به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 16 نخستنخست 1234567891011121314 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 154
  1. #31
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    امروز میخوام به دیدن خانواده ام برم. اگر همسرم نیاد پیشنهاد طلاق میدم! بهش میگم که دیگه به این خونه برنمیگردم. این احساسیه که واقعن دارم. اگر نیاد دیگه این زندگی رو نمیخوام! اگر اینقدر بی معرفت باشه ...
    .
    خواهش می کنم اگر کارشناس ها و دوستان بهم سر میزنن، لطفن نظرشون روبهم بگن!

  2. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    رویاا (سه شنبه 30 اردیبهشت 93)

  3. #32
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    آقای sci من حق شماره 5 (نه گفتن) رو در این زمینه برای شوهرم قایل نیستم. پدر و مادرم مثل یه شاهزاده با شوهر من رفتار می کنند و وقتی مهمونشون هستیم جلوش هزار بار خم و راست میشن و اونو بالای مجلس می شونند و فکر این هستند که چطوری بیشتر بهش خوش بگذره حالا حالا، اگر اون وقتی اونا به تهران اومدند بخواد اینطوری رفتار کنه، ..
    .
    من که با شوهرم بحث کردم اون به من ثابت کرده حق باهاشه! مث همیشه! و حالا خودش رو محق می دونه که قهر کنه! و طلبکار باشه! خانواده اش هم دارند حمایتش می کنند. من یه تنه با این وضعیت منفعل بودن چه کار می تونم بکنم؟
    .


    گاهی حسابی دچار استرس و اضطراب میشم. شاید حق با ملکه است. شایدم بشه یه چیزی گفت یه کاری کرد که همسرم باهام همراه بشه. ولی میدونم که توی این شرایط خانواده ام ازم انتظار دارند. حق هم دارند.

  4. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  5. #33
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    تصمیم نهایی من برای امروز :

    وقتی همسرم رسید خونه و یه کم استراحت کرد، شروع می کنم به لباس پوشیدن و آماده شدن. بهش می گم که میخام برم مامان اینا رو ببینم. میای دیگه؟
    بدون جبهه گیری و ناراحتی و یا بی اعتنایی بهش پیشنهاد میدم. چون اگر ازش خواهش کنم در بهترین حالت به جز منت و رفتار سرد چیزی ازش نمیبینم.
    حق 1 رو برای خودم در نظر می گیرم.
    حق 9 رو قبلا برای خودم درنظر گرفتم و حالا هم فقط یادآوری می کنم.
    حق 5 رو برای اون درنظر می گیرم.

    .
    اگر نیومد خودم میرم و یک ساعتی میمونم و برمیگردم و باز هم عادی اما کمی دلخور رفتار می کنم. (با این تفکر که رفتار اون به خودش مربوطه و مسئولیتش هم پای خودشه.)
    حق 2 و 4 رو برای اون درنظر می گیرم.
    بعد از برگشتن احساسم رو از نیومدن اون ابراز نمی کنم. (هنوز مطمئن نیستم.)
    حق 2 رو برای خودم شاید در نظر نگیرم.
    .
    .
    بازم از اینکه هستید واقعن ممنونم.

  6. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  7. #34
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    شما رو رها نکردم خانم،
    خیلی پستهای روزهای گذشته امیدوار کننده است که شما خیلی خوب تونستید اوضاع رو کنترل کنید
    می خوام یه تمرین به شما بدم که البته تاکید کنم: استفاده از جملات "من" با تکنیک xyz
    نت برداری از بحث درخواست جرات مندانه در تاپیک " چگونه منفعل نباشیم"
    شما مسئول شادمانی خانواده یا شوهرتون نیستید
    چقدر خوب روی حقوقتون متمرکزید این روند رو ادامه بدید چون نشون می ده که واقعا کجاها داره به شما اسیب می زنه، مطمئن باشید هرکسی فقط از ناحیه عدم رعایت حقوق فردیش اسیب می خوره!
    همدلی رو بیاموزید. به شما کمک می کنم
    برای شما یک خط قرمز اساسی طی شش ماه اینده می گذارم: تصمیمات اساسی زندگی رو به سال بعد موکول کنید و تحت هیچ شرایطی تصمیمهای هیجانی رو اجرا نکنید.
    ادامه بدید منتظرم

    پ. ن: تشکر اینجانب از یک پست صرفا به منزله دیدن آن پست بوده و الزاما به منزله تایید نیست کما اینکه به منظور صرفا تشکر نیز می تواند باشد. با توجه به حجم مراجعین و وقت اندک من در همدردی شاید پستی رو بخونم و بعدا جواب دهم، نگران نباشید

  8. 2 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    کاغذ بی خط (سه شنبه 10 دی 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  9. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    شما رو رها نکردم خانم،
    .
    از لطفتون بی نهایت سپاسگذارم. خیلی فوق العاده است که با راهنمایی هاتون زندگی آدم ها رو تغییر میدین.

    خیلی پستهای روزهای گذشته امیدوار کننده است که شما خیلی خوب تونستید اوضاع رو کنترل کنید.
    .
    من فقط خودم رو و احساس خودم رو کنترل کردم.
    می خوام یه تمرین به شما بدم که البته تاکید کنم: استفاده از جملات "من" با تکنیک xyz
    .
    چشم، حواسم رو جمع می کنم که رعایتش کنم.

