سلام.درسته که من خیلی تندوبه قول شما قاطع رفتارنکردم اما رفتارم طوری هم نبوده که فک کنه من مشکلی ندارم یا اینکه برام خوشایند هم هست.هرچند درمورد شوخی بهش گفتم هیچ دلیلی وجود نداره که بامن شوخی کنی اما مشکل اینجاست که این اقا رفتار تند وقاطع تاثیر زیادی روش نداره ودر کل به روی خودش نمیاره.ازاین گذشته وقتی برادرم باعصبانیت وقاطعیت تمام به خاطر رفتار اون شبش بازخواستش کرد اصلا به گردن نگرفت وطوری برخورد کرد که همچین چیزی وجود نداره.من توی این سه سال فقط به این فک میکردم که زندگی خواهرم خراب نشه وشایدازنظرشمامنطقی نباشه. سعی میکردم باهاش برخورد نداشته باشم.حتی مادرم هم ازسردبرخوردکردن من شاکی شده بود.این آقا اهل ماهواره اینترنت وفیلم هست اما به دلیل مخالفت خواهرم خودشون ماهواره ندارن اماوقتی مهمونی میرن میشینه پای ماهواره.وفیلم هم درحضورخواهرم تماشا نمیکنه چون خواهرم مخالفه اماوقتایی که خواهرم نیس میبینه وخواهرم اینجوری به خودش دلداری میده که هیچ مردی پیدا نمیشه که اهل این چیزانباشه.شوهرخواهرم توی یه خانواده ای بزرگ شده که اهل خداهستندواون اوایل زندگیشون پسرسربه راهی بودوهمه چی ازوقتی شروشدکه محل کارش عوض شدورفتندیه شهربزرگ.واونجا باهمکارایی اشنا شد که اهل هرچیزی شایدباشند.من قبول دارم که توی این سه سال کوتاهی کردم اما شایدهرکس دیگه ای هم بودفکرش به این نمیرسید که همسرخواهرش ....اما اینکه کارهایی که قبلا بایدانجام میدادم رو بدونم خیلی شایدبرای وضعیت الان مفید نباشه .الان بایدچه کار کنم؟اینکه فقط به خواهرم بگم از راحت بودن شوهرت ناراحتم مشکلوحل میکنه واین اقاسربه راه میشه؟تازه ازکجامعلوم خواهرم منظورمومتوجه بشه ومثه همیشه نگه اون تورومثه خوهرکوچکترش میدونه.اون منظوری نداره.اون اصلاحواسش به این چیزا نیس و... بهم بگید ادامه دادن زندگی خواهرم با این آقا ارزش سکوت کردنو داره هنوز؟ ممنون.
سلام مجدد.بله برادرم مجرده.اون شب چون خیلی ترسیده بودم تلفنی جریانو بهش گفتم. یه سری توضیحات جدید هم نوشتم .لطفابخونید وراهنماییم کنید.ممنون.نوشته اصلی توسط hamdam 96









علاقه مندی ها (Bookmarks)