به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 77
  1. #61
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 اسفند 93 [ 14:00]
    تاریخ عضویت
    1390-5-11
    نوشته ها
    588
    امتیاز
    7,524
    سطح
    57
    Points: 7,524, Level: 57
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,002

    تشکرشده 4,006 در 737 پست

    Rep Power
    74
    Array

    RE: دوست ندارم کار و آزادیمو از دست بدم،میترسم

    وااااای آفتاب جان یعنی باردارید؟



    تبریک میگم عزیزم

    ناراحت نباش خانومی. منم اولش اینجوری بودم ولی بعدش خیلی راحت شدم.

    اولا با خودم فکر میکردم اصلا خونه بابام نمیرم تا بچه به دنیا بیاد .ولی بعدش با شکم بزرگ هر روز خونه

    بابا می رفتم.خیلی هم راحت بودم

    نمیدونم برداشتم درسته یا نه؟

    شاید دارم شایعه پراکنی میکنم

  2. 4 کاربر از پست مفید پاییزان تشکرکرده اند .

    پاییزان (دوشنبه 11 اردیبهشت 91)

  3. #62
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    88
    Array

    RE: دوست ندارم کار و آزادیمو از دست بدم،میترسم

    نقل قول نوشته اصلی توسط پاییزان
    وااااای آفتاب جان یعنی باردارید؟ متاسفانه آره

    تبریک میگم عزیزم

    ناراحت نباش خانومی. منم اولش اینجوری بودم ولی بعدش خیلی راحت شدم.
    فقط گریه میکنم، واسه همینم همیشه سرم در حال انفجاره ، چشام داره درمیاد پاییزان جون

    اولا با خودم فکر میکردم اصلا خونه بابام نمیرم تا بچه به دنیا بیاد .ولی بعدش با شکم بزرگ هر روز خونه بابا می رفتم.خیلی هم راحت بودم
    واقعا راست میگی؟جون من؟
    خوب چی شد که خوب شدی؟
    بعد از چند وقت؟



  4. کاربر روبرو از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده است .

    آفتاب همدرد (دوشنبه 11 اردیبهشت 91)

  5. #63
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: دوست ندارم کار و آزادیمو از دست بدم،میترسم

    یه سلامتی
    چرا متاسفانه خیلی ها از خداشونه که بچه دار شند

    خدا رو شکر کن و اصلا هم ناراحت نباش
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  6. 2 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (دوشنبه 11 اردیبهشت 91)

  7. #64
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 اسفند 93 [ 14:00]
    تاریخ عضویت
    1390-5-11
    نوشته ها
    588
    امتیاز
    7,524
    سطح
    57
    Points: 7,524, Level: 57
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,002

    تشکرشده 4,006 در 737 پست

    Rep Power
    74
    Array

    RE: دوست ندارم کار و آزادیمو از دست بدم،میترسم



    بازم تبریک میگم عزیییییییزم

    نگو متاسفانه این یه هدیه است از خداوند .از وجود خودت . بچه ایی که با تمام وجودت بهش عشق میورزی



    خانومی اولش که اصلا روم نشد به خانواده ام بگم تا سه ماهگی بعد به یکی از خواهرام گفتم.تا یک ماه بعد هم باز

    خجالت میکشیدم. ولی کم کم بهتر شدم جوری که وقتی حسابی شکمم جلو اومده بود خیلی بی خیال شده بودم

    البته همون موقع هم یه شال گنده مینداختم سرم و رو شمکمو می گرفتم

    میدونی اوایل که تکون نمیخوره خیلی حسی نداشتم ولی وقتی شروع کرد به تکون خوردن اینقدر خوشحال شدم

    همش منتظر بودم بدنیا بیاد محکم بغلش کنم.

    من هیچی از بچه داری نمیدونستم ولی حتی وقتی خیلی کوچولو هم بود خودم خیلی راحت بغلش میکردم و لباساشو

    عوض میکردم .و فقط یه بار برام خواهرشوهرم حمامش داد بعد از اون خودم میبردممش حمام.جالبه الان وقتی یه

    نی نی کوچولو میبینم نمیتوونم راحت بغلش کنم و میترسم درست نگیرمش.


    وای خیلی زیاد شد. حالا خواستی بازم مینویسم.


  8. 4 کاربر از پست مفید پاییزان تشکرکرده اند .

