
نوشته اصلی توسط
khanumi_s
دارم همش تلاشمو می کنم. خیلی سخته. آخر هفته بود مثلا. تا ساعت 5 صبح بیدار مونده و من خوابیده بودم ( گفتم که اصلا دلش نمی خواد من کنارش بیدار بمونم ) و صبح هم که من بیدار بودم و از تنهایی احساس خفگی می کردم تا ساعت 1 ظهر خواب بود، بعدشم یه کم بعدش که بیدار شد و یه چیزی خوردیم، رفت سراغ گیم!! خیلی خودمو کنترل کردم و به خودم روحیه دادم که چیزی نگم، البته بعد 1 ساعت اومد پیشم. منم وقتی خوش اخلاق بود گلایه کردم که شبا که تنها می مونم، یه روزم که تعطیلم دلم نمی خواد بازم تنها بمونم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)