به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 25
  1. #11
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: از شوهرم بیزار شدم

    سلام روشای عزیز
    به تالار همدردی خوش آمدی
    همسر من هم 36 سالش هست
    من 11 ساله دارم زندگی می کنم
    تمام این شرایطی رو که گفتی من مو به مو داشته ام و کاملا درکت می کنم
    نگران نباش مشکلت قابل حل هست

    زندگی چکامه رو بخون
    زندگی سارا بانو رو بخون
    زندگی منو بخون

    الان همه مون خوشحال و خوشبختیم



  2. 5 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (دوشنبه 15 آذر 89)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 اردیبهشت 90 [ 08:15]
    تاریخ عضویت
    1389-9-14
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    1,898
    سطح
    25
    Points: 1,898, Level: 25
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 14 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از شوهرم بیزار شدم

    دوستان خوبم خیلی متشکرم که انقدر دلسوزانه منو راهنمایی میکنید.

    میخوام این بار به توصیه شما عمل کنم و یه فرصت دیگه به زندگیمون بدم. امیدوارم بتونم محکم تر بشم ....

  4. کاربر روبرو از پست مفید rosha2 تشکرکرده است .

    rosha2 (دوشنبه 15 آذر 89)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 05 شهریور 91 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1389-5-28
    نوشته ها
    146
    امتیاز
    2,798
    سطح
    32
    Points: 2,798, Level: 32
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 102
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    232

    تشکرشده 238 در 85 پست

    Rep Power
    30
    Array

    RE: از شوهرم بیزار شدم

    دوست عزيزم اين جمله دوستمون baby خيلي به دلم نشست
    بنظر من شما و همسرتون زندگی رو صحنه مبارزه کردین و به زور می خواهید محبت دریافت کنید. محبت و ابراز محبتی ارزش داره که خود جوش باشه نه اینکه شما یاد آوری کنید

    اگه اون به خاطر زورگويي شما روزي بهتون صد بار بگه دوستت دارم و واقعي نباشه بهتره يا اينكه سالي يه بار بگه و يا رفتاري نشون بده كه نشانه دوست داشتنه
    كدومش با ارزشه
    زندگيتون را خراب نكنيد كاملا موقعيت را درك ميكنم اما شوهرت كه سنگ نيست بهش زياد محبت كن تا بالاخره تحت تاثير قرار بگيره

  6. 3 کاربر از پست مفید پاييز خزان2 تشکرکرده اند .

    پاييز خزان2 (دوشنبه 15 آذر 89)

  7. #14
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: از شوهرم بیزار شدم

    به نظرم بهتره بيشتر از خودت و همسرت و نوع روابطتون بگي...
    1.بعد از تولد فرزندت چه اتفاقاتي افتاد كه از همسرت و خانوادش دلخور شدي؟به قول green عزيز احتمالش هست كه افسردگي بعد از زايمان شما درمان نشده؟؟

    2.كار همسرت چيه كه هميشه خسته و خواب آلود مياد خونه؟

    3.فكر نميكني كه همسرت هم كمبودهايي داره كه ازت فاصله ميگيره؟؟

    4.غير از اينه كه همسرت هم به خاطر ساختن اين زندگي تلاش كرده و حالا لايق اين تنفر نيست؟؟مردي كه حالا ازش متنفري روزي مرد روياهات بوده كه بهش جواب مثبت دادي و پاي سفره ي عقدش نشستي...خوب توي قلبت رو بگرد...حتما حتما خصوصيات ويژه و مثبتي داشته كه لايق زندگي با تو شده!!همون خصوصيات رو پيدا كن بنويس...مرور كن...تقويت كن...

