در دل او مانده بود حسرت گرما
همچو درختی که از نسیم بلرزد
تشکرشده 126 در 74 پست
در دل او مانده بود حسرت گرما
همچو درختی که از نسیم بلرزد
تشکرشده 126 در 74 پست
در های و هوی بیشه ، سرود دروگران
خواند نسیم نیمه شبان در خرابه ها
تشکرشده 126 در 74 پست
آهسته ایستادم و کردم نظر ز دور
بر جاده ی کبود که در بیشه می خیزد
وانگه به دور خویش نگه کردم از هراس
شب بود و ماه و باد خفیفی که می وزید
تشکرشده 14 در 11 پست
دست در استین دوست زدم
دست خود اندر استین دیدم
راستی برای دال میتونم از امضا م هم استفاده کنم
تشکرشده 14 در 11 پست
منظورم این بود(نمی دونم چرا اینقدر با خودم درگیرم)
دوستم داشته باش
باد ها دلتنگ اند
دست ها بیهوده
چشم ها بی رنگ اند
دوستم داشته باش...
تشکرشده 126 در 74 پست
شب در رسید و ، شعله ی گوگردی شفق
بر گور بوسه ها ی تو افروخت آتشی
خورشید تشنه خواست که نو شد به یاد روز
آن بوسه را که ریخته از کام مهوشی
تشکرشده 126 در 74 پست
شب در رسید و ، شعله ی گوگردی شفق
بر گور بوسه ها ی تو افروخت آتشی
خورشید تشنه خواست که نو شد به یاد روز
آن بوسه را که ریخته از کام مهوشی
تشکرشده 126 در 74 پست
یکی ، ناله ای داشت پیوسته غمگین
یکی دیگرش ، نغمه ای شادمانه
یکی خوشتر از خواب در صبح مستی
یکی تلخ ، چون بوسه ی تازیانه
تشکرشده 85 در 57 پست
همین امشب فقط امشب، فقط هم بغض من باش
همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
در آوار همه آیینه ها تکرار من باش
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
تشکرشده 126 در 74 پست
شمردم نرم نرمک لحظه ها را
نه آغازی در آن دیدم نه انجام
فرورفتم سپس نومید و خاموش
در آن تاریکی نیلوفری فام
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)