خود دانی می خواستم که یه استعداد به بیراهه نره !
تشکرشده 3,054 در 793 پست
خود دانی می خواستم که یه استعداد به بیراهه نره !
omid65 (پنجشنبه 16 شهریور 91)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
سلام به اعضای خوب تالار
مدیرهمدردی خوب عزیز دوست داشتی
خیلی دوستتت دارم
عاشق مدیرهمدردی
مدیرخوب همدردی بهترین و قوی ترین مدیریت تالار است
من خیلی افتخار می کنم در تالار همدردی در کنار مدیر خوب همدردی کار می کنم
بهترین اعضا تالار نام برم تالارهمدردی بهترین اعضا ی خوب تالار دارم
براتون ارزوی موفقیت سلامتی می کنم امیدوارم مدیرخوب همدردی در تالار و کار همیشه موفق باشد
از خانم بهار زندگی محترم خانم مریم 123 خانم بی نهایت پدر بزرگ محترم اقای فرهنگ 27 محترم خانم پاییزان محترم خانم دختر مهربون محترم خانم ویدا محترم خانم بهار شادی محترم اقای ارش محترم خانم بلو اسکای محترم مسافر زمان محترم از مدیران خوب تالار اقای کیوان محترم اقای حامد محترم خانم فرشته مهربان محترم فوق ا لعاده در تالار خیل زحمت می کشد خیلی تشکرقدردانی می کنم واقعا در تالار اعضای خوب تالارو مدیران خوب تالار سنگ تمام گذاشتند براتون ارزوی موفقیت سلامتی می کنم![]()
محمدابراهیمی (شنبه 18 شهریور 91)
تشکرشده 3,762 در 695 پست
سلام سلام
منم از مسافرت اومدم برای همتون دعا کردم که حاجت هاتون روا بشه
فکر کنم همدردی رو اشتباه اومدم آخه جایی که قبلا بودم ادماش این ریختی نبودند ،
انقدر جلوی نت نشسته بودند که رنگ به رخسار نداشتند اما الان اینجا همه آفتاب دیده شدند و خوش رنگ،
انگار رنگ زدید ، خوش چهره بودید خوش چهره تر شدید !
فقط یه چیز بگم زیادی بیرون نریدآااآااآآ
ولی بی شوخی انقلاب کردید که همگی این رنگی شدید؟
اما احوال خودم :
از نظر روحی: عالی
از نظر جسمی: بد نیستم. فعلا مراعات می کنم
اما چقدر مزه میده کار نمی کنی و میشینی یه جا و هر چی می خواهی برات میارن...
ولی هیچی به اندازه سلامتی ارزش نداره برای همتون آرزوی سلامتی دارم
چشمک (جمعه 17 شهریور 91)
تشکرشده 7,657 در 1,487 پست
چشمک جان خوش اومدی
رسیدن بخیر، زیارتت قبول
فکر کردی همه سر کیسه رو شل کردن؟
نبابا اعضای محترم همدردی با حساب کتاب تر از این حرفان:)
آقای مدیر سر کیسه رو شل که چه عرض کرنم، کلاً رها کردن، و به حدود 15 نفر از بچه ها شارژ انجمن آزاد اهدا کردن
به مناسبت تولد تالار
دختر مهربون (شنبه 18 شهریور 91)
تشکرشده 3,762 در 695 پست
کجا؟ من ندیدم..
این رسمش نبودا ما در حال دعا کردن اعضا بودیم ...!
ولی مبارک باشه هم تولد تالار ه خوشگل تر شدن اعضا..
یه چیزی حالا چرا. پانزده نفر خوب تالار با این عظمت !!
در هر صورت دست آقای مدیر هم درد نکنه که شیرینی دادند و بعضی بچه هارو شکلاتی کردند.
بالاخره پیدا کردم قضیه قرعه کشی رو
من فکر کردم بین همه اعضا قرعه کشی شده اما الان متوجه شدم بین اعضا پررنگ بوده..
به هر حال دست همگی درد نکنه
دست اقای مدیر هم درد نکنه
چشمک (جمعه 17 شهریور 91)
تشکرشده 4,547 در 875 پست
سلام به دوستان گلم. خوبید خوشید
من به مسافرت دو سه روزه رفته بودم. امروز برگشتم.
خیر سرم رفتم حال احوالم. عوض بشه بدتر شدم. برگشتم. با خودم.
کوله باری از غم غصه آوردم. شونه هام سنگینی میکنه نمیدونم کجا بزارم زمین .
امروزم. که جمعه هست باید استراحت میکردم. حالم انقدر گرفته بود پاشدم.
اومدم. همدردی شاید با حضور دوستان حالم بهتر بشه .
..........
چشمک آبجی زیارت قبول باشه .
خوش به سعادتت .
پدربزرگ (جمعه 17 شهریور 91)
تشکرشده 9,665 در 1,930 پست
سلام پدربزرگ..اوغور بخیر.
چی شده؟ناراحتی...
نگران نباش زندگی همینه..یه روز میخندیم..یه روز ناراحتیم.مهم اینه که اینم میگذره.
حالا چی شده؟کوله بار غمتو همینجا بذار زمین..نه کسی میشناسدت..نه رودروایسی هست.
موفق باشی
بهار.زندگی (جمعه 17 شهریور 91)
تشکرشده 3,762 در 695 پست
سلام
دوستان گلم می خواستم امروز از همه شما یه خداحافظی کوتاه مدت کنم.
با اجازه همگی بنده بعد از دو ماه دوباره خدمت می رسم.،
دعا کنید همه کارهام درست پیش بره ..
چشمک (شنبه 18 شهریور 91)
تشکرشده 4,928 در 1,071 پست
تو کل هفته پیش آقای مثلا شوهر صبح زود از خونه رفت و شب دیروقت برگشت. امروز هم که جمعه است رفت بیرون و گوشیش رو هم خاموش کرده.
قبلش هم کلی حرصم داد. بیچاره پسریم، دوباره اعصابم براش داغون بود. به زور خودم رو کنترل کردم و دعا دعا کردم بخوابه. فرشته کوچولوم الان خوابه، ولی نمی دونم چرا هیچ کاری به ذهنم نمی رسه که بکنم.
حوصله کتاب رو هم ندارم.
مدیر هم که نیست قهوه ایم کنه تا یکی دوتا بحث آزاد راه بندازیم، تا مهارتهای گفتگومون رو بالا ببریم.
این هم حال و روز جمعه ما
تو ای شکسته دل چقدر خدا خدا می کنی ،؛، خدای بی نیاز را چقدر صدا می کنی
خسته شدیم بابا
هستی (جمعه 17 شهریور 91)
تشکرشده 2,271 در 375 پست
سلام.منم الان داغونم.الان داشتم گریه میکردم.خیلی دلم غصه داره.
دارم میرم یه تاپیک باز کنم و درد دل کنم.گفتم اول یه گشتی تو تالار بزنم تا اشکام بند بیاد و یه کم آروم شم بعد برم بنویسم.
واقعا خوش به حال کسایی که پدر و مادرشون با هم مشکلی ندارن و حداقل تا وقتی خونه پدر زندگی میکنن آرامش دارن...
خدایا شکرت،واسه داده و نداده ات شکر![]()
راحیل خانوم (شنبه 18 شهریور 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)