    يادت باشه براي اينكه كسي بهمون محبت كنه بايد اول خودمون پيش قدم بشيم و بهش محبت كنيم...محبت،محبت مياره و سردي هم سردي مياره

  8. 5 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (پنجشنبه 20 بهمن 90)

  9. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اردیبهشت 90 [ 15:28]
    تاریخ عضویت
    1389-9-15
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    1,622
    سطح
    23
    Points: 1,622, Level: 23
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از شوهرم بیزار شدم

    salam khahare golam, omidvaram injuri k englisi minewisam betuni bekhun man khodam hanuz ezdevaj nakardam ama injur k esmamo mibini ba kesi namzadam dar bareye zendegi zana shoyi ziyad etela'at nadaram ama be nazare man khodet sey kon bahash be arami harf bezani wa befahmunesh chon fek konam shoma alan sahebe farzandin be fekre on dokhtare masum ham bashid chon farda on bozorg mishe babasho soal mikone, albata in nazare mane azizam, man khodam awal az awal ashnayi k ba shoharam hastam taqriban nazdikaye 3sal mishe bahamim wa davamun hamishe edama dare ino ham bayad bedunim k dava namake zendegist ama ta hadesh. behet tose'a mikonam azizam ba shoharet harf bezan bebin chera onjuriye che kamiyat tu zendegish ehsas mikone k hamchin raftari mikone ba shoma.ama zendegito kharab nakon khaharam hij waqt fekre jodayiro nakon chon khuneye awal behtarin khuneye omre adame.
    shad bashi hamishe wa mowaffaq omidvaram zendegit hamuntori beshe k shoma mikhain,
    ya ali

  10. کاربر روبرو از پست مفید fereshta-omid تشکرکرده است .

    fereshta-omid (پنجشنبه 20 بهمن 90)

  11. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 اردیبهشت 90 [ 08:15]
    تاریخ عضویت
    1389-9-14
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    1,898
    سطح
    25
    Points: 1,898, Level: 25
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 14 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از شوهرم بیزار شدم

    دوستان عزیزم باز هم از همکاری و صحبتهای ارزندتون سپاسگزارم.

    یه مشکل بزرگی که ما با هم داریم تربیت خانوادگیمونه که خیلی با هم فرق داره...من تو یه خانواده گرم و صمیمی بزرگ شدم که هنوزم که هنوزه پدرم عاشقانه مادرم رو دوست داره و مثل دو تا دوست با هم زندگی میکنن. من و برادرم یاد گرفتیم که چطور محبت کنیم...چطور دیگران رو خوشحال کنیم. چطور احترام بزرگترها رو نگه داریم....وووو
    اما در مقابل خانواده شوهرم یه خانواده پدر سالار بودن که از پدر فقط یک شخص بد اخلاق میشناختن که هیچ وقت با بچه هاش و همسرش مهربان نبوده همیشه غرور و تکبر داشته....به زن به چشم یه کلفت نگاه کرده....یه خانواده سرد که من فکر نکنم هیچ کدوم از بچه هاش با پدرشون درد و دل کرده باشن...یا حرف محبت آمیزی از پدرشون شنیده باشن. و ....خیلی چیزای دیگه که من تو این خانواده دیدم که برام جای تعجب داشت.
    حتی وقتی به هم میرسن با پدرشون رو بوسی نمیکنن.

    الان یک خواهر و یک برادر شوهرم هم از همسراشون جدا شدن و به خانه پدری برگشتن. هیچ شور و نشاطی تو خانوادشون نیست...
    تا حالا نشده یکی از اعضای خانوادشون برای احوال پرسی به ما زنگ بزنن...در صورتیکه پدر من اگه یه روز صدای منو نشنوه یا دخترم رو نبینه کلافه میشه....
    الان 2 ساله که پدر و مادر من زحمت بزرگ کردن دخترم رو میکشند چون من شاغلم...اما تا امروز یکبار خانواده شوهرم پیشنهاد ندادن یک روز اونها بچه رو نگهداری کنن....
    شاید اگه اونا گرم بودن یکم بی محبتی پسرشون جبران میشد.
    من به دخترم خیلی حساسم...وقتی میبینم خانواده من چطور از جون و دل برای ما زحمت میکشن و در مقابل اونا هیچ کاری نمیکنن ازشون بدم میاد....دلم نمیخواد ببینمشون....فقط توقع دارن که دعوتشون کنم و ازشون پذیرایی کنم

    باورتون نمیشه وقتی تازه عروس این خانواده شده بودم چه کارهایی براشون میکردم . همیشه مادرش به من میگفت تو از دخترام هم به من نزدیکتری....
    هر چی از سردی این خانواده براتون بگم کم گفتم....

