به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 24
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 30 شهریور 98 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1390-10-26
    نوشته ها
    711
    امتیاز
    11,022
    سطح
    69
    Points: 11,022, Level: 69
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 228
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,196

    تشکرشده 1,600 در 571 پست

    Rep Power
    106
    Array
    سک س خشنش به خاطر زخمی که تو روحش هست و هنوز خوب نشده
    ولی باهاش صحبت کن ، خیلی آرام و شمرده
    بگو می خوام عوض شم ، می خوام جور دیگه زندگی کنم
    بگو که دوسش داری و براش ارزش قائل هستی
    بگو که به عنوان مرد و شوهرش قبولش داری
    حرف هایی بزن که براش آرامش بخش باشه و حس مردانگی ( شوهر ) رو توش زنده کنه
    با حرفات باعث اعتماد به نفسش شو
    اگه مداومت داشته باشه رفتارت ، مطمئن باش خیلی زود ( مثل 1 ماه ) رفتارش رو به بهبود خواهد بود

  2. 2 کاربر از پست مفید داود.ت تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 11 تیر 92), reyhan (سه شنبه 11 تیر 92)

  3. #12
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مهتاب خانم،همه مابایک روحانیت ذاتی(پاکی معنوی)زاده میشیم،هرگناه مارو ازاین روحانیت دورمیکنه توبه وبازگشت یعنی بازگشت به روحانیت دراون مورد خاص هست،اگه خدا خیانت روحرام کرده به خاطرقوانین سخت نیست یا بخواد بنده هاش لذت نبرن.به خاطر احترام به قداست عشقه،عشقی که ازش زندگی وحیات وجنب وجوش وخیلی چیزای دیگه زاده میشه،اگه عکس قضیه؛ شوهرت به توخیانت میکرد حسی ازتحقیروازدست دادن بهت دست میداد وقتی داشتی اشکاتو پاک میکردی اونوقت ازعمق وجودت عشقی خدایی دروفای به عهدو ممنوع بودن خیانت درک میکردی،درک میکردی چقد خدا بنده هاشو دوست داره ودرقوانینش احترام به انسانیت نهفته است،خواهرعزیزالان باسرزنش کردن خودت چیزی درست نمیشه روحت رو رها کن تا جریان بازگشتت به آرامی مسیرخودشو طی کنه،بین تو وشوهرت حرفهای نگفته،بغضهای نترکیده واحساسات بیان نشده زیادی مونده،اینها بیان نشده هاجلوی تغییرنگاهتون روگرفته،زنی میشناختم که به شوهرش خیانت کرد وقتی شوهرش فهمید سه ماه شدید عذاب کشیدند تازه بعدسه ماه اتفاقی دخترکوچیکشون آهنگی که همیشه توماشین گوش میکردند رو توخونه گذاشت،یه دفعه خاطراتی زنده شد بایدزار زارگریه کردن این زن وشوهرو میدیدی گریه هایی که خیلی معنی داشت،این عشق بود که میگفت من هنوزهستم فقط گردوغباری روموگرفته.اونوقت بود که من فهمیدم رابطه زن وشوهر خیلی عمیق ترواسرارآمیزتراز تمام کهکشانهاست،خدا عمیقادوستت داره خیلی وقته منتظر برگردی خودتو به او بسپار،سایه ی معشوق اگرافتاد برعاشق چه شد_مابه اومحتاج بودیم واوبه ما مشتاق بود.اول توکل کن بعد شروع کن به دریافت پیامها برای نتیجه نهایی وقت خاصی تعیین نک


    خداخودش گفت انا فی قلوب منکسرة؛من درقلبهای شکسته حضور دارم،قلب وتو وشوهرت شکسته،اجازه بده حضورخدارواحساس کنی

  4. 2 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 11 تیر 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 27 تیر 92)

  5. #13
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    مهتاب عزیز

    حواسم به شما هست
    و فرصت نکردم پست بگذارم . در اولین فرصت حرفهای مهمی برای شما دارم و پیش از آن
    میخواهم که تا می توانی به تقویت و حفظ آرامشت

    توجه کنی و امید داشته باشی که زندگیت درست شدنی هست . اینرا اگر شما همراهی کنی ، من بهت قول می دهم .



