سلام
سلام هدیه جان
نازنین جان, احسنت به این انتخاب یعنی عالی!
خب دختر مهربون گل چطوری؟
به لطف شما دوستای خوب مگه حالی میمونه واسه آدم ؟ :)
اینم سوالای من:
1.از بین تاپیک هایی که تا حالا زدی از کدوم بیشتر راضی بودی و بیشتر به نتیجه رسید؟
تاپیک مشکل مشورت با خانواده در مورد خواستگار.
البته اتفاقی که توی این تاپیک افتاد نتیجه ی چندین تاپیک دیگم بود که اونجا به ثمر رسید
2.تا حالا شده یکی از مدیران یا مثلا خود مدیر همدردی در یک تاپیک مشاوره ای پستی بذارن که تو باهاش موافق نباشی؟ (بگو راحت باش)
بله. یه بارم گفتم توی تاپیک. (نتونستم پیداش کنم تا لینکشو بذارم)
اما فکر میکنم کار جالبی نباشه همونجا آدم بگه.
بهتره با پیام خصوصی ازشون بپرسیم. معمولاً با یه توضیح آدم قانع میشه. اگه نظر مخالفمون رو توی تاپیک بذاریم، مراجعه کننده گیج میشه. هر چند که قانع هم شده باشیم اون اثر مخربش میمونه.
3.وقتی دختر مهربون کوچولو بود کدوم یکی از کتاب قصه هاشو بیشتر از همه دوست داشت؟
کتاب ماجراهای تن تن
4. 15اردیبهشت چه روزیه؟
سالروز یه روزگی منه؟:) نمیدونم راستش!
5.بچه مثبت به کی می گن؟ خوبه آدم بچه مثبت باشه؟
بچه مثبت یعنی کسیکه در ظاهر و باطن، خیلی بیش از حد خودشو خوب نگه داشته باشه.
اگه یه بار ِساده لوحی بهش ندیم، به نظرم خوبه.
6.هدیه چجور دختریه؟(حتما لازم نیست خوب بگی ولی خب حالا یکم خوب بگو!)
دختر خوبیه:)
ولی بی شوخی،
کم توی تالار مینویسی. (به نسبت زمان آنلاین بودنت) اما همونی هم که مینویسی مفیده. کم گوی و گزیده گوی هستی.
شخصیت محترمی داری و احترام بقیه رو هم حفظ میکنی.
فکر میکنم یه کمی مثل خودم به فکر و خیالت بیش از حد اجازه ی پر و بال داشتن میدی.
با پشتکار هستی.
لوس و مامانی نیستی که از ترس تنهایی نتونی از پیششون جم بخوری. (یعنی شخصیتت مستقله. این خیلی خوبه)
احساساتت پاک و بی آلایشه
اعتقاداتت چیزیه که واقعاً بهش اعتقاد داری. معلومه پدر مادرت خوب تونستن بهت منتقل کنن.
این چیزاییه که توی این مدت از روی نوشته هات شناختم.
در کل میشه همونی که اولش گفتم. دختر خوبیه
7.تا حالا شده یکی باهات یک شوخی بکنه که بهت بر بخوره؟ عکس العملت چی بوده؟
اگه یکی بخواد یه کاری کنه که به من بر بخوره، خیلی کارش سخته. چون من معمولاً چیزی رو به خودم نمیگیرم.
دوس دارم اگه یکی انتقادی، حرفی چیزی داره، بیاد بشینه راحت و پوست کنده بهم بگه و فرصتی باشه تا در موردش حرف بزنیم. نه اینکه یه تیکه یا متلک بندازه بره.
اینه که حرفی که با گوشه کنایه باشه رو معمولاً نشنیده میگیرم.
اوایل اختیاری این کارو میکردم. الان دیگه شده ناخود آگاهم. بعضی وقتا مثلاً توی یه جمعی یکی یه چیزی میگه، بعدش که مثلاً با دوستم از اون جمع خارج میشیم، دوستم میگه "دختر مهربون، فلانی منظورش به تو بودا". من میگم " کی؟ کجا؟ با من نبود که :) "
اینه که پیش نیومده.
8.دوستی داری که خیلی باهاش از نظر اعتقادی متفاوت باشی؟
دوستام رو از نظر اعتقادی نزدیک به خودم انتخاب میکنم.
البته با همه خوبم. در حد روابط معمولی سلام علیک و یه خورده صحبت راجع به مسائل روزمره با همه میتونم ارتباط بگیرم. اما اینکه باهاش دوست باشم، نه راستش. اینطوری به نظرم هر دو اذیت میشیم.
اتفاقاً الان یه چیزی یادم افتاد.
