ببین می می عزیز یه ادمو نمیتونی به این سرعت عوض کنی من الان تقریبا داره میره تو4 سال که زیر یه سقف زندگی میکنیم حالا تازه داره تقریبا میشه اونی که من میخوام البته اینو بگم که من حرف اینجا رو خیلی عمل نکردم حتی اقای سنگتراشان منو راهنمایی کردن ولی من چون بادید عوض کردن حرکت میکردم به نتیجه نرسیدم من فکر میکردم به یه بار قراره مشکلم حل بشه و بعد اینکه دوباره به مشکل میخوردم روز از نو روزی از نو .بی خود نیست که میگن هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد اگه خوب به دورو برت نگاه کنی هیچکی بی مشکل نیست یکی مشکلش واسه ما پیش پا افتادس یکی اونقدر وحشتناک که چشمامون از حدقه میزنه .باورت میکنم که مشکلت شخت وباعث میشه ناراحت بشی ولی قبول کن که شوهرتو خیلی دوس داری چون نخواستی ولش کنیو داری زندگی میکنی
و اون انتخابت بوده پس راه بیا وهمونطور که بچه ها راهنماییت میکنن ادامه بدی مطمئن باش این نیز بگذرد خدارو شکر کن که شوهرت دوستت داره اونم زیاد چون نگران سلامتیت و شادیت ادم بدی نیست به نظرم اون زدنو فحش دادنم بخاطر اینه که زود از کوره در میری و جوابشو میدی اونم با کنایه .شوهرتم اگه دیدی بردت خونه داداشش نه بخاطر اینکه ناراحت بشی چون دوستت داره و دلش میخواسته کنارش باشی و خودتو تو دل خانوادش جا کنی اخه میدونی چیه بنظر من زن واسه مردش و مرد واسه زنش مثل کارنامه میمونه اگه خوب باشه همه تحسینش میکنن و اگه بد.شما همدیگرو انتخاب کردین حالا لازمه خودتونو با خانوادهتون سازگار کنید شوهرتم دوس داره همه بفهمن که خوبی و تحسینتون کنن .شندیم یه عروسی بوده با مادرشوهرش زندگی میکرده اینا باهم دعواشون بوده عروسه میره پیش یکی میگه دعا بنویس مادر شوهرم بمیره اونم یه چیزی مینویسه تو کاغذ بهش میده (همهی داستان یادم نیست )ولی میدونم در کل میگه مادرشوهرت تا یه هفته زنده هست تو این یه هفته باهاش راه بیا و هر کاری داره انجام بده بهش سخت نگیر این اخر عمری.بعد یه مدت با مادر شوهرهخوب میشه میره پیش این زنه میگه تورو خدا یه کار یکن نمیره میگه من تو کاغذ چیزی ننوشتم این خودت بودی که با رفتارت باعث شدی باهم خوب بشین .می می عزیزمیدونم که سخته اینو من بعد 3 سال فهمیم ولی الان تاسف میخورم کاش همون موقه که اومدم تو این سایت موبه موهرچی گفته بودنو عملی میکردم الان کم کمش یه سالو نیم زودتر به اینجا میرسیدم الانم مشکل دارم ولی خیلی خیلی کمرنگتر از قبل .اول از همه به این فکر کن که واقعا دوسش داری یا نه .اگه حرف مردم نبود چیکار میکردی.هیچکی رو نمیشه تغییر داد مگه خودش بخواد.پس باورش کن به حرف مردم فکر نکن سعی کن باهاش خوب رفتار کنی تا نتیجه بگیری بهش فرصت بده تا نیازاتو باورکنه و یه چیز دیگه که خودمم تجربهاینکه که بهش بگو چی میخوای به یه مرد باید بگی خواستت چیه از چی خوشت میاد از چی نه البته اروم و با زبون زنونه .ودوم باهاش در مورد نیازات حرف بزن من خیلی وقتا شده در مورد کاراش هزارو یکی فکر کردم اونم از نوع بدش ولی وقتی باهاش حرف زدم اونم کل قضیه رو گفته اروم شدم ( و من تا کجا واسش داستان ساخته بودم )خیلی وقتا ما بافکرامون زندگیمونو بدوبدتر میکنیم.خانومی یه کم صبور باش مطمئن باش این خسیسیشم درست میشه بدون شک اون تو خانوادهی با فشار بیشتر بزرگ شده و شما راحتر بودین بهش فرصت بده ولی صبور باش ببخشید اگه پر حرفی کردم و یا دخالت کردم شاید درست حرف نزدم فقط دوستت دارم و بازم منتظر تایپیکی شادت حستم وامیدوارم به حرف بچه ها گوش کنی و مثل من پشیمون نشی و بیخودی راهی رو مجبور نشی دوباره تکرار کنی شاد عزیز بهم گفت فکر منفی نتیجه منفی داره همیشه فکر کن یه ایینه جلوت هست هر کار کنی و هر جور باشی همونو بهت نشون میده دوستت دارم و
ارزومند ارزوهاتم
![]()





و داری زندگی میکنی
