حالی نیست، تا احوالی باشد!
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
حالی نیست، تا احوالی باشد!
سکوت سرشار از ناگفتههاست_____________________________
reihane_b (دوشنبه 23 اردیبهشت 92), rozaneh (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), ویدا@ (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), میشل (چهارشنبه 01 خرداد 92), مسافر زمان (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (سه شنبه 24 اردیبهشت 92)
تشکرشده 37,361 در 7,159 پست
keyvan (دوشنبه 23 اردیبهشت 92), reihane_b (دوشنبه 23 اردیبهشت 92), rozaneh (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), taraneh89 (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), ویدا@ (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), چشمک (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), میشل (چهارشنبه 01 خرداد 92), مسافر زمان (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), صاعد (سه شنبه 24 اردیبهشت 92)
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
سلام مدیر همدردی، الحق و انصاف که همدردی فرصت پایین کشیدن فتیله در این سرعتی که دارم نیست. در این شرایط که فرصت رشد و خودنمائی دارم باید نفس نفس زدن را هم قبول کنم. اینطور هم که پیش میره و با اهدافی که من دارم به احتمال زیاد روهروی هستم تند و خسته و پیوسته رو. خوشبختانه دارم نتیجه میگیرم و تا حدودی هم نتیجه گرفتم اما هنوز خیــــــــــــــــــــــل ی مونده
سکوت سرشار از ناگفتههاست_____________________________
rozaneh (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), ویدا@ (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), چشمک (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), میشل (چهارشنبه 01 خرداد 92), مدیرهمدردی (دوشنبه 23 اردیبهشت 92), مسافر زمان (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (سه شنبه 24 اردیبهشت 92)
تشکرشده 2,912 در 637 پست
این روزا اینقدر گرفتاری و کار سرم ریخته که نمی دونم کدوم رو انجام بدم سرما هم خوردم و انرژیم کمتر شده. اینقدر کارامو امروز فردا کردم که حالا رو هم تلنبار شده و هر روز هم یک گرفتاری جدید بهش اضافه میشه. آدم ها هستن و گرفتاریهاشون . تمومی نداره که . انشالله گرفتاریهای همه بچه های تالار حل بشه. راست میگن قدر عافیت کسی داند که سه نقطه.
نمی دانم چه کرده ام
اما
می دانم به تو نیاز مندم
reihane_b (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), taraneh89 (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), ویدا@ (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), چشمک (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), میشل (چهارشنبه 01 خرداد 92), مسافر زمان (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), صاعد (سه شنبه 24 اردیبهشت 92)
تشکرشده 3,762 در 695 پست
همگی سلامت باشید ..
دعایی که همیشه برای همه دارم ...
دغدغه هام کمتر شده ، مشکلات ذهنی که برام پیش اومده رو تا حدودی حل کردم ، اما سلامتی جسمیم رو به خطر انداختم ...
روحم انقدر سوت می کشید که جسمم حواسش به خودش نبود اما حالا که ذهنم سکوت کرده روحم هم کمتر سوت می کشد جسمم از ناله به خود می پیچد ...
چه قصه پیچیده ای داریم ما ....جسم و روحمان را نمی توانیم از هم سوا کنیم ...اینجا همه چی درهمه ! ....بنی ادم اعضای یکدیگرند !!!!
هیچگاه دلت را به روزگـــــــار مسپار که دریایی از ناامیدی هست ...
دلت را به خــــــدا بسپار که دریایی از امید است...
rozaneh (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), taraneh89 (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), ویدا@ (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), میشل (چهارشنبه 01 خرداد 92), مسافر زمان (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (سه شنبه 24 اردیبهشت 92)
تشکرشده 2,271 در 375 پست
سلام
امروز غافلم گیر کرد حسابی
خسته و کوفته از از دانشگاه اومدم،از صب کلاس داشتم،حالمم زیاد خوش نبود
بابام جدی صدام کرد گفت راحیل بیا،فکر کردم کارم داره،جوری جواب دادم که یعنی بذار از راه برسم بعد (البته نه که بی ادبانه)
گفت نه،بیا کارت دارم،رفتم پیشش...
یهو رتبه اشو تو ارشد گفت...
چند؟
اگه گفتین؟
تــــــــــک رقمـی.ای ول ددی،دمت گرم![]()
حقا که بابای خودمی
میدونستم کنکور داده ولی چون دو روز بعد از عروسی داداشم بود و اون روزا سرمون خیلی شلوغ بود و بابام اصلا نخونده بود یادم نبود ازش بپرسم(البته خونه هم نبود که بپرسم)
*****************************************
ممنون چشمک جان،خیلی خوب درکت میکنم،منم الان دقیقا همین طورم
جسمم از روحم به ستوه اومده و...
