سلام
شما در 20 سالگی تحت فشار ازدواج کردید. شاید اگر این حس که مرا مجبور به ازدواج کردند نبود شما برای ساختن زندگی تلاش بیشتری میکردید. احساس اجبار شرایط عالی رو هم میتونه غیر قابل تحمل کنه چه برسه به شرایط نامطلوب. بهشت زورکی هم جهنمی بیش نیست.
از طرفی قسمتی از مسائل مسؤولیتش متوجه شماست. گاهی ما به خاطر ضعف های خودمون اشتباهاتی رو مرتکب میشیم. پذیرفتن مسؤولیت این اشتباهات به ما در حل مشکل کمک میکنه. اگر این مسؤولیت رو قبول کنید خیلی راحت تر با شرایط کنار می آیید. چون دیگه در دام این بازی که "مجبور بودم" نمی افتید.
من فکر میکنم شما باید کمی بیشتر روی شناخت خودتون کار کنید. دو موردی که من به نظرم میرسه که میتونید بررسی کنید:
1. ازدواج : درسته که اجبار بوده اما در هر حال شما قبول کردید. شما سر سفره عقد نشسته اید. با پای خودتان. پس شما هم برای این ازدواجی که کرده اید مسؤولید.
2. بچه دار شدن: چطور در ازدواجی که اجباری بود و با خانمی که اینقدر با هم متفاوت بودین شما تصمیم به بچه دار شدن گرفتید؟ اگر شما هم بچه رو خواسته بودید که خوب یک تصمیم نسنجیده گرفتید. اگر باز هم از سر اجبار بوده (اصرار بقیه، اصرار خانمتون و ...) شما مثل زمان ازدواجتان عمل کرده اید.
به نظر من این بار هم اگر میخواهید با خانمتون زندگی کنید حتما خواسته هاتون رو روشن کنید. اول برای خودتون و بعد برای خانمتون. این بار دیگه با اجبار وارد زندگی نشید. همه چیز رو بسنجید و مسؤولانه زندگی رو شروع کنید.
برای "رفتار جرأت مندانه" هم در سایت سرچ کنید... فکر میکنم براتون جالب باشه.





[/align]


علاقه مندی ها (Bookmarks)