به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 22 , از مجموع 22
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 99 [ 11:26]
    تاریخ عضویت
    1386-12-06
    نوشته ها
    198
    امتیاز
    25,868
    سطح
    96
    Points: 25,868, Level: 96
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 482
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    743

    تشکرشده 1,065 در 185 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: آرامه های گمشده ما، خدایا به تو پناه می برم

    بار خدایا به تو پناه می برم!!!


    بارخدایا؛به تو پناه می آورم:
    از طغیان آز ، تندی خشم
    و چیرگی حسد، و سستی صبر
    و کمی قناعت، و بدی اخلاق و
    زیاد روی در شهوت،
    و پافشاری بر عصبیت و پیروی هوا و هوس ،
    و مخالفت با هدایت و خواب غفلت
    و کوشش بیش از اندازه،
    و انتخاب باطل بر حق ،
    و پافشاری بر گناه و کوچک شمردن معصیت و بزرگ شمردن طاعت .
    و فخر و مباهات با ثروتمندان و تحقیر تهیدستان و کوتاهی در حق زیردستان خود
    و ناسپاسی نسبت به آن که به ما خوبی کرده ،
    یا آنکه ستمگری را یاری کنم یا ستمدیده ای را تنهای گذارم
    یا آنچه را که حق من نیست بخواهم یا از آنچه که نمی دانم دم زنم.

    بارالها؛ پناه می برم به تو :
    از اینکه نیت داشته باشم به کسی خیانت ورزم
    و در کردارم خودپسندی نمایم
    و آرزوهای خود را دور و دراز سازم .

    و به تو پناه می برم:
    از زشتی باطن و ناچیز شمردن گناه
    و از چیرگی شیطان بر وجودم
    و از اینکه روزگار مرا به سختی در اندازد
    یا سلطان بر من جور و ستم روا دارد.

    و به تو پناه می برم:
    از آلوده شدن به اسراف و بلای تنگدستی.

    و به تو پناه می برم :
    از سرزنش دشمنان و نیازمندی به همنوعان
    و از زندگی در سختی
    و از مرگ ناگهانی و بدون توشه.

    وبه تو پناه می برم:
    از حسرت و اندوه بزرگ و مصیبت سترگ
    و از بدترین تیره بختی و بدفرجامی
    و نومیدی از ثواب و فرود آمدن عذاب .

    بارخدایا؛ بر محمد و آلش درود فرست و مرا از همه این امور در پناه رحمتت جای ده و نیز همه مردان و زنان مومن را .

    ای مهربانترین مهربانان ...


    دعای هشتم -صحیفه سجادیه


  2. 4 کاربر از پست مفید غریب آشنا تشکرکرده اند .

    غریب آشنا (پنجشنبه 24 آذر 90)

  3. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array

    RE: آرامه های گمشده ما

    پیش از این ها فکر می کردم خدا ....... خانه ای دارد کنار ابرها

    مثل قصر پادشاه قصه ها ....... خشتی از الماس و خشتی از طلا



    پایه های برجش از عاج و بلور ....... بر سر تختی نشسته با غرور

    ماه برق کوچکی از تاج او ....... هر ستاره پولکی از تاج او



    اطلس پیراهن او آسمان ....... نقش روی دامن او کهکشان

    رعد و برق شب طنین خنده اش ....... سیل و طوفان نعره ی طوفنده اش



    دکمه ی پیراهن او آفتاب ....... برق تیر و خنجر او ماهتاب

    هیچ کس از جای او آگاه نیست ....... هیچ کس را در حضورش راه نیست



    پیش از این ها خاطرم دلگیر بود ....... از خدا در ذهنم این تصویر بود

    آن خدای رحم بود و خشمگین ....... خانه اش در آسمان دور از زمین



    بود اما در میان ما نبود ....... مهربان و ساده و زیبا نبود

    در دل او دوستی جایی نداشت ....... مهربانی هیچ معنایی نداشت



    هرچه می پرسیدم از خود از خدا ....... از زمین از آسمان از ابرها

    زود می گفتند این کار خداست ....... پرس و جو از کار او کاری خطاست



    هر چه می پرسی جوابش آتش است ....... آب اگر خوردی عذابش آتش است

    تا ببندی چشم کورت می کند ....... تا شدی نزدیک دورت می کند



    کج گذاشتی دست سنگت می کند....... کج نهادی پا لنگت می کند

    تا خطا کردی عذابت می کند ....... در میان آتش آبت می کند



    با همین قصه دلم مشغول بود ....... خوابهایم خواب دیو و غول بود

    خواب می دیدم که غرق آتشم ....... در دهان شعله های سرکشم



    در دهان اژدهای خشمگین ....... بر سرم باران گرز آتشین

    ....شد نعره هایم بی صدا ....... در طنین خنده ی خشم خدا



    نیت من در نماز و در دعا ....... ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هر چه می کردم همه از ترس بود ....... مثل از بر کردن یک درس بود



    مثل تمرین حساب و هندسه ....... مثل تنبه مدیر مدرسه

    تلخ مثل خنده ی بی حوصله ....... سخت مثل حل صدها مسئله



    مثل تکلیف ریاضی سخت بود ....... مثل صرف فعل ماضی سخت بود

    تا که یک شب دست در دست پدر ....... راه افتادم به قصد یک سفر



    در میان راه در یک روستا ....... خانه ای دیدم خوب و آشنا

    زود پرسیدم پدر این جا کجاست ....... گفت اینجا خانه ی خوب خداست



    گفت اینجا میشود یک لحظه ماند ....... گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

    با وضویی دست و رویی تازه کرد ....... با دل خود گفت و گویی تازه کرد



    گفتمش پس آن خدای خشمگین ....... خانه اش اینجاست؟اینجا در زمین؟

    گفت آری او بیریاست ....... فرش هایش از گلیم و بوریاست



    مهربان و ساده و بی کینه است ....... مثل حوری در دل آیینه است

    عادت او نیست خشم و دشمنی....... نام او نور و نشانش روشنی



    خشم نامی از نشانی های اوست ....... حالتی از مهربانی های اوست

    قهر او از آشتی شیرین تر است ....... مثل قهر مهربان مادر است



    دوستی را دوست معنا می دهد ....... قهر ما با دوست معنا می دهد

    هیچ کس با دشمن خود قهر نیست ....... قهر او هم نشان دوستیست



    تازه فهمیدم خدایم این خداست ....... این خدای مهربان و آشناست

    دوستی از من به من نزدیک تر ....... از رگ گردن به من نزدیک تر



    آن خدای پیش از این را باد برد ....... نام او را هم دلم از یاد برد

    آن خدا مثل خیال و خواب بود ....... چون حبابی نقش روی آب بود



    می توانم بعد از این با این خدا ....... دوست باشم/دوست پاک و بی ریا

    می توان با این خدا پرواز کرد ....... سفره ی دل را برایش باز کرد



    میتوان در باره ی گل حرف زد ....... صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

    چکه چکه مثل باران راز گفت ....... با دو قطره صدهزاران راز گفت



    می توان با او صمیمی حرف زد ....... مثل باران قدیمی حرف زد

    می توان تصنیفی از پرواز خواند ....... با الفبای سکوت آواز خواند



    می توان مثل علف ها حرف زد ....... با زبانی بی الفبا حرف زد

    می توان درباره ی هر چیز گفت ....... می توان شعری خیال انگیز گفت



    مثل یک شعر روان و آشنا ....... پیش از این ها فکر می کردم خدا...

    قیصر امین پور


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.