    نت برداری از بحث درخواست جرات مندانه در تاپیک " چگونه منفعل نباشیم"
    .
    چشم. البته من نتونستم نحوه درخواست مناسب رو پیدا کنم. راجع به شنونده بودن و گوینده بودن مطالب فوق العاده ای در پست هاتون پیدا کردم. ولی در مورد نحوه صحیح درخواست چیزی رو پیدا نکردم. فقط شرایط مکان و زمان و ... درخواست بیان شده بود. میشه خواهش کنم نحوه درخواست درست و موثر رو بهمون بگین؟

    شما مسئول شادمانی خانواده یا شوهرتون نیستید.
    .
    بله. ولی مقصر ناراحتی خانواده ام و وضع پیش اومده هستم.

    چقدر خوب روی حقوقتون متمرکزید این روند رو ادامه بدید چون نشون می ده که واقعا کجاها داره به شما اسیب می زنه،
    مطمئن باشید هرکسی فقط از ناحیه عدم رعایت حقوق فردیش اسیب می خوره!

    .
    واقعن؟
    ولی این حقوق رعایت نمیشه. نه از طرف خودم نه دیگران.


    همدلی رو بیاموزید. به شما کمک می کنم.
    .
    با تمام وجودم منتظر راهنمایی هاتون هستم. و تک تک جمله هاتون رو هزاربار میخونم و سعی می کنم اجرا کنم.

    برای شما یک خط قرمز اساسی طی شش ماه اینده می گذارم: تصمیمات اساسی زندگی رو به سال بعد موکول کنید و تحت هیچ شرایطی تصمیمهای هیجانی رو اجرا نکنید.
    .
    بله گاهی به شدت عصبی و ناامید و پرخاشگر میشم. توی اون شرایط حرف های تلخی میزنم یا کارهای نادرستی می کنم.

    ادامه بدید منتظرم
    .
    این جمله های کوتاهی که نشون دهنده ادامه پیگیری شماست بهم آرامش میده.

    پ. ن: تشکر اینجانب از یک پست صرفا به منزله دیدن آن پست بوده و الزاما به منزله تایید نیست کما اینکه به منظور صرفا تشکر نیز می تواند باشد. با توجه به حجم مراجعین و وقت اندک من در همدردی شاید پستی رو بخونم و بعدا جواب دهم، نگران نباشید
    .
    اینو می فهمم آقای sci.
    دست خودم نیست. می ترسم قبل از اینکه بتونم چیزی رو درست کنم دیگه به من سر نزنید و به شما حق میدم که خسته بشید.
    من دیروز به تنهایی رفتم و خانواده ام رو دیدم. دو ساعت موندم و برگشتم.
    به شوهرم گفتم که میای با هم بریم؟ و گفتم که نرفتم صبر کردم تا باهم بریم. ولی اون گفت اصلن نمیاد. گفت بگو من مریضم. (واقعن هم سرما خورده بود.)
    من هیچ اصراری نکردم ولی ناراحت شدم.
    وقتی برگشتم ناراحتی ام رو نشون دادم ولی ادامه اش ندادم. بدون اینکه چیزی بپرسه بهش گفتم که اونجا گفتم تو مریض بودی.
    آخر شب کمی دلسوزی کردم براش.میوه و آب و توجه و ... این جور کارها ... تب کرده بود.
    .
    اون به شدت تصمیم گرفته که هیچ وقت نیاد.
    .

    - - - Updated - - -

    خواهر شوهرم و همسرش سال گذشته با هم دعوا و قهر کردند و خانواده شوهرم حسابی با دامادشون بد رفتار کردند و علنا به خودش و خانواده اش بارها توهین بد کردند. اون هم دقیقا مث الان شوهرم رابطه اش رو با خانواده زنش قطع کرد. اما بعد از یکسال دوباره اومد و حتی از مهمونهای خانواده زنش هم پذیرایی کرد و ....
    .
    خانواده شوهرم بدی های داماد ها رو بزرگ میکنند و بعد اینو به خورد شوهرم میدن که یه مرد به هر حال اینطوری رفتار می کنه!!!! و شوهر من هم بدون اینکه توهینی بهش شده باشه، داره مث دامادشون رفتار میکنه. (میذاره من برم ولی خودش نمیاد.)
    .

    .

    - - - Updated - - -

    دنیای شوهر من رو آجر به آجر مادرش میسازه. همسرم هم نه کتاب می خونه. نه پیش مشاور میاد. نه به کس دیگری اعتماد داره. نه حاضر به تغییره.
    فقط هر چیزی رو که مادرش با دقت و ظرافت براش برنامه ریزی کرده قبول داره.
    (این احساس منه و شوهرم مطلقا با من موافق نیست!)
    .
    .
    مادرشوهرم زن فوق العاده قدرتمند و باسیاستیه و برای هر حرف و کارش برنامه ریزی 20 ساله داره! و من در مقابلش خیلی ضعیفم. سه ساله دارم سعی می کنم ثابت کنم که اون جز دروغ نمیگه و خیر هیچ کس رو نمیخواد....
    (این بزرگترین اشتباه من بوده که خواستم دست اون رو برای پسرش رو کنم! )
    .
    .
    حالا میخوام دیگه به این زن فکر نکنم. برای آرامش و آسایش خودم میخوام دیگه بهش فکر نکنم. و میخوام پیش خودم فرض کنم که اون هیچ نقشی در زندگی من نداره تا بتونم روی خودم و زندگیم تمرکز کنم و فکرم رو آزاد کنم.
    .

  10. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  11. #36
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    حالم خوب نیست. برای اینکه خودم رو از پنجره پرت نکنم پایین لازم دارم اینجا بنویسم. بعد از خانواده ام، بعد از لباس و حجاب و ... حالا نوبت به پول و خرجی رسیده... میگه از این به بعد دقیقن بیا بگو چی لازم داری و من پولش رو در صورتی که تایید کنم بهت میدم.
    .
    آقای sci من تمام دستورات شما رو رعایت کردم. تمامشون رو...