یه مدت یه جا کلاس زبان میرفتم که من خیلی تنها افتاده بودم. (از نظر همین اعتقادی و ظاهری و اینا)
زمانای استراحت ِبین کلاسا، همه از دوست پسراشون برای همدیگه میگفتن و از پارتی هاشون و روابط خیلی نزدیکشون و اینا تعریف میکردن و ... اونجا اجباراً با یکی باید یه کمی صمیمی میشدم. اما خب اذیت هم میشدم. در ظاهر نشون نمیدادما. بیشتر از این ناراحت میشدم که چرا باید اینجوری باشه و چرا کاری از دست من بر نمیاد!
9.فکر کن در یک جمعی نشستی که چند نفر در اون جمع دارن راجع به موضوعی حرف می زنن و در بین حرفاشون یک مساله ای رو که تو خیلی قبول داری زیر سوال می برن یا مثلا به چیزی که جزو اعتقادات توئه توهین می کنن, به نظرت درست ترین عکس العمل چیه؟(امکان خارج شدن از اون جمع رو نداری)
توهین بکنن...
خب اول بذار ببینم عصبانی میشم یا نه... نه. متاسف میشم برای درک پایینشون که این اعتقادات رو متوجه نشدن و متاسف تر میشم که انقدر هم شخصیت ندارن که حداقل اعتقاد ندارن به اعتقادات بقیه توهین نکنن.
تا وقتی توهینی در کار نباشه، صلاح نمیدونم برخورد جدی ای نشون بدم. اما وقتی توهین بشه، اول با ملایمت (اگه جواب نداد یه کمی تند تر) سعی میکنم متوجهشون کنم که دارن به من بی احترامی میکنن. و با ادبیات خودم، یه جوری بهشون میفهمونم که لطفاً وقتی من در جمع شما هستم، احترام من و اعتقادات منو نگه دارید.
به نظرم توی این موقعیت سکوت جایز نیست.
10.تا حالا شده در تالار اتفاقی بیفته که ناراحت بشی؟ اگه قابل گفتنه بگو
بله. مستقیم اشاره نمیکنم. اما یکی دو مورد بی احترامی بین اعضا رو دیدم که خیلی ناراحتم میکنه. چون اینجا مثل بیرون نیست. اینجا اومدیم به هم کمک کنیم. اما اگه ناخودآگاه (یا شایدم خودآگاه)روی زخم همدیگه نمک بپاشیم، خیلی بی انصافیه.
11.نظرت چیه که من
شکلاتی بشم؟ من برم شماهام میاین؟
(یه چیزی بگم نخندینا یک علت کوچولوی اینکه هنوز نرفتم انجمن آزاد اینه که دلم نمی خواد رنگم عوض بشه این اختلاف رنگو دوست ندارم ,یاد اختلاف طبقاتی میفتم! خیلی فکر بچگانه ایه؟ خب پس حالا می تونین بخندین)
ما هدیه ی شکلاتی رو هم دوس داریم:)
میتونی درخواست بدی رنگت همین بمونه فقط اختیاراتت رو زیاد کنن
آره یه بار با برو بچ قرار گذاشته بودیم بریم ولی هماهنگ نشدیم. پیشنهاد خوبیه. شایانا هم که هست الان. از طرف بقیه قول نمیدم. حالا شما برو شاید منم اومدم ببینم چه خبره اونور انقدر ازش تعریف میکنن!
12.توی مدرسه چه درسیو دوست داشتی؟ از چه درسی خوشت نمی یومد؟
دوس داشتم: فیزیک، ادبیات، ریاضی (به همین ترتیبی که نوشتم)
دوس نداشتم: تاریخ رو، دوس داشتم فقط بخونم. امتحان گرفتنش مسخره بود. خط به خط باید حفظ میکردیم:( الانم هیچی ازش یادم نیست. برام شیرینه اما نه توی کتابای درسی.
13.آیا بین باحال بودن و قانون شکنی ارتباطی هست؟:)(هر نوع قانونی منظورمه)
بعضی وقتا با قانون شکنی میشه آدم با حالی بود. ولی هر آدم باحالی از قانون شکنی به باحال بودن نرسیده.
جواب سوالت بود؟
14.فکر کنم توی این مدت که عضو بودی از هر کدوم از اعضا یه شخصیتی توی ذهنت شکل گرفته ,شده احساس کنی کسی از این شخصیت ها واست آشناست؟
نه. برای من پیش نیومده.
(سوالت یه نموره مشکوکه ها !)
خب فعلا بسه, خوش بگذره!
این پست شماره 100 بود و من عضو کوشا شدم
از پا قدم من شما هم کوشا شدی:)
علاقه مندی ها (Bookmarks)