مادرتون از ایشون بخوان هر چه سریع تر شغلی برای خودشون داشته باشن و شرایط مالی بهتری براتون فراه‍م کنن. (در خانه ماندن عواقب بد دیگری هم داره که استفاده از اینترنت و پیامدهاش یکی از اونهاست) پس زودتر برای مشکل بیکاری ایشون چاره کنین حتی شده کار در یک داروخانه، منشی مطب یا شرکت. درباره سردی ایشون در معاقشه یا رابطه هرگز خودتون رو تشنه یا نیازمند جلوه ندین و از لباسها و آرایش های جذاب استفاده کنین و کاملا نسبت به آین مسایل تا زمان واکنش ه‍مسرتون بی تفاوت باشین. از عطرهای محرک و لباسهای مخصوص هنگام استراحت بهره ببرین. وقتی واکنشش رو دیدین شما یک قدم جلوتر باشین، یعنی کمکش کنین تا مرحله به مرحله وارد بشین. سعی کنین با هم مشاجره نکنین و بر عکس مهربان باشین، شما در جایگاه زنانگی خودتون و مرد در جایگاه مردانگی. سعی کنین از مقام یک فرد ضعیف و بی رضایت در بیاین و خودتونو شاد و سرزنده جلوه بدین . ازدواجتون اشتباه نبوده مرد شما خودش رو در فضایی میبینه که سرشار از مسئولیت و وظیفس و بیکاری و و درماندگی اشتیاق هاش رو داره از بین میبره. برای یک مرد بیکاری فرصت های بدی رو میسازه که خانواده گریزی، افتادن در دام شیادان ، افراد بی اخلاق و فاسد و ... تنها گوشه ای از اون هست.

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اسفند 02 [ 21:46]
    تاریخ عضویت
    1395-4-24
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 34 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط yarmehrban نمایش پست ها
    سلام عزیرم...
    درباره مشکلت تا جایی که اشاره کردی برات توضیح میدم شاید جایی رو اشتباه متوجه شدم اگر فهمیدی بهم اطلاع بده بهتر کمکت کنم. شما فرمودین با آشنایی دو سال قبل از ازدواج... دوست من یکی از دلایل طفره مردان و سردی و دلزدگی اونها زمان خوردن در مسئله ازدواج هست، هر چه مدت آشنایی یا نامزدی قبل عقد طولانی باشه خطر جدایی چندین برابر میشه و افراد کم کم از قول و قرارها و فضای عاشقانه فاصله میگیرن.. حالا که شما ازدواج کردین این مسئله در ابعاد جدیدی براتون شروع شده... اگر اشتباه نکنم و درست متوجه شده باشم شما در زمان آشنایی فضای عاشقانه رو زیاد تجربه کردین و معاقشه داشتین و ریشه بی میلی ج/ن/س/ی و عدم رضایت ج/ن/س/ی شما یا همسرتون به همین برمیگرده در بیان دیگر جاذبه ی ج/ن/س/ی و تازگی برای هم ندارین و برای همسر شما بشکل مسئله ای عادی دراومده. از طرفی در ابتدای ازدواج چون دو فرد از خانواده جدا میشن و مسئولیت پذیر میشن و استقلال بدست میارن براشون این پیش میاد که نسبت به محیط جدید واکنش خوبی ندارن و تا زمانی که خودشو نو به محیط جدید وفق بدن طول میکشه، اما در حال حاضر مهم ترین مسئله ی شما بیکاری همسرتون هست، بیکاری باعث عدم مسئولیت پذیری، بی میلی، بی حوصلگی،پرخاش گری، بی مهری و ... میشه، ایشون فعلا تا زمانی که شما شاغل هستین از نظر مالی احساس امنیت نسبی داره و خیلی برای یک شغل دست و پا نمیزنه. ابتدا باید براشون تفهیم بشه شما نان آور نیستین و این وظیفه یک تازه عروس نیست بلکه وظیفه شرعی مرد خانه هست. در خانه ماندن ایشان و سر کار رفتن شما جای شما، وظایفتون رو کاملا تغییر داده... یعنی شما الان در جایگاه مرد و شوهرتون در جایگاه شما قرار گرفتن ، یعنی کسی که باید در اوایل ازدواج تمایل ج/ن/س/ی بالایی داشته باشه، سر کار بره، عاشقانه رفتار کنه یا گرم باشه جاش رو با شما عوض کرده. توصیه میکنم با همسرتون به منزل والدینتون برین و در فضایی صمیمی پدر و مادرتون از ایشون بخوان هر چه سریع تر شغلی برای خودشون داشته باشن و شرایط مالی بهتری براتون فراه‍م کنن. (در خانه ماندن عواقب بد دیگری هم داره که استفاده از اینترنت و پیامدهاش یکی از اونهاست) پس زودتر برای مشکل بیکاری ایشون چاره کنین حتی شده کار در یک داروخانه، منشی مطب یا شرکت. درباره سردی ایشون در معاقشه یا رابطه هرگز خودتون رو تشنه یا نیازمند جلوه ندین و از لباسها و آرایش های جذاب استفاده کنین و کاملا نسبت به آین مسایل تا زمان واکنش ه‍مسرتون بی تفاوت باشین. از عطرهای محرک و لباسهای مخصوص هنگام استراحت بهره ببرین. وقتی واکنشش رو دیدین شما یک قدم جلوتر باشین، یعنی کمکش کنین تا مرحله به مرحله وارد بشین. سعی کنین با هم مشاجره نکنین و بر عکس مهربان باشین، شما در جایگاه زنانگی خودتون و مرد در جایگاه مردانگی. سعی کنین از مقام یک فرد ضعیف و بی رضایت در بیاین و خودتونو شاد و سرزنده جلوه بدین . ازدواجتون اشتباه نبوده مرد شما خودش رو در فضایی میبینه که سرشار از مسئولیت و وظیفس و بیکاری و و درماندگی اشتیاق هاش رو داره از بین میبره. برای یک مرد بیکاری فرصت های بدی رو میسازه که خانواده گریزی، افتادن در دام شیادان ، افراد بی اخلاق و فاسد و ... تنها گوشه ای از اون هست.