    1. احساس های منفیم رو کنترل کردم.
    2. باهاش همدلی کردم.
    3. عقیده ام رو صریح و با رعایت حقوق شوهرم بهش گفتم.
    4. درخواست منطقی کردم.
    5. در مقابل جوابش خودم رو کنترل کردم تا حق نه گفتن رو براش درنظر بگیرم ...
    .
    من دارم داغون میشم! نمی تونم به خدا دیگه نمی تونم...
    من دومیلیون ماهانه حقوق می گیرم که برای قسط های پول پیش خونه میره و حقوق شوهرم هم که نصف منه به سختی تا آخر برج ما رو میبره. هر وقت ازش پول میخوام 10 20 30 هزار تومن نهایتا بهم میده. من ولخرج نیستم ولی این پول به خدا به هیچ جا نمی رسه...

    - - - Updated - - -

    من صبح بعد از طی کردن یه مسیر فهمیدم که دیگه هیچ پولی ندارم. (اشتباه من که توی خونه چک نکرده بودم.) به همسرم زنگ زدم و ازش خواستم برام پول بریزه تا بتونم تاکسی بگیرم و به محل کارم برسم.
    سریع شاکی شد که من هفته ی قبل 40 تومن بهت داده بودم. (به نظرش این مبلغ زیادیه.) چی کارش کردی؟ گفتم که الان گیر کردم ... آخرش هم نریخت و من از یه مغازه دار هزار تومن قرض گرفتم و رفتم سر کار.
    .
    نیم ساعت بعد زنگ زد که چه کار کردی. گفتم.
    .
    بهش sms دادم و خواستم برای برگشتنم پول برام بریزه یا اگر نداریم من از همکارم قرض کنم تا آخر برج.
    جواب نداد.
    .
    بقیه بحث با sms بود بنابراین من وقت داشتم که همه ی نکات لازم رو رعایت کنم و احساسم رو هم کنترل کنم.

    1.گفتم که به خاطر پام (ضرب بدی دیده.) مجبور شدم آژانس بگیرم و می دونم که درک می کنی. و نگفتی برای برگشتن چکار کنم؟ ضمنن گفتم که نگران حالش هستم.
    2. برخوردش طبیعی شد و گفت که حالش خوبه و من شماره کارتم رو براش بفرستم و یه دستور هم داد که انجام بدم.
    3. زنگ زد و گفت 20 تومن برام میریزه و هزارجور سوال کرد که چرا پولم تموم شده و چندبار آزانس گرفتم و چی خریدم و گفت سه روزه پول رو تموم کردی و ... دوباره عصبانی بود.
    4. با آرامش جواب دادم و گفتم که میدونم آخر برجه و ناراحتی و سخته و پولمون کمه و ... (همدلی) .. و تکرار درخواست.
    5. بهش sms دادم و لیست اقلامی رو که خریده بودم و خرج های دو هفته ام رو فرستادم. آخرش هم گفتم که از این گزارش احساس بدی دارم.
    فکر کنم نباید اینو می گفتم. نباید لیست گزارش می دادم. حق داشت اینو از من بخواد؟

    6. گفت که چرا از اینکه به شوهرت توضیح بدی پولی رو که بهت داده چطوری خرج کردی احساس بدی داری؟
    7. گفتم چون فکر می کنم زن های روستا و بچه های بالای 18 سال هم پولی برای خودشون دارند و بابتش حساب و کتاب نمیشند.
    8. گفت هیچ زنی چند روزه اینقدر پول خرج نمیکنه در حالیکه میدونه شوهرش پول کمی داره.
    9. گفتم که متاسفم و درکت می کنم و پیشنهاد کردم از این به بعد اول برج پولمون رو تقسیم بندی کنیم که آخر برج کم نیاریم.
    10. حرف من رو گذاشت به حساب این که بلد نیست پول رو مدیریت کنه (ذهن خوانی من) و عصبانی شد و گفت از این به بعد فقط برای موارد لازم بهت پول میدم.
    حق داشت عصبانی باشه شاید. جمله ی من معنی ضمنی سرزنش رو داشت. در واقع گفته ام"تو (یا ما) پول کم آوردی(م) نه من!" درسته؟
    11. گفتم باشه و من لیست موارد لازم رو برات می نویسم تا تایید کنی.
    12. گفت حتمن این کارو بکن.
    13. گفتم باشه. پیشنهاد موارد لازم که گفتی خوب بود و من قبول کردم. چرا دعوا داری؟
    14. حالش دوباره طبیعی شد... و بعد از یه تماس دیگه و معطلی من کنار عابر بانک پول رو ریخت و من تشکر کردم.