و اون انتخابت بوده پس راه بیا وهمونطور که بچه ها راهنماییت میکنن ادامه بدی مطمئن باش این نیز بگذرد خدارو شکر کن که شوهرت دوستت داره اونم زیاد چون نگران سلامتیت و شادیت ادم بدی نیست به نظرم اون زدنو فحش دادنم بخاطر اینه که زود از کوره در میری و جوابشو میدی اونم با کنایه .شوهرتم اگه دیدی بردت خونه داداشش نه بخاطر اینکه ناراحت بشی چون دوستت داره و دلش میخواسته کنارش باشی و خودتو تو دل خانوادش جا کنی اخه میدونی چیه بنظر من زن واسه مردش و مرد واسه زنش مثل کارنامه میمونه اگه خوب باشه همه تحسینش میکنن و اگه بد.شما همدیگرو انتخاب کردین حالا لازمه خودتونو با خانوادهتون سازگار کنید شوهرتم دوس داره همه بفهمن که خوبی و تحسینتون کنن .شندیم یه عروسی بوده با مادرشوهرش زندگی میکرده اینا باهم دعواشون بوده عروسه میره پیش یکی میگه دعا بنویس مادر شوهرم بمیره اونم یه چیزی مینویسه تو کاغذ بهش میده (همهی داستان یادم نیست )ولی میدونم در کل میگه مادرشوهرت تا یه هفته زنده هست تو این یه هفته باهاش راه بیا و هر کاری داره انجام بده بهش سخت نگیر این اخر عمری.بعد یه مدت با مادر شوهرهخوب میشه میره پیش این زنه میگه تورو خدا یه کار یکن نمیره میگه من تو کاغذ چیزی ننوشتم این خودت بودی که با رفتارت باعث شدی باهم خوب بشین .می می عزیزمیدونم که سخته اینو من بعد 3 سال فهمیم ولی الان تاسف میخورم کاش همون موقه که اومدم تو این سایت موبه موهرچی گفته بودنو عملی میکردم الان کم کمش یه سالو نیم زودتر به اینجا میرسیدم الانم مشکل دارم ولی خیلی خیلی کمرنگتر از قبل .اول از همه به این فکر کن که واقعا دوسش داری یا نه .اگه حرف مردم نبود چیکار میکردی.هیچکی رو نمیشه تغییر داد مگه خودش بخواد.پس باورش کن به حرف مردم فکر نکن سعی کن باهاش خوب رفتار کنی تا نتیجه بگیری بهش فرصت بده تا نیازاتو باورکنه و یه چیز دیگه که خودمم تجربهاینکه که بهش بگو چی میخوای به یه مرد باید بگی خواستت چیه از چی خوشت میاد از چی نه البته اروم و با زبون زنونه .ودوم باهاش در مورد نیازات حرف بزن من خیلی وقتا شده در مورد کاراش هزارو یکی فکر کردم اونم از نوع بدش ولی وقتی باهاش حرف زدم اونم کل قضیه رو گفته اروم شدم ( و من تا کجا واسش داستان ساخته بودم )خیلی وقتا ما بافکرامون زندگیمونو بدوبدتر میکنیم.خانومی یه کم صبور باش مطمئن باش این خسیسیشم درست میشه بدون شک اون تو خانوادهی با فشار بیشتر بزرگ شده و شما راحتر بودین بهش فرصت بده ولی صبور باش ببخشید اگه پر حرفی کردم و یا دخالت کردم شاید درست حرف نزدم فقط دوستت دارم و بازم منتظر تایپیکی شادت حستم وامیدوارم به حرف بچه ها گوش کنی و مثل من پشیمون نشی و بیخودی راهی رو مجبور نشی دوباره تکرار کنی شاد عزیز بهم گفت فکر منفی نتیجه منفی داره همیشه فکر کن یه ایینه جلوت هست هر کار کنی و هر جور باشی همونو بهت نشون میده دوستت دارم و 
و تو این 3 روزه ذهنم خیلی بخاطرت مشغول بود,با اینکه باید خودمو برای امتحان ارشد اماده کنم(دعا کنید حتما قبول بشم
)
ندارم چوت خیلی برای اینکار کوچیکم
که همه فکرای منفی رو برای یه مدت کنار بذاری هروقت خواستی فکر ناامید کننده کنی یا می خواست دعواتون بشه سریع یه استعاذه کنی یه بسم الله بگی به سمت خودت و شوهرت فوت کنی...باور کن خیلی تاثیر داره,امتحانش ضرری نداره
،نميگم فعلا اوضاع خوبه چون اينجوري اينطور بهم القا ميشه که حتما بعدش اتفاق بدي خواهد افتاد و ناخود اگاه بايد خودم رو براي دعوا آماده کنم و اون موقع است که ترس و دلهره تمام وجودم رو پر ميکنه و ذهنم و روحم رو درگير خودش ميکنه
، در ضمن منظورم از خوب بودن اين نيست که از دست هم ناراحت نشديم يا بحثي نداشتيم نه بلکه يه سري تجربيات خوبي بدست اوردم البته هنوز کلي کار دارم ولي خوب همين يکي دوتايي که تو اين مدت بدست آوردم نشونه خوبيه
علاقه مندی ها (Bookmarks)