RE: دیگه واقعا صبرم سر اومده!
سلام. من بیشتر از هر چیزی نگران خودت شدم. چون این روزها رو طی کردم. ولی مقطعی نه برای یه بازه طولانی.
اولا برای اینکه اروم شی رو صفحه لب تاپت بزرگ بنویس "فان مع العسر یسرا" که هرلحظه ببینیش. واسه دخترهای معتقدی مثل شما قوت قلبه. دوما یادت باشه هر غمی یه شروع داره یه پایان. پس مسلما قرار نیست تا اخر عمر افسرده باشی.
من نمیگم برو پیش خونوادت که شوهرت بیاد دنبالت...اگه قراره بری که اون بیاد و تورو ببره ولی هیچی عوض نشه پس چرا میری؟
الان که پیششی احساس بدی بهش داری و فقط به طلاق فکر میکنی ولی پروسه طلاق هم مثل هر فرایند دیگه ای مرحله به مرحله جلو میره...قبل از طلاق محضری باید طلاق عاطفی رو تجربه کنی عزیزم. یعنی مطمئن باشی ارامشت در گرو دوری از این انسانه ...حتی به قیمت تنهایی! وقتی میگی من برم خونه بابام نمیاد دنبالم یعنی به لحاظ عاطفی هنوز نکندی که دلت میخواد اگه رفتی بیاد ... عزیزم نمیگم این احساست اشتباهه...اتفاقا درست هم هست. ولی فکر کردن و برنامه ریزی واسه بعد از طلاق مال بعد از طلاقه! مطمئن باش هییییچ زنی فقط به خاطر ترس از قبح طلاق حاضر به قبول هر شرایطی نیست! تردید و دودلی ماحصل عواطف متناقض خود ماست...مطمئن باش اگه تو تصمیمت یکدل بشی طلاق نه تنها بد نیست بلکه یک گشایش تو زندگیته. مثل یه فصل جدید! ولی به شرطی که مطمئن باشی...حالا که عرصه برات تنگ شده حداقل وقتی طلاق بگیر که برات مثل یک آغاز دوباره باشه عزیزم نه الان که مطمئنم تردید داری.
کاش از شاخه سرسبز حیات ،
گل اندوه مرا می چیدی ...
"فروغ فرخزاد"
علاقه مندی ها (Bookmarks)