    - - - Updated - - -

    به هر حال در مواقع عادی حتمن بدتر از این می شد. ولی فکر کنم برم خونه دیگه دعوایی به خاطر این نداشته باشیم.
    .
    اگر من آدم منفعل قبلی بودم زنگ میزدم و از مادرم پول قرض می کردم و به روی شوهرم هم نمی آوردم. مثل همیشه. و بعد با احساس بد خودم کلنجار می رفتم و شوهرم هم مدعی بود که همیشه به اندازه کافی پول دارم.
    .
    من راضی ام از کاری که کردم. ممنونم آقای sci دارم شجاع میشم!
    .
    اگر هر برج یه مبلغ کلی مثلا 200 تومن برای من کنار بذاره می تونم یکماه باهاش زندگی کنم. می خوام اینو از همسرم درخواست کنم. شاید قبول کرد.
    این به نظرتون خوبه؟

  12. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  13. #37
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    موضوع دوم :

    پدر و مادرم میخوان فردا ناهار بیان خونمون!!!!!!! در واقع دارند بزگواری می کنند و قدم جلو میذارند و مادرم هم فکر کرده که همسرم رو مبادا ناراحت کرده باشه و همسرم هم مریضه و ...
    .
    حالا چه کار کنم؟ البته قراره وانمود کنم که من خبر ندارم و اونا بیان. اونا نمی خوان که من برای غذا کار خاصی انجام بدم و یا به خاطر اومدن اون ها بحثی با همسرم کنم...
    .
    اگر همسرم بهشون بی احترامی کنه من چه خاکی توی سرم کنم؟
    چطوری به مادر و پدر و خواهر و برادرم بگم که این آدم خیلی به دردنخورتر و بی جنبه تر از اونی که شما اینقدر بهش بها میدین!!!.

    - - - Updated - - -

    طبق صحبت های آقای sci : من مسئول خوشحالی شوهرم یا خانواده ام نیستم. توی این شرایط فقط سعی می کنم میزبان خوبی باشم. از همسرم شکایتی نمی کنم. و سعی می کنم معمولی رفتار کنم.

    - - - Updated - - -

    لطفن منو راهنمایی کنید و اگر نکته ای هست که برای فردا لازمه رعایت کنم بهم بگین. نگرانم. و نمی خوام از شوهرم متنفر باشم! اگر رفتار بدی داشته باشه انگیزه ادامه دادن رو از دست میدم.

  14. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  15. #38
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    از من خواسته بوديد كه مهارت درخواست رو براي شما بگم: قبلش دو موضوع رو بايد ياد بگيريد: چگونه حرف بزنيد/ چگونه گوش دهيد! سپس چگونه درخواست كنيد
    وقتي گوينده خوبي باشيد مي توانيد حرفهاتون رو با صراحت و روشن تر بزنيد! مي توانيد به كمك اين مهارت بگيد تو دلتون چي مي گذره ... چيزي كه هيچ كس نمي دونه! مطمئن باشيد هيچ كس نمي دونه تو دل شما چه خبره،‌ مگر اينكه بهش بگيد! قوانين و نكاتي كه مربوط به حرف زدن مي شه در مورد درخواست هم مصداق داره كه كم كم بهش مي رسيم... لذا بعضي مواقع نكاتش در هم تلفيق مي شوند... البته درخواست مراحلي هم دارد كه خواهم گفت


    اما چند نكته كه بايد هنگام حرف زدن بطور جرات مندانه يا درخواست كردن در نظر بگيريد:
    اول: هر زماني براي صحبت كردن يا درخواست مناسب نيست!
    زمان فاكتور بسيار بسيار مهمي است! همسر شما از سر كار مي آيند منزل! خسته و گرسنه... خب اين زمان مناسب نيست! درخواستي هم داشته باشيد در اين زمان به نتيجه اي نخواهد رسيد... او هرچند هم آرام باشد! هر چند هم صبور باشد.. هر چند هم خوب بشنود! زمان مناسب نيست... پس صبور باشيد تا زمانش برسه!
    مثال ديگه: با هم به مهماني رفته ايد... اتفاقي افتاده و شما ناراحت شده ايد! حالا توسط هر كسي،‌ دوست صميمي شما،‌ همسر شما،‌ پدر شما! شما بايد با ايشون حرف بزنيد... واقعا اون زمان مناسب نيست! بايد صبر كنيد... و در زمان مناسب گفتگو كنيد! مسلما زمان مناسب اون شب نيست... بخصوص زمانيكه از مهماني بر مي گرديد! مطمئن باشيد انتقاد و صحبت در رابطه با گردهمايي و مهماني،‌ تا چند ساعت بعد از مهماني ممنوع است!

    دوم: مكان مناسبي انتخاب كنيد!
    هر مكاني مناسب براي حرف زدن نيست... اگر مكان شما طوري باشد كه نتوانيد ارتباط چشمي، حسي با شنونده خودتون برقرار كنيد،‌ اون مكان مناسب نيست! شك نكنيد... به عنوان مثال وقتي شوهر شما مشغول رانندگي است، نه زمان براي حرف زدن مناسبه و نه مكان! مطمئن باشيد اگر كمي،‌ فقط كمي تعارض داشته باشيد به دعوا ختم مي شود... در اين مواقع حرفهاي مهم ممنوعه! يا مثال ديگه در منزل پدري شما، يا در منزل دوستتون! يا در سينما... هيچ كدام براي حرف زدن مناسب نيست!

    سوم: زبان بدن شما هم حرف مي زند!
    ژستهاي شما،‌ حالات چهره شما،‌ حالات بدن شما،‌ نوع نگاه شما، حركت دستان شما،‌ همه زبان بدن شما هستند... حتي حركت پاي شما مي تواند حواس مخاطب رو پرت كند و ناخودآگاه او را عصبي كند!
    جلوي آينه روزانه چند بار بايستيد و تمرين كنيد! حرف بزنيد و حالات چهره خودتون رو ارزيابي كنيد.. مطمئن باشيد كه وقتي حرف مي زنيد و واژه ها رو ادا مي كنيد زيبا و زيباتر بنظر برسيد... حالت چشمان خودتون رو ببينيد... فرم موها و حالت سر خود رو ببينيد! مطمئن باشيد فقط با تمرين به زبان بدنتون آگاه مي شويد... نه با هيچ كار ديگه اي!