    از دوستان تقاضا می کنم کمی صبر کنند و بعد از این پست بنده پستی نگذارند تا سلسه پستهای بنده پشت سر هم قرار گیرد و تا تاپیک فول ظرفیت نشده مهتاب بتواند

    بهره برداری خوبی از آن داشته باشد


    از سعه صدر و همراهی همه شما ممنونم





    ویرایش توسط فرشته مهربان : سه شنبه 11 تیر 92 در ساعت 11:26

  6. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 11 تیر 92), dokhtare kordestan (دوشنبه 31 تیر 92), reyhan (سه شنبه 11 تیر 92), ویدا@ (سه شنبه 11 تیر 92), باران بهاری11 (سه شنبه 11 تیر 92), داود.ت (سه شنبه 11 تیر 92)

  7. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مرداد 92 [ 23:16]
    تاریخ عضویت
    1392-4-05
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    273
    سطح
    5
    Points: 273, Level: 5
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    پس چی شد فرشته مهربان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟/

  8. #15
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    مهتاب عزیز

    تمام مشکل شما برمیگرده به کاری که قبولش نداشتی وانجامش دادی . احساس حقارت اذیتت می کند . از اینکه از شوهرت

    خواستگاری کردی احساس بی ارزش در وجودت لانه کرده . برقراری رابطه جنسی با او پیش از ازدواج نیز به این احساس دامن

    زده و روز به روز بیشتر ترا عصبی ساخته . با اینکه او همسرت شد و حتی بهت علاقه هم نشون داده اما تو باور نمی کنی

    حتی همسری او را هم باور نمی کنی چون یک رفتار تعارضی داشته ای یعنی دروناً مایل بودی همسرت کسی شود

    که او ترا خواسته باشد و انتخابت کرده باشد و به خواستگاریت اومده باشد وبه عبارتی تمایلات سنتی برای ازدواج داشتی

    اما اینگونه نشده و خودت از همسرت خواستگاری کردی . به او ابراز علاقه کردی با هم رابطه برقرار کردید و ... همان

    زمان دوستی هم تمام تندی ها و پرخاشهای هردوی شما برای آن بوده که برخلاف تمایل اصلی درونیتان عمل کردید .

    خلاء روندی که دوست داشتی برای ازدواج برات پیش می آمد را هنوز نگه داشته ای و اگر همسرت به هر شکلی بهت

    بفهمونه دوستت داره باور نمی کنی و واقعه ابراز علاقه تو از او در ابتدای امر وروند پیش از ازدواجتان پارازیت شده.و دراو

    هم برقراری رابطه جنسی با شما شده عذاب و پارازیتش ( وسواس فکری ) .

    همسرت رنجی درونی دارد اما بیشترش از رفتار شما و عدم مهرورزی شماست . او واقعاً ترا دوست دارد و یک نکته

    بسیار مثبت در او هست آنهم وجدان مداری او هست . او فردی هست که به قانون عکس العمل بسیار اعتقاد دارد و لذا

    خیانت ترا تاوان خیانت خودش به دائئیش که پدر شما باشد با ارتباطی که پیش از خواستگاری رسمی و عقد با شما داشته

    می داند و اینرا بدان که این نگرش یک حسن هست چون باعث خویشتنداری فرد و بازگشت از خطا می شود .

    اصلاً تصور نکن او تنها بخاطر حفظ آبرو ترا نگه داشته و طلاق نمی دهد . خوب دقت کن که وقتی از هم دور هستید دلتان

    برای هم تنگ می شود و دوری هم را تحمل ندارید . شما به هم علاقه دارید اما اثر تعارضات رفتاری گذشته را همچنان نگه

    داشته اید و همین زندگی شما را به هم ریخته و آزارتان می دهد .


    تا اینجا را خوب دقت کن و اگر درست متوجه شده ام بگو تا ادامه دهم و برسیم به راهکارهای برون رفت .

    نگران نباش این وضعیت تغییر پذیر هست و خوشبختانه شاه کلید هم دست شماست،یعنی تغییر رویه و وروحیه

    شما تغییرات خیلی خوبی را در زندگیت پیش خواهد آورد .





