به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 49
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 دی 94 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    محل سکونت
    زیر آسمان
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    2,829
    سطح
    32
    Points: 2,829, Level: 32
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    43

    تشکرشده 433 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط goleyad نمایش پست ها
    نگرانی و نارحتی من از اینه که نکنــه این بهترین موردم بوده و بعد این کیس بهتری تو مسیر زندگیم قرار نخواهد گرفت....
    هرچند به این ایمان دارم هیشکی از فردای خودش خبر نداره و نمیدونه بعدها بهتری وجود خواهد داشت یا بدتری....
    همیـــــــن
    شما 22 سالتونه، اگه 32 سالتون هم بود باز هم نباید اینطور فکر می کردین!

    ایشون اگه برنده جایزه نوبل و در لیست بیلیونرهای فوربز هم بود باز هم احتمالا به درد شما نمی خورد چون در مهمترین مسائل و دغده های روزمره زندگی مشترک (محل زندگی، اشتغال، تحصیلات، مهاجرت، پوشش) با هم تفاهم نداشتید پس اصلا تصور نکنید این بهترین مورد بوده.
    زندگی خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرآیند است. یک جهت است، نه یک مقصد.

    کارل راجرز

  2. 5 کاربر از پست مفید Sinéad تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 08 فروردین 92), goleyad (پنجشنبه 08 فروردین 92), taraneh89 (پنجشنبه 08 فروردین 92), فرهنگ 27 (پنجشنبه 08 فروردین 92), سنجاب بازیگوش (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  3. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 17:49]
    تاریخ عضویت
    1391-5-05
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    3,571
    سطح
    37
    Points: 3,571, Level: 37
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    764

    تشکرشده 865 در 204 پست

    Rep Power
    36
    Array
    روزتون بخیر،

    من رو ببخشید که این پست رو کمی دیر ارسال میکنم، میخواستم در اولین فرصت پیامی ارسال کنم اما متاسفانه تا امروز فرصت مهیا نشد.
    از چشم انداز فردی سنتی که تجربه رابطه ای ناموفق با خانمی اجتماعی/غیر سنتی رو داشته براتون مینویسم. در انتها به عاقبت رابطه ای که در اون خانم (یا آقا) معیارهای خودش رو ندیده میگیره اشاره مختصری میکنم بلکه دودلی شما و نگرانی هاتون کاهش پیدا کنه.


    یکی از اشتباهاتی که گاهاً آقایون مرتکب میشن اینه که تصور میکنند همسرشون شخصیتی ثابت خواهد داشت و در آینده خانم همانگونه خواهد بود که در زمان آشنایی مشاهده شد. از طرفی، بعضی از خانمها تصور میکنند که قادرند کاستی های خواستگارشون رو بعد از ازدواج تغییر و بهبود بدهند. منظور از کاستی خصوصیاتی هست که باب میل خانم نیست. متاسفانه بارها مشاهده شده که هر دو دیدگاه تنها تصورهایی بوده که در انتها به ناامیدی ختم شده.


    اما اجازه بدید تا با استناد به نوشته های شما تعدادی از خصلتهای خواستگارتون رو که با روحیات شما سازگاری ندارند رو بررسی کنیم. اینکه ایشون تقاضا کردند تا شما رو مجدداً ملاقات کنند بلکه مطمئن بشن از نظر ظاهری باب میلشون هستید بیانگر اینه که ایشون احتمالاً هنوز قدرت تشخیص این رو ندارند که زن کالا نیست و مثل هر انسانی شایسته احترامه. بطور غیر مستقیم نوعی تحقیره اگه پسر بخواد فقط برای زیر ذره بین قرار دادن خانم تقاضای ملاقات با ایشون رو داشته باشه چون وقتی دختر بی گناه پسندیده نشه از نظر اعتماد به نفس ضربه بزرگی میبینه. ایشون بهتر بود قبل از خواستگاری شما رو بیرون از منزل و بصورت نامحسوس میدیدند و فقط وقتی که پسندیدند برای خواستگاری اقدام میکردند یا میتونستند بهانه ای ترتیب دهند و بدون اشاره به بررسی ظاهرتون از شما تقاضای ملاقات کنند... همچنین ایشون هنوز به مرحله ای از بلوغ عاطفی نرسیدند که تشخیص بدهند انتقاد از ظاهر یک خانم تا چه اندازه میتونه از لحاظ روحی مخرب باشه.