    چهارم: تماس چشمي بر قرار كنيد!
    دقيقا در چشمان مخاطبتون نگاه كنيد و حرف بزنيد... اگر نمي توانيد روزانه سه بار هر بار به مدت چند دقيقه با خودتون در آينه تماس چشمي برقرار كنيد...خودتون رو دوست داشته باشيد!
    خب پس اگر بايد براي صحبتهايي كه قراره جرات مندانه ادا بشه تماس چشمي برقرار بشه... بي شك اس ام اس نمي تونه راه مناسبي باشه... يا حتي تلفن! ما فقط از تلفن براي صحبتهاي مهم زماني استفاده مي كنيم كه واقعا مجبور باشيم!

    پنجم:‌ واژه ها را نجويد لطفا!
    واژه ها را دقيق ادا كنيد....نجوا نكنيد! حرفتون رو نخوريد! نمدونم شاد اونمباد... با نمي دونم شايد ايشون هم بياد خيلي فرق مي كنه! هپيما hapeyma با هواپيما به خدا فرق مي كنه! تمرين كنيد واژه رو شمرده و صحيح ادا كنيد... تند صحبت نكنيد! عجله اي نيست!

    ششم. مطمئن شويد آنچه را كه مي گوييد با تن صدا و زبان بدن شما هماهنگ است

    هفتم. آهنگ و تن صدايتان يكنواخت نباشد...
    يكنواخت صحبت نكنيد، صدايتان رو گاهي بالا،‌ گاهي پايين،‌ گاهي هيجان در صدايتان بايد موج بزند! تمرين كنيد...

    هشتم: از طرف خود خودتان حرف بزنيد!
    از جملات و پيامهاي "من" استفاده كنيد.
    از ضمير "من" "مال من" "مرا" مال مرا" استفاده كنيد.
    مثال: "من به زمان بيشتري نياز دارم" " لازمه بهش فكر كنم" " واقعا امروز خوشحالم"
    ببينيد اين شيوه، الزاما به اين معني نيست كه شما روي فعاليتها و تمايلات خودتون تاكيد كنيد بلكه شايد پيامهاي "من" شما هر نوع محتوايي داشته باشد
    مثال:
    "اين منظره مرا كاملا مبهوت كرده است" ( تاكيد بر موضوع)
    " امروز سر درد دارم " ( تاكيد بر خودتون)
    " دستانت را دوست دارم" (تاكيد بر ديگران)
    " مي خواهم رابطه ما رضايت بخش باشه براي هر دومون" ( تاكيد بر رابطه)
    در مثالهاي فوق شما از پيامهاي "من" استفاده كرديد تا بتونيد به صراحت و شفاف،‌ افكار،‌ احساسات و تمايلات خودتون رو بيان كنيد
    اين نوع حرف زدن، يعني از طرف خودتون،‌ نشان مي دهد:
    1. شما مسئوليت آنچه مي گوييد رو مي پذيريد
    2. حق اظهار نظر براي ديگران قائل هستيد
    3. به خودتون و ديگران احترام مي گذاريد
    در صورتيكه وقتي از جملات "تو" استفاده مي كنيد فقط در ديگران موضع دفاعي ايجاد مي كنيد، مثال: " تو اصلا گوش نمي كني" جمله من: " احساس مي كنم گوش نمي كني"

    خواسته هاي شما بايد با جملات " من " بيان شود! الزاميست!

    فقط تمرين كنيد

    نهم: يك ريز حرف نزنيد!
    حتما مكث كنيد! عجله نداشته باشيد كه كل اطلاعات مغز شما بر زبانتان جاري شود... خلاصه كنيد! تمرين كنيد كوتاه و پر محتوي حرف بزنيد...

    دهم: مكث كنيد!
    اجازه بديد مخاطب شما حرفهايتان را تكرار كند/ سوالي بپرسد/ تا بتانيد فيدبك اطاعاتتان رو بسنجيد... ببينيد اصلا او متوجه منظور شما شده است...

    يازدهم: زمان حرف زدن را مشخص كنيد.
    اگر مي خواهيد با كسي صحبت مهمي كنيد از او وقت بگيريد! اگر لازم بود دهها بار وقت بگيريد.. حتي اگر فراموش كرد! شايد افرادي برايشان مهم نباشد كه وقت گرفته ايد و فراموش كنند... بخصوص در روابط همسران
    مهم نيست... دوباره وقت بگيريد و عصباني نشويد! اين گرفتن وقت بسيار مهم است.
    وقتي با كسي مي خواهيد صحبت مهمي داشته باشيد حتما زمان صحبت كردن رو هم مشخص كنيد.
    "من ساعت 10 فردا به مدت سي دقيقه مي خوام شما رو ببينم و صحبت كنيم! مقدوره براتون؟"

    دوازدهم: هر لباسي براي حرف زدن مناسب نيست!
    به تناسب اهميت حرفي كه مي خواهيد بزنيد يا درخواستي كه داريد لباس،‌پوشش و عطر خود رو انتخاب كنيد. مثلا كسي كه مي خواهد مرخصي از رئيس خود بگيرد.. اگر با يك لباس و سر وضع آشفته وارد اتاق رئيس شود احتمال اجابت درخواستش كمتر از زمانيست كه به سر و وضع خود رسيده است و بوي عطري خوب مي دهد...

    سيزدهم: براي شروع صحبت عجله نكنيد.. اول آرامش داشته باشيد و سپس صحبتتون رو آغاز كنيد...
    گاهي لازمه مثلا در جلسه اي صحبت كنيد.. اول بنشينيد... چند وسيله كه جلوي شماست و به شما اضطراب مي ده رو مرتب كنيد... بعد صحبت كنيد!

