با تشکر از دوستانی که در این فراخوان شرکت کردند و پاسخ دادند ، دوستان عزیز ، گل مریم ، نقاب و بی بی .
و با عذر تقصیر از تأخیر در پاسخ که البته بیشتر برای این بوده که فرصت شرکت را از دیگر دوستان نگرفته باشم .
و اما پاسخ بنده :
هیچ کس را پیدا نمی کنید که مایل باشد بد باشد .
بدترین آدمها ، حتی جنایتکاران نیز در رویای خود دوست دارند انسان خوبی باشند و از این جهت مورد تأیید . برای
همین است که حتی اغلب خطا کاران هم سخت می پذیرند که خطا کارند و خود را بد نمی دانند ، البته آنانی که در
غفلت به خطا دست می زنند یا به خود مطمئنند ، چنینند و آنانی که آگاه و واقفند به خطایشان ، معمولاً توجیه یا تقصیرهایی
برای خطا کاریشان ذکر می کنند و.... ( فرار از نقص خود )
چرا ؟
چون انسان فطرتاً کمال جو است و نیل به سوی رشد صعودی دارد . یعنی اگر از بعد طبیعی و مادی هم نظر کنیم از
آنجا که همه موجودات در مسیر رشد سیر تکاملی دارند ، انسان نیز چنین است ، اما انسان
بعدی دیگر دارد که موجودات دیگر ندارند و از این جهت اشرف بر همه مخلوقات است ، بلکه همه موجودات در خدمت
انسان و برای ساختن دنیایی که اقتضائاتش متناسب برای زیست انسان گردد آفریده شدند ، آن هم بعد شعور و
درک انسانی است که سرچشمه در روح الهی دمیده شده در او دارد ، از این حیث انسان در مسیر زندگی سیری
کمالی دارد یعنی در فطرتش تعبیه شده که جویای هرچه کامل تر شدن در بعد انسانی خود باشد .
لذا وقتی انسان متوجه نقصی در خود می شود مکدر می گردد و مایل به ارتقاء خود از آن نقص به رفع آن و کامل
شدن است .
همین انسان وقتی خود متوجه نقصی در خود می شود ، در عین تکدری که در وجود احساس می کند ، خوشحال از این است که نقص را
یافته و اغلب چون آن نقص خود گویای آن است که راه رفع نقص و باز شدن مسیر عروج از آن ، کجاست ، موجب
شعف می گردد .
وقتی جویا شدم که در مقابل نقدی که نقصی در وجود مخاطب را بیان می کند ، حتی مخاطب پر ظرفیت و مشعوف
از یافتن این نقص هم در عمق وجود غمی می بیند ، دیدم از این است که دوست ندارد نقصی داشته باشد. و حاصل تفکر
براین موضوع یافته هایی شد که گوشه ای از آن تقدیم گردید
و درس مهم این حال این است که :
اگر این بی میلی به داشتن نقص ، مورد توجه و اهمیت قرار گیرد ، مسیر زندگی و رفتار آدمی بر مبنای رشد
قرار خواهد گرفت .
یعنی در لحظه لحظه زندگیش در پی آن است که از نقص به کمال برسد و تا عیبی می یابد آرام نمی گیرد تا آنرا
از خود دور نسازد . اما افسوس که اغلب ما به این کشش فطری خود ( میل به کمال ) از سر غفلت پشت می کنیم
و توجه نداریم که ریشه بسیاری از ناملایمات روحی ما از نارضایتی از خود است و این نارضایتی از خود نیز ریشه در
غفلت از این میل فطری که توجه و وقوف به آن فی نفسه جهد در مسیر رشد را در پی است ، دارد .
امتحان کنید ، و یک روز خود را با توجه داشتن به این میل و مراقبت از رفتار و در پیش گرفتن رفتار شایسته بگذرانید ،
خواهید دید که در انتهای روز و شبا هنگام وقتی سر بر بالین می گذارید تا چه حد آرامش دارید .
همین تکدر خاطر از یافتن نقصها باعث می شود که گناه برای انسان آسیب روانی به دنبال داشته باشد و از همین
جا اهمیت توبه را در می یابیم که در واقع راهی است که خدا برای تخلیه روح از این تکدر خاطر های ناشی از خطاها
( که رسوب روانی را باعث می شود ) و امیدیافتن به تغییر مسیر از کجیها به سوی راستی ( که نشاط انسان را در
پی دارد ) باز کرده است
وقص علی هذا ........
باقی کلام را به شما دوستان می سپارم تا چه نظر دارید .





پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)