    تا قبل از به دنیا اومدن دخترم مشکلی نبود و من به روم نمیاوردم اما وقتی دیدم که از روز اولی که دخترم به دنیا اومد با بهانه های مختلف چطور خودشون رو کنار کشیدن و تمام زحمتات پرستاری از من و نگهداری از دخترم رو گردن پدر و مادر من انداختن و حتی یه تشکر خشک و خالی هم نکردن دیگه تحملشون برام سخت شد....
    این داستان خانواده همسرم.....

    به نظر شما با این سبک تربیت آیا میتونم توقع محبت از شوهرم رو داشته باشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  12. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: از شوهرم بیزار شدم

    خب پس مشكل بر ميگرده به تربيت خانوادگي شوهرتون.
    من نمونه ي شما را توي خانواده ي خودمون ديده ام. خانومه تهرانيه و از يك خانواده ي گرم و با محبت، اما آقاهه از يك خانواده ي خشك و شهرستاني. دقيقا همون چيزايي كه ميگين، من توي اون خانواده ديده ام. بعد از به دنيا اومدن بچه اش خانواده ي شوهر، نصف خانواده ي خودش، تحويلش نگرفتن. اصلا بهش كادوي اون چناني ندادند، چون رسم نداشتند. اصلا بهش زنگ نمي زنند. وقتي مريض شد و به بيمارستان بستري شد، ملاقاتش نرفتند. خيلي خونه اش نمرن و دعوت هم نمي كنند.
    اما تمام اين مشكلات از روي تفاوت فرهنگ هاست.
    راستش را بخواهيد، اونها(خانواده مرده) اصلا آدماي بدي نيستند ولي متاسفانه نمي تونند، به هم ابراز محبت كنند. اونها همديگر را دوست دارند، اما خجالت مي كشند كه حتي بروز بدهند. خانواده ي شوهر شما هم من مطمئنم از اين نوع هستند. اون بيچاره ها هم دوست دارند كه بهتر باشند، اما نمي تونند.
    نه اين كه نخوان، مي خوان، اما نمي تونن.
    شايد براي شما گفتن دوستت دارم، كار راحتي باشه، اما براي اونها اين كار خيلي مشكله و سخت ترين كار دنياست.
    اما حالا شما توي اين مشكل كه گير كردين، اين مشكل مي تونه براي شما، هم يه تهديد باشه و هم يه فرصت.
    تهديد از اون بابت كه بايد با يه همچين خونواده ي خشكي، يه عمر بسازيد.
    اما اگه زرنگ باشيد، مي تونيد، از اين تهديد، يك فرصت بسازيد. چطوري؟ خب پس خوب گوش كنيد:
    شما يه فرصت دارين تا توي اين خانواده به يه نجات دهنده و يه قهرمان تبديل بشين. بايد اونها را كم كم تغيير بدين. البته خيلي مشكله، اما شوهرتون را مي تونيد كم كم تغيير بدين. وقتي مادر شوهر شما ميگه كه كارهاي تو براي من از دخترم بيشتر بوده، يعني چي؟ يعني دخترم در طي 20 سال، اين محبتي را كه تو در 2 سال كردي، به من نكرده. اون مادر هم محبت نديده و الان يه جورايي دلش به شما خوشه كه حداقل از شما يه چيزي دريافت كنه. به اين فكر نكن، كه اونها دوستت ندارن، مگه ميشه مادر شوهرت كسي را كه از دخترش بيشتر بهش خوبي كرده را دوست نداشته باشه؟ دوستت داره، اما بيچاره بلد نيست. جوري بزرگ شده كه بلد نيست محبت كنه و فقط توي دلش تو رو از دخترش بيشتر دوست داره اما نمي تونه نشون بده. براي ساير افراد اون خانواده هم همين طور. شوهرت هم از خونه اي اومده كه توش از اين حرفاي عاشقونه و دوست داشتني خبري نبوده؛ اما وقتي اون حرفا را از زبون تو مي شنوه، كلي كيف مي كنه. آخه اون تا حالا دوستت دارم را از كسي نشنيده.
    تغيير دادن شوهرت و كم كم توي راه آوردن اون، براي تو يه فرصته تا محبتي را كه تا حالا از كسي دريافت نكرده، براي اولين باز از تو دريافت كنه. شوهرت حتي ممكنه روش نشه، يه ابراز علاقه ي كوچلو بهت بكنه، اما دليل نمي شه كه دوستت نداره. اون بنده خدا فقط بلد نيست.
    در ضمن فكر نكن كه اونها به محبت نيازي ندارند كه به هم ابراز نمي كنند، مگه ممكنه كه كسي به محبت نياز نداشته باشه. اما بيچاره ها بلد نيستند. در ضمن شما حداقل از خانواده ي خودت محبت مي بيني، اما شوهر بيچاره ات حتي از خانواده ي خودش هم محبت نمي بينه.
    اون خانوم آشناي ما، اول با شوهرش كلي رفيق شد و بنا را بر اين گذاشت كه بايد به همسرش ياد بده، ابراز علاقه كنه. حتي توي يه عيد نوروز، پدر مادر شوهرش را مجبور كرد تا هم را ببوسند. نمي دوني چه صحنه اي شده بود. حالا اون بوسه را همه مديون اون عروس هستند. حالا توي اون خونه، بيشتر به هم زنگ مي زنند و بيشتر ابراز علاقه مي كنند و همه هم مي دونند كه اين ها به خاطر وجود مبارك اون عروسه.
    حالا پيشنهاد من براي شما (البته اگه مي خواي قهرمان بشي.):
    1) مطمئن باش كه شوهرت دوستت داره، فقط بلد نيست كه به تو ابراز كنه.
    2) مطمئن باش كه خانواده ي شوهرت دوستت دارن، فقط توي عشقولانه رفتار كردن، يه ذره آي كيوشون پايينه.
    3) به خودت بگو، من زندگي خودم و شوهرم را سرشار از عشق مي كنم، و اين را من بايد انجام بدم؛ چون من قبلا محبت ديده ام و شوهر بيچاره ام اصلا نمي دونه محبت يعني چي؟