    چهاردهم: كلمات مناسب استفاده كنيد.
    حتما و حتما از بهترين كلمات استفاده كنيد و سعي كنيد دامنه اطلاعات و دانش خود را در زياد كنيد و گنجينه لغاتتون رو افزايش بدهيد. هرگز كنايه نزنيد! هرگز كنايه نزنيد! هرگز از استعاره استفاده نكنيد! همه مثل شما فكر نمي كنند و به اندازه شما فكر نمي كنند و به اندازه شما باهوش نيستند كه متوجه منظور شما بشوند!

    تمرين كنيد... بسيار تمرين كنيد!
    حتما شيوه درخواست را هم خواهم گفت...

  16. 3 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    khaleghezey (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), میشل (چهارشنبه 08 آبان 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  17. #39
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    موضوع دوم :

    پدر و مادرم میخوان فردا ناهار بیان خونمون!!!!!!! در واقع دارند بزگواری می کنند و قدم جلو میذارند و مادرم هم فکر کرده که همسرم رو مبادا ناراحت کرده باشه و همسرم هم مریضه و ...
    .
    حالا چه کار کنم؟ البته قراره وانمود کنم که من خبر ندارم و اونا بیان. اونا نمی خوان که من برای غذا کار خاصی انجام بدم و یا به خاطر اومدن اون ها بحثی با همسرم کنم...
    .
    اگر همسرم بهشون بی احترامی کنه من چه خاکی توی سرم کنم؟
    گمانه زني،‌قضاوت و ذهن خواني ممنوع!

    چطوری به مادر و پدر و خواهر و برادرم بگم که این آدم خیلی به دردنخورتر و بی جنبه تر از اونی که شما اینقدر بهش بها میدین!!!.

    - - - updated - - -

    طبق صحبت های آقای sci : من مسئول خوشحالی شوهرم یا خانواده ام نیستم. توی این شرایط فقط سعی می کنم میزبان خوبی باشم. از همسرم شکایتی نمی کنم. و سعی می کنم معمولی رفتار کنم.

    - - - updated - - -

    لطفن منو راهنمایی کنید و اگر نکته ای هست که برای فردا لازمه رعایت کنم بهم بگین. نگرانم. و نمی خوام از شوهرم متنفر باشم! اگر رفتار بدی داشته باشه انگیزه ادامه دادن رو از دست میدم.
    بله نكته زياده!
    شما يك نظام اولويتي داشته باشيد كه گيج نشويد! اول خود شما در اولويت اول سپس همسرتون و بعد خانواده خودتون!
    به هيچ وجه نگران نباشيد و تحت تاثير انفعال خانواده قرار نگيريد! كاملا جرات مندانه برخورد كنيد و نگران نباشيد
    از جملات "من" استفاده كنيد
    ميزبان خوبي باشيد
    تلاشي براي رضايت همسرتون نداشته باشيد، اگر راضي هستند چه بهتر اگر هم نيستند مشكل شما نيست!
    شما مسئول موازنه قدرت و دادگاه لاحه و شوراي امنيت نيستيد! شما هم مثل بقيه هستيد با اين تفاوت كه شما،‌ اولويت اول خودتون هستيد! پس نگذاريد كه ذهن خواني/ اجتناب،‌انفعال و افكار منفي شما رو به هم بريزند
    اگر افكار مني به سراغ شما اومدند، چشمانتان را ببنديد و سه بار نفس عميق بكشيد
    موقعيت ها رو شما ايجاد كنيد! در موقعيت قرار نگيريد... اما اين يعني چي؟
    گاهي ما صبر مي كنيم ببينيم چي مي شه... مثل شما كه منتظريد شب بشه و ببينيد چه رخ مي ده! هيچ برنامه ريزي عاطفي براي همسرتون نكرديد!
    اما اگر موقعيت ها رو مي شناختيد الان وضعتون بهتر بود اما يعني چي؟ عواطف و احساسات انسان ناشي از افكاري هستند كه داره و افكار زاييده و تفسير موقعيتهايي هستند كه در ان هست.. مثلا احساس غم و اندوه.. تفسير افكار از دست دادن عزيزي و همذات پنداري است... در موقعيت ديدن يك فيلم احساسي
    حالا هر زماني كه يك فيلم عاطفي بگذاريد .. شخص دچار غم و اندوه مي شود! پس اگر مي خواهيد احساساتيش كنيد، يك فيلم عاطفي بذاريد
    عواطف خودتون و همسرتون رو بطور مجزا بنويسيد: مانند مثال زير:
    عواطف: احساس خوشحالي مي كند
    فكر: ... (شايد هر فكر خوشحال كننده اي اينجا نوشته شود)
    موقعيت: با دوستش صحبت كرده است
    حالا اگر موقعيتي ايجاد كنيد كه با دوستش صحبت كند، حتما خوشحال مي شود

    و همينطور در مورد خودتون! اين نوع بررسي عواطف ، يك هند بوك،‌ يك يوزر منوال user manual از شوهرتون و خودتون رو به شما مي ده،‌ كه با خلق موقعيت هاي جديد مي توانيد احساسات و عواطف خودتون و يا شوهرتون رو كنترل كنيد
    مثلا مي دونيد كه شوهرتون غمگين مي شوند .... فكر: تنها هستم و كسي تحويلم نمي گيرد موقعيت : در مهماني تنها بماند!
    خب پس با توجه به همين موضوع بالا، اگر به مهماني دعوت شويد كه بدونيد ايشون تنها مي مونه،‌ حتما درخواست مي كنيد كه همراهي با ايشون بيان!
    يا خوشحال است/ فكر : احساس ارزشمندي مي كند / موقعيت: غذاي مورد علاقه او را در مهماني درست كرده ام و بهش توجه كرده ام
    پس: اگر اين موقعيت رو بصورت سورپرايز ايجاد كنيد. حتما خوشحال مي شود

    هميشه در مهماني ها، يك علامت خاص با هم داشته باشيد كه نشان دهد كه حواستون به هم هست.... مثل يك علامت دستتون! يك علامت رمزي... لازم نيست اين گفته بشه و قرارداد بشه، تكرار كنيد تا جا بيوفته!