چشماتو بیند و تصورکن همه ی آدمای دنیا به این فرموده ی حضرت علی علیه السلام عمل میکنن:
"هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هر آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند"
دنیا چه شکلی میشه ؟؟؟
reihane_b (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), taraneh89 (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), پرنده غريب (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), ویدا@ (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), چشمک (چهارشنبه 25 اردیبهشت 92), میشل (چهارشنبه 01 خرداد 92), مسافر زمان (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), صاعد (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
سلام خانم فرشته مهربان خانم بی دل خانم سارا با نو خانم نازنین اریایی خانم رویای صداقت خانم نادیا 7777 محترم خانم باران 68 اقای بی بی اقای فرهنگ 27 خانم انی خانم بهار شادی چند وقتی توی تالار نیستند جا در تالار خیلی خا لی است امیدوارم زودتر به تالار بر گردید براتون ارزوی موفقیت وسلامتی می کنم
asemani (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92), پرنده غريب (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92), ویدا@ (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92), چشمک (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92), میشل (چهارشنبه 01 خرداد 92), مسافر زمان (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (جمعه 27 اردیبهشت 92)
تشکرشده 2,293 در 573 پست
یکی از اعضای خانوادم رفته بدون اجازه دفترخاطراتم رو برداشته خونده...
اعصابم خیلی خرد کرده...
اون دفتر فقط حرفایی بود بین من وخدا....
دلم نمیخواست بعد از مردنم هم کسی بخونش ، چه برسه به زنده بودنم...
حالا میخوام اون دفترو بسوزونم ولی خییییییییلی دوستش دارم.
خاطرات تلخ وشیرین من ازسال81 توشه....
بعضی وقتا ورقش میزنم باخوندنش خنده ام میگیره، بعضی وقتا فقط باهاش اشک می ریزم...
ولی حالا باید از بینش ببرم.
اعصابمو خیلی خرد کرد...
میگم حریم شخصی.... بهش بر میخوره!!
آدم نمیتونه چندتا برگ شخصی هم داشته باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟
barani (جمعه 27 اردیبهشت 92), rozaneh (شنبه 28 اردیبهشت 92), ویدا@ (جمعه 27 اردیبهشت 92), میشل (چهارشنبه 01 خرداد 92), مسافر زمان (جمعه 27 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (جمعه 27 اردیبهشت 92), صاعد (جمعه 27 اردیبهشت 92)
تشکرشده 2,343 در 504 پست
سلام ریحانه خانم
یه خورده آروم باش (ریلکس ریلکس ریلکس تر...)![]()
اول از همه سر اون دفتر بیچاره هیچ بلایی نیار بعدا که آروم شدی پشیمون می شی. تازه اون دفتر چه گناهی کرده که تو خشم شما بسوزه؟
بهتره از این به بعد دفترتو یه جای بهتر بذاری تا در دسترس کسی نباشه.
عصبانی نباش و از این اتفاق درس بگیر تا وسایل خیلی شخصیتو دم دست نذاری به هر حال خوندن خاطرات خیلی حال میدهاونم یواشکی
شما به دل نگیر, منظوری نداشت بنده خدا فقط از سر کنجکاوی بود حتما (شما ببخش)
موفق باشی
barani (جمعه 27 اردیبهشت 92), reihane_b (جمعه 27 اردیبهشت 92), rozaneh (شنبه 28 اردیبهشت 92), ویدا@ (جمعه 27 اردیبهشت 92), میشل (چهارشنبه 01 خرداد 92), مسافر زمان (جمعه 27 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (جمعه 27 اردیبهشت 92)
تشکرشده 2,293 در 573 پست
دیگه نمیتونم جایی پنهون تر از اینجا قایمش کنم!!
میخوام بسوزونمش که دیگه کسی نخونش...
خدا خیرت بده آقاصابر تو این اعصاب خردی خنده ام گرفت!!!!
ولی باور کن همیشه اعصابمو با کاراش خرد میکنه.یکیش همین دخالتاش...
همش هم انتظار احترام از طرف منو داره...
همه هم میدونن که حق با منه، ولی چه فایده ،کاری که نباید میکرد رو کرد...
اومده میگه چرا اونجا درمورد من نوشتی!؟!!!!!!!
میگم چرا خوندی؟
میگه: همینجوری اتفاقی دیدمش...
لابد اتفاقی هم چند صفحه اش رو خوندی!!
بی خیااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ال. باید عادت کنم به این رفتارا
ویرایش توسط reihane_b : جمعه 27 اردیبهشت 92 در ساعت 16:26
barani (جمعه 27 اردیبهشت 92), rozaneh (شنبه 28 اردیبهشت 92), پرنده غريب (شنبه 28 اردیبهشت 92), ویدا@ (جمعه 27 اردیبهشت 92), میشل (چهارشنبه 01 خرداد 92), مسافر زمان (جمعه 27 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (جمعه 27 اردیبهشت 92)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)