    یک نکته در رابطه با خواستگاری بصورت مختصر عرض کنم: خواهرم، خواستگاری یعنی بررسی معیارهای دو طرف با توسل به پرسش و پاسخ هایی که میتونه به ما کمک کنه طرف مقابل رو بهتر بشناسیم. وقتی تفاهم وجود نداشته باشه یا خیلی کم باشه، دو طرف بجای تلاش برای تغییر دادن طرف مقابلشون (چانه زدن سر پذیرفتن معیارها) باید مثل دو انسان عاقل و بالغ تفاوتها رو درک کنند و بپذیرند که برای هم مناسب نیستند. از شما دعوت میکنم آینده احتمالی چنین رابطه ای رو تجسم کنید. تصور کنید شما و آقایی که خواستگارتون بود با هم ازدواج کردید. اگر بعد از مدتی اختلاف نظری پیش بیاد و خدای نکرده بحث بالا بگیره، آیا فکر نمیکنید ممکنه حرفهایی بینتون رد و بدل بشه که باعث تحقیر شدن بشه؟ یا اعتماد به نفس/غرور دو طرف خدشه دار بشه؟ آیا فکر نمیکنید دو طرف ممکنه بخاطر اختلافی که بالا گرفته زیر قول و قرارهایی که با چانه زدن در دوران خواستگاری پذیرفتید بزنید؟ بالاخره زندگی مشترک همیشه گل و بلبل نیست و اختلاف نظر پیش میاد. در صورت بی تجربگی طرفین میتونه خیلی از حرمتها شکسته بشه.


    اما اگه هنوز دو دل هستید و احساستون با منطق و ادله های ارائه شده همسو نیست، اجازه بدید راه نرفته شما رو که من و خانمی جوان طی کرده بودیم رو براتون توضیح بدم.


    حدود هفت سال پیش (هجده سالگی) در دانشگاهی خارج از ایران با خانمی ایرانی آشنا و به درخواست ایشون در زبان و سایر دروس کمکشون میکردم. بعد از یکی دو ماه ایشون شماره موبایلم رو گرفتند و با فرستادن اس ام اس بصورت غیرمستقیم علاقه خودشون رو ابراز کردند. در مورد این خانم جوان با والدینم صحبت کردم و بعد از چند ماه از ایشون اجازه خواستم تا با پدرشون صحبت کنم تا قدمی برای رسمی کردن رابطه برداشته باشم. با مادرشون ملاقات و پس از یکی دو ساعت صحبت قرار شد تا پایان دانشگاه روی درسهامون تمرکز کرده و بعد از تموم شدن دانشگاه بصورت رسمی خواستگاری کنیم.
    منتها هم من و هم این خانم جوان هر دو خام و بی تجربه بودیم. واقعاً ایده ای پخته از ازدواج در ذهنمون نداشتیم. همین بی تجربگی باعث شد در تصمیمات ضعیف و بیشتر احساسی عمل کنیم.


    اشتباهات خانمی که با هم قصد ازدواج داشتیم: ایشون به خوبی میدونستند که دیدگاه من سنتی است ولی با این حال چشم بسته شرایط و معیارهایی رو که برای ازدواج مطرح کردم رو پذیرفتند. ایشون معیارهای خودشون رو اصلاً مطرح نکردند و در طول مسیر همیشه سعی کردند برای بقای رابطه مطابق آنچه که من می پسندیدم رفتار کنند، بدون اینکه خواسته های خودشون رو در نظر بگیرند.


    اشتباهات من در طول رابطه: نشانه هایی که هیچ سازگاری با روحیات من نداشت رو قادر نبودم تشخیص بدم، یا اگر هم تشخیص میدادم جدی نمیگرفتم. بعنوان مثال برادر ایشون هم از رابطه ما و هم از رابطه غیر رسمی دیگر خواهرش مطلع بود اماعکس العملی نشون نمیداد. یا مثلاً پوشش خواهر بزرگتر بیش از انتظار آزاد بود بطوری که خانمی که با من رابطه داشت راحت نبود ایشون با اون پوشش در کنارمون حاضر باشه. (دو مورد از ده ها تفاوت فرهنگی خانواده ها که جدی گرفته نشد).