    اينها قسمتي از مبحث مفص خلاقيت عاشقانه است
    در خلاقيت عاشقانه، هر گز چيزي رو لو نمي دهيد... مثلا نمي گيد: عزيزم،‌امشب غذاي مورد علاقه ات رو درست كردم! بر عكس... وقتي مي خواهيد غذا رو بكشيد،‌ صداش مي كنيد و سورپرايزش مي كنيد: خيلي احساس خوبي دارم وقتي تو هستي... امشب برات... درست كردم عزيزم!

    سعي كنيد در موقعيت قرار نگيريد. موقعيت رو خلق كنيد تا بتوانيد احساسات و عواطف رو كنترل كنيد!
    موفق باشيد

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    موضوع دوم :

    پدر و مادرم میخوان فردا ناهار بیان خونمون!!!!!!! در واقع دارند بزگواری می کنند و قدم جلو میذارند و مادرم هم فکر کرده که همسرم رو مبادا ناراحت کرده باشه و همسرم هم مریضه و ...
    .
    حالا چه کار کنم؟ البته قراره وانمود کنم که من خبر ندارم و اونا بیان. اونا نمی خوان که من برای غذا کار خاصی انجام بدم و یا به خاطر اومدن اون ها بحثی با همسرم کنم...
    .
    اگر همسرم بهشون بی احترامی کنه من چه خاکی توی سرم کنم؟
    گمانه زني،‌قضاوت و ذهن خواني ممنوع!

    چطوری به مادر و پدر و خواهر و برادرم بگم که این آدم خیلی به دردنخورتر و بی جنبه تر از اونی که شما اینقدر بهش بها میدین!!!.

    - - - Updated - - -

    طبق صحبت های آقای sci : من مسئول خوشحالی شوهرم یا خانواده ام نیستم. توی این شرایط فقط سعی می کنم میزبان خوبی باشم. از همسرم شکایتی نمی کنم. و سعی می کنم معمولی رفتار کنم.

    - - - Updated - - -

    لطفن منو راهنمایی کنید و اگر نکته ای هست که برای فردا لازمه رعایت کنم بهم بگین. نگرانم. و نمی خوام از شوهرم متنفر باشم! اگر رفتار بدی داشته باشه انگیزه ادامه دادن رو از دست میدم.
    بله نكته زياده!
    شما يك نظام اولويتي داشته باشيد كه گيج نشويد! اول خود شما در اولويت اول سپس همسرتون و بعد خانواده خودتون!
    به هيچ وجه نگران نباشيد و تحت تاثير انفعال خانواده قرار نگيريد! كاملا جرات مندانه برخورد كنيد و نگران نباشيد
    از جملات "من" استفاده كنيد
    ميزبان خوبي باشيد
    تلاشي براي رضايت همسرتون نداشته باشيد، اگر راضي هستند چه بهتر اگر هم نيستند مشكل شما نيست!
    شما مسئول موازنه قدرت و دادگاه لاحه و شوراي امنيت نيستيد! شما هم مثل بقيه هستيد با اين تفاوت كه شما،‌ اولويت اول خودتون هستيد! پس نگذاريد كه ذهن خواني/ اجتناب،‌انفعال و افكار منفي شما رو به هم بريزند
    اگر افكار مني به سراغ شما اومدند، چشمانتان را ببنديد و سه بار نفس عميق بكشيد
    موقعيت ها رو شما ايجاد كنيد! در موقعيت قرار نگيريد... اما اين يعني چي؟
    گاهي ما صبر مي كنيم ببينيم چي مي شه... مثل شما كه منتظريد شب بشه و ببينيد چه رخ مي ده! هيچ برنامه ريزي عاطفي براي همسرتون نكرديد!
    اما اگر موقعيت ها رو مي شناختيد الان وضعتون بهتر بود اما يعني چي؟ عواطف و احساسات انسان ناشي از افكاري هستند كه داره و افكار زاييده و تفسير موقعيتهايي هستند كه در ان هست.. مثلا احساس غم و اندوه.. تفسير افكار از دست دادن عزيزي و همذات پنداري است... در موقعيت ديدن يك فيلم احساسي
    حالا هر زماني كه يك فيلم عاطفي بگذاريد .. شخص دچار غم و اندوه مي شود! پس اگر مي خواهيد احساساتيش كنيد، يك فيلم عاطفي بذاريد
    عواطف خودتون و همسرتون رو بطور مجزا بنويسيد: مانند مثال زير:
    عواطف: احساس خوشحالي مي كند
    فكر: ... (شايد هر فكر خوشحال كننده اي اينجا نوشته شود)
    موقعيت: با دوستش صحبت كرده است
    حالا اگر موقعيتي ايجاد كنيد كه با دوستش صحبت كند، حتما خوشحال مي شود