    اگه خواستي گام هاي بالا را بري، بگو تا اولين دستور العمل عملي را برات بنويسم.

  13. 5 کاربر از پست مفید tesoke تشکرکرده اند .

    tesoke (پنجشنبه 18 آذر 89)

  14. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 اردیبهشت 90 [ 08:15]
    تاریخ عضویت
    1389-9-14
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    1,898
    سطح
    25
    Points: 1,898, Level: 25
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 14 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از شوهرم بیزار شدم

    tesoke
    عزیزم ممنون از اینکه انقدر زیبا و دلسوزانه جوابم رو دادی....
    من تمام حرفای تو رو قبول دارم. منم همین راه رو در پیش گرفتم ....الان دیگه شده برام یه وظیفه...اونی که باید محبت کنه منم...اونی که باید گرما به زندگیاشون ببخشه منم...اونی که باید مهمونی بگیره و برای دیگرون کادو بخره منم....اونوی که باید وقتی شوهرش از در وارد میشه بره جلوی در و با روی خوش بهش خسته نباشید بگه منم...اونی که باید .... و باید وووووو چند تا دیگه میخوای برات بگم....تمام مسئولیتها گردن منه....من باید به همه انرژی مثبت بدم اما از کی و کجا انرژی مثبت دریافت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خسته شدم....دیگه انرژی ندارم....الان موقعی که کسی به من محبت کنه....منو خوشحال کنه....ناز و نوازشم کنه...اما کسی نیست....شوهرم فقط از من توقع داره....
    آره اون منو دوست داره و زندگیشو دوست داره برای اینکه من خوبم....برای اینکه من از دل و جون براش مایه میذارم....خوب مگه یه مرد از زندگیش چی میخواد...انقدر خیالش از من و زندگیش راحت شده که حتی هر از گاهی سر و گوششم میجنبه.....اینا رو که فهمیدم خیلی بهش سرد شدم....کم کم فاصله مو باهاش زیاد کردم....براش شدم یه غریبه....الان داره شکایت میکنه....بهونه میگیره....میگه من عوض شدم....اما کاری نمیکنه به جز جر و بحث و تهدید....
    الان یه مدته ایران نیست....من خیلی حالم خوبه....حتی یه ذره هم دلم براش تنگ نشده....انگار آزاد شدم....انگار به یه آرامش رسیدم....دیگه انقدر حالم خوبه که به دخترم هم بیشتر رسیدگی میکنم....هر روز دعا میکنم دیگه برنگرده و همون جا بمونه.....

    چیکار کنم....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    دوستش ندارممممممممممممممممممممم ممممممممم.....
    من خیلی سعی کردم زندگیمو نگه دارم....اما نمیتونم....دیگه نمیتونم فداکاری کنم....میترسم پام بلرزه و پای نفر سومی تو زندگیم باز شه.....نمیخوام اینجوری بشه....

  15. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: از شوهرم بیزار شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط rosha2
    کم کم فاصله مو باهاش زیاد کردم....براش شدم یه غریبه....الان داره شکایت میکنه....بهونه میگیره....میگه من عوض شدم....اما کاری نمیکنه به جز جر و بحث و تهدید....
    الان یه مدته ایران نیست....من خیلی حالم خوبه....حتی یه ذره هم دلم براش تنگ نشده....انگار آزاد شدم....انگار به یه آرامش رسیدم....دیگه انقدر حالم خوبه که به دخترم هم بیشتر رسیدگی میکنم....هر روز دعا میکنم دیگه برنگرده و همون جا بمونه....
    خب شما يه مشكلي داشتين و اين قدر اون را حل نكردين تا حالا شده يه دمل چركين.
    الان بهترين كاري كه مي تونين انجام بدين اينه كه با شوهرتون به يه مشاور برين. شوهرتون راضي ميشه تا وقت بگذاره تا با هم به مشاوره برين؟ قبول ميكنه؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط rosha2
    میترسم پام بلرزه و پای نفر سومی تو زندگیم باز شه.....نمیخوام اینجوری بشه....
    حتي فكر اين را هم نكن. دامن خودت را نجس نكن. كاري نكن كه هم از دنيا و هم از آخرت بيافتي. تاپيك خدا كسي را به درد من مبتلا نكنه را بخوان. وجود تو پاكتر از اين گناه هاست.
    البته مي دونم كه تو خودت هم نمي خواي كارت به اونجا بكشه. اصلا اين كه توي اين سايت دنبال مشاوره هستي هم به دليل اين پاكي توست. با خودت عهد ببند كه يا اين زندگي را درست مي كني و يا هم اونو تموم مي كني و بعد با يكي ديگه شروع مي كني.

    حالا بگو ببينم، شوهرت مياد با هم برين مشاوره؟

  16. 3 کاربر از پست مفید tesoke تشکرکرده اند .

    tesoke (چهارشنبه 17 آذر 89)

  17. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 اردیبهشت 90 [ 08:15]
    تاریخ عضویت
    1389-9-14
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    1,898
    سطح
    25
    Points: 1,898, Level: 25
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 14 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از شوهرم بیزار شدم

    آره فکر کنم بیاد. چون مطمئنم اون راضی به جدایی نیست.

    من خواستم مشکل رو حل کنم....باهاش صحبت کردم. درد و دل کردم. نیازامو بهش گفتم....اما میگه نمیتونم...میگه منو همینطوری قبول کن
    خوب دیگه چیکار میتونم بکنم؟ چشمم رو بر روی همه نیازام ببندم؟ یا همیشه با نقاب زندگی کنم؟ به نظر شما ظاهرسازی خودش نوعی خیانت نیست؟ من دوست ندارم ادای آدمایی رو درآرم که عاشق زندگیشونن اما در باطن...


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ریزش مو و اعتیاد پدرم و بیزاری از هویتم - چه کنم؟
    توسط Yellow.king در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 66
    آخرين نوشته: چهارشنبه 23 تیر 95, 21:31
  2. ما مشکلی نداریم اما سر کوچکترین چیزا بطور افتضاحی باهم قهر میکنیم
    توسط Agreen در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 شهریور 92, 21:05
  3. کم کردن میزان خواب
    توسط داملا در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 05 شهریور 90, 07:46
  4. همه چیزدرموردچاقی
    توسط tina_asheghetanha در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 09 خرداد 87, 07:10

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.