    در طول رابطه هرگز به ایشون در رابطه با پوشش یا تعاملات اجتماعی امر و نهی نشد. اما بعد از چند سال ایشون به آرامی معیارهای خودشون رو مطرح کردند که دقیقاً نقطه عکس شرایط و معیارهایی بود که در ابتدای رابطه عرض کرده بودم. از طرفی ایشون شرایط من رو از همان ابتدا شنیده و بدون کوچکترین اجباری اونها رو قبول کرده بودند ولی از طرفی در تضاد بودن آن با خواسته هاشون رو بعنوان یک چالش میدیدند. در نهایت راهی جز انجام دادن چیزی که میخواست انجام بده پیش روی خود نمیدید... مثلاً به من میگفتند که با خواهرشون برای دیدن مکانی مثل آکواریوم میرن، در صورتی که برای شنا در استخرهایی رفته بودند که هم مرد و هم زن در اونجا مختلط شنا میکردند. چیزی که هم بخاطر پنهان کاری و هم بخاطر شکستن قبح خیلی ناراحتم کرد.


    تجربه و شناخت نقاط ضعف و قوت بعد از پذیرش شکست عاطفی مهمترین چیزهایی هستند که بعد از طی کردن مراحل اندوه و آرام شدن کسب میشوند. مثل هر انسانی مراحل اندوه (عدم پذیرش، خشم، چانه زنی، افسردگی و پذیرش) رو برای کنار اومدن با جدایی طی کردم... برای اولین بار در زندگی احساس بی مصرف بودن کردم. فکر میکردم مقصرم و بابتش خودم رو تنبیه میکردم. اونقدر از خودم بدم اومده بود که وقتی در باشگاه بودم تا جایی به خودم فشار آوردم که صدایی مثل پاره شدن ماهیچه یا تاندون رو شنیدم. اما بعد از آرام شدن و رویارویی با واقعیت برای اولین بار بعد از مدتها آرامش رو تجربه کردم. :-)

    برگردیم به شما!
    شما با رد کردن این ازدواج نه تنها حسرت ازدواجی موفق به دلتون نمیمونه بلکه از سالها تنش و پشیمانی پیشگیری کردید. شرایط روحی شما رو بخاطر رویدادهای چند روز اخیر درک میکنم و صمیمانه بابت تجربه عاطفی ناموفقی که داشتید متاسفم. امیدوارم دیگه نگران یا ناراحت گذشته و آینده نباشید و بتونید هر چه سریعتر روال زندگی عادی رو طی کنید. خواهش میکنم خودتون رو مقصر ندونید و بابت ظاهرتون اصلاً نگران نباشید. برای شما و خواستگارتون آرامش رو از خدا میطلبم.

    یا حق. :)

  4. 7 کاربر از پست مفید Serok تشکرکرده اند .

    asemani (جمعه 09 فروردین 92), goleyad (جمعه 09 فروردین 92), reihane_b (جمعه 09 فروردین 92), roze sepid (سه شنبه 13 فروردین 92), sara 65 (شنبه 10 فروردین 92), فرهنگ 27 (جمعه 09 فروردین 92), سنجاب بازیگوش (جمعه 09 فروردین 92)

  5. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 آذر 95 [ 18:15]
    تاریخ عضویت
    1391-12-28
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    2,935
    سطح
    33
    Points: 2,935, Level: 33
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    29

    تشکرشده 12 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    Serok عزیز ممنــون از اینکـه وقت گذاشتین و نظر و تجربه ی شخصی خودتون رو بیان کردید,واقعا حرفاتون آموزنده بود برام!

    فقط یه چیزی این وسط هست که منو خیلی آزار میده,من خودمم نگرانی بابت اینکه این وصلت سر نگرفت رو ندارم اما خانواده ام مخصوصا خواهر و مادرم هرروز با حرفاشون دارن آزارم میدن اینکه پسره خوب بود و چرا ردش کردی و چرا تو خواسته هاشو قبول نکردی و تو این دوره زمونه پسر خوب کم پیدا میشه و دیگه کیس خوبی گیرت نمیاد و از این جور حرفا...

    واقعا دیگه بریدم میترسم فردا پس فردا که با یکی دیگه ازدواج کردم و زندگی خوبی نداشتم قضیه این خواستگاره رو عین پتک بکوبن تو سرم که ....

