به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13
  1. #11
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 اسفند 90 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1387-7-21
    نوشته ها
    1,027
    امتیاز
    8,463
    سطح
    62
    Points: 8,463, Level: 62
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,165

    تشکرشده 4,222 در 1,018 پست

    Rep Power
    121
    Array

    RE: کابوس های شبانه

    نمی دونم باید ترازنامه ام رو تکمیل کنم یا در مورد احساساتم و شرایط خانوادگی در اون برهه صحبت کنم

    فعلا در مورد شرایط و احساساتم در اون برهه زمانی صحبت می کنم

    وقتی پدرم فوت کرد 3.5 سال داشتم و کوچکترین عضو خانواده ، پدرم که فوت کرد مادرم با 7تا بچه بی پناه تنها موند ، بزرگترین خواهرم 20سال داشتند ولی در اون شرایط عملا کاری از دستش بر نمیومد ، البته تا حدودی از نظر اقتصادی تامین بودیم ، چون پدرم ملک و املاک داشت ، ولی از نظر عاطفی خانواده مون تو بد شرایطی بود ، چون با اتفاقی که افتاده بود ، همه فامیل تقریبا یا قطع رابطه کرده بودند یا می ترسیدند به خانواده مون نزدیک بشوند ، مبادا که تو دردسر بیافتند ،

    بچه که بودم قشنگ متوجه می شدم که پدرم فوت کرده در حالی که همه خانواده از من قایم می کردند و بهم می گفتند پدرت رفته مشهد ، و من هم تو دلم بهشون می خندیدم که می دونم که دارین فریبم می دین ، ولی من برام مهمه نیست ، یعنی از اون اولش می خواستم مثل یک انسان قوی برخورد کنم با این قضیه غافل از اینکه من دارم فرار می کنم ، هیچ وقت حتی یک قطره اشک هم در کمبود پدرم نریختم چون همیشه می خواستم به خودم ثابت کنم که اتفاقی نیافتاده ، اولین باری که برای فوت پدرم اشک ریختم پارسال در یک کارگاه مراقبه و رفتار درمانی بود ، فکرشو بکنید بعد از 25،6 سال .
    تو تمام این سالها من ادای ادمای قوی رو در آورده بودم

    در مورد اینکه کودکی چطوری گذشت باید بگم که مامانم همه جوره خودشو خم کرد تا ما بتوانیم بایستیم ، هیچ وقت از کاستی ها بهمون نمی گفت ، همیشه خودش سپر بلا بود ، تنها چیزی که از ما می خواست درس بود و درس و بس

    ولی خب کودکی من در تنهایی گذشت ، تنهایی و جدا بودن از جمع دوستان (فک کنم این بهترین جمله ای است که در مورد کودکیم می تونم بگم)


    پاورقی : نمی دونم گفتن اینا چقدر لزوم داشت ولی احساس کردم برای تخلیه حرفهایی که هیچ جا نگفته بودم و تو دلم بود زمان مناسبی هست

  2. 8 کاربر از پست مفید gole maryam تشکرکرده اند .

    gole maryam (پنجشنبه 10 آذر 90)

  3. #12
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: کابوس های شبانه

    خودت بهتر می دانی که این گفتگو ها به نوشتن ترازنامه ات کمک می کند چرا که در میان همین گفتگو ها تو نکته های خودت را باز خواهی کرد و خودت را بهتر خواهی دید .


    گل مریم چیزی که مشخص است این است که تو هنوز با این مسئله کنار نیامدی . ترس از دست دادن عزیزانت با توست و تا تلنگری به لحاظ احساسی در منطقه خانواده می خوری به نوعی این ترس بالا می اید و........

    ببین در این شرایط سنی اگر فرض کنیم عزیزی از دست برود مانند همین تجربه ی اخیر چه اتفاقی می افتد که تو را به وادی این ترس می برد .

    کدام یک از امنیت های تو به خطر می افتد و چرا ؟
    و مثلا چرا گل مریم چشم اندازش به مرگ این گونه است . این چشم انداز خود اوست یا چشم اندازی از تعریف دیگران است .....آیا گل مریم نمی تواند با این موضوع مستری کند و نوع دیگر را تجربه کند و از نگاهی دیگر به این موضوع نگاه کند ؟!



    یادت باشه که

    مرگ معنا ندارد که معنا ندارد .نه اینکه معنا ندارد ٰبلکه معنا ندارد که معنا ندارد .





  4. 4 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (پنجشنبه 10 آذر 90)

  5. #13
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 اسفند 90 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1387-7-21
    نوشته ها
    1,027
    امتیاز
    8,463
    سطح
    62
    Points: 8,463, Level: 62
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,165

    تشکرشده 4,222 در 1,018 پست

    Rep Power
    121
    Array

    RE: کابوس های شبانه

    دیشب برای اولین بار نه تنها کابوس ندیدم ، بلکه خیلی آروم و راحت خوابیدم

    چشم آنی جان ، حتما این جستجو را در درون خود انجام خواهم داد

    مرسی از یاد آوری جمله آخرت

    مرگ معنا ندارد که معنا ندارد ، نه اینکه معنا ندارد ، بلکه معنا ندارد که معنا ندارد.

  6. 4 کاربر از پست مفید gole maryam تشکرکرده اند .

    gole maryam (پنجشنبه 10 آذر 90)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. منم دوس دارم یه ازدواج موفق جوری ک خودم میخام داشته باشم:(((
    توسط SHahr-Zad در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 03 مهر 93, 23:50
  2. ریخت منحوس جاریمو دیگه نمیبینم
    توسط nahale1 در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 اردیبهشت 92, 01:47
  3. عروس بزگتر بهتر است یا عروس کوچکتر خانواده؟
    توسط باربی در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 شهریور 91, 20:52
  4. داماد کوچک تر از عروس !
    توسط lord.hamed در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: دوشنبه 02 آبان 90, 00:08
  5. دوس دارم یه دختر شاد و پر انرژی باشم:)
    توسط nazlin1990 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 15 مهر 90, 12:05

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.