به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 7 نخستنخست 1234567
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 65 , از مجموع 65
  1. #61
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 خرداد 88 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1388-2-13
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    3,020
    سطح
    33
    Points: 3,020, Level: 33
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    57

    تشکرشده 59 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: یادداشتهایی برای خدا

    دلم هوای نـوشـتن کرده بود امشب ...
    باد و بارانی بود اندرون دلم ...
    و صدای چند کلاغ و جیرجیرک ...
    کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن !
    خوب ... برای که بنویسم حالا ؟
    تازه ، برای کسی هم که بنویسم ، چه کسی ببرد برایش ؟!
    یادم آمد ...
    آدم برای خدا چیزکه بنویسد و بگذارد زیر فرش ،
    خدا خودش برمی دارد ... !

    پرشدم از شوق برای نوشتن ...
    دراز کشیدم روی زمین و دستی
    زیر چانه و دستی بر روی کاغذ !

    نوشتم :

    سلام ، محبوب من ... !
    چقدر دوستت دارم ... خودت میدانی !
    چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی ...
    صدای خروس و کلاغ را که می پیچانی در هم و
    نسیم را می وزانی بینشان ...
    آدم حالی به حالی می شود !
    هیچ دلبری نمی تواند مثل تو ، همین اوّل صبح ،
    دل آدم را اینطور ببرد !
    خورشید هم ناز می کند مثل خودت ... !
    آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم
    و داغش می کند با سرپنجه هایش !
    تو هم دست می کشی بر دل آدم و عاشقش می کنی !

    معشوق صبور من ...
    می فهمم که شب ها وقتی غرق می شوم در خواب ،
    می آيی به پيشم !
    دستت را حس می کنم که روی پيشانی ام
    دانه های شبنم می کارد ،
    رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبح
    مثل آتش ... داغ و مثل آب ... شفـاف
    اگر تو نبودی "تو" معنی نداشت !
    تو تمام " توی" منی ...
    اگر می بينی چشمم به در می ما ند
    نه اينکه يادم رفته " تو" هستی !
    که می دانم هستی در کنارم ...
    منتظرم کسی بیاید و ببیند ، چقدر "تو" هستی !
    و برود و بگوید کسی نیاید !




    معبود من ...
    اگر ديدی روز کسی در کنارم بود
    خودت می دانی و می فهمی که به يقين تکه ای از "تو"
    را با خود داشته که رهایش نکردم !
    مگر نه اينکه " تو" غرق در زيبايی ها هستی !!!
    گل را اگر ببویم ، لذتش از بوی توست !

    مطلوب من ...
    سرم را گاهی بگير بين بازوانت ! مرا به آغوش بکش ...
    نکند يادت برود که سخت نيازمند توام !
    من اگر يادم برود تقصير توست که يادم نمی اندازی
    تو بايد مرا بارور کنی !
    از تمام خواستن هايم !
    تو خيلی خوبی !
    برای کسی که دوستت دارد
    و برای کسی که يادش رفته دوستت دارد ...

    مهربان من ...
    می شود از اين به بعد بنويسم برايت؟
    چرا نشود ...
    راستی يادت نرود !
    آن " تويی" را که می گفتم تکه ای از تو را دارد ...

    (( چون می دانی : گاهی حس می کنم خود تو خيلی بزرگی
    برای اينکه دوستت داشته باشم ،يک توی کوچکتر را به من بده
    تا به واسطه اش عشق بورزانم به تو ))



    نامه را تا کردم و سراندم زير گوشه فرش
    خدا خودش ياد دارد
    کاش جوابش را بدهد
    ندهد هم می دانم که می خواند
    چقدر خوب است آدم کسی را داشته باشد ...

  2. #62
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 خرداد 88 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1388-2-13
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    3,020
    سطح
    33
    Points: 3,020, Level: 33
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    57

    تشکرشده 59 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    اینجا میتونیدباخدادردودل کنید

    گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که ھوس مي کردم سر سنگينم راکه پر از دغدغھ ي ديروز بود و ھراس فردا ،بر شانه ھاي صبورت بگذارم و آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه ھاي تو کجا بود ؟



    گفت: عزيز تر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه ھستي .



    من ھمچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .



    گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن ھمه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟



    گفت : عزيزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکھايت به من رسيد



    و من يکي يکي بر زنگارھاي روحت ر يختم تا باز ھم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنھا اينگونه مي شود تا ھميشه شاد بود .



    گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راھم گذاشته بودي ؟



    گفت : <> بارھا صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو ھرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود ،که عزيز از ھر چه ھست از اين راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھي رسيد .



    گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتي ؟



    گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناھت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ،



    بارھا گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي .آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنھا اينگونه شد که صدايم کردي .



    گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟



    گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار مي کني ھمان بار اول شفايت مي دادم .



    گفتم :مھربانترين خدا ، دوست دارمت ...



    <> گفت : عزيز تر از ھر چه ھست من دوست تر دارمت

    چي شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



    به كدامين گناه ؟



    به كدامين نگاه؟



    به كدامين حرف؟



    به كدامين عمل؟



    به كدامين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟



    چرا مثل گذشته به من نگاه نميكني؟



    تو كه ميدوني دلم طاقت قهر تو رو ،دوري تو رو نداره



    بيا ومرا در آغوش بگير تا گرمي وجودت را احساس كنم



    تا بفهمم كه دوستم داري مانند گذشته



    به بزرگيت ببخش



    دوستت دارم به وسعت كهكشانها،به بلنداي كوهها،به اعماق درياها



    دستم را بگير.....................