    آخــه منم آدمم...یه دختری که آزاد بدنیا اومده و دوست داره تو این دنیا آزاد باشه و به چیزایی که میخواد برسه
    خب آخه منم از این دنیا و زندگی خواسته ها و انتظاراتی دارم ...حتی اگه اون خواسته ها از نظر دیگران خیلی ایده آل گرایانه انتخاب شده باشن...زندگی من ارزش اینو داره که بخاطرش بجنگم... پس برای رسیدن به خواسته ها و هدف و آرزوهام تموم تلاشمو میکنم...

    اما یه اشتباهی که امروز خواهر و مادرم مرتکب شدن اینه که:
    بدون اطلاع من با خواهر این آقا تماس گرفتند و ازش پرسیدند که برادر شما با کدوم خاسته ی دختر ماکنار نیومدن...خب با این اوصاف خانواده و همچنین خود این آقا چه فکری می کنند؟!

    من اگه از اون آقابیشتر نباشم کمترم نیستم...اینو به مرور زمان به همــه ثابت میکنم...من هیچوقت منت پسر جماعت رو نمیکشم چون خودمو خیلی باارزش میدونم و درواقع چیزی کم ندارم که بخوام بخاطر یه پسر از معیارهای خودم کوتا بیام ...
    چون میدونم اگه از خواسته های خودم کوتا بیام بعدا پشیمان خواهم شد و حسرت راهی رو خواهم که شروع کردم به رفتن اما نیمه های راه پشت پا زدم به دلم,به خواسته هاش...

  6. کاربر روبرو از پست مفید goleyad تشکرکرده است .

    reihane_b (جمعه 09 فروردین 92)

  7. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 آذر 95 [ 18:15]
    تاریخ عضویت
    1391-12-28
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    2,935
    سطح
    33
    Points: 2,935, Level: 33
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    29

    تشکرشده 12 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ✘امــروز بیصـــدا حرمتــ من شکستــ...(!)✘

  8. #35
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array
    چی شده؟


  9. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 آذر 95 [ 18:15]
    تاریخ عضویت
    1391-12-28
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    2,935
    سطح
    33
    Points: 2,935, Level: 33
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    29

    تشکرشده 12 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سر یه موضوعی امروز به اون آقا اس دادم...
    برگشت دقیقا همین اس رو بهم داد:
    "من حرفی برا گفتن ندارم,فقط میتونم بگم شرمنده م.امیدوارم خوشبخت بشید,خداحافظ"

    یجورایی این حرفشون اینکه من حرفی برا گفتن ندارمو خدافظیشون خیلی سنگین اومد برام....
    من آدمی هستم که اگه نارحت بشم نمیتونم تو خودم نگه دارم خواستم اس بدم بهش که من از اولشم مایل به اومدن شما به خواستگاری نبودم و به اصرار خانواده قبول کردم اما خواهرم نذاشت...
    من یجوری ام که اگه حرفیو که باید میگفتم نگم تا مدتها اون ناگفته هایی که تو دلمه عذابم میده...

    آخرین اس من این بود:"گاهی برای رسیدن به همه چیز باید از همه چیز گذشت...در پناه حق,بای"

    :(

  10. #37
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    انگار هنوز از لحاظ روحی درگیرین انگار خیلی بهتون برخورده رها کنید و فراموش کنید این افکار رو .
    در ضراب خانه ای که سکه ضرب می کنند یک سکه به نام ما شد شد نشد نشد
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  11. کاربر روبرو از پست مفید rozaneh تشکرکرده است .

    فرهنگ 27 (جمعه 09 فروردین 92)

  12. #38
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 آذر 95 [ 18:15]
    تاریخ عضویت
    1391-12-28
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    2,935
    سطح
    33
    Points: 2,935, Level: 33
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    29

    تشکرشده 12 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حرفایی که الان میخوام بزنم اصن ربطی به موضوع تایپیکم نداره...من خیلی وقته دلم از دنیا و آدماش گرفتــه...