    پاییزان (دوشنبه 11 اردیبهشت 91)

  9. #65
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: دوست ندارم کار و آزادیمو از دست بدم،میترسم

    سلام..
    خبر خوبي بود...
    روايت كودكي كه به اين سمت مي آيد... همواره روايت دلنشيني است
    فردا را به فال نيك خواهم گرفت
    دارد همين لحظه يك فوج كبوتر سپيد ، از فراز كوچه ما مي گذرد
    بانو! تو فقط از زندگيت مراقبت كن...از عشقت مراقبت كن... از خودت مراقبت كن... كودكت را خدا مراقبت مي كند

  10. 7 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (دوشنبه 11 اردیبهشت 91)

  11. #66
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    88
    Array

    RE: دوست ندارم کار و آزادیمو از دست بدم،میترسم

    مرسی پاییزان جون،دوس داشتم الان پیشم بودی یه عالمه سوال ازت میپرسیدم و کلی هم واست گریه میکردم،سرمو میزاشتم رو شونت!
    حتما میگی پس خدا رو شکر که پیشش نیستم.
    شبا خواب میبنم،از صدای گریه خودم بیدار میشم.روزا هم که دلم خیلی میگیره میزنم زیر گریه.
    میترسم استراحت مطلق شم کارمو از دست بدم.
    از این مهمتر خیلی خجالت میکشم ،به هیچ کس تو خونوادمم نگفتم و نمیگم.اصلا نمیدونم بعدا چطوری باید بگم؟
    خوش به حالت خواهر داری،من خواهر هم ندارم
    وقتی فکر میکنم به آقایون سر کارم و داداشام و بابام از خجالت دیووووونه میشم.
    میدونین تو اتقامون هشت تا آقاین ومن یه دونه خانومم،خیلی اینجا تنهام.
    فکر کنم گنده شه نتونم با صفحه کلیدم کار کنم،محیط اینجا خیییییییلی مردونس من هیچ کسو ندارم.
    چطوری سوار سرویسی شم که توش 40 تا آقاین؟
    ای خدا کاش بمیرم،راحت شم.
    دیروز رفتم دکتر بهم یه قرص افسردگی داد!!!!
    یه چیزی درگوشی بهت بگم،دوس دارم بمیره راحت شم از این کابوس
    وقتی میبینم بقیه خوشحالند از بچه دار شدنشون با خودم میگم چرا من عادی نیستم؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

  12. #67
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: دوست ندارم کار و آزادیمو از دست بدم،میترسم

    پست اول:
    آفتاب همدرد عزيز!
    آره نگو! اصلا واقعا معلوم نيست بايد چي كار كنيد! شايد بهتر باشه يه اسلحه كمري تهيه كنيد به جهت خودكشي! واقعا چطوري مي خواي سرت رو جلو در و همسايه بلند كني؟؟ جلو همكارات مي خواي چي كار كني؟؟؟ كدوم زني تا الان حامله شده؟؟؟ اصلا كسي انتظار نداره ببينه يه زن!!! اونم يه زن جووووون! باردار بشه... اصلا هيچ كجا مطرح نكنيد حتي! من اگر جاي شما بودم تو همدردي هم نمي گفتم!!! نمي گي بچه ها، دوستات چه فكري مي كنن؟؟؟
    ( گوشه اي از فرمايشات منتقد دروني آفتاب همدرد كه ادامه هم خواهد داشت.. دوست داشتي بقيه اش رو هم بگم؟؟؟ )

    از خودت مراقبت كن خواهرم!

  13. 10 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (دوشنبه 11 اردیبهشت 91)

  14. #68
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 12:06]
    تاریخ عضویت
    1390-9-10
    نوشته ها
    100
    امتیاز
    1,165
    سطح
    18
    Points: 1,165, Level: 18
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    438

    تشکرشده 462 در 89 پست

    Rep Power
    25
    Array

    RE: دوست ندارم کار و آزادیمو از دست بدم،میترسم

    عزیزم تبریککککککک

    به این فکر کن که اگر یه روزی این نی نی کوچولو بزرگ شد و ازت پرسید : مامانی چه حسی داشتی وقتی فهمیدی منو بارداری؟؟؟

    چی جوابشو میدی؟؟؟

    عزیزم شما یه خانم عاقل و بالغ هستید. تو دنیای امروزی دیگه مثل گذشته به مقوله بارداری نگاه نمیکنند. مثل گذشته نیست که خانم باردار 9 ماه خودش رو پنهان کنه. الان لباسهای بارداری حتی مدلشون هم عوض شده. دیگه لباسهای گشاد مد نیست اگر یه سرچ تو اینترنت کنی میبینی کمپانیهای بزرگ هرساله کلی زحمت برای طراحی لباسهای بارداری میکشند