  9. 7 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (چهارشنبه 26 تیر 92), reyhan (یکشنبه 23 تیر 92), taraneh89 (یکشنبه 23 تیر 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 27 تیر 92), داود.ت (جمعه 28 تیر 92), شیدا. (یکشنبه 23 تیر 92), صاعد (پنجشنبه 27 تیر 92)

  10. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مرداد 92 [ 23:16]
    تاریخ عضویت
    1392-4-05
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    273
    سطح
    5
    Points: 273, Level: 5
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی ممنونم ازت فرشته مهربون
    اره یکی از بزرگترین مشکلات ما همینه که من شروع کننده بودم و حسرت خواستگاری اون به دلم مونده هیچ وقت ابراز علاقه اش رو باور نمی کنم ولی همش می گم چون ادم با وجدانی به خاطر همین 7 سال موند چون واقعا من اون زنی که اون می خواست نبودم و به درد هم نمی خوردیم با قبل از ازدواج همیشه به من ابراز علاقه می کرد و لی من باورش نمی کردم دلیل واسه خودم می اوردم درست یا غلط نمی دونم
    حالا بعد از سه سال هم دو باره ابراز علاقه می کنه همین دیروز که بحث مون شد تو پیام واسم نوشت من تو و زندگی مو دوست دارم و دارم تلاش می کنم واسه زندگی مون
    کلا ازدواج من خیلی با تحقیر خانواده و خودم همراه بود میدونی بزرگترین بدی خلاف جهت اب حرکت کردن چیه؟این که تجربه راحت و روان توی مسیر اب حرکت کردن رو از دست می دی

    - - - Updated - - -

    من به جز این خیلی تحقیر شدم و خونوادمو با ازدواجم تحقیر کردم داداش من قبل از ما از خواهر شوهر خواستگاری کرد اونا بهش ندادن
    این که همه فامیل حدس می زدن ما با هم ارتباط داریم این واسمو ن خیلی بد تموم می شد این که سالایی که تو خونه بابام بودم یه بار لو رفتیم و بعدش کتک و بی اعتمادی و محدودیت ...این که خواهرش که از ارتباط ما خبر داشت توی دعوا پارسال پیش خونواده اون واسه تحقیر من راز ما رو فاش کرد کامل ...
    این که من بی پرده بکارت بودمو و شوهرم از من خونی ندید این که من بی جهاز بودم و هر وسیله خونه رو با بدبختی خریدیم ایم این که خونواده ها مخالف مابودن
    اینکه وقتی عروسی کردیم بیکار بودیم شوهرم3 سال پیش زیر 20 میلیون بدهکاری بود رفتیم تو یه اتاق که من هیچوقت فکرش رو نمی کردم دوستش پولاشو بالا کشید و ما موندیم با بدبختی واسه مسایل مالی خیلی تحقیر شدیم ما از منفی شروع کردیم
    این که دو سال من توی خونه مثل بچه یتیم بودمو هر چی دلشو ن می خواستن بهم می گفتن و من از ترس و از بی دفاعی هیچ کاری نمی تونستم بکنم این که من تو اون اتاق هی کتک و فحش می خوردم ولی جرات داد زدن نداشتم

    - - - Updated - - -

    ما ازدواج فامیلی زیاد داریم شوهرم اولین کسی بود که از من خواسنگاری کرد من تو عمرم یه خواستگار نداشتم نمی دونم چون اون همه جا می گفت من می خوامش ،خودم دنبال خواستگار نبودم یا بابام هر جا می رفت می گفت دخترمو شوهر نمی دم یا اصلا من جذابیتی واسه کسی نداشتم بعضی از فامیل می گفتن چون خواستگار نداشته با این ازدواج کرده واقعا چرا کسی از من خواستگاری نمی کرد؟؟؟
    از دیدن عکس های عروسی وحشت دارم عقده خیلی چیرا تو دلم مونده شرمنده خونوادمم خاک بر سر من بی عرضه ساده
    خواهر شوهرم بعد از عروسی ما با پسر عمه من که پسر خاله اون می شه ازدواج کرد با سیاست بدون دردسر سر بلند با امکانات با عزت الانم بهترین زندگی رو دارن اونوقت ما چه کار کردیم.........