    شبیه یه دلقک شدم که توی دلش پره...پـُره پـُر...اما به روی خــودش نمیاره و به زور میخنــده...خنده هایی که هیچ کس متوجه زورکی بودنش نمیشــه....متــوجه بغض عمیق پشتش...!!
    چرا با این همه تظاهــر خودم باورم نمیشــه؟!!چرا نمیتــونم خودمو گول بزنم...؟!!چرا نمیشه سر خودمو شیره بمالم...؟!!
    چرا حتی نمیشــه خودمو سرگرم کنم...؟!!!!که شاید...شاید...شاید یادم بره چه دنیای عجیب و بی وفایی داریم ما آدما...!!!
    شاید یادم بره که روزی ما آدما اشرف مخلوقات بودیم اما حالا فک میکنم شیطــون از همون اولش انسانهارو شناخت که بهشــون سجده نکــرد...

    با خودم چیکار کردم نمیــدونم...با خودم چیکار دارم میکنم نمیــدونم...

    خـُــدایا یه چیزی میگما ولی نارحت نشو...دنیات تهِ نامردیه....

  13. #39
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    تماس خواهر و مادرتون + تماس شما با اون خانواده اشتباه است.
    تماسهای شما و جوابهای سرد اونها ( که تقصیری هم ندارند، به هر حال یک خواستگاری کوتاه بوده و دیگر هیچ) این حس ناراحتی و غمتون را تقویت می کنه.

  14. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    goleyad (شنبه 10 فروردین 92), فرهنگ 27 (جمعه 09 فروردین 92), سنجاب بازیگوش (شنبه 10 فروردین 92)

  15. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 24 اسفند 92 [ 17:56]
    تاریخ عضویت
    1391-10-16
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    1,111
    سطح
    18
    Points: 1,111, Level: 18
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 106 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانمی اشتباه نکن. احساس می کنم چقدر موضوع من و شما با هم شبیهه. خانواده منم مثل خانواده تو هستن. با اینکه من چیزی کمتر از بقیه همسالانم ندارم اما به محض اومدن خواستگار دیگه به هیچی توجه نمی کنن و میگن همین خوبه . همینو قبول کن. واقعا نمی دونم به چی فکر می کنن. به همین دلیل بود که نتونستم خواستگارم رو از همون اول باهاشون آشنا کنم و ازش خواستم اول خودمون آشنا بشیم و در صورت توافق خانواده ها رو در جریان بذاریم. چون می دونستم به محض اینکه ببیننش اون قدر بابت دو دل بودنم سرزنشم می کنن که مجبور میشم قبولش کنم. در مورد خواستگار هم اون آقا هم یه جورایی شبیه خواستگار تو بود. یه مرد سنتی با توقعات سنتی.
    خلاصه اینو می خوام بگم که غصه نخور عزیزم. حالت رو درک می کنم. حداقلش اینه که خیلی جلوتر از منی. کاش منم مثل تو زود متوجه می شدم و یه سال و نیم از وقتم رو صرف این کار نمی کردم.
    اون به دردت نمی خورد. فکر نکن که جلوش کم آوردی و خرد شدی و ... . این احساساتت موقتیه . فقط سعی کن کاری (نه اس ام اس ، نه تماس ، نه برخورد و نه هیچی ) نکنی. باور کن بعد یکی دو ماه به احساسات امروزت می خندی. خانوادت هم شک ندارم که کنار میان با این موضوع.
    اگه خواستی تاپیک منم بخون. هرچند بیشتر روی بدبینیش تاکید کردم ، اما اختلاف فرهنگی بینمون زیاد بود که این مشکلات پیش اومد
    http://www.hamdardi.net/thread-27015.html

  16. 2 کاربر از پست مفید _yalda تشکرکرده اند .

    goleyad (شنبه 10 فروردین 92), فرهنگ 27 (جمعه 09 فروردین 92)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمیدونم معیارهام درسته یا نه؟
    توسط سوگندی در آغوش خدا در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 04 شهریور 95, 22:27
  2. قیافه و قد خواستگارم با معیارای من نمیخونه
    توسط sahra123 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: جمعه 19 اردیبهشت 93, 11:12
  3. حداقل های ازدواج (آیا شرایطم و معیارهایم برای ازدواج مناسب هستند؟)
    توسط n4v1d در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 22 تیر 91, 22:56
  4. آیا معیارم درسته؟
    توسط F_B در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 خرداد 90, 19:53
  5. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 اسفند 87, 18:14

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.