چند روز پیش سالگرد ازدواجمون بود. از دهم تیر(نه! ینی دهم خرداد، [ خاطره قبلی] :D ) که خونه رو تحویل گرفتیم، کارای تعمیر و تمیز کردنش رو جوری پیش بردیم که دقیقا روز سالگرد ازدواجمون بریم زیر یه سقف... تمام کار هاشو خودمون دو تایی انجام دادیم. بتونه کاری، رنگ زدن، فرز کاری ( به عمرم حتی اسمش رو نشنیده بودم!)و ... خیلی خسته شدیم اما لحظه های قشنگی رو گذروندیم. کلی خاطره دارم از خستگیهای دو نفری، از بوس های یواشکی، رنگ زدن های پر از خنده و بعد ایستادن و تماشا کردن حاصل کار، آب بازی و چونه زدن های آخر شب که کی بدن اون یکی رو ماساژ بده و البته مهربانی بی حد همسرم که همیشه برنده این چانه زدن ها بود ...
اونقدر اون چند روز سر هر دومون شلوغ بود که فرصت نکرده بودیم واسه همدیگه هدیه بگیریم.
پریروز همسرم یه کیک خوشگل گرفت و منو غافلگیر کرد.
هیچ وقت فکر نمی کردم شب اولین سالگرد ازدواجم بتونه بدون هدیه و جشن و مراسم خاصی اینقدر شیرین باشه ...
اینقدر عاشقانه...
اینقدر آرام...
اینقدر دوست داشتنی...
و اینقدر خوابالو که حال خوردن کیک هم نباشه
پانوشت:
باز من چند روز نبودم به این تاپیک خاک دادید خورد؟ ( اسمایل اعتماد به نفس در حد تیم ملی و طلایه داری و علم کشون و اینا :D)





...
...
...
پاسخ با نقل قول







علاقه مندی ها (Bookmarks)