    ببین عزیزم همونطور که خودت به مسائل نگاه کنی دیگران هم همونطور بهت نگاه میکنند.وقتی با شرمندگی به این پروسه زیبا نگاه میکنی مطمئن باش به دیگران حست منتقل میشه.
    عزیزم الان بهترین فرصته برای کلی کارهای خلاقانه انجام دادن که اگر دوست داشتی بگو تا برات بگم

    موفق باشی خانومی

  15. 4 کاربر از پست مفید sea تشکرکرده اند .

    sea (دوشنبه 11 اردیبهشت 91)

  16. #69
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: دوست ندارم کار و آزادیمو از دست بدم،میترسم

    آفتاب همدرد عزیز، بهت تبریک میگم.


    مینا جان، خیلی ناراحت شدم از اینکه این حرفت رو خوندم!

    یه چیزی درگوشی بهت بگم،دوس دارم بمیره راحت شم از این کابوس
    ناشکری مگه شاخ و دم داره؟!
    نکن این کارو.


    مینای عزیز، جوری حرف میزنی که انگار اون آقایونی که سر کارت هستن، توی شهر مردها زندگی میکنن و هیچ زنی تا به حال ندیدن.
    باور کن اونا هم دور و برشون خانم حامله هست. خانم خودشون، خواهرشون، خاله شون،...
    جوری حرف میزنی انگار که از فردا قراره به چه چشمی بهت نگاه کنن!

    یه چیز دیگه، ممکنه انقدر گریه و ناراحتی، روی بچه تاثیر بذاره، بعدش سلامتی خودت رو هم به خطر بندازه.
    مراقب خودت باش لطفاً.

    این 9 ماه رو به خوبی و خوشی بگذرون و از لحظه لحظه ش لذت ببر،
    مگه چند بار آدم اولین بچه ش رو باردار میشه؟
    همین یه باره.
    خاطره ی خوبی بساز ازش.

  17. 8 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    دختر مهربون (سه شنبه 12 اردیبهشت 91)

  18. #70
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 اسفند 93 [ 14:00]
    تاریخ عضویت
    1390-5-11
    نوشته ها
    588
    امتیاز
    7,524
    سطح
    57
    Points: 7,524, Level: 57
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,002

    تشکرشده 4,006 در 737 پست

    Rep Power
    74
    Array

    RE: دوست ندارم کار و آزادیمو از دست بدم،میترسم

    آفتاب همدرد جان

    به مادرت بگو که ان شالله تا چند وقت دیگه خانواده شما سه تایی میشه.بزار اونا هم خوشحال بشن.

    وای مادر بودن حس خیلی قشنگیه . از موقعی که تجربه اش کردم مادرم و همه مادرای دنیا رو بیشتر دوست دارم

    فدات بشم این که ناراحتی نداره . راستی نی نی تو که خیلی خاله داره

    میدونی من وقتی باردار بودم تو چه محیطی بودم؟ دانشگاه همش میگفتم من از اساتید خجالت میکشم.جالبه

    وقتی به دنیا اومده بود هر وقت یکی از استادای مرد دانشکده مون منو میدید از احوال ایدا میپرسید

    خواهر من به چیزای خوب فکر کن به این که چه دستای کوچولویی دستاتو سفت میچسبه و تو چشمات نگاه میکنه...

    وای من که دلم غنج رفت

    راستی میتونی حسابی لوس بشی ایتقده خوبه

    من خیلی دلم چیزی هوس نمیکرد ولی دوست داشتم منم یه چیزی بگم که شوهرم زودی بره بخره

    و خوشحال بشم.هی فکر میکردم و چیزی یادم نمیومد

  19. 3 کاربر از پست مفید پاییزان تشکرکرده اند .

    پاییزان (دوشنبه 11 اردیبهشت 91)


 
صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درخواست ازدواج میترسم سر کارم بزاره
    توسط daneshju در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: جمعه 08 آذر 92, 15:13
  2. خیلی حساس هستم.میترسم واسم مشکلی درست بشه
    توسط hedye63 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 27 مهر 92, 21:18
  3. خیلی حساس هستم.میترسم واسم مشکلی درست بشه
    توسط hedye63 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: جمعه 26 مهر 92, 14:20
  4. من مشکل دارم یا این آقا؟میترسم شکست بخورم!
    توسط scret در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 14 اسفند 90, 01:02
  5. میترسم همسرم رو از دست بدم
    توسط نیک ناز در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 26
    آخرين نوشته: یکشنبه 20 آذر 90, 11:36

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.