    و همينطور در مورد خودتون! اين نوع بررسي عواطف ، يك هند بوك،‌ يك يوزر منوال USER MANUAL از شوهرتون و خودتون رو به شما مي ده،‌ كه با خلق موقعيت هاي جديد مي توانيد احساسات و عواطف خودتون و يا شوهرتون رو كنترل كنيد
    مثلا مي دونيد كه شوهرتون غمگين مي شوند .... فكر: تنها هستم و كسي تحويلم نمي گيرد موقعيت : در مهماني تنها بماند!
    خب پس با توجه به همين موضوع بالا، اگر به مهماني دعوت شويد كه بدونيد ايشون تنها مي مونه،‌ حتما درخواست مي كنيد كه همراهي با ايشون بيان!
    يا خوشحال است/ فكر : احساس ارزشمندي مي كند / موقعيت: غذاي مورد علاقه او را در مهماني درست كرده ام و بهش توجه كرده ام
    پس: اگر اين موقعيت رو بصورت سورپرايز ايجاد كنيد. حتما خوشحال مي شود

    هميشه در مهماني ها، يك علامت خاص با هم داشته باشيد كه نشان دهد كه حواستون به هم هست.... مثل يك علامت دستتون! يك علامت رمزي... لازم نيست اين گفته بشه و قرارداد بشه، تكرار كنيد تا جا بيوفته!

    اينها قسمتي از مبحث مفص خلاقيت عاشقانه است
    در خلاقيت عاشقانه، هر گز چيزي رو لو نمي دهيد... مثلا نمي گيد: عزيزم،‌امشب غذاي مورد علاقه ات رو درست كردم! بر عكس... وقتي مي خواهيد غذا رو بكشيد،‌ صداش مي كنيد و سورپرايزش مي كنيد: خيلي احساس خوبي دارم وقتي تو هستي... امشب برات... درست كردم عزيزم!

    سعي كنيد در موقعيت قرار نگيريد. موقعيت رو خلق كنيد تا بتوانيد احساسات و عواطف رو كنترل كنيد!
    موفق باشيد

  18. 3 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    Opal (چهارشنبه 03 مهر 92), کاغذ بی خط (سه شنبه 10 دی 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  19. #40
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام آقای sci و سلام دوستان،

    آقای sci چطوری میشه از حضور ارزشمند شما و تغییری که اول از همه در نگرش ما نسبت به زندگی و مشکلاتمون ایجاد کردید تشکر کنیم؟
    من این دو روز فقط توصیه های شما رو خوندم و تلاش کردم رعایتشون کنم. البته نصفه و نیمه موفق بودم.

    خلق موقعیت : زمان اومدنشون رو کمی عقب انداختم تا به خودم فرصت بدم. (به جای صبح، عصری اومدند.) شوهرم اومد خونه ناهار خوبی خورد، استراحت کرد. نمی دونستم چطوری برنامه ريزي عاطفي کنم. خیلی بی مهارت ام! فقط سعی کردم خوشحال باشه. با هم بودیم. فیلم دیدیم. بعدش مادرم زنگ زد که بیان.
    .
    .
    اشتباه اول من : 1. اضطراب : بعد از تماس تلفن سعی کردم با شوهرم درباره مسائل گذشته دوباره حرف بزنم. در حالیکه هر دو عصبی بودیم. میخواستم بدونم چطوری فکر میکنه و چطوری میخواد رفتار کنه! کار بی فایده و نادرستی بود و بهترین جوابی که گرفتم این بود که چون احترام مهمون واجبه از خونه نمیرم! مکالمه ی بدی بود و هیچ کدوم از فاکتورهای استاندارد رو نداشت.
    من کلن دچار این بیماری هستم که همش میخوام بدونم شوهرم داره به چی فکر میکنه! چون اون آدم درونگرا و اغلب ساکتیه. اکثر وقت ها جوابم اینه که به هیچی فکر نمی کنم! این سوال های احمقانه رو می پرسم که داری به چی فکر میکنی؟
    ناراحتی؟ چیزی شده؟ خوبی؟ ساکتی. یه چیزی بگو! بیا کمکم کن آشپزخونه! بسته به موقعیت گیر میدم، حوصله ام سر میره، نگران میشم و ...

    .

    اشتباه دوم من 2. ذهن خوانی :بعد از اومدن اونا وقتی من آشپزخونه بودم شوهرم جلوی مادرم با تلفنش با مادرش حرف میزد و برخلاف همیشه همش میگفت مامام جون فلام مامان جون بهمان. تماس تلفنی طولانی و لحن غیرمعمول صمیمی اون توی جمع، برنامه ریزی شده بود اما وقتی من آشپزخونه بودم مادرم هم اومد و کاملن بهم ریخته بود! گفت شوهرم تلفنی داره میگه اینا آدم نیستند بی خیال اینا بی جنبه اند و ...
    به روی خودم نیاوردم و سعی کردم مامانم رو متقاعد کنم که با شما نبوده و راجع به داماداشون صحبت می کرده. کسی به روی خودش نیاورد. کسی کلن هیچی رو به روی خودش نیاورد و همه چی عادی و ظاهرا محترمانه گذشت. ولی من داشتم داغون میشدم از فکرهای منفی.
    ولی اینقدر فکرهای مثبت زورکی کردم که فرداش واقعن مطمئن بودم داشته راجع به داماداشون حرف میزده!
    .

    رعایت اولویت ها و میزبان بودن: خودم نمیدونم اولویت چندم بودم، به خودم فکر نمیکردم. ولی همسرم رو به خانواده ام ترجیح دادم و نتیجه اش مثبت بود. بهش توجه می کردم (موقع غذا کشیدن، میوه خوردن و ...) و میدیدم که راضیه. که میفهمه. میزبان خوبی هم بودم. یