به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 23 از 28 نخستنخست ... 313141516171819202122232425262728 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 221 تا 230 , از مجموع 279

موضوع: اشتباه بزرگ

  1. #221
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    خانم دل عزيز من كه بارها گفتم تمام شرايط را پذيرفته ام و ديگر تنها چيزي كه برام مهم است اينه كه زندگيم آرامش داشته باشد. من حتي در اينمدت به بچه دار شدن فكر كردم و تصميم گرفته بودم كه براي سال بعد اقدام كنم. از اين كه بعد از آشتي كردن گلايه ميكنم كه برايت مهم نيست كه اينهمه رنج ميكشم هم خسته شدم. احساس ياس و نااميدي دارم. من اشتباهاتم را ميپذيرم.
    الان براي رفتن به مسافرت ترديد دارم. علاقه اي به رفتن ندارم. دوست ندارم از پول همسرم حتي يك تومان ديگر خرج كنم. ديگر وقتي ابراز محبت ميكند هيچ حسي به من دست نميدهد چون ميدانم دروغ است و در همان سطح زبان است. ميخواهم دوباره محور زندگيم خودم باشم. حالا كه او ذره اي به حال من دلسوزي ندارد من چرا برايش دل بسوزانم.

  2. #222
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام
    ببین افسون عزیز با این روشی که در پیش گرفتی نه خودت به آرامش می رسی نه همسرت
    گرو کشی نکن
    یعنی چی که حلا که اون دلش به حال من نمی سوزه چرا من دلم به حالش بسوزه
    چرا منتظری قدم اول همسرت برداره خوب قدم اول خودت بردار
    تو شروع کن به تغییر کردن به محبت کردن به شاد بودن همش منتظر نباش اون یه کاری بکنه
    عزیز من خانوما تو این جور بحث ها مهارتشون بیشتره
    چرا برای مسافرت رفتن انقدر سخت میگیری؟؟؟؟؟
    باید خودت این موضوع رو حل کنی عزیزم
    می شه بگی برای خوشحال کردن همسرت و یا داشتن یه شب آروم یا یه هم صحبتی خوب یا شنید ن حرفای اون تاحالا چقدر تلاش کردی؟؟؟/

  3. 2 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (سه شنبه 20 بهمن 88)

  4. #223
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 13:57]
    تاریخ عضویت
    1388-11-03
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    3,443
    سطح
    36
    Points: 3,443, Level: 36
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    37

    تشکرشده 39 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام افسون خانم من مدت كوتاهي است كه در اين سايت عضو شدم قبلا در يك سايت مشاوره ديگه درد دل مي كردم منتها به چه دليلي نمي دونم بسته شد بعضي و قتا اتفاقاتي در زندگي پيش مياد كه هر چي هم سعي مي كني تغيرش بدي امكانش نداره ولي هميشه فكر كه مي تونه خيلي بدتر از ايني كه هست پيش بياد من جريانات زندگي مو تو اون سايت كامل نوشتم و لينكشو در تاپيك خودم تحت عنوان خيانت همسر گذاشتم مي توني بخوني
    ولي من براي تغيير زندگيم و اصلاح اون خيلي تلاش كردم خيلي با وجود اينكه من مرد بودم و خيلي كارهها از دستم بر مي امد
    من در زندگي خانواده خوب موقعيت خوب و شغلي با موقعيت اجتماعي خيلي بالايي داشتم بخدا هركدوم از دخترهاي اقوام كه خواستگار براشون ميومد امكتن نداشت از خانواده ما ناراحت نشن چون انتظار داشتند من برم بگذريم بعضيها با واسطه پيام مي رسوندن كه من با خانوادشون ازدواج كنم نمي خوام از خودم تعريف كنم ولي مي خوام اين موقعيت ها برام بود تقدير بر اين قرار گرفت تا من بالاخره ازدواج كنم من خيلي آرزوهاي شيرني براي ازدواجم داشتم تو در نوشته هات گفتي دوست پسر داشتي ولي من حتي نخواستم دوسيت دختر داشته باشم با خودم عهد كدره بودم هر چي احساس و توان دارم براي همسر آيندم نگه دارم و آخرش رو خودت مي توني بخوني
    بگذريم
    شرايط الان زندگيت رو رو بررسي كن و بي خوبي و بديهاش امتياز بده و خواسته هات و آرزوهات هم همچنين و با علم به اينكه درصد احتمال بدست اوردنش چقدره سعس كن همه جوانب رو در نظر بگيري خودت تحصيل كرده اي مي دوني همه چي برابر نظر آدم پيش نمره و در نهايت به هر نتيجه اي رسيدي عمليش كن
    موفق باشي
    زندگي من هم مي تونه برات يه تجربه باشه
    http://www.ofc.ir/forum/index.php/topic,3391.0.html

  5. 3 کاربر از پست مفید ايمان الهي تشکرکرده اند .

    ايمان الهي (سه شنبه 27 بهمن 88)

  6. #224
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیز


    افسوس که توجهی به نظرات به صورت عمیق نداری و پذیرش اشتباهات هم در حد پذیرش زبانیه نه اقدام عملی برای اصلاحشون .

    من باز هم میگم ، شما بیشتر میل به تنهایی و یکه بودن داری و کلاً با زندگی مشترک مشکل داری
    و با عرض معذرت یک رگه از خودخواهی در وجود شما نهفته که وقتی هم برای همسرت مایه میگذاری با موجی از عشق و محبت بدون چشمداشت همراه نیست . شما نیاز به مشاوره بالینی داری که متأسفانه نظر مشاور را قبول هم نداری و بیان می کنی همون چیزائیه که در کتابهای روانشناسی گفته ، که گویی به تکنیکهای همین کتابها عمل کرده ای و نتیجه نگرفته ای که معلومه اینطور نبوده و در یک کلام بگم مشکل شما با طلاق و جدا شدن شما از همسرتون حل نخواهد شد هیچ بیشتر هم خواهد شد .

    همه چیز به شما و درون شما باز میگرده .

    بی چشم داشت و بی توقع باش و از سلامتیت ، از بودنت و از محبت کردنت و از همسر داری لذت ببر . ممکنه اینها را انجام بدی ولی از اون لذت نمی بری .

    اگر همون امورات خونه را با لذت انجام بدی و برای دل خودت باشه ، نه به عنوان وظیفه و با چشمداشت قدردانی و محبت ، کلی آرامش و لذت نصیبت می کنه چه برسه به بقیه رفتارهای بی شائبه و بی چشمداشت .

    بیشتر فکر کن و ریشه مشکلات را در روحیه رفتار خودت بجو که موجب تصمیم گیری اشتباه در زندگیت شده و می شود ( از شکل تصمیم به ازدواج گرفته تا حالا میل و تصمیم به طلاق )

  7. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 20 بهمن 88)

  8. #225
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 شهریور 01 [ 10:24]
    تاریخ عضویت
    1386-6-22
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,166
    امتیاز
    41,377
    سطح
    100
    Points: 41,377, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,961

    تشکرشده 3,584 در 906 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام afsoon520

    دوست من ناراحتی و اضطراب و سردرگمیت را درک می کنم . اما لازمه لختی آروم بگیری . رفتن و رفتن .گفتن و گفتن .به تنهایی حاصلی نداره لختی بایست !
    لازمه برای بیرون اومدن ازگودال اول از کندن دست بکشیم.
    عزیز من ! در ادامه ی این پستم خلاصه ای ازکل 23 صفحه ی این تایپیک رو می آورم . خوب بخون ! بادقت ! فکر کن و برامون بنویس!بنویس چه نتیجه ای گرفتی!ازاین همه توصیه و کمکی که دوستان با همه سعیشون برات داشتند چه برداشتی داشتی؟!و کدوم هاش رو بکار گرفتی ؟!کدوم هاشو قبول داری؟!

    afsoon520

    سلام . من افسون هستم و 28 سال دارم . یک سال است که ازدواج کرده ام . من فوق لیسانس از دانشگاه شریف دارم و هیات علمی دانشگاه میباشم . البته بسیار فعال هستم و علاوه بر تدریس کارهای پروژه ای انجام میدهم و به همین دلیل در آمد بالایی دارم ( متوسط دو میلیون در ماه). من دو برادر کوچکتر از خود دارم . من در ازدواج و انتخاب آن بسیار ایده آلگرا بودم ، اما بدلیل اینکه برادرانم زود ازدواج کردند ، دچار ناراحتی شدم و با اینکه خواستگاران خوبی قبلا داشتم با کسی که در آن دوران ناراحتی آمد ازدواج کردم . همسر من لیسانس از دانشگاه آزاد است . بسیار انسان مهربان و دلسوز و خوبی است ، اما شم اقتصادی ندارد و با اینکه 33 سال دارد درآمد ماهیانه اش 500 هزار می باشد . همسر من زرنگ نیست و به راحت و آسان زندگی کردن عادت کرده است . البته او هیچ چشمداشتی به درآمد من ندارد ولی خودش نیز تلاشی برای بهتر شدن زندگی نمیکند . همسر من هیچ چیز برجسته ای ندارد، نه تحصیلات ، نه قیافه و هیکل نه وضع مالی خوب و...
    حالا که دوران بحران من تمام شده ، من به هیچ وجه نمیتونم خودم رو توجیه کنم که چرا با این مرد ازدواج کرده ام و هیچ دلگرمی و امیدی به ادامه زندگی ندارم و تمام مدت در ذهنم به طلاق فکر میکنم . اما از آنجایی که همسرم انسان خوب و احساساتی هست و تا به حال هیچ گونه بدی در حق من نکرده است و مرا بسیار دوست دارد به زندگی با او دلگرم نیستم و فقط از سر دلسوزی تا به حال با او سر کرده ام . از توجیه کردن خودم خسته ام و وقتی مردان فعال و موفق را میبینم احساس بدی دارم . خلاصه حالم خوب نیست و هر کاری میکنم به زندگیم امیدوار باشم نمیتوانم . ازدواج من اشتباده بود اما دوست ندارم همسرم تاوان اشتباه من در انتخاب را پرداخت کند . لطفا به من بگید چطوی یک زن فعال و باهوش میتونه با یک مرد ناموفق کنار بیاد؟ ادامه این زندگی امکان پذیره ؟ طلاق بگیرم بهتره یا همش حرص بخورم چرا شوهرم به خودش نمیجنبه و .... . بهترین کار چیه ؟


    afsoon520
    من دختر زیبا و خوش هیکلی هستم و بسیار به شیک پوشی اهیمت میدهم ، اما همسرم تیپ ساده و سنگینی دارد. من نمیتوانم همسرم را به کسی نشان بدهم چون میدونم دوستانم حتما تعجب خواهند کرد. دوستان من همیشه از اینکه من تا این حد محبوب و مورد توجه بودم ، حسرت میخوردند اما اونا شوهرهای خیلی خوبی نصیبشون شد اما من واقعا گند زدم. به خاطر همین بعد از ازدواج منزوی شدم و با دوستام قطع رابطه کرده ام که مبادا اونا شوهر منو ببینن .




    homa_59_25
    به نظر من شما نباید همسرتون رو با مردای دیگه مقایسه کنید .

    شاید اگر همسرتون هم مثل شما انقدر فعال بود و شبانه روز کار و فعالیت میکرد شاید انوقت هم شما باز از زندگیت ناراضی بودی . من نمیگم که کار همسرتون درسته و یا کار ایشون رو تصدیق کنم نه اصلا اینطور نیست . ولی خوب خداوند هر کسی رو یه جور افریده اما شما میتونید اون رو به فعالیت وادار کنید . شاید همسر شما از لحاظ اقتصادی نا موفق باشه ولی چیزای برجسته و بهتری داشته باشه . هیچ وقت فکر نکن که از سر دلسوزی داری باهاش زندگی میکنی چون همین طرز فکر خودش زندگی شمارو دگرگون کرده . با ایشان صحبت کنید

    به نظر من شما یه لیست تهیه کنید از چیزهای خوب و بد همسرتون و اونهارو با هم مقایسه کنید . ببنید شاید ایشون نقاط قوت دیگه ای هم دارن ولی شما نمی بینید . شما فقط نباید ذهنتون رو به یه چیز معطوف کنید . نیمه پر لیوان رو هم ببینید .

    ماندگار
    آيا بعد طلاقتون بخواهيد زندگي رو در كنار مرد زيبا و بد عنق و بد اخلاق و هوسبازي كه تاجره و داراي تحصيلات عاليه هست و از هيكل بسيار خوبي هم برخورداره .و هيچ گونه تعهدي به زن و زندگيش هم نداره آغاز كنيد راضيتون ميكنه ؟؟؟ مسلما نه ...
    حالا به اين هم فكر كنيد كه خدا همه چيزو كه يكجا به آدم نميده !!! تقدير شما چنين بوده كه با آين آقا كه هم دوستتون داره و هم به زن و زندگيش پايبنده و هم تحصيلات داره و هم درامد ؛ ازدواج كنيد ... ديگه چرا طلاق /؟؟؟؟
    كمي به خودتون برگرديد و به خودتون اجازه نديد كه همسرتون و با مردهاي مثلا هيئت علمي دانشكاه يا ... مقايسه كنيد

    دینا. ه
    از کجا معلوم اگه با یکی به قول خودتون خوشتیپ و موفق ازدواج می کردین الان زندگیتون شکلات بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلاً از کجا معلوم می تونستین با اون آدم با هوش که اونم خودشو خیلی قبول داره کنار بیاین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    افسون عزيز متاسفانه اشكال شما اينه كه رفتي رو پله مقايسه وايسادي و پايين بياي هم نيستي .

    afsoon520
    همسر من از نظر اخلاقی خیلی خوبه ولی متاسفانه فکر و اندیشه خاصی نداره یعنی مثل خیلی از آدمهای دروبر صاحب فکر و صاحب نظر نیست. من خوره کتاب هستم اما اون غیر از کتابهای درسیش چیزی نخونده.




    ماندگار

    خانم عزيز و خوب خواهشا يه كم از اين لاك مقايسه ات بيرون بيا ، به خدا زنهايي رو مي شناسم كه نه افتاب ديده بودشون نه مهتاب ، پاك و معصوم و هميشه آرزوي داشتن همسري چون همسر شما رو داشتن ، اما ازدواج كردن كه نوكر دست به سينه شوهرشون باشن ، ازدواج كردن كه صبح تا شب زير دست و پايه بيرحمانه همسرشون له بشن و جيك نزنن ، ازدواج كردن كه آرزويه يه عمر دوست داشتن و به دل داشته باشن . ؟؟؟ نه عزيزم اونا واسه اين ازدواج نكردن !!! به خدا داشتن يه همسر خوب و زن دوست و خانواده دوست بزرگترين نعمته كه شما داريد و داريد يه كم كوتاهي مي كنيد . بذار يه مثال برات بزنم ( من جنبه زيبايي رو براتون مثال ميزنم )
    ، همسر من بسيار تا بسيار زيباست ، اينطور بهت بگم كه يكي از داوطلب هاي نقش يوسف در سريال يوسف پيامبر بود . خوب ! اونوقت ازدواج من با اين اقا كه آرزوي هر دختري بود ، تا يه مدت تبديل شده بود به يه كابوس ، هنوز بعد ازدواجمون چشمايه خيلي از دخترها به دنبالش بود . اين موضوع خيلي عذابم ميداد ، جرات قدم زدن تو خيابونو با هم نداشتيم ، اما يه مدت كه گذشت ، اين موضوع برام قابل قبول شد و من پذيرفتم كه بايد زندگي رو در كنار مردي تجربه كنم ، كه از زيبايي و متانت چيزي كم نداره و در عين حال چشمايه زيادي هم به دنبالشه ، بعد كه من با اين موضوع كنار اومدم ، ديدم همه چيز شكل مطلوبي به خودش گرفت و همه چيز عادي شد . پس ببين دوست من گاهي اوقات عكس اين قضييه هم مي تونه خيلي عذاب آور باشه . درسته كه موضوع من و شما كمي برعكسه اما من با ايم موضوع كنار اومدم ، و مطمئنم شما هم مي تونيد

    imanjoon

    چون تنها علت از نظر شما فقط و فقط معمولی بودن ایشون هست.
    فکر میکنم شما بیش از آنکه برای خود زندگی کنید برای دیگران و اثبات خود به آنها تلاش میکنید.
    ضمن اینکه موفقیت یک چیز نسبی هست، به نظر من شوهر شما کاملا مرد موفقی هست. و هستند اشخاصی که وضع وخیمی دارند در موفقیت.
    ________________________________________
    imanjoon

    به نظر من هم بزرگترین مشکل همانا غرور می باشد.
    البته طلاق رو تجویز نمیکنم، میگم که با دید باز نگاه کن خواهر من.
    بزرگترین سرمایه و موفقیت ای که شوهر شما داره همانا اخلاق خوب اوست که متاسفانه این از نظر شما چیز بی ارزشی هست!
    همین.


    imanjoon
    با توضیحاتی که دادند من فکر نمیکنم ایشون یعنی خانوم افسون انسان بد طینتی باشند.
    یا مغرور باشند.
    بلکه ایشون داره چوب اون اشتباه اول رو میخوره، یعنی چی؟
    یعنی اینکه چون از اول قصدی اشتباه داشتند، لذا حالا که این بنده خدا انسان خوبی از آب در آمده اند ، ایشون برای رها کردن شان و کسب ازادی دچار عذاب وجدان شده اند.(که اصل این حرکت در مورد هر کسی محکوم و مذموم است)
    من فکر میکنم برای اینکه اوضاع کمی بهتر بشه، مقداری از دارایی تون(نه همه اش رو) بیارید در متن زندگی تا کمی آروم تر بشین.
    و در ضمن فکر میکنم مرور زمان کمی شما رو پخته تر کنه و دید بهتری از حقیقت زندگی به شما بده.
    برای شما آرزوی موفقیت میکنم

    imanjoon

    . من فکر میکنم ایشون علیرغم 28 سال سن یک مقدار کم تجربه هستند در زمینه زندگی.
    یک مقدارتجربه بیشتر و دید بازتر از حقیقت زندگی کمک بزرگی میکنه بهشون.
    ملاک ها میتونه تغییر کنه به مرور.
    راهش پاشوندن زندگی نیست به نظرم.

    afsoon520

    از بس هر چی میگم و گوش میکنه بدم میاد . من اصلا از مرد مطیع خوشم نمیاد اما چون همسرم دوسم داره به من هیچوقت نه نمیگه . هر چی بدخلقی میکنم با صبوری رفتار میکنه و باعث میشه آخرش خجالت زده بشم

    با سلام دوستان عزیزم . باور کنید من اصلا آدم مغروری نیستم و طبق گفته اطرافیان خیلی متواضع و خاکی هستم . من هیچوقت تحصیلات در انسانها برام مهم نبوده و نیست . من تا به حال یکبار به همسرم نگفتم که تحصیلاتت از من کمتره ، و چندین با که خودش به من میگه که من لیاقت تو رو ندارم من بهش میگم که آدمهایی که با هم ازدواج میکنن قرار نیست با هم سمینار علمی برگزار کنن که باید از نظر علمی به هم بخورن . خانه این ازدواج از پایه ویران هستش . من آدمیم که تنها زندگی کردن رو خیلی دوست دارم و برای همین زیر بار ازدواج نمی رفتم . دوست داشتم تنها زندگی کنم اما همیشه خانواده ام مخالف بودند و هم فکر میکردم یک دختر توجیهی برای تنها زندگی کردن نداره . وقتی برادرم ازدواج کرد این فکر به سرم زد که برای جدا شدن از خانواده تنها راه ممکن ازدواج و بعد طلاق هست . من از روز اول به نیت یک عمر زندگی با همسرم ازدواج نکردم و به صورت موقت ازدواج کردم . خانواده من با دیدن موقعیت این آدم خیلی مخالف بود اما من به دروغ با آرمانهای خیالی توجیه کردمشون. برنامه من این بود چند ماهی زندگی کنم ، بعد طلاق بگیرم برای خودم خونه ای بگیرم و تنها زندگی کنم . اما بعد دیدم رها کردن همسرم به راحتی رها کردن یک دوست پسر نیست. وقتی می بینم همسرم با حرف جدایی حالش بد میشه ، به دست و پام میفته و گریه و التماس میفته ، دلم نمیاد و زود حرفم رو پس میگیرم که بابا من شوخی کردم ، میخواستم ببینم تو چی میگی. نیت من ازدواج نبود من دنبال طلاق و آزادی بعد از طلاق بودم . اما من هم احساساتی هستم و اینقدر سنگدلی از خودم سراغ ندارم . به همین دلیل است که میگم ای کاش بدجنس بود تا راحت ازش دل میکندم . همسرم در این مدت اینقدر در حق من مهربونی کرده که دوری از اون برای خودم هم مشکل هست . مشکل من این هست که من همسرم را برای یک زندگی موقت انتخاب کردم یعنی میخواستم اونو قربونی کنم تا به خواسته خودم برسم ولی حالا که می بینم طاقت چنین ظلمی رو ندارم میخوام باهاش زندگی کنم . خوب در نتیجه ویژگیهایی که قبلا برام اهمیت نداشت یکدفه مهم شد چون حالا باید خودم رو توجیه کنم که میشه برای همیشه باهاش بمونم یا خودم رو گول میزنم .



    دانه

    اي كاش بحث موقعيتهاي اجتماعي را از بحث زندگي مشترك جدا مي كرديد كه تا اين حد دچار مشكل نشويد
    N.DELNAZ
    خانم افسون از بچه ها ناراحت نشو شما صادقانه همه چيز رو تعريف كردي از خوبي هاي همسرت گفتي و از نظر خودت راجع به ازدواج . هر زني يه وقتايي با خودش مي گه اي كاش ازدواج نكرده بودم اي كاش از دوره مجردي ام بهتر استفاده مي كردم من فكر ميكنم اينها همه ميل انسان به نوعي آزاديه كه توي ذات بشره يه مدت تنهايي يه مدت با خود بودن
    من احساس مي كنم شما دوراني رو براي درس خوندن گذاشتيد و بعد هم ازدواج درسته كه دوست پسر داشتي درسته كه اون موقع هم آزاد بودي اما نه اونقدر كه امروز ارضا شده باشي . گاهي توي يه شرايط خاص انتخابي انجام ميشه بعد هم پشيموني شايد اگر همسر تو مردي با ظاهر دلخواهت بود و به قول خودت گاهي بهت نه مي گفت امروز دچار اين بي قراري نمي شدي
    شايد اگر كمي فكر كنيم و خودمون رو جاي تو بگذاريم صورت مسئله واضحتر بشه تو مردي رو دوست داري كه اقتدار داشته باشه اما همسرت اين گونه نيست البته اگر اين موقعيت در پس چند سال تنها زندگي كردن پيش مي اومد .
    نياز ها تو مشخص كن و از همسرت كمك بخواه اگر نياز به مشاور داري برو اما بهتره بدون اينكه به غرور همسرت لطمه اي وارد بشه دلايلت رو بهش بگي اما متهمش نكن كه ساده و صادقه چون اينها اگر توي جامعه امروز كار برد نداره اما جرم نيستن
    يه راه حل داري كه فكر كنم بد نباشه يه مدت 6 ماه 1 سال يا هر چقدر كه فكر مي كني تنها زندگي كن توي يه محيط جديد ببين چقدر مي توني تحمل كني آيا اون چيزي كه مي خواهي بهش مي رسي ؟ يا فقط توهمي شيرين بوده .
    من فكر مي كنم اگر با همسرت رو راست با شي اون هم كمكت مي كنه تا از اين بحران در بيايي
    اما يه چيز رو قبول كن زنها در مورد شوهرهاشون زياد بلوف مي زنن شايد اون دوستي كه تو رو واله زندگي اش كرده اگر از نزديك پاي درد و دلش بشيني غم عالم رو به سينه مي كشه.
    در كل كمي با خودت خلوت كن ببين خواستت از زندگي چيه ؟ ببين جايگاهت كجاست ؟ آيا به همه آنچه خواستي رسيده اي ؟ آيا بودن همسرت آرامش بخشت نيست ؟
    نه به خوبي ها و نه به بدي هاش فكر كن بلكه به خودت بيانديش ببين چه مي خواهي ؟ گاهي وقتي شفاف نگاه مي كنيم ترك هاي ريزي رو روي آينه دلمون مي بينيم كه نه نشان امروز بلكه اثري از سالهاي پيشين دارن.

    afsoon520 نوشته شده:قصد دارم بهترین تصمیم رو بگیرم که بعدها پشیمانی برایم نداشته باشد. بعد از مطرح کردن مشکلم در سایت و نظرات دوستان فهمیدم که باید صبور باشم و در مورد این موضوع عجله نکنم. البته همانطور که قبلا گفتم من فکر میکردم این کار آسان است ولی درواقعیت از عهده خود من نیز خارج میباشد. به هر حال برای جدایی همیشه وقت است و خوب که فکر میکنم می بینم که زندگی شخصی و مشترک درصد کمی از وقت و فکر من را درگیر خود کرده است. همسر من اگر چیزی را به زندگی من اضافه نکرده است در عوض چیزی را هم از من نگرفته است و سد راه من نشده است و به تمام فعالیت ها و سرگرمیهایم میرسم. من البته فکر نمیکردم کاری که میخواهم انجام بدهم خیلی بد باشد ولی با خواندن نظرات دوستان فهمیدم که به عنوان یک شخص ثالث گناه من نابخشودنی است. به هرحال تفکر و تعقل بیشتر در این مورد ضرری ندارد و چه بسا به قول آن دوست عزیز ناخواسته بهترین انتخاب را کرده باشم.
    ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب
    نیست معلوم که در پرده ی اسرار چه کرد
    آن کـــه پـر نقش زد ایــن دایـره مــینایی
    کــــس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

    سلام afsoon520
    با خواندن این پست شما به راحتی همه می توانند پی ببرند علت موفقیت تحصیلی و شغلی شما هم تا كنون در چه بوده است. هوشیاری ، مشورت ، تواضع و انعطاف پذیری بخشی از خصوصیات مثبت شماست.
    معدود اعضایی هستند كه بتوانند در موضوعی كه سئوال خود را مطرح می كنند از لاك احساسی خود بیرون بیایند و چنین پاسخ بالغانه ای بدهند.
    من خوشحالم كه گزینه بررسی بیشتر را انتخاب كردید.

    اما یه نكته كه شاید ظرافت و كلید مشكل شما باشد. بسیار دیده شده است افرادی كه بسیار موفقند و همگان دوست دارند جای آنها باشند. و آنها مدارج عالی تحصیلی و شغلی را می پیمایند به خاطر كمالگرایی و ایده آل خواهی كه دارند از درون احساس نارضایتی می كنند. كه معمولا با خود كم بینی همراه هست. (شاید برای دیگران تعجب آمیز باشد) اما واقعیت اینست كه علیرغم اینكه این افراد محكم صحبت می كنند اما خودشان را از درون كاملا قبول ندارند. و این مسئله منجر می شود كه در چشم و دهان دیگران تصویر خود را جستجو كنند. همچنین نسبت به آنچه به آنها وابسته است یا تعلق دارد حساسیت زیادی نشان می دهند. گویی این افراد و اشیاء‌ وابسته به آنهاست كه به آنها اعتبار میدهد.
    لذا شوهر شما وسیله ای برای جبران نگاه خودتون به خودتون هست. شما می خواهید با وصله شوهرتان احساس بزرگی كنید،‌چنانكه دیگران هم مجذوب شوند و اینگونه احساس بهتری به خود پیدا می كنید.
    اینكه شما شوهرتان را با دیگران مقایسه می كنید. دیگرانی كه حتی از شما كمتر موفق بوده اند. به این علت است كه وزنه خود را خوب نمی دانید.
    از طرفی این زیاده خواهی از خودتون و انتظارات كمالگرایانه از خودتان حالا به همسرتان نیز تسری داده اید. یعنی همانطور كه هیچ وقت از خودتان صددرصد راضی نمی شدید و بیشتر می خواستید نسبت به همسرتان هم اكنون اینگونه اید. یعنی می خواهید 20 باشد.

    تا حالا از خود پرسیده اید چرا باید فردی كه همه امكانات مادی و فرهنگی زندگی را دارد،‌ موفقیت تحصیلی و شغلی دارد و حالا همسری در كنار خود دارد كه اینگونه با گذشت و با صفا او را دوست دارد، اینقدر ناراضی باشد كه حتی به طلاق فكر كند؟
    جواب: زیاده خواهی از زندگی ،‌كمال طلبی افراطی، احساس كم بودن و نیاز به بیشتر شدن. و این حرصی پایان ناپذیر است.

    تمرین عملی برای اینكه متوجه بشوید خودتون چه چیزهایی دارید؟ و همسرتان چه خصوصیاتی دارد؟
    برای این كار در بخش مشاوره خانواده سری به انجمن های مختلف آن بزنید و مشكلات زوج ها را بخوانید. تا مرتبه خودتون برای خودتون روشن شود. بعد راحت تر می توانید تصمیم بگیرید؟

    (این عكس كاری هست كه شما می كنید یعنی در خود و همسرتون و دیگران می گردید نقاط ضعف را شكارمی كنیذ!!)



    نوشته شده:چرا سر کار!! این قضیه به سر برادر من اومد!! همسرشون کارشناسی ارشد داشتند و برادر من مدرک لیسانس و کار آزاد داشتند. همسر ایشون بلافاصله بعد از استخدام تو دانشگاه پیام نور درخواست مهریه کرد و همزمان شرط صرف نظر از مهریه رو طلاق گذاشت!! که البته دومیش اجرا شد.قضیه کاملا واقعیه تصور می کنم. افسون خانوم برای اینکه هم ایشون وابسته تر نشه و هم شما درگیر موضوعی به اسم حس دلسوزی در حق کسی که به نظر من شانش بسیار بیشتر از مدرک شماست!! نشید با بخشیدن مهریتون طلاق بگیرید.


    مدیر همدردی:
    دوست عزیز ، چرا اینقدر راحت و سطحی توصیه به طلاق می كنید،‌آن هم زندگی با چنین قوام و استحكامی.
    واقعا شما چه می دانید از طلاق.
    حتی اگر شما مردی باشید كه طلاق گرفته باشید، باز هم نمی توانید اثرات طلاق را بر یك خانم حتی درك كنید.
    اینجا هر نام كاربری یك انسان هست. با هزاران احساس پیچیده و رازآلود.
    و هر چند خط مشكلی ،‌یك دنیا مسئله برای فرد هست.
    چگونه به راحتی توصیه می كنیم تا طومار زندگی یك فردی را در هم بریزیم.
    حتی یك متخصص و مشاور حرفه ای بعد از ساعتها جلسه حضوری و بررسی همه جانبه مسائل باز هم چنین توصیه جسورانه ای را به مراجع خود نمی كند و تصمیم گیری را در نهایت به عهده خود فرد می گذارد. حتی اگر آن فرد بی سواد یا از نظر هوشی ضعیف باشد. چون به هر حال یك انسان است و تصمیم گیرنده.
    پس چگونه شما به فردی كه تمام شرایط انتخاب را دارد به جای دادن نظر،‌ توصیه به طلاق می كنید.
    تو را خدا دقت كنید!
    ما با انسانها سرو كار داریم.
    و هر انسان خود یك دنیاست


    afsoon520
    از زمانی تصمیم گرفتم با علاقه به زندگیم ادامه بدهم ، محبتم را به همسرم چند برابر کردم و سعی کردم تمام کاستی هایش را بپذیرم. جالب است بدانید که از زمانی که من با همسرم مهربان شده ام رفتارش کمی عوض شده است . قبلا اگر دعوا و بحثی بود من شروع کننده بودم ، یعنی اگر من به چیزی گیر نمیدادم هیچ مشکلی نبود اما این اواخر همسرم به من گیر میدهد که حتی باعث تعجب من شده است . من که سعی کردم مثل او مهربان و صبور باشم اما او در عوض گیر میدهد . مثلا من همیشه موهایم را بیرون میگذارم ، یک روز که خیلی برای بیرون شام رفتن ذوق داشتم ، به من گیر داد که موهایت را کاملا بپوشان و چون من امتنا کردم لباسهایش را در آورد و بیرون نرفتیم . یا به حرفهایی که در جمع میزنم بعد از مهمانی گیر میدهد که چرا این حرف را زدی و چرا اینگونه رفتار کردی در حالی که سابقا هر کاری میکردم حتی اگر اعتراض داشت با مهربانی و خنده به من میگفت. او که یکشب اگر در کنارم نبود خوابش نمیبرد ، در ماهی که گذشت 5 بار از من قهر کرده ، حرف نمیزند و حتی جای خوابش را عوض میکند. رفتارهایش برایم عجیب است . زمانی که من تند و پرخاشگر بودم اینهمه مهربان بود اما حالا که من مهربان و سازگار شده ام او مرتبا دنبال بهانه میگردد.
    مشکل دیگرم اینست که از کارش 1.5 ماه است درآمده است و هیچ تلاشی برای پیدا کردن کار نمیکند. بر اثر اصرار من شاید یک روز در میان به یک مصاحبه برود که البته طوری مصاحبه میکند که کسی برای کار دعوتش نمیکند. این موضوع باعث افسردگی من شده است . از اینکه میبینم ابدا نگران نیست و خیلی راحت با بیکاریش کنار آمده عصبانی میشوم . بحث مالی نیست اما وقتی صبح زود از خواب ناز بیدار میشوم و میبینم این اندازه راحت است ناراحت میشوم. برایش مهم نیست که تا یک سال دیگر هم کار پیدا نکند و حتی جایی که برای کار خواسته بودنش نرفت . از وضع موجود بسیار راضی است . قبلا هم گفته بودم که خانوادتا تنبل هستند و به یک نان بخور و نمیر راضی هستند و به دنبال تلاش و پیشرفت نیستند. چطور زنی مانند من فعال باید بتواند تنبلی و راحت طلبی همسرش را تحمل کند . من که خودم عاشق خواب هستم هر روز 6 صبح بیدار میشوم ولی آقا از کارهایی که ساعت کاریشان از 9 نیست ، خوشش نمیاید. هیچ سختی به خودش نمیدهد. اما من چون نمیخواهم اعصاب خودم خرد نشود چیزی نمیگویم و میخواهم ببینم چه کاری میخواهد انجام دهد.

    bloom
    سلام افسون جان
    خانومی از اینکه آخرین بار تو تاپیکت خوندم که داری برای بهتر شدن زندگیت تلاش می کنی و تصمیم گرفتی صبور باشی خیلی خوشحال شدم
    ولی عزیزم یادت باشه باید تعادل رو حفظ کنی که یهو از این ور بوم نیافتی تغییر رفتار ناگهانی شما باعث شده همسرتون از حالت تعادل بیرونن بیاد
    و شایدم بخاطره یک سری مشکلاتی که قبلا داشتید الان داره تلافی می کنه خانومی همه ی مردا ازاینکه درآمد تحصیلات و موقعیت و... زنشون به رخشون کشیده بشه ناراحت میشن
    من نمی گم شما این کارو کردی نه ولی الان اگه مستقیم بهش بگی برو سر کار چرا بیکاری فکر می کنه شما می خوای بهش سرکوفت بزنی یا اینکه اونو فقط برای تامین مخارخ می خواین
    باید یه راهی پیدا کنی که حس کنه شما با وجود اینکه کار می کنی و در آمد داری و لی درامد اون یه چیزه دیگس
    منظورم اینه که باید یه جوری رفتار کنی که یادش بیاد چه نقش مهمی تو زندگی داره و این جور تلقی بشه که در آمد شما فقط یه کمک خرجی بوده نه تامین کننده زندگی حتی اگر خلاف این الان تو زندگیتون هست
    من می دونم که شما به عنوان یک زن تمام تلاشت رو داری برای بهبود زندگیت چه از نظر مالی و چه از نظر عاطفی می کشی ولی باید یکم به شوهرت بفهمونی نقشش پر رنگ تر از اونیه که فکر می کنه
    این باعث میشه خودش برای اداره کردن زندگی تلاش کنه نه اینکه شما مجبورش کنین
    ________________________________________
    mahtab-27
    سلام افسون عزیزم من فکر می کنم. با این وجود شما هنوزم خیلی خوشبختید. منم شرایطم تا حدودی مثل شماست با این تفاوت که ازدواج نکردم و با وجود اینکه پسرای زیادی دوروبرم بودن دوست پسر نداشتم. می دونید تنهای تنهام.و اگه یکی بخاطر خودم و برای ازدواج می خواستم با جوون و دل ازدواج می کردم و همیشه به خودم می گم «به امید خدا اگه یه روزی ازدواج کردی یادت باشه تو این روزهای تنهایی چقدر منتظرش بودی»
    خواهش می کنم. تو این شرایط فقط صبر کنید و با آرامش و کم کم خواسته های منطقی تونو مطرح کنید. با زبون خوش شما می تونید به هدفتون برسید.(سعی کنید بدون اینکه از غرور و شخصیتش کم بشه درخواستاتونو مطرح کنید. آخه فکر می کنم مرد همه چیش شخصیتش که اگه خورد شد دیگه هیچ کاری نمی شه کرد...)
    در ضمن تا حالا که اشتباه نکردی از این به بعدم نکن. بدترین گزینه طلاق و مطمئنا پشیمونی میاره ...
    واسه اینکه بدونی چقدر خوشبختیی یه سری به تالارهای دیگه بزن و مشکلات بزرگ تر دیگران رو بخوون اون موقع به خوشبختیت پی می بری و خیلی خدارو شکر می کنی
    در پناه خود خدای مهربون باشید.

    afsoon520
    آیینه ام خو کرده با شب
    چشمی به فردایی ندارم

    در جواب خانم مهات باید بگویم که من با هر کسی که دوست میشدم پس از دوران کوتاهی که میگذشت چون با افکار و شخصیتش آشنا میشدم جذابیتی برایم نداشتند که با آنها ازدواج نمایم در حالی که آنها تمایل داشتند. باید بگویم که هیچوقت مردی آن اندازه نظرم را جلب ننمود. البته یکبار هم عاشق شده ام در 22 سالگی و چون با شکست روبرو شد پس از آن شخص قادر به دوست داشتن کس دیگری نبودم . حتی الان که بزرگتر شده ام از آن پسر جالبتر کسی را ندیده ام. هر چند او ازدواج کرده و در خارج از کشور است گاهی اوقات به او فکر میکنم و اینکه چقدر برای هم ساخته شده بودیم.
    همسرم مرد خوبیست ولی چیزی جای عشق واقعی را نمی گیرد . هر چند خودم را راضی و امیدوار نشان دهم و هر انداره تلقین و توجیه کنم که دوستش دارم باز حس غریبی به دلم چنگ میزند و اصل نبودن این احساسات را معلوم می نماید. من از وقتی عاشق شدم فهمیدم که علاقه و عشق غیرارادی است و در اختیار خود انسان نیست. نمی توان به دروغ خود را گول زد و عاشق نشان داد .

    مدیرهمدردی
    سلام
    گاهی به جای حل كردن خرده مشكلات و خرده مسئله ها، كافیست یك قانون كلی بلد باشیم. یك شناخت اجمالی از قوانین حاكم به زندگی به دست آوریم.
    afsoon520
    تصور می كردید اگر با آن فرد ازدواج می كردید، عشق به نهایت میرسید، زندگی به كام و مدینه فاضل در كنار می شد و جهان یكباره به جهان دگر تبدیل می شد.

    نه چنین نیست.
    هر كه پندارد حال مردم دنیا خوش است
    برق را در خرمن مردم تماشا كرده است.

    هر بذری كه در زندگی زناشویی به اسم محبت یا همین دوست داشتن ساده وجود دارد،‌در خود پتانسیل بالقوه ای جهت رشد و تبدیل به آنچه كه عشق می نامند دارد،‌ همچنین هر بذری كه به اشتباه عشق نامیده می شود،‌بر اثر بی تدبیری و بی مهارتی آفت زده می شود و از بین می رود.
    اگر نمی توانیم عشقمان را بارور كنیم. باید به باغبانی خودمان شك كنیم.

    به نظر می رسد، تحمل رنج باغبانی و تحمل خار كاری سخت است و كمتر كسی زیر باری چنین سنگین می رود. لیكن بیرون آمدن از زیر این بار نیز به معنی خوشبختی نیست.
    خوشبختی = تلاشی با تدبیر و مستمر ،‌رنجی آگاهانه در مسیری روشن و هدفی آشكار است.

    و این تخیلاتی كه از عشق در ذهنتان (با منحصر كردن به شخص x و y ) دارید، بیشتر باورهای ساده انگارانه ایام نوجوانی هست.
    پیشنهاد می دهم فعلا برای مشكلاتی كه در قبال بی مسئولیتی ایشان احساس می كنی،‌ به همراه ایشون(یا تنها) به یك مشاور مراجعه كنید. تا با بررسی ابعاد شخصیتی و جزئیات مشكلاتی كه وجود دارد، به شما در برون رفت این مشكل كمك كنند.
    گل یخ
    افسون جان دنیائی که تو برای خودت تصور کرده ای به حکم روزگار ابدی و همیشگی نیست. پس به داشته هایت دل قوی دار و نداشته هایت را شکر کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    ash_a700