    - - - Updated - - -

    هنم پر از حس تحقیر من لیاقت نداشتم ....استارت این زندگی پر از تحقیر از اون روز شروع شد که من ابراز علاقه کردم .............
    کلا من قبلا ادم ساده احمق دنبال تجربه های جدید بودم اره فرشته مهربون اون خیلی اعتقاد به این داره که هر بدی در حق کسی بکنه به نوعی سرش میاد واقعا به قانون عکس العمل اعتقاد داره
    اره چیزایی که گفتی همه درستن تو زندگی من پر عقدش واقعا تبدیل شدم به یه عقده ای گذشته خیلی ازارم میده همش جلو چشمم همش میگم خاک تو سرم ..
    چیزایی که می گی درسته
    ولی پیش تر فکر می کنم ما به هم عادت کردیم دوست داشتنی در کار نیست
    یه سوال داشتم بعد از این که باهاتون صحبتیم تموم شد می تونین کلا موضوع رو حذف کنید چون من خیلی واضح توضیح دادم یکی از اشناهامون میاد توی این سایت ممکنه حدس بزنه منم
    توروخدا فرشته مهربون منو کمک کن چون هیچ کس به دادم نمی رسه

    - - - Updated - - -

    درزندگیم فقط میخوام سرم رو با ارامش بذارم رو بالش و اروم بخوابم بدون استرس بدون فکر

  11. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مرداد 92 [ 23:16]
    تاریخ عضویت
    1392-4-05
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    273
    سطح
    5
    Points: 273, Level: 5
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فرشته مهربون کاش زود به زود به من سر بزنی خیلی به کمکت احتیاج دارم

  12. کاربر روبرو از پست مفید mahtab_mahtab تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 27 تیر 92)

  13. #18
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array


    مهتاب جان

    درکت می کنم . خوب می فهمم چی میگی و چه حسی داری . می دونم خیلی رنج می بری . می دونم احساس رضایت از

    خودت نداری که همین هم به زندگی و شوهرت سرایت کرده .

    نگران نباش ما بهت کمک می کنیم عزیزم که بتونی از این حال و روز بیرون بیایی اما لازمه اش اینه که خوب همکاری کنی و

    راهکارها را به کار بگیری . بخصوص راهکارهای مربوط به تغییر نگرش .

    مهتاب عزیزم !

    این حال و احوالت نشانه ویژگیهای خوبی در تو هست و همون هم راحتت نمیگذاره و همون ابتدای رابطه با پسر عمه دچار این

    سرزنشها شدی اما انگار خودتو در دام دیدی .

    در تو صفت خوب پای بندی به ارزشها هست . وقتی میگی خلاف جهت آب شنا کردی و این لذت هم جهتی را ازت گرفته خوب

    می فهمم چی می گی و این یعنی چی ، اما حتی خودت هم نمی دونی این خبر از چه چیزی در درون تو داره . خبر از چه

    پتانسیل قوی ای در تو و حتی همسرت داره که اگر به اون تکیه کنید همه چیز درست میشه . در شما و خانواده شما ارزشها

    خیلی مهم هست . ارزشهای اخلاقی ...

    در واقع تو و همسرت شروع راه را اشتباه کردید . همدیگر را خواستید اما از راه غلط و اشتباه . تاونش را هم دادید .... اما

    مشکل اینجاست که خودتونو نبخشیدید . مهم اینه که در احساس گناه مانده اید .... و این احساس گناه در ابتدای امر بسیار

    خوبه برای اصلاح اما بسیار مخرب و خانمانسوز هست اگر در آن بمانی .

    عزیزم بگذار بهت بگم که اتفاقاً شیطان میخواد که ما در مقابل اشتباهاتمان در احساس گناه بمانیم چون احساس گناه از ما

    انرژی اصلاح و طی مسیر بعد از اشتباه را به شکل درست میگیرد . چون در احساس گناه ماندن یاس از رحمت خدا را به دنبال

    دارد . فردی که در احساس گناه می ماند از نظر امیدبه خدا خود را نابود می کند چون همیشه فکر می کند جایگاهی پیش خدا

    ندارد و همین هم باعث می شود گاه دست به خطاهای بعدی و بعدی بزند چون احساس غرق شده ای را دارد که راه نجاتی

    براش نیست و خود را رها می کند تا تمام شود . اتفاقاً همین حالت باعث شده دست به خیانت بزنی .

    به خاطر ماندن در احساس گناه دچار یاس مفرط شده ای که هم رنجی عمیق برات داره هم همش میخواهی یک طوری از دست

    حال و احوال خودت فرار کنی و لذا به هرچیزی که ممکنه در کوتاه مدت لذتی بهت بده یا آرامت کنه پناه میاری . ..... در این

    شرایط هست که بعضی به مصرف مخدرها رو میارند و معتاد می شوند . تو هم به رابطه ای با دیگری رو آوردی و وسوسه اش

    همچنان در وجودت هست .