    یارمهربان،واقعااین اسم برازنده شماست،
    مطالبتون رو خوندم و بعد از مدتها حس کردم چه قدر کسی همدل با من داره کمکم میکنه. هرچهقدر تشکر کنم کمه.
    صحبت شما در مورد رابطه و فضای عاشقانه صحیح هست. هرچند هیچ گاه از چاچوب خارج نشد اما همون طور که گفتید ما هردو این سطح از رابطه رو در دوران عقد هم تجربه میکردیم و شاید من الان توقعم بیشتر از اون هست. اما حالا من باید چه کار کنم؟ شما فرمودین من محرک باشم و بهش کمک کنم، من تا حدی در این موضوع سعی میکنم و هربار هم ایشون میاد به سمت من اما واقعیتش شور و اشتیاق ایشون به اندازه ای که من رو واقعا خوشحال کنه نیست! از طرفی من تا حدی نقش محرک رو بازی میکنم. وقتی رفتار سرد ایشون رو میبینم نمیتونم برم و لباسهایی بپوشم که کاملا مشخصه من به خاطر همسرم اینو پوشیدم! به طور خلاصه اینکه در این مورد من سعی کردم نیازم رو نشون ندم، خواسته هامو گفتم ولی ساکت موندم وتا حدی گاهی نقش محرک رو دارم که البته این رو هم بگم که هربار تلاشی کردم جواب داده و همسرم به سمتم اومده اما همان طور که گفتم برای من نا کافی بوده.
    ببخشید طولانی میشه اما به طور مثال، وقتی با هم هستیم، یک نوع خجالت یا فضای خلا بین خودمون حس میکنم! و حس میکنم همین باعث شده همسرم از من دوری کنه. یک نوع حیا یا خجالت بی معنی که سردی اورده با خودش. مثلا ایشون هیچ چیزی در مورد خوب یا بد بودنش نمیگه، اصلا در طول رابطه با من ارتباط کلامی نداره و این در حالیه که من ازش خواستم! من گاهی نظرش رو میپرسم در این رابطه تا مجبور به حرف زدن بشه که اون هم ازش فرار میکنه. این در حالیه که ایشون قبل ازدواج و نزدیک به عقدمون یک جلسه ای در این مورد خیلی بی پرده با من صحبت کرد و خواسته هاشو گفت و بع هم هر ازگاهی در دوران عقد در موردشون بحث میکرد اما الان که انگار این بخش از زندگی ما یک رابطه عادی روزمرس که تازه حرف زدن در موردش هم ممنوعه.
    لطفا در این مورد نظرات بیشترتون رو بهم بدین؟ من همچنان مطابق حرف شما رفتار میکنم.
    در مورد کار، همسر من ادم کمالگرا و فوق العاده سخت کوشی هست. الان کاملا وضعیت طبیعی هست که ایشون سرکار نره و از بابت مسئولیت پذیریش مطمون هستم. من هم سعی میکنم تماما هزینه ها رو به عهده نگیرم همین طور همسرم هم دوست نداره و میخواد خودش هزینه هامون رو بده هرچند من هم با ایشون یک سهمی رو مشترک شدم تا بتونیم ودتر رشد کنیم. فعلا متاسفانه نمیتونم پیشنهادتون رو اجرایی کنم که از خانوداه ها کمک بگیرم. اما در این ورد فقط میتونم امیدوار باشم و از خداوند کمک بخواهم که زودتر شرایط کاری ایشون درست بشه. فعلا ایشون داره یک دوره تحصیلی رو میگذرونه که به زودی امیدوارم تموم بشه و کار دلخواه رو پیدا کنه. البته دنبال کارهای اسون تر هم همون طور که شما گفتین هستیم تا این مشکل زودتر حل بشه. خود همسرم میگه دلیل کم حرفی من این قضیه هست البته میگه تو انتظاراتت بالاست از رابطه و چون از صبح تا شب خونم حرفی برای گفتن باهات ندارم!
    من چندین بار متنتون رو خوندم و باز میخونم. به نظرتون باهاش راجع به دلخوریم صحبت بکنم؟ یا همون طور که گفتین با انرژی و مهربان فقط کنارش باشم؟
    در مورد رابطمون هم سعی میکنم با انرژی وگاهی محرک باشم اما حتی فکر به این موضوع هم باعث میشه اشک من سرازیر بشه چون احساس میکنم تحقیر میشم به این شکل. میدونم حرفم درست نیست اما فعلا احساساتم اذیتم میکنه. منتظر نظراتتتون هستم....

  6. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مهر 01 [ 02:09]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    8,211
    سطح
    61
    Points: 8,211, Level: 61
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 239
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    255

    تشکرشده 417 در 195 پست

    Rep Power
    52
    Array
    خیلی احتمالش زیاده که همسرتون به خاطر نداشتن کار و خونه موندن روحیه شون خراب شده باشه.
    من نمیدونم شرایط شما تو شهر جدید چیه. اما اگه اینجا دوست و فامیل ندارین و همسرتون از صبح تا شب تو خونه تنها هست. و احتمالا با اینترنت و شبکه های اجتماعی مشغول هست. اونوقت باید تمام سعیتون رو بکنین که از نظر روحی تنهاش نزارین و تشویقشون کنین که هرچه زودتر برن سر کار. چون رابطه جنسی رابطه مستقیم با وضعیت روحی داره.
    در مورد کم حرف بودن ممکنه شخصیت کم حرفی داشته باشن. یا اینکه مدام غرق در افکار خودشون هستن.

    بهترین راه اینه که با همسرت مستقیم صحبت کنی. اما نه با حالت بازخواست. با حالت درد دل.

  7. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اسفند 02 [ 21:46]
    تاریخ عضویت
    1395-4-24
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 34 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    به نظرم خودتون به نکات خوبی اشاره کردید.

    کار
    رابطه جنسی

    هر دوش خیلی روی شرایط روحی و رفتارهای یک مرد تاثیر می ذاره.

    شاید در خواستتون برای فرصت را دز زمان خاصی یا به شکلی مطرح کردید که به ایشون برخورده.
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهاره جون نمایش پست ها
    خیلی احتمالش زیاده که همسرتون به خاطر نداشتن کار و خونه موندن روحیه شون خراب شده باشه.
    من نمیدونم شرایط شما تو شهر جدید چیه. اما اگه اینجا دوست و فامیل ندارین و همسرتون از صبح تا شب تو خونه تنها هست. و احتمالا با اینترنت و شبکه های اجتماعی مشغول هست. اونوقت باید تمام سعیتون رو بکنین که از نظر روحی تنهاش نزارین و تشویقشون کنین که هرچه زودتر برن سر کار. چون رابطه جنسی رابطه مستقیم با وضعیت روحی داره.
    در مورد کم حرف بودن ممکنه شخصیت کم حرفی داشته باشن. یا اینکه مدام غرق در افکار خودشون هستن.

    بهترین راه اینه که با همسرت مستقیم صحبت کنی. اما نه با حالت بازخواست. با حالت درد دل.
    سلام دوستان عزیز
    ممنون که باهام همراهی کردین
    راهکار شما چی هست؟ ببینین برای کار من واقعا دارم همراهیش میکنم و همون طور که شما گفتین صبح تا شب داره درس میخونه اینجا و تو خونس و من حتی سعی میکنم ساعاتی که خونم پیشش باشم و کنارش باشم که حتی گاهی اوقات اون منو پس میزنه!!! و این خودش باعث ناراحتی من شده. در مورد رابطه هم من سعی کردم به نحوی بهش بگم که دیگه لازمه ولی وقتی بی اشتیاقی اون رو میبینم حالم واقعا بد میشه. نمیدونم چه قدر براتون قابل درک هست سختی این موضوع! و به هرحال من در این مورد مستقیم پیشنهادی ندادم.
    الان با توجه به حرف بهاره جون، باهاش مستقیم دردودل میکنم و میگم بی توجهیاش چه قدر برای من سخت بوده اما من قبلا هم این کار رو کردم و ایشون فقط میگه ببخشید، باشه و رفتارش برای چند روز تغییر میکنه اما چیزی تغییر چندانی نمیکنه! خواهش میکنم بیشتر نظرتون رو باز کنین تا بهتر ازش استفاده کنم.

  8. 2 کاربر از پست مفید Mahaneh تشکرکرده اند .

    mercedes62 (پنجشنبه 12 اسفند 95), بهاره جون (پنجشنبه 12 اسفند 95)

  9. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مهر 01 [ 02:09]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    8,211
    سطح
    61
    Points: 8,211, Level: 61
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 239
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    255

    تشکرشده 417 در 195 پست

    Rep Power
    52
    Array
    دوست عزیز، تو پست قبلی گفتم با خودشون صحبت کنی که ببینی علت تو خونه موندن هست یا براشون عادی و طبیعی هست که کم حرف وسرد باشن.

    من الان تا حدودی در شرایط همسر شما هستم. یعنی برای اتمام پروژه های کاری و درسم مجبورم بیشتر اوقات تو خونه بمونم و چون تازه به این شهر اومدم دوست و فامیل ندارم. در حالی که قبل از این روزی نبود که دوست و فامیل رو نبینم.
    الان همسرم از صبح زود میره سر کار تا شب. از یه طرف مجبورم پروژه های سنگینم رو انجام بدم و از طرف دیگه از صبح تا شب با هیچ کس صحبت نمی کنم. حالا همسرم سر کار همکاراش رو می بینه و با هم حرف میزنن. وقتی شب میاد خونه من انقدر تو تنهایی با خودم فکر کردم که دیگه به حرف نزدن عادت کردم.

    خوشبختانه من به خونه داری و آشپزی هم علاقه دارم. اما مطمئنا خونه موندن برای آقایون خیلی سخت تره و جذابیتی نداره.

    پیشنهاد من اینه که سعی کن زودتر بیای خونه و بیشتر کنارش باشی. اگه امکان داره صبح ها یا عصرها با هم برنامه پیاده روی بزارین. پیاده روی فرصت خوبی هست که با هم صحبت کنین. هدف های مشترک مثل سفر و خرید یه وسیله خاص رو در نظر بگیرین و شب ها در موردش با هم صحبت کنین. یه روزایی اگه امکان داره برات که وقت ناهار یکی دو ساعت مرخصی بگیری با همسرت قرار بزار که ناهار رو نزدیک محل کارت با هم بخورین.

    رابطه جنسی ارتباط زیادی با ذهن داره. سعی کن ذهن ایشون رو به این سمت ببری تا این که درخواست مستقیم بدی. دیدن فیلم های رمانتیک و تنوع دادن به لباس و ظاهر موثر هست.
    ویرایش توسط بهاره جون : پنجشنبه 12 اسفند 95 در ساعت 17:28

  10. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 96 [ 08:04]
    تاریخ عضویت
    1395-12-04
    نوشته ها
    231
    امتیاز
    4,294
    سطح
    41
    Points: 4,294, Level: 41
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsOverdriveTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    141

    تشکرشده 512 در 186 پست

    Rep Power
    58
    Array
    ماهانه ی عزیزم سلام.. با این تفاسیر به‍تر هست با هم پیش یک مشاور خانواده، روانشناس برین. علاوه بر شما باید همسرتون هم قدم بردارن. تلاش یک طرفی نتیجه مطلوبی نداره. شما هم از حساسیت و واکنش های زیادی پرهیز کنین چون مردها نسبت به این چیزها هوشیارن و واکنششون بیشتر شبیه لج کردن هست و بدتر کردن اوضاع. حتما مراجعه کنین تا همسرتون چند جلسه باهاشون صحبت بشه و مشکلتون انشالله حل بشه.
    ویرایش توسط yarmehrban : پنجشنبه 12 اسفند 95 در ساعت 17:46

  11. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اسفند 02 [ 21:46]
    تاریخ عضویت
    1395-4-24
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 34 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    1- توی تاپیک قبلی شما دیدم که گفتید خانواده همسرتون مخالف ازدواج شما بودن
    و گویا پدرشون توی مراسم عقد شرکت نکردند ( یا گفتند شرکت نمی کنم)

    2- به نظر خودتون همسرتون کمالگراست

    3- بعد از دو سال آشنایی و نامزدی و ... بعد از عروسی شما از ایشون برای رابطه جنسی فرصت خواستی
    قطعا منظورم این نیست که شما بدون آمادگی و خواست خودتون باید رابطه را قبول می کردید

    اما آیا دو سال زمان کافی نبود که شما به این آمادگی برسید؟

    به نظر من فرد کمالگرایی که علیرغم مخالفت خانواده اش و مشکلات دیگه با دختر مورد نظرش ازدواج می کنه
    و این دختر حتی برای رابطه جنسی به ایشون ایراد می گیره ( نکاتی از رابطه را بهشون گوشزد کردی) و از رابطه کامل سرباز می زنه ...

    یه شهر دیگه هم رفته و بیکاره و ....
    اینا رو بذار کنار همدیگه و ببین چقد مایوس می شه از کاری که کرده ( ازدواج)

    سعی کن یه جوری این جو ایجاد شده را درست کنی. مشکل بزرگی نیست
    ولی حیفه زندگی نوپایی که می تونه با شادی و آرامش و انگیزه شروع بشه، در افسردگی و یاس سپری بشه.

    ---------------

    فکر نمی کنم مشکل بزرگی باشه که برای رابطه پیشقدم بشید.
    لازم هم نیست در قالب کلمات و برنامه ریزی و ... باشه
    من اصلا نمی فهمم می گید صحبت کردم و نشد و اشتیاق نداره یعنی چی؟
    خودت هم اشتیاقی نداری؟ تمایلی نداری؟
    از یه متخصص کمک بگیر.
    سلام شیدای عزیز
    چه قدر خوب گفتین. من شاید با این دید نگاه نکرده بودم. هرچند مطمئنم خودمم تقصیراتی دارم اما این طور واضح خودم رو مقصر ندیده بودم. شیدای عزیز البته من به نحوی از ایشون انتقاد نکردم در رابطه که بگم تو نمیتونی یا هیچ وقت نتونستی و ...برعکس کلی در این مورد تلاش کردم که خوب نقد کنم و سعی کردم قوانین نقد از ایشون رو رعایت کنم. در مورد مهلتی هم که از ایشون خواستم قبلا با هم حرف زده بودیم و به دلایل منظقی خواستم این اتفاق در موقع بهتری بیفته تا در شرایط ابتدای جابه جاییمون نباشه و این بیشتر از اینکه مهلت امادگی روحی باشه، مربوط به فضا و فیزیک بود البته من اینو هیچ وقت واضح بهش نگفتم که چرا الان نمیخوام و اون هم گذاشت به حساب امادگی روحی من و نپرسید که شاید باعث شده مثل شما فکر کنه که من از لحاظ روحی نپذیرفتم!
    واقعا ممنون باعث شدید که من این رو بفهمم و حتما باهاش در این مورد حرف میزنم.
    شما فرمودین که سعی کنم این مشکل موجود رو حلش کنم. واقعا ازتون میخوام بگین چه طوری. البته در مورد رابطه از من پرسیدین اشتیاقی دارم یا نه. من مشکلی ندارم و فکر میکنم اگه رابطمون درست باشه بله میخواستم که این رابطه عمیق تر و بیشتر بشه. به طور غیرمستقیم هم سعی کردم پیشنهاد بدم اما ایشون گفت تو که نمیخواستی و نمیخوای و من هم نمیخوام! من هم نتونستم بگم که واقعا اوضاع عوض شده و فقط باعث شده احساس کنم بیشتر نشون دادن احساس و اشتیاقم ، باعث میشه کوچک بشم. دلیل این حس منفی من هم این هست که همسر من در این موارد صحبت نمیکنه، و وقتی فقط منم که خواسته دارم و ازش حرف میزنم حس خوبی به من نمیده چون من خودم هم ذاتا ادمی نیستم که در مورد هر مسئله راحت حرف بزنم.
    الان شما گفتین من پیشقدم بشم ولی ازتون میخوام قبل از اقدام من، این پاسخم رو بخونین و راهنمایی های بیشتری در اختیارم بگذارین.
    ببینین به فرض اینکه صحبت شما درست باشه و همسر من از همین امتناع من دلخور شده باشه، من مشکلم اینه که چرا نمیگه! چرا هیچ وقت نمیشینه به من بگه ماهانه چرا نخواستی با هم باشیم؟ اصلا چی شده که اینقدر ناراحتی؟ همیشه من باید ناراحت شدنم رو بروز ندم و خودم رو قوی نشون بدم و ایشون بدون توجه به احساسات من عمل کنه؟!! بعد من الان با شرایط روحی فعلیم میترسم که پیش قدم بشم و دوباره با بی میلی ایشون رو به رو بشم که باعث بشه دل شکسته تر از الانم بشم! در این صورت چی؟ اجازه بدم حتی این بخش از زندگی جدیدمون هم با خاطرات منفی شکل بگیره؟
    پیشاپیش ممنون که خالصانه و خواهرانه کمک میکنین....

    نقل قول نوشته اصلی توسط yarmehrban نمایش پست ها
    ماهانه ی عزیزم سلام.. با این تفاسیر به‍تر هست با هم پیش یک مشاور خانواده، روانشناس برین. علاوه بر شما باید همسرتون هم قدم بردارن. تلاش یک طرفی نتیجه مطلوبی نداره. شما هم از حساسیت و واکنش های زیادی پرهیز کنین چون مردها نسبت به این چیزها هوشیارن و واکنششون بیشتر شبیه لج کردن هست و بدتر کردن اوضاع. حتما مراجعه کنین تا همسرتون چند جلسه باهاشون صحبت بشه و مشکلتون انشالله حل بشه.
    یار مهربان من هم با شما موافق هستم که تلاش یک طرفه فایده نداره. دیروز متاسفانه علی رغم کنترل خودم که گفته بودید عدم رضایتت رو نشون نده، نتونستم خودمو کنترل کنم و در تنهایی خودم کلی گریه کردم و واقعا حالم بد بود که همسرم متوجه شد. خودش گفت این به خاطر رفتارهای منه و داره سعی میکنه اون طور نباشه اما من از دردم کم نشده. ادم کینه ای نیستم و اصلا نمیدونم چرا علی رغم اینکه دیدم نمیخواد من بد باشم حالم خوب نشد! فکر میکنم چون در مورد ناراحتی من هیچ حرف دیگه ای نزد! نگفت ماهانه کدوم رفتار من اذیتت کرد! ماهانه این کارو کردم چون مثلا عصبانی بودم. هیچی نگفت. سعی کردم باهاش حرف بزنم اما بحثو منحرف کرد و گفت بریم قدم بزنیم. این حرف نزدنا باعث میشه قضایا سربسته توی دل من بمونه و حالم خوب نباشه. متاسفانه الان نمیتونم برم مشاوره ولی اگه شرایط فراهم شد حتما این کارو میکنم. خودم هم نمیدونم چه طور با همسرم حرف بزنم. حس میکنم هر روز دارم با نگاهم ، با کلامم با احساسم مستقیم و غیر مستقیم بهش خواسته هامو میگم. درد و دل میکنم و تازه حرف زدن بیشتر در موردش یه جور بی تاثیرترش میکنه چون براش عادی میشه. منظورم این نیست که مدام دارم غر میزنم ولی وقتی روزی چندبار با رفتار نادرستی روبه رو میشم لااقل یک نگاه معنادار میکنم، یک جمله میگم که بهتر بود این جور میکردی، و حالا نمیدونم در مورد چی باید باهاش حرف بزنم چون همه چیز رو گفتم! باز هم ممنون و اگه ایده ای داشتید حتما بهم بگین...

  12. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اسفند 02 [ 21:46]
    تاریخ عضویت
    1395-4-24
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 34 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستانی که همراه من بودین سلام
    من امروز خونه بودم و از صبح فکر کردم که شاید بد نباشه یک بار دیگه شانس شاد بودن زندگیمو با حرف زدم مستقیم با همسرم امتحان کنم. تو فکرم سناریوهایی که سازنده تر باشه رو انتخاب کردمو و ظهر خواستم با همسرم حرف بزنم. اینجوری شروع کردم که فکر کنم این هفته من با ناراحتییام اذیتت کردم. اونم گفت اره. گفتم نمیخواستم این جوری بشه اونم تو شرایطی که باید پشتت باشم و محبت بهت بکنم. اونم گفت از نظر من همه چی خوب بوده و عالی اصلا هم موضوعی برای بحث نیست و خواست بحثو تموم کنه که من واقعا با عصبانیت ازش خواستم ادامه بدیم. ایشونم قبول کرد و گفت بگو. منم از رفتارهای سردش بهش گفتم. اینکه چه قدر اذیت میشم، و اون گفت دلیلش فقط اینه که من رو کارم تمرکز دارم و نمیتونم عکس العملای طبیعی نشون بدم و این ویژگی من هست که تا غرق در کاریم دوست ندارم به چیز دیگه ای مشغول بشم! گفت میفهمم تو ناراحتی و منم ناراحت میشم اما اینقدر باهوش هستی که خودت راه حلاشو همیشه پیدا میکنی و موضوعات حل میشه! گفتم یعنی چی که عکس العمل طبیعی و نرمال ندارم! هرکس یک طوری هست اما بیا با هم تمرین میکنیم گفت من این طوریم و این قابل اصلاح نیست! دوست ندارم و ... ازش پرسیدم چرا اصلا وقتی حالم اینقدر بد بود نیومدی بپرسی چی شده!؟ نگفتی کمک کنم که حالش خوب بشه گفت الان دارم میپرسم!!! و جواب قانع کننده ای نداشت براش! ازش چند بار پرسیدم که خواسته هاتو من براورده میکنم؟ رضایت داری از رابطمون و تایید کرد که حتی بیش از تصورش و خواستش هستم براش!! تایید کرد دوستم داره اما رفتار اون به این شکل هست!!
    شیدای عزیز امیدوارم بهم باز سربزنی و اینو ببینی که نظرتو بگی، با توجه به راهنمایی شما حتی بهش گفتم دلیل من برای مهلت از رابطه با تو امادگی روحی و .. نبوده و من همیشه دوستت داشتم و دارم و خلاصه مفصل دلیلمو گفتم! گفت اهان من فکر کرده بودم تو امادگی نداری، میترسی یا هرچی اما مهم نیست اصلا ناراحت نشدم و ...
    نهایتا گفتم ببین مشکل من حل نشد! دل شکستگیام، ناراحتیام، همه مونده. باز سرد بودنت اتفاق میفته و باز من میشکنم و اگه مدام بیام بهت بگم برای جفتمون عادی میشه و دفعه بعدی حتی مهم نیست برات که من گریه میکنم یا زجر میکشم! گفت خب چی کارکنیم؟ منم گفتم هر چند وقت یک بار به رابطمون و ایده ال هات فکر کن. ببین چه جوری میشه بهتر باشه و باهام حرف بزن ازش... خلاصه بحث موفقی نبود بچه ها :((((( تنها راه حل من کم کردن حساسیتم رو رفتارهای همسرم هست، در مورد رابطمونم من فکر نمیکنم درست باشه مستقیم بهش پیشنهادی بدم (منظورم رابطه کامل هست چون در غیر این صورتش که وجود داره)، نمیدونم یک حسی تو وجودم میگه اصلا یک سری رویاها و خواسته های تو به درک... وقتی همه حرفامو قبول داره اما حاضر نیست برای شاد بودن من کاری کنه این چه معنی داره! این چه دوست داشتن مسخره ای هست!هرچی دست و پا میزنم تا درست زندگی کنم نمیشه انگار پام زنجیر شده و فقط زجر میکشم. از طرفی قبول اینکه زندگیم با همه سختی هایی که براش کشیدم بشه یک ازدواج مثل هزاران ازدواج بقیه که فقط دارن زندگی رو میگذرونن برام سخته. هیچ وقت نمیخواستم و نمیخوام این طوری باشه...
    ببخشید که اینجا دردودل کردم اما دو دلیل داشت، یکی اینکه دوستانی که راهنماییم میکردن در جریان وضعیت من باشند و یکی اینکه واقعا به گفتن حرفام نیاز داشتم. منتظر نظرات جدیدتون هستم....
    ویرایش توسط Mahaneh : شنبه 14 اسفند 95 در ساعت 02:07


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درخواست طلاق دادم ولی مادر شوهرم پیش همه دروغ میگه وآبرومو پیش همه میبره چکار کنم؟
    توسط یاصاحب زمان ادرکنی در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 آذر 95, 11:16
  2. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 بهمن 93, 00:46
  3. قبول کردن پیشنهاد خوابیدن پیش هم در دوران نامزدی بدون هیچ محرمیتی !!!
    توسط tanhaei در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: یکشنبه 31 شهریور 92, 06:04
  4. پیامدهای روابط افراطی دختر و پسر پیش از ازدواج؟
    توسط keyvan در انجمن ارتباط دختر و پسر(عشق)
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 23 بهمن 87, 19:02

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.