  3. کاربر روبرو از پست مفید ماه تابان تشکرکرده است .

    ماه تابان (دوشنبه 04 آبان 88)

  4. #63
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 24 خرداد 00 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    71,961
    سطح
    100
    Points: 71,961, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ♥گفتگو با خدا♥

    خداوندا کار آنکس کند که تواند و عطا آنکس بخشد که دارد.

    پس رهی چه دارد و چه تواند؟ چون توانایی تو کرا توان است؟

    و در ثنای تو کرا زبان است؟و بی مهر تو کرا سرور جان است؟

    چه غم دارد کسی که تو را دارد؟کرا. شاید او که ترا نشاید؟

    آباد آن دل که به مهر تو نازان و شاد آن

  5. 4 کاربر از پست مفید keyvan تشکرکرده اند .

    keyvan (چهارشنبه 10 تیر 88)

  6. #64
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 20 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-7-07
    نوشته ها
    327
    امتیاز
    7,417
    سطح
    57
    Points: 7,417, Level: 57
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    782

    تشکرشده 791 در 202 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: ♥گفتگو با خدا♥

    *** يا رب.... دريابم....***

    الهي تنها تويي آگاهترين به ضميرم.... تنها تويي كه از پنهان دل ها باخبري!
    و من ... آرام خواهم گرفت با يادت و با يادآوري اين آگاهي...
    چه انتظاريست از بنده ي تو كه به ضمير من آگاه باشد؟؟ چه انتظاريست كه پي ببرد به اندوه درونم؟؟ به نيازم؟؟
    به عشقم؟؟ به احساسم؟! چه انتظاريست؟ ....... انتظاري بيهوده.......!

    چرا كه تنها تويي لايق اين دانستن!
    و آگاه به اندوخته اش! اندوخته ي دل! اين گنجينه دربسته حتي با كليد سخن نيز گشوده نخواهد شد به درستي!
    من نتوانم.... نتوانم با سخن حس درونم را گفتن! جز به تو! كه صاحب سخني و دانا!
    و عالم به اين احساس!
    و من حتي نگران درست ادا كردن كلمات نيستم چرا كه به هر زبان و گويشي. اشاره اي بكنم تو از حقيقت آن باخبري و ميفهمي مرا! مي فهمي مرا.... مي فهمي درد مرا و ميداني درمان مرا!! عشق مرا و احساس مرا!!

    آه...
    چه خوب است تكرار اين مكرر.... و چه خوب است كه تو اين چنين خدايي....
    بزرگ و عظيم ... مقتدر و عزيز.... قادر و متعال .... و مهربان.... مهربان و رحيم به من و دل كوچك و حقير من...
    چه خوب است كه فراموش نميكني ذره اي را در دل انبوه ذرات سركش....
    و من جز به عشق تو زندگي نتوانم! اي عظيم ترين رحمان ممكن در انديشه كوچكم....
    به اندازه ي وسعت زيبائي ات كه از حدود انديشه ي به ظاهر وسيعم خارج است دوستت دارم....
    و مي پرستمت و از تو سپاسگذارم.... الحمدالله رب العالمين!

    جز رحمتت چيزي نيست كه لحظه لحظه در قلبم انباشته شود ....
    جز مهر بيكرانت لطفي نيست كه لحظه لحظه چشمانم را خيس و تر كند.....
    و جز تو پناهي نيست ....
    و جز تو كيست كه برايش بنويسم ..... و درونم لبريز شود از احساسش.....
    و جز تو كيست كه بتوانم با ناقص ترين گفتار راز درونم را برايش تكلم كنم ....
    و بدانم كه ميداند سرچشمه اش را و ميفهمد مفهوم گفتارم را!

    آه اي رئوفترين عشق....
    اي زيباترين هستي من! مرا درياب .....
    در آغوشم گير كه محتاجم به گرماي وجودت.... به عشقت !
    در عشق تو.... در حضور بي حد تو.... در رحمت تو غوطه ورم ....
    مرا محكمتر در آغوش گير تا بزرگي بي حدت مرا از خويش بدر نكند....
    دوستم بدار و نوازشم كن كه محتاج عشقم و اين را از تو طلب ميكنم اكنون!!
    چه كسي بهتر از تو اي بي نياز و اي منبع عشق ناب.....
    آري....
    از عشق ناب خود مرا لبريز كن تا به لرزش درآيد اندامم از اين حس قشنگ!!

    *****

  7. 2 کاربر از پست مفید shirin joon تشکرکرده اند .

    shirin joon (دوشنبه 04 آبان 88)

  8. #65
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 24 خرداد 00 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    71,961
    سطح
    100
    Points: 71,961, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ♥گفتگو با خدا♥

    خدایا شکرت که وقتی با حماقت عین یه بچه پا به زمین میکوبم و با گریه التماس میکنم که چیزی را بهم بدی که فکر میکنم خیرم در آن است تو با بزرگواری سکوت میکنی چون میدانی برایم خیری ندارد و ازت عذر میخوام وقتیکه به خاطر جواب ردت ادب و متانت را کنار میگذارم و جدای از ناشکری دیگه سراغی هم ازت نمیگیرم اما تو همچنان مرا در نظر داری تا زمانیکه وقتش میرسه و در حالیکه من دیگه غرق در ناامیدی هستم به من بهتر از تمام چیزهایی که خواسته بودم اهدا میکنی بی چشمداشت و باز هم پر از مهر...

  9. 7 کاربر از پست مفید keyvan تشکرکرده اند .

    keyvan (جمعه 25 آذر 90)


 
صفحه 7 از 7 نخستنخست 1234567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.