    خوب حرفهایم را بخوان اگر این حالات را داری و تجربه می کنی . باید بهت بگم که نگران نباش و امیدوار باش که رهایی از آن

    هم اگر همت کنی آسان هست چون پتانسیلی که نیاز هست برای رهایی در شما و همسرت هست و این جای شکر دارد

    که بعد بهش دقیقتر اشاره خواهم کرد .

    مهتاب گلم تا میتوانی آرامشت را حفظ کن و از این پستم بذر امید را در وجودت پرورش بده و بدان که در کنارت هستیم . خیالت

    هم راحت باشه که این پستی که نگرانش هستی را از این تاپیک جدا کرده و منتقل می کنیم . یا موقتاً حذف می کنیم .


    دلم میخواد اگر همین حال و احوال هست باز هم تاییدت را داشته باشم تا بهتر بتوانم کمکت کنم

    نگران نباش
    لطف خدا بیشتر از جرم ماست
    مژده رحمت برساند سروش










  14. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 27 تیر 92), باران بهاری11 (چهارشنبه 02 مرداد 92), صاعد (پنجشنبه 27 تیر 92)

  15. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مرداد 92 [ 23:16]
    تاریخ عضویت
    1392-4-05
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    273
    سطح
    5
    Points: 273, Level: 5
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فرشته مهربون واقعا ازت ممنونم که کمکم میکنی
    این احوالی که شما می گید درسته
    من اصلا خودمودوست ندارم احساس گناه احساس حماقت .....هر چیز بد دیگه ایی رو بگی ...
    من تمام تلاشم رو می کنم تا بتونم راهکارایی رو که ارایه میدید رو انجام بدم
    اصلا دلم می خواد خودمو ازار بدم انگاری از ته دل احساس خوبی دارم وقتی لحظاتمون رو خراب می کنم، همین حس عذاب وجدانم کم می شه احساس می کنم دارم مجازات می کنم خودمو درسته اذیت می شم ولی ته دلم حس خوبی دارم
    خاطرات بدی که دارم وای خداااااا
    خیلی اعتماد به نفسم پایین
    اصلا علاقه و انگیزه ایی واسه انجام کاری ندارم به هر کاری دست میزنم فقط چند روز سرگرمم می کنه ولش میکنم علاقه زیادی به رشتم داشتم و استعداد زیادی هم داشتم ولی الان حالم به هم می خوره اصلا نمی تونم دست به کاری بزنم همش می گم که چی نهایت چی بشه ...
    جدیدا بیشتر از خانوادش لجم گرفته من خیلی تحملش کردم و گذاشتم هر جور دلشون می خواد با هام رفتار کنند الان دلم می خواد تلافی کنم باهاشون قطع رابطه کنم ....



    من پنج شش روزه همش فکر می کنم به حرفای خونوادش و اشتهام قطع شده و اصلا درست نمی تونستم غذا بخورم و خیلی عصبی بودم دلم می خواد یه جوری بهشون بگم چرا؟؟؟؟تحمل دیدنشون رو ندارم مخشوشا از اون دعوایی که بین ما شد و اومدن منو بدهکار کردن به بی انصافی اونا که خبر نداشتن مشکل اصلی ما چی بوده ... مخصوصا به خاطر اینکه خواهرش لو مون داد و الان میدونن ما با هم ارتباط داشتیم...
    د یشب خونه خواهرش افطار دعوت بودیم بعدش تو راه به من گفت که بعد ماه رمضون باید بریم باهاشون مسافرت منم می خوام د یگه از حق خودم دفاع کنم دیگه تحمل ندارم گفتم من نمی تونم بیام و پوکیدم و همه ناراحتیام رو اوردم به زبون اون هی جواب می داد عصبی ....خلاصه طبق معمول با خنده مصنوعی رو لب رفتیم خونه خواهرش ...برگشتن بعد ادامه جرو بحث گفت دیگه از رفتارای من خسته شده و گفت اگه تحمل این زندگی رو نداری برو به این زندگی قانع باش و دعوایی سده و مردم دارن زندگی می کنن تو هنوز تو اون دعوایی ....شوهرم به هر دلیلی می خواد این زندگی ادامه داشته باشه بمن گفت شیطون داره باهات بازی می کنه گفت ما هیچ وقت روی ارامش رو نمی بینیم چون اه پدرو مادرامون دنبالمونه...دقیقا به قانون عکس العمل اعتقاد داره و گفت من به داییم خیانت کرمو باید تاوانش رو پس بدم من مشکل با پسرشون داشتم اونا چشون بود اینطوری رفتار کنن با من به چه حقی واسه چی اونا که از چیزی خبر نداشتن به چه حقی با من اینطور رفتار کردن ...
    ازشون متنفرم




