RE: ایا با وجود مشکلات موجود طلاق بگیرم ؟
تولد جان سلام
منم احساس خوبی یهم دست داد وقتی نوشتی یه چیز مشترک زیبا پسرتونه
میدونی خانومی من فکر میکنم بیش از حد رسیدگی به همسر و دوش کشیدن بار مشکلات زندگی باعث شده همسرت بی خیال بشه.
چرا که دغدغه اصلی یک مرد کسب درامده اما شما با کار و شغلتون این دغدغه رو در همسرت خیلی اروم کردی و خیالش رو حسابی راحت کردی.
من نمیفهمم علت اینکه انقدر زنهای جامعه ما به کارشو وابسته هستن چیه آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا متوجه نمیشیم که برخی اوقات داشتن کار و شغل به ضرر ماست؟
چرا شما با کمک پدر شوهرت استخدام شدی؟
چرا یکسال در پانسیون زندگی کردی؟
چرا همسرت رو تنها گذاشتی؟
چرا قبول کردی از شهرستان بیای تهران به خاطر اینکه صرفا سرکار بری؟
خواهر عزیزم....دوست گلم
اشتباهاتت زیاد بوده.رها کردن شوهرت...بیش از حد سرکار رفتن...کم کردن نادرست دغدغه مالی همسرت...کشیدن بار مشکلات زندگی یه تنه....
میدونی همین چیزا چقدر اعصاب شما رو ضعیف کرده؟؟
مگه همه زن و شوهرا علایق و خواسته هاشون بهم میخوره؟!!!!
من به خاطر همسرم میرم کوه و اون به خاطر من شبا میاد پیاده روی...
زندگی یعنی همین.شما که تحصیل کرده ای.اونم در یک رشته سخت.
طلاق چاره کار نیست.
طلاق برای فراره از ساختن..از درست کردن...
به خصوص اینکه شما یه فرزند داری.در بدترین و سخت ترین شرایط باید به خاطر فرزندت ایستادگی کنی
مادرانی رو میشناسم که با مردهای وحشتناکی زندگی میکنن اما چون فرزند دارن موندن در این زندگی
قرار نیست شما هم بمونی و شب و روز عذاب بکشی.
من از نوشته های شما فهمیدم که شما کم مقصر نبودی و مشکل عمده شما در عدم داشتن مهارتهای ارتباطی هستش.
توکل به خدا کنید.
دوباره از نو شروع کنید.
همسرت از شما دور شده و شما هم همینطور.
به خاطر این دوری رو به تریاک و مشروب . ....برده و شما هم رو به اندیشه جدایی.
دوست خوبم خواندن سوره مزمل رو فراموش نکن
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)