خاموش جان عیدت مبارک.
من تمام حرفاتو قبول دارم و اصلا فکر نمیکنم بدبین یا زیادی حساسی تا اینجا قبول؟ اما حالا بیا ببین چه راه حلی داری واسه مشکلت؟
میتونی به شوهرت گیر بدی زیر ذره بین بذاریش تا نکنه دست از پا خطا کنه ،اگه کرد که هیچی زندگیتو بذاری و بری چون نمیتونی طاقت بیاری،تازه خونوادتم که خودت برخوردشونو میدونی چطوریه(نمیگم رفتار خونوادت اشتباهه ها) و اگه نکرد همین طور بهش گیر بدی و بدی تا آخرش اون ازت خسته بشه و از کوره دربیاد یا اینکه سر به راه بشه!!!.اما فکر نمیکنی اگه زیاد پاپیچش بشی بالاخره یه روزی پرده های حرمت بینتون ریخته مشه، اصلا جلو خودت میره با یه خانوم دیگه، بهت میگه به تو هیچ ربطی نداره؟ فکر نمیکنی ؟ جوابمو بده خواهشا
اون وقت میخوای چی کار کنی؟
میتونی بی خیال اون عکس لعنتی بشی و تمام سعیتو بکنی تا کاری نکنی بهونه و دلیل بدی دستش واسه توجیه کارهای بد اون.
با کدوم موافقی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه راه دوم جوابته من فکر میکنم که باید
نیازهاشو برآورده کنی، و سعی کنی قبل از اینکه با هم زن و شوهر باشین باهم یه دوست صمیمی باشین.اینو به خودشم بگو تا اونم تلاش کنه باهم صمیمی باشین.اصلا خواسته هاتونو واسه هم بنویسین.
البته منظورم این نیست بیش از حد و یه دفه خیلی بیشتر از قبل تحویلش بگیری
که آتو دستش بدی که خوب حالا این دیگه از من میترسه بذار تهدیدش کنم،نه هم نیازهای خودتو بهش بگو و ازش بخواه و هم در مقابل خواسته های اونو برآورده کن یعنی تعادلو حفظ کن.
با مهربونی واسه تداوم یه زندگی شیرین باهاش حرف بزن و خواسته های منطقیتو ازش بخواه و واسه اونم یه خانوم به تمام معنی باش.
علاقه مندی ها (Bookmarks)