    اصلا بلد نیستم از زندگیم لذت ببرم اصلا نمی تونم خوش باشم
    همش خودم رو کوچیک می کنم

  16. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 بهمن 95 [ 01:37]
    تاریخ عضویت
    1392-3-28
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    3,793
    سطح
    38
    Points: 3,793, Level: 38
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    146

    تشکرشده 406 در 140 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سلام مهتاب جان
    انقد بدنوشتی که به سختی یه چیزایی گیرم اومد,به هر حال........
    گفتی که همیشه کارای خونه رو خوب انجام میدی و بهش میرسی.عزیزم شوهرداری یعنی کار خونه کردن؟دیگه چیکارا کردی واسه همسرت؟با کاری که کردی در برابر یه چادر سر کردن که خواسته همسرته واکنش نشون میدی؟
    چند تا راهکار میگم شاید به دردت خورد
    اصلا و مطلقا به بچه دار شدن تواین شرایط فکرنکن
    وقتی شهامت اینو داری که بگی اشتباه کردی پس اونقد هم شهامت داشته باش که برای ساختن زندگیت تاوان بدی عزیزم.پس با انرژی آماده جنگیدن وساختن زندگیت شو
    یه روز کامل خودتو جای همسرت بذار و به تک تک چیزایی که لیست میکنم فکر کن
    1:آیا به این راحتیها خیانت اونو فراموش میکردی؟
    2:آیا میتونستی از سکس با اون لذت ببری؟
    3:میتونستی به ایشون عشق بورزی مثل گدشته؟
    4:میتونستی دوست داشتن ایشون را باور کنی؟
    پس عزیزم باید بهش حق بدی و درکش کنی .شما باید از ریشه و از اول ویرانه های زندگیتو جمع کنی و اول حس اعتماد رو در ایشون زنده کنی بعد بری دنبالحل مسایل دیگه نه اینکه انتظار داشته باشی مثلا مثل گذشته از رابطه جنسیتون لذت ببرین یا.......باید ایشون رو متقاعد کنید که هنوزم دوسش داری و میخوای زندگیتو بسازی بعد به فکر این مسایل باشی عزیزم
    الان مهمترین قسمت زندگی شما همسرتون هستن پس خواهر شوهرو دعوای پارسالو لذت نبردن از سکس و.....رو رها کن و فکرتو فقط و فقط رو همسرت متمرکز کن
    اولین کاری که باید بکنی اینه عزیزم:
    یه روز آماده میشی و با هر ترفندی که شده همسرتو میبری بیرون و باهاش حرف بزن
    هرچی گفت مجبوری کوتاه بیای و دعوا رانندازی
    خیلی آروم بگو که میخوام در مورد وضعیت زندگیمون حرف بزنیم ومن اشتباه خودمو قبول دارم و حاظرم هر چی شما اراده کنید همون بشه
    بگو من اشتباه کردم ومیدونم حق تو در زندگی این نبود
    بگو من شمارو دوست دارم و عزیزترین موجود زندگیم هستی و این 3 سال با بی مهریهای عزیزترین موجود زندگیم تاوان اشتباهاتمو دادم
    بگو اگه رندگیمون ارزش ادامه دادن داره پس یک قدم از شما و هزاران قدم بعدش از من
    متذکر بشین که نگران خودتون نیستین و بیشتر نگران ایشون هستین که حقشون نبوده
    خلا صه با یه کم زرنگی کم کم ایشونم به حرف میان و بازهم بگین که اگه میخواین کمکم منید که زندگیمونو بسازیم و اگرم نه که نزارید بیشتر از این عذاب بکشین
    اگه از پس این قسمت به درستی بر اومدین خبرشو اینجا بنویسید که قدمهای بعدی رو برداریم به کمک هم و دوستان دیگه
    بعد از اینکه اعتماد ودل ایشونو به دست بیارین 100%مشکلات سکس و ......حل میشه
    منتظر نتیجه هستیم عزیزم.بیخبرمون نذار
    ویرایش توسط dokhtare kordestan : یکشنبه 30 تیر 92 در ساعت 03:17


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.