    با سلام به همه دوستان و خانم افسون.
    13 صفحه رو ورق زدم و در هر صفحه درسي گرفتم.
    از اينكه مي بينم خانم افسون دارن منطقي تر فكر مي كنند خوشحالم.
    و از اينكه برخي از دوستان بدون بررسي بيشتر و ساير جزييات توصيه طلاق رو مي كنند متاسف.
    خانم افسون شايد مشكلات اخير پيش آمده با همسرتان بد نباشه كه شما را نابتر و خالصتر كند،همانگونه كه درجات علمي رو كسب كرديد اين مسائل راهي باشد تا در مسائل زندگي زناشويي هم صاحب تخصص شويد.پس دست به كار شويد و كمي هم به دنبال پژوهشهاي اينچنيني براي بهبود زندگيتان شويد!
    حتما مراجعه به يك متخصص رو جدي بگيريد.
    با تشكر

    afsoon520

    دوستان عزیز من با واقعیت زندگیم کنار آمده ام و الان مشکلی ندارم . یعنی هیچ مشکلی بین من و همسرم نیست و زندگی آرام و خوبی داریم . اما ...
    الان دوباره مرا متهم به ناشکری می نمایید. ولی من مدتی است دچار حالات کسالت، رخوت، بی قراری و ... شده ام. در سرکار حوصله انجام هیچ کار جدی را ندارم و دوست دارم وقت گذرانی کنم آنهم با عذاب وجدان . حوصله ام سر می رود و کلافه میشوم. احساس بی هدفی و پوچی میکنم و این حس که کار مفیدی انجام نمیدهم ناراحتم می کند. حوصله ورزش کردن، کتاب خواندن و هیچ چیزی را ندارم و مانند همسرم کارم شده تماشای تلویریون. احساس میکنم این حالات احمقانه شاید ربطی به همسرم دارد. مانند او حس راحت طلبی پیدا کرده ام . برای مبارزه با این حالات چند روز یکبار هدفی برای خودم قرار میدهم ، اما دو سه روز که میگذرد حوصله آن هدف را هم ندارم. فکر نمیکنم افسرده شده باشم ولی به شدت تنبل شده ام . از سرگرمی خوشم میاید اما از کار جدی خوشم نمیاید. کلا احساس آرامش ندارم و بسیار بی قرارم.
    afsoon520
    دلم گرفته . آسمون دلم بدجوری ابری است . خیلی دوست دارم با کسی حرف بزنم . درست است که همسرم مرد خوب و مهربونی است ، اما با هم زن و شوهر هستیم و آن احساس صمیمیت و یکدلی که در دوستان وجود دارد در بین ما نیست. من با همسرم احساس دوستی نمیکنم چون اصلا نمیتوان با او درد دل کنم و حرف بزنم . ما با هم فرق داریم . وقتی دلم میگیره و خسته ام ، با او که حرف میزنم بیشتر دلم میگیرد.
    خسته ام خیلی زیاد . از خودم بیشتر از همه خسته ام.

    mostafun
    نمي دونم هدف از اين بحث داغ، درد دل كردن هست يا پيدا كردن راه حل؟
    مشكل افسون كاملا قابل دركه. وقتي با همسرت دل و ذهن مشترك نداري واقعا زندگي سخت ميشه. مضافا اينكه از نظر هوش (منظورم سرعت و صحت در تصميم گيري هست) هم خيلي متفاوت باشيد. وقتي بايد براي چيزاي بديهي توضيح بدي يا اينكه از انجام ندادن عكس العملهاي طبيعي تعجب مي كني، يه اندوهي، يه حسي توي قلبت چنگ مي زنه (و شايد به خودت بگي چرا من..؟)
    بايد به افسون حق داد. شايد اگه همسرش با همين قيافه اي كه الان داره، يه خورده "با هوش تر" بود، اون الان مشكلي نداشت و حتي به زندگي جمعي علاقه مند تر هم مي شد.
    هر چند كه خيلي از سرزنشهاي دوستان نسبت به افسون وارده، اما الان ديگه موقع سرزنش كردن نيست. بهتره راه حلها را چك كنيم:
    1. افسون سطح هوش خودش رو تا حدي پايين تر از همسرش تنزل بده (احتمالا به سادگي ممكن نيست!!!)
    2. افسون سعي كنه شوهرش رو از نظر فكري ارتقاء بده (زمان بر و احتمالا ممكن)
    3. افسون توي اين زندگي به قول معروف بسوزه و بسازه (پيشنهاد بيشتر اعضا)
    4. جدايي افسون و شوهرش (راه حلي كه اجتناب از اون توصيه شده)
    5. راه حل هاي ديگري براي ادامه زندگي مشترك پيدا بشه .... البته نمي دونم افسون خانم نظرشون راجع به بچه چيه؟ يا اينكه با اين حجم كاري كه دارن اصلا مي تونن بچه دار بشن يا نه؟ اما فكر كنم با اومدن يك كوچولو توي زندگيشون، بتونن علاوه بر تربيت كردن يه بچه باهوش، از تنهايي و بي حوصلگي هم در بيان!!!

    درخت سبز
    افسون خانم سلام
    دوست عزيز تا حالا به اين فكر كردي كه همسرت چه وجوه انساني خوبي داره صبر آرامش كه در فرهنگ ذهني شما معني مي شه تنبلي غيرفعال بودن.
    شما علاوه بر اينكه مي تونيد با زندگي كنار بيايد و ادامش بديد ميتونيد اون رو تبديل كنيد به بهترين زندگي كه مي تونستيد داشته باشيد.
    نمي دونم چرا ما آدمها ياد گرفتيم سطح عقل و شعور همديگر رو با مدرك محك بزنيم.
    به نظر من هر ادمي فارغ از تحصيلات و شغل و ... براي خودشيه دنياست هر كسي براي خودش يه كتاب قانون داره هركسي براي خودش شخصيت داره .
    قبول دارم كه زنان موفق در جامعه ما با چه احساس لذت بخشي روبرو هستند و تصور مي كنند با ازدواج بايد اوج بيشتري بگيرند اما فراموشمان نشود گاهي در سادگي و رهايي معني هايي يافت مي شود كه در اوج كار ومشغله نمي توان يافت
    در كل منظورم اينه كه زندگيت رو با افسوس و حسرت ادامه نده باور كن كه اوهم چيزهاي خوبي براي دادن به تو دارد .
    خودت و همسرت را جدا از تحصيلات و شغل و فقط در بوته معنويات به تماشا بنشين.
    او را بالا ببر و بگذار اوهم در آن چيز هايي كه دارد تو را بالا ببرد.
    در ضمن اينكه فقط به خاطر غمي كه از ازدواج برادرانت داشتي ازدواج كردي خيلي سطحي است به احساست عميق تر خودت هنگامي كه با اختيار در محضر حق او را به عنوان همسر پذيرفتي بيانديش.
    به دنبال كارهاي مورد علاقه مشتركتان بگرد(عكاسي از طبيعت كوهنوردي و ...)كمكش كن تا احساساتش بروز يابند .شما تازه يكسال است كه ازدواج كرده ايد به هم فرصت دهيد تا بيشتر همديگر را بشناسيد.هيچ مردي بي نياز از تعريف و تمجيد همسرش نيست به او احساس قدرتمندي دهيد تا واقعا قدرتمند شود.
    همسراني كه شبيه خود ما باشند همسران ايده آلي نيستند.گاهي تفاوت ها بيش از هر چيز نزديكي و جاذبه مي آورد.
    به هر حال اميدوارم كه به نقطه اي برسي كه با شك و ترديد به گذشته ات و انتخابت نيانديشي.
    سپیده ی عشق

    گهگداری مسا فرت و زندگی بدون قانون می تونه تنوع خوی در زندگیمون باشه. امتحان کن
    del
    به نظر من هم از ویژگی های مثبت همسرت حتی اگه کوچیک و سطحی بود براش بگو، حتی اگه یه کم غیر طبیعی و مصنوعی بشه. به این فکر کن که چه کارهایی رو می تونید با هم انجامش بدید. درسته بعضی ها خیلی راحت با هم صمیمی میشن و به قولی اخت میگیرن و حرف دل همدیگه رو خیلی راحت می فهمن اما بعضی آدم ها هم وقتی میبره که با هم صمیمی بشن خصوصا با دید و فکر و عقایدی که شما نسبت به همسرتون و زندگیتون داشتید یه کم زمان لازمه که احساس صمیمیت با همسرتون داشته باشید، پس خیلی عجله نکنید و سعی کنید آروم آروم پیش برید. به کارهای ساده که می تونید با همسرتون انجام بدید فکر کنید! مثله: آب بازی، ظرف شستن با هم، همدیگرو قلقلک بدید، تو پارک با همدیگه بستنی قیفی بخورید و روی تاب بشینید، توی کوه دنبال همدیگه بدوییدو ... . شاید به نظرتون این رفتارها یه کم بچه گانه به نظر برسه اما می خواستم بگم هر کاری که می تونه باعث بشه شما با همدیگه بخندید می تونه کمک کنه که صمیمیت بین شما و همسرتون بیشتر بشه!
    می دونم سخته! اما شما می تونید شروع کنید و از همسرتون هم تقاضا کنید تا کم کم توی زندگی و روابطتون احساس یکرنگی و صمیمیت بکنید. به خودتون و به همسرتون فرصت بدید!

    سپیده ی عشق
    افسون عزیز دوست خوبم
    من موقیعت وشرایطی که داری و تحسین میکنم و به همتت افرین میگم.
    ولی به نظرمن بهتر که یک مدت به شرایطی که داری حقوقی که می گیری. زیباییت............فکر نکنی چون همین تفکرات حس بر تری رودر وجودت ریشه دار تر و مستحکم تر میکنه.
    بیشتر به محسنات همسرت فکر کن و این که چطوری خودت را به همسرت نزدیک کنی تا حس خوبی به شریک زندگیت بدهی . چون همسرت پیش تو احساس خود کم بینی میکنه.
    رابطتونو تقویت کن .
    بی خیال همه چی شو .
    به شادی ها بی اندیش و خوش باش

    afsoon520من برگشتم اما اينبار خسته و پژمرده . شوهرم كاملا عوض شده است . تمام محاسنش تبديل به معايب شده است . اينقدر از نظر روحي و عصبي به هم ريخته ام كه شبها تا صبح بيدار ميمانم . من عشق شوهرم رو باور كرده بودم و بهش دل دادم . خيلي حساس و غمگين شده ام . شوهرم ميداند اگر اعصابم خرد باشه ، خوابم نميبره و تا صبح ميلرزم، اما اينكار را مدام تكرار ميكند . احساس قدرت ميكند از اينكه ضعيف شده ام. اگر دوسم داره چرا رنجم ميده.
    دو سه روزي بود كه احساس افسردگي و غمگيني شديد داشتم ، با شوهرم كه حرف ميزدم دعوا ميكرد و سرم داد ميزد كه چرا غمگيني ؟؟!! به جاي اينكه كمي محبت كنه و دركم كنه با من قهر ميكنه و يك روز كامل حرف نميزند . با نفرت به من نگاه ميكنه . ديشب تا صبح بيدار بودم.
    من از اون آدمهايي هستم كه تشنه محبت واقعي بودم و فكر ميكردم شوهرم عميقا دوسم داره ، خيلي به اين محبت وابسته شدم . حالا مطمئن هستم دوسم نداره و همه اون مهر و محبت ها فقط هيجانهاي اوليه زندگي بوده و بس

    philosara
    سلام افسون

    فکر می کنم اینها قدم هاییه که تو رو به اینجا رسونده: (هرجاش اشتباهه، تصحیح کن تا بهتر بتونم درکت کنم.)

    1:: افسون دارای روحیات و خواسته های خاصی بود. ولی هنگام ازدواج بهشون دقت نکرد. دقت نکرد که چه مردی می تونه افسون رو افسون کنه!

    بعضی ها افسانه خاصی توی زندگیشون ندارن، اما او اینطور نبود. ولی هنگام ازدواج به هر چیزی فکر کرد جز آرزوهاش!

    2:: بعد از ازدواج، وقتی متوجه اشتباهش شد، دیگه برای بازگشت دیر شده بود. یا حداقل نمی شد به راحتی راه رفته رو بازگشت.

    بنابراین تصمیم گرفت با وضعیت موجود بسازه. سعی کرد روحش رو به "محبت" قانع کنه. این بهتر از پذیرش نارضایتیش از خودش و زندگیش بود.

    افسونی که ضعف نشون داد و تسلیم یک ازدواج بدون علاقه شد، حالا تصمیم گرفت علاقه ش رو با ازدواجش منطبق کنه.

    3:: ولی روح این دختر سرکش تر از این بود که عمیقا انطباق پیدا کنه. و بی اختیار اعتقاد قلبیش مبنی بر نالایق بودن همسرش رو بهش انتقال می داد.

    افسون عمیقا اعتقاد داشت که لیاقتش از زندگی بیش از اینهاست و این مرد لایق زندگی با او نیست. او سعی می کرد اینها رو از خودش مخفی کنه، اما نگاه و رفتارش این راز رو برای همسرش آشکار می کرد.

    4:: بنابراین همسر افسون احساس می کرد تحقیر می شه، و روز به روز بیشتر دچار خشم های پنهان نسبت به همسرش می شد.

    5:: ظرفیت این مرد تموم شد و احساس حقارتش رو بصورت بی مهری نشون داد. به این روش می خواست قلب خودش رو آروم کنه و عزت نفسی رو که به پای افسون ریخته بود نجات بده.

    6:: حالا افسون همه چی رو باخته بود. دیگه حتی نمی تونست خودش رو با "محبت" هم فریب بده.

    و از طرفی قدرت مواجهه با خودش رو هم نداشت چرا که ماهها به خودش ظلم کرده بود.

    بنابراین دچار افسردگی شد.

    7:: اما یک روز صبح افسون تصمیم جدیدی گرفت که زندگیش رو متحول کرد...


    افسون اگه گفتی اون تصمیم چی بود؟


    اریو________________________________________
    من نیز مانند شما دختر زیبا،خوش هیکل با تحصیلات و شغل خوب ،از نظر هنری نیز تا حدودی حرفه ای و ... و در کل یک فرد شناخته شده بع عنوان زنی باهوش ،زیبا و موفق و ....اینها را گفتم تا از خودم تعریف نکرده باشم بلکه دلایل شباهتهایی را شما عنوان کنم اما ازدواج من دچار اشکالاتی بود همسرم از نظر تحصیلات پاییین تر بود هرگز شم اقتصادی مرا نداشت، انسان ساده و ارامی بود که پیشرفت لازمه برای او نبود و...


    اوایل من هم دچار این گپ روحی شدم بسیار هم شدید. اما الان مدتی است که توسط راهنمایی دوستان ارام ارام دارم به سمتی میروم که ضمن شمردن محسنات همسرم(در پستم به ان اشاره کرده ام) بتوانم بر این مشکلات غلبه کنم.
    خانمی

    احساساتت برخلاف سایر هم تالاریهای عزیز برای من کاملا اشناست. مد دانم چقدر این احساسات تخریب کنند ه هستند اما واقعیت این است که هیچ نسخه کلی برای خوشبخت شدن نیست

    شاید همه محسنات در همسر ایده ال ما بود اما ان توجه و احترام را کسب نمی کردیم انوقت شاید ضربه پذیریمان به مراتب بیشتر میشد. زنانی چون ما طالب مهر و محبت هستند مردانی را میخواهند که به انها احترام گذاشته و حقوق اجتماعی بالایی را برای زنانشان قایل باشند اما خوب چه میشود کرد همه محاسن در یک فرد جمع نمیشود اما میشود با تلاش افقهای دید تان را همسرتان نزدیک تر کنید

    afsoon520

    ممنون از اينكه كمكم ميكنيد . كاري كه همسرم از من دريغ ميكنه . من يك همدردي ساده ميخوام اما داراي اون بلوغ عاطفي نيست كه بتونه با من درددل كنه .
    از احترام خبري نيست . فقط تحقير هست . اعتماد به نفسم رو كاملا از دست دادم. كافيه در خيابان در هنگام رد شدن از خيابان كمي تاخير كنم چنان داد و فريادي راه ميندازه كه انگشت به دهن ميمونم . تكيه كلامش اينه كه تو بي شعوري ، چقدر احمقي ، خيلي نفهمي و .... .
    وقتي بابت موضوعي ذوق ميكنم چنان با بيرحمي رفتار ميكنه كه شاد بودن از يادم رفته . تازه فهميدم اشتباه ميكردم كه مهربان هستش . همه مردها اول ازدواج اينطور هستند. مطمئن هستم دوستم نداره و بسيار بدجنس و ظالم هست. آب شدنم رو ذره ذره ميبينه . خيلي نا اميدم . از اينكه اينقدر زودباور هستم از خودم تعجب ميكنم.

    اریو
    سلام

    میدانم شرایط روحیت بد است اما گاهی واقعیت ها خیلی تلخ خود را نشلن میدهند.

    من نیز مثل تو درست بعد از اینکه مدتها با سردی و بی مهری و دست بالا گرفتن با همسرم برخورد کردم بعد از مدتی شرایط عوض شد یعنی او از من فاصله گرفت. بد خلق شد ،به شدت به خانواده و دوستانش گرایش پیدا کرد و ...


    اوایل درکش برام سخت بود . یعنی چه؟؟؟

    اینی که تا دیروز برام غش میکرد حالا تازه از اونور بوم افتاده و ... خیلی سوالات دیگه


    من هم دچار افسردگی ،خشم ،طغیان و هزاران احساس بد شدم که بدتر روابطمون را بهم ریخت تا جایی که عملا از من فرار می کرد . جلو خانوادهام تو روم وای میستاد و....

    بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که اعمال خودم باعث این واکنشها شده بود
    سردیها،تحقیرها و بی مهریها ( حتی اگر حق به جانبم بود) به دلیل برخورد نا سالم من باعث این دلزدگی و حتی تلافی در همسرم شده بود .
    اولش باورش سخت بود . این همون مردی که تو فامیل بهم می گفتند خدای صبر و اخلاقه؟؟؟
    - این همون کسیه که اگه هزار حرف می زدم باز نوازشم مبکرد و نازمو می خرید
    این و .... هزارن سوال بی پایان دیگه

    اما نازنین

    خبر خوش اینه که بعد از تغییرات فاحش من که از جمله احترام گذاشتن به او بود و قبول بی شرط و شروطش رابطه من و او دوباره به حال اولش برگشت

    الان گرچه هنوزم ته قلبم دلم خیلی چیزها را میخواهد(کار عالی برای همسرم،درامد خوب و ...) اما چون درد بی تفتوتی و دلزدگیش را چشیدهام فهمیدم حمایت عاطفی و داشتن همسری خوش برخورد که همیشه مرا درک کند و احترامم را نگه دارد شاید اولویتی بوده که تاز تهدید به از دست دادنش نشده بودم درکش نمی کردم.

    ظاهرا شما هم چنین هستید. پس ارام ارام تغییرات بنیادی را در خودت شروع کن بعد ازمدتی او هم تغییر مثبت خواهد کرد

    afsoon520

    هيچ اتفاق خاصي نيفتاده . روند عادي زندگي ما رو به اينجا كشانده. يعني در روزمرگي و پس از گذشت زمان هيجان شوهرم عوض شده .اين موضوع به آرامي و به تدريج پيش آمده . بطوري كه اگر يك مانتو بخواهم بخرم اگر سايز مورد نظر او را نخرم سكوت مي كند و با اين سكوت اعصابم را به هم مي ريزد.
    طبيعي است كه پس از گذشت يك زمان به او عادت كرده ام . هر روز و هر لحظه بايد مراقب كوچكترين كلمات و حركاتم باشم ، مبادا كه سكوت كند. در پاسخ من كه چرايي را سئوال ميكنم چيزي نمي گويد . وقتي حرف نميزند و بي اعتنا به من به راحتي ميخوابد عصباني ميشوم و اين عصبانيت و ناراحتي باعث ميشود كه تا صبح نخوابم و دچار لرزش و گر گرفتگي شوم. با دانستن اين موضوع ذره اي مراعات مرا نميكند . اين رقتارها به تدريج باعث شده كه من از نظر عصبي ضعيف شوم و مني كه قبلا بسيار داراي آرامش بودم حالا كنترل خواب خود را هم ندارم . اين رفتار او كه به من بي اعتنا ميشود ، غذايم را نميخورد ، حرف نميزند و با نفرت نگاه ميكند باعث شده كه من خواب و آرامشم را از دست بدهم .

    mamfred
    سلام
    وقتی در مورده این نوع برخوردها از همسرتون می پرسید چه جوابی میدهد؟؟؟؟
    تا حالا در این مورد باهاش حرف زدین؟؟؟؟
    afsoon520
    بعد از مدتي سكوت را ميشكند ، معمولا يك روز بعد و معذرت خواهي ميكنه و ميگه چرا اين حرف رو زدي ، چرا اون كارو كردي . من ميخواستم خودم را شبيه او كنم كه اينقدر صبور است و وقتي از ديگران ( مثلا برادر) دلگير است ، اصلا به روي خود نمياورد . اما ميبينم كه در مواجهه با من بسيار سختگير و زود رنج است .
    همسرم مادرش را دوست دارد ، اما وقتي تصادف كرديم به او حتي نگفت تا ناراحت نشود . اما بابت مسائل جزيي مرا عذاب ميدهد . تنها انتظار من آرامش است كه ديگر آن را هم ندارم/.

    mamfred

    سلام دوباره
    من احساس می کنم این نوع رفتار همسرتون برای اینه که شما رو متوجه چیزی کنه یا اینکه از شما یه چیزی می خواد که نمی خواد مستقیم اینو بهتون بگه
    مثلا می خواد شما رو وادار به تغییر رفتار کنه؟؟؟
    یا اینکه شما رو تشنه به محبت و احساس خودش کنه ؟؟؟
    یا انکه شما بهش نیاز پیدا کنید ؟؟؟؟
    یا اینکه بدونه براتون مهمه ؟؟
    باید با سیست برخورد کنید من کاملا با نظر ویا مخالفم چ.ن احساس می کنم همسرتون از اینکه همش احساس کنه شما ازش سرترین فراریه و داره یه کاری می کنه که شما بهش اهمیت بدین
    می خواد ببینه با بی اعتنایی شما بهش توجه می کنید یا نه
    فقط کافیه با زیرکی سعی کنید هم غرورتونو حفظ کنید هم خریدار ناز همسرتون باشید
    گاهی مردها هم ناز می کنن و انتظار دارن ناز بکشیم نه این که خودمونم داغون بشیم و فکر کنیم که دوستمون ندارن
    یه همسرت نزدیک شو بگو من احساس می کنم چند وفتیه از یه چیزی ناراحتی بگو دلم نمی خواد هیچ دلخوری تو دلمون بمونه و کهنه بشه پس بگو چرا چند

  9. کاربر روبرو از پست مفید setareh تشکرکرده است .

    setareh (سه شنبه 27 بهمن 88)

  10. #226
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    ممنون از نظرات مفيدتون.
    من ميدونم كه بايد روي خودم خيلي كار كنم اما دوستان تمام مشكلات را به گردن من انداختن دور از انصاف است. همسرم در خانواده پرخاشگري رشد كرده است . اگر شما يك ساعت در خانه آنها حضور داشته باشيد شاهد چندين كشمكش و جر و بحث خواهيد بود. اما نكته جالب اين است با اينكه به هم توهين ميكنند اما از هم ناراحت نميشوند و اين موضوع برايشان عادي است. همسرم انتظار دارد زماني كه من باذوق مانتويي خريده ام و به او نشان ميدهم اگر براي انتخابم به من بيشعور و احمق ميگويد خونسرد باشم و بپذيرم من اشتباه كرده ام. يعني من حق انتخاب يك مانتو را هم ديگر ندارم و خود از صلاح و شان خود بيخبرم و اين روش برخورد صحيح است؟!
    اگر خانواده اش در مقابل من دعوا ميكنند و فرياد ميكشند كمترين خجالتي به خود راه نميدهد ، اما اگر در جايي كه مردمي حضور دارند حتي با مهرباني و شوخي بخواهم حرف بزنم سرم داد ميكشد و چنان ضد حالي ميزند كه اشكم در ميايد و دليلش اينست در پيش مردم نبايد حرف زد و آبرويمان ميرود.
    آيا اين مشكل من است كه همسرم حتي خريد يك جوراب براي من را يك هزينه اضافي ميداند ولي براي خود هر اندازه بخواهد خريد ميكند. آيا صحيح است كه تا به حال مرا به گردش نبرده است. حتي زماني كه با هم خوب هستيم دلم ميگيرد چرا كه اينقدر زندگيم ساكت و بي هيجان است و اينكه كوچكترين تقاضاي من براي تفريح جنجالي در پي خواهد داشت.
    1. تصميم دارم كه هر اندازه در خانه مشكل داشته باشم در محيط كار به آن فكر نكنم . زماني كه اين مشكلات در زندگيم اتفاق ميافتد در محل كار بسيار غمگين و پريشان هستم و هيچ تمركزي بر روي كارم ندارم. يكي از دلايلي كه ميخواهم آرامش داشته باشم به دليل تاثيرش بر محيط كارم ميباشد. وقتي بغض دارم و ناراحتم اصلا نميفهمم دارم چكار ميكنم و فقط ساعتها را ميگذرانم . بايد تمرين كنم در اوج ناراحتي در محل كار سرزنده و شاداب و فعال باشم و ذره اي از ذهنم را درگير مشكلاتم نكنم.
    2. اتاق خوابم را عوض كرده ام و ميخواهم هر اندازه همسرم پافشاري كرد ديگر در كنار او نخوابم چون اين موضوع در سلامتي روحي و جسمي من تاثير منفي داشته است. اگر به تنها خوابيدن عادت كنم ديگر در زمان قهر و دعوا فشار عصبي نخواهم داشت.
    3. همسرم را در نقش يك همكار بي انصاف بپذيرم. دوستان و همكاراني داشته ام كه در حقم بدي كرده اند اما من اصلا ذره اي بابت رفتارشان خودم را ناراحت نكرده ام. بايد با همسرم نيز همينگونه رفتار كنم . هرچند ميدانم در حقم بدي ميكند خودم را ناراحت نكنم و مانند غريبه ها از رفتارشان ناراحت نشوم. من اگر در بيرون كسي به من ناسزا هم بگويد چنان بي اهميت است كه خودم را ناراحت نميكنم. بايد اين ال4. گوي ذهني را بر روي همسرم پياده كنم و از او انتظار خوبي نداشته باشم.
    4. قبل از ازدواج همگان مرا موجود آرام و بي خيالي مي دانستند. مشكلات و غمها و غصه ها در زندگيم كم نبودند اما برايم جالب بود كه اصلا خودم را درگير نميكردم و غصه چيزي را نميخوردم. به آينده اميدوار بودم و سعي ميكردم بدون فكر به غصه هايم زندگي كنم. ميخواهم دوباره همان افسون شوم . فكر ميكنم همسرم يك برادر بي عاطفه است كه وجود دارد اما غمگينم نميكند.
    5. بايد دست از گلايه هاي تكراري كه هيچ سودي ندارند بردارم.اگر تاثيري داشتند يكبار دوبار نه اينكه دهها بار .
    6. اصلا از رفتارهاي بد و نامردي همسرم ناراحت نشوم. واقعيت وجودي همسرم همين است چرا بايد فرض كنم كه او بايد يك مرد كامل و تكيه گاه زندگيم باشد. حالا كه خودم كار ميكنم و محتاجش نيستم و اگر از او خواستم برايم خريد كند فقط براي يادآوري بود. وقتي من اينقدر برايش ارزش ندارم كه برايم يك لباس بخرد چرا خودم را اذيت كنم. خدا روزي خودم را زياد كند تا محتاج هيچ انسان تنگ نظري نشوم.
    بايد اين موارد را تمرين كنم. سخت است اما ميشود.

  11. #227
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون جان سلام

    چند اشتباه داری که ترا متوجه آن ها می کنم

    کسی به دنبال قاصر و مقصر نیست . تو دوست ما هستی و همگی سعی داریم تو را به کسب آرامش درونی دعوت کنیم . ما نه شوهر تو را می شناسیم و نه او در درجه اولویت قرار دارد . ما می خواهیم تو به ارزشها خود واقف باشی و بعد از کسب آرامش از حق انتخاب و اختیار خود استفاده کنی .


    شکی نیست که یک فضای مسموم باعث الودگی و بیماری انسان می شود اما من و تو باید سعی کنیم واکسن های لازم را به خودمان تزریق کنیم تا دچار آلودگی نشویم و این آن چیزی است که ما سعی داریم به تو بگوئیم .


    حال تو بیمار شده ای افسرده هستی و نقش کودک درون سازگارمنفی و والد مستبد و سازگار منفی تو پر رنگ شده است ما می خواهیم تو متوجه این مسئله بشوی و با کسب ارامش دیگر حالات نفسانی دیگر خو را تقویت کنی .


    تو در اثر آزردگی اعتماد به نفس خود را تا حد بسیار زیادی از دست داده ای در حالی که تو دختر بسیار توانا و قابلی هستی که بسیار سازنده می تواند باشد و کافی است خود و توانایی های خود را باور کنی و ایمان بیاوری که هنوز هم حق انتخاب داری و حتی تا پایان راه زندگی حق انتخاب داری و....


    اما همه ی این مسائل + مسائل دیگری که به آن اشاره نکرده ام زمانی اتفاق می افتد که تو ارامش داشته باشی و بعد از کسب آرامش و در نهایت آرامش ببینی که می خواهی با این زندگی ، با این مرد، با این خانواده و ....چه بکنی ؟!


    راه حل تو اتاق خواب عوض کردن و اعمال و رفتار منفی کارانه و.... نیست و کمکی به تو و رابطه ات نمی کند . تو باید روحیه ای آرام سازنده و مفید داشته باشی و در درجه اول این حس سرخوردگی را از خود دور کنی و ریشه یابی کنی چرا نقش تو در زندگی به یک قربانی تبدیل شده است؟! واقعا چرا ؟!!

    خودت را ریشه یابی کن . نقش خودت را به اختیار و در لحظه انتخاب کن .


    چه اهمیتی دارد که من سلیقه ترا تائید کنم یا تکذیب ؟! تو باید این باور را داشته باشی که اگر مزخرف ترین چیز روی زمین را خریده باشی باز چون دلت می خواسته و خوشحال شده ای پس کار درستی کرده ای و به حرف و قضاوت و.....من فرو نریزی .


    اگر باور داشته باشی که انسان ارزشمندی هستی من اگر صدایم را روی سرم رها کنم و تو را با الفاظ زشت صدا کنم تو نباید به ارزشهای خود شک کنی .

    بلکه قاطع باید بگویی : آنی حالش خراب است . طفلک حالش خیلی بد است ( همین !) نه اینکه به هم بریزی که چرا آنی به من اینگونه گفت؟! فرض خود را بر این بگیر که من دیوانه ام . بی ادب هستم. شعور ندارم . آیا آنچه که من ندارم و نیستم باید باعث رنجش تو شود ؟!!

    و هزاران نکته دیگر که در مجال نیست تا برای تو بگویم

    و اما در آخر

    خواهش می کنم دو کتابی که به تو معرفی کردم را بخوان . خواهش می کنم .

  12. 3 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (چهارشنبه 21 بهمن 88)

  13. #228
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام دوستان .
    امروز آمدم بگويم كه بلاخره موفق شدم در زمام خشم و ناراحتي خودم را كنترل كنم. رفتارها و بي مهريها كماكان ادامه دارد. مثلا ديشب بر سر يك اينكه از سركار 1 ساعت رفته ام مركز خريد و اينكه چرا 7 برگشته ام ( در حالي كه خودش 8 شب آمد) دعوا و سكوت كرد. من موضوع را جدي نگرفته ام و با خنده خواستم به طرفش بروم كه مرا محكم هل داد و به من گفت كه برو گمشو . الان هم كه اينها را مينويسم تفهيم اتهام نشده ام ؟؟!!
    اما از برخورد خودم راضي هستم. هيچ حرفي نزدم و به اتاق ديگري رفته و مطالعه كردم. بعد از 2 3 ساعت آمد در اتاق گفت من معذرت ميخواهم . در آن لحظه خشم زيادي به من دست داد اما خودم را كنترل كردم. در دلم ميخواست كه ناسزا بگويم ، او را بزنم و حتي با صداي بلند تلويزيون نگاه كنم اما هيچ كدام را انجام ندادم و زود آرام شدم و مشكل بي خوابي هم نداشتم. احساس ميكنم تغيير مثبتي در من رخ ميدهد.
    در سركارم هم احساس غم نداشتم و مشكلي نداشتم جز اس ام اس ها و تلفن هاي همسرم كه ميگفت دوستم دارد و ... كه من باور نميكنم.
    دوباره انگيزه پيشرفت در كار به من دست داده و در جهت آن شروع به مطالعه كرده ام. حتي فكر انتقام از همسرم هم با وجود ناراحتي ندارم. حالا ميتوانم بفهمم چرا در زندگي و كارش موفق نيست چون اصولا انسان شكرگزار و قدرشناسي نيست.
    نميدانم مشكلش چيست ولي راهي كه ميرود عاقبت خوبي در انتظارش نيست. من از اينكه روحيه آرام خودم را دوباره بدست مياورم خوشحالم.
    دوستان عزيزم لطفا باز هم مرا راهنمايي كنيد و از نظرات و همفكريهاي خود سودمندم نماييد.

  14. 3 کاربر از پست مفید miran92 تشکرکرده اند .

    miran92 (یکشنبه 16 اسفند 88)

  15. #229
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام
    از اینکه تونستی خودت را تا حدودی کنترل کنی تبریک بهت می گم
    اما نکاتی به نظرم رسید که جای تامل بیشتری دارد
    ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    سلام دوستان .
    مثلا ديشب بر سر يك اينكه از سركار 1 ساعت رفته ام مركز خريد و اينكه چرا 7 برگشته ام ( در حالي كه خودش 8 شب آمد) دعوا و سكوت كرد.

    من هم مثل شما زن هستم
    فکر نمی کنی بدون اینکه همسرت را در جریان بگذاری رفتی خرید و تازه اینکه خودت رو هم با شوهرت قیاس می کنی که خودش ساعت 8 اومد من ساعت 7 اومدم
    این مسئله نکته مثبتی نداره بلکه به عکس شما داری مقابله به مثل می کنی با شوهرت
    همه انسانها ویژگی های زن و مرد بودن در وجودشون هست
    که باید اونها رو توازن ببخشند
    شما مستقلی برای خودت تصمیم بگیری اما وقتی قبول کردی که وارد زندگی مشترک بشوی و مهمتر از همه اینکه قبول کردی به عنوان یک زن و یک همسر به وظیفه ات عمل کنی
    رفتارت بسیار نادرست بوده

    من موضوع را جدي نگرفته ام و با خنده خواستم به طرفش بروم كه مرا محكم هل داد و به من گفت كه برو گمشو . الان هم كه اينها را مينويسم تفهيم اتهام نشده ام ؟؟!!
    تفهیم اتهام؟
    زندگی دادگاه نیست که بخواهی به کسی تفهیم اتهام کنیم و از کسی بازجویی و بازخواست

    اما از برخورد خودم راضي هستم. هيچ حرفي نزدم و به اتاق ديگري رفته و مطالعه كردم. بعد از 2 3 ساعت آمد در اتاق گفت من معذرت ميخواهم . در آن لحظه خشم زيادي به من دست داد اما خودم را كنترل كردم. در دلم ميخواست كه ناسزا بگويم ، او را بزنم و حتي با صداي بلند تلويزيون نگاه كنم اما هيچ كدام را انجام ندادم و زود آرام شدم
    بسیار رفتارت درست و منطقی بوده
    اما چرا در دلت می خواستی به او دشنام بدهی ...کتکش بزنی...
    افسون گرامی شما بیشتر خصوصیات مردانه را در خودت تقویت می کنی
    زنها لطیفند روح بسیار نازکی دارند این خصوصیات را که خودت هم می دانی ناپسند هست از وجودت خارج کن
    همیشه سعی کن که تو خوب باشی


    دوباره انگيزه پيشرفت در كار به من دست داده و در جهت آن شروع به مطالعه كرده ام.
    اشتباه هست تو باید خودت باعث انگیزه در خودت باشی نه عامل های بیرونی
    حتي فكر انتقام از همسرم هم با وجود ناراحتي ندارم.
    واژه انتقام در زندگی مشترک؟
    افسون خوب یا بد شما این آقا را انتخاب کرده ای ...بهتر نیست به جای اینکه این همه دنبال مقابله به مثل و لج و لج بازی باشی به دنبال بهبود زندگی ات باشی
    افسون عزیز اولین پستم در این تاپیک را دوباره بخون

    حالا ميتوانم بفهمم چرا در زندگي و كارش موفق نيست چون اصولا انسان شكرگزار و قدرشناسي نيست.
    زندگی ایشون دیگه به تنهایی نیست بلکه شما و همسرت زندگی مشترکی دارید که موفقیت او موفقیت توست و خدایی نکرده شکست او شکست شما
    نميدانم مشكلش چيست ولي راهي كه ميرود عاقبت خوبي در انتظارش نيست.
    شما زنش هستی و تنها کسی که می تونه بهش کمک کنه خود شما هستی ...سعی کن مهارت زندگی ات را بالا ببری و زندگی زیبایی برای خودت و شوهرت بسازی
    مردها اغلب دیرتر به بلوغ و رشد می رسند تو سعی کن با کوشش و همت خودت زندگی ات را از نو بسازی

    من از اينكه روحيه آرام خودم را دوباره بدست مياورم خوشحالم.

    آفرین با روحیه آرام با مشکلات برخورد کن و در صدد رفع مشک باش نه انتقام جویی

    دوستان عزيزم لطفا باز هم مرا راهنمايي كنيد و از نظرات و همفكريهاي خود سودمندم نماييد.

    و کلام آخر در یک نکته که در همین تالار به چشمم خورد به جای اینکه بدی های کسی را مرتب بر سرش هوار کنیم بیاییم وقتی کار درستی انجام میده تشویقش کنی

  16. 4 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (سه شنبه 18 اسفند 88)

  17. #230
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیز

    داشتن احساس تغییر مثبت بسیار خوبه و از این که داری تجدید روحیه می کنی خوشحالم .

    خواستی که راهنمایی را ادامه بدهیم . چون مشخصه داری رو خودت کار می کنی نکات زیر رو برای توجه بیشتر میگم .

    خوب دقت کن :

    تو شوهرت را بخشی از وجود خودت نمیدونی او را از خودت جدا می بینی مثل یک غریبه هم اطاقی که به ناچار کنار هم هستید و سعی می کنی به خاطر آرامش خودت باهاش سازگار باشی ، شاهد مدعای من ، لحن شما در این عبارتها ازکلام شماست :

    خودش 8 شب آمد............در دلم ميخواست كه ناسزا بگويم ، او را بزنم و حتي با صداي بلند تلويزيون نگاه كنم ............ميگفت دوستم دارد و ... كه من باور نميكنم.........فكر انتقام از همسرم
    در زندگي و كارش موفق نيست............اصولا انسان شكرگزار و قدرشناسي نيست...............نميدانم مشكلش چيست ولي راهي كه ميرود عاقبت خوبي در انتظارش نيست
    اما از این که داری روحیه ات را به دست میاری ، انگیزه فعالیت پیدا کردی و احساس رضایت ، اصل این حال خوبه ، اما جهتش مناسب نیست . جهتش برای صرفاً خودته نه زندگی مشترک ، نه خودت و همسرت ، یعنی به نوعی اگه با این روحیه که در لحنت پیداست این تجدید قوا را دنبال کنی به خود خواهی خوش آمد گفتی و احیائش کردی و بهش دامن می زنی ، رو لحنت در این عبارتها دقت کن :
    نميدانم مشكلش چيست ولي راهي كه ميرود عاقبت خوبي در انتظارش نيست. من از اينكه روحيه آرام خودم را دوباره بدست مياورم خوشحالم.
    و همچنین جایی که هیچ اشاره ای به عکس العملت در رابطه با عذر خواهی شوهرت نکردی و ما نمی دانیم . و ناگفته تصور می کنیم یا سکوت کردی یا بی تفاوت گذشتی، و یا پاسخی معمولی دادی ..... و این که در مقابلsmsدوستت دارم شوهرت بد بینانه می گویی که باور نمی کنم . این یعنی چنان همسرت و احساسش را نادیده می گیری که ابراز احساس او در تو احساسات و عواطفت را تحریک نمی کنه و تازه باور هم نمی کنی . در حالی که روحیه زنانه طوریه که دوستت دارم دروغین هم تحت تأثیر قرارشون میده ، شاهدش فریب خوردنها و وابستگیشون در مقابل ایراز علاقه هاست ، و.... . چی باعث میشه که این احساس زنانه در شما برانگیخته نشه در مقابل ابراز علاقه شوهرت ؟؟؟ خود خواهی و انزوا طلبی .
    عکس العملت در مقابل دوستت دارم او را بگذر کنار حسی که در درونت وقتی او از شما عذر خواهی کرد که حس میل به کتک زدن و بد و بیراه گفتن در درونت ایجاد شد . خودت رو چطور ارزیابی می کنی ؟؟

    معمولاً زنی که قهر می کنه و از بی مهری شوهرش ناراحته ، کافیه چنین معذرت خواهی و دوستت دارمی بشنوه ، زود ناراحتی را فراموش می کنه . آنوقت شما نه تنها بر عکس هستید بلکه راحت عنوان می کنید که بی مهریها ادامه داره


    می گویید بی مهریها ادامه داره و چند سطر پایین تر از معذرت خواهی و ابراز علاقه وی می گویی ..... اگر بی مهری ادامه داشته ، اینها چیه ؟؟؟؟ خشونت ؟؟؟ .

    خانمی بیشتر توجه به خودت کن ، شما رو نگرش و رفتار و روحیات خودت باید خیلی دقیق بشی و آنالیز کنی . به شوهرت کار نداشته باش ، خودت را واکاوی واقع بینانه و متواضعانه کن و در پی تغییر باش ، شوهرت خود به خود درست میشه .
    یک چشمه از اثر تغییر رفتار خودت رو در او ببین ( با کنترل رفتار از سوی شما او هم تغییر رفتار داد ) :


    هيچ حرفي نزدم و به اتاق ديگري رفته و مطالعه كردم. بعد از 2 3 ساعت آمد در اتاق گفت من معذرت ميخواهم ........... اس ام اس ها و تلفن هاي همسرم كه ميگفت دوستم دارد
    و همچنین از کنترل رفتار و احساس رضایتت صرفاً به خاطر خودت و آرامشی که خودت به دست آوردی خوشحالی نه علاوه بر آن به خاطر این که با شوهرت بد رفتاری نکردی و حرمت بینتون را حفظ کردی

  18. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 18 اسفند 88)


 
صفحه 23 از 28 نخستنخست ... 313141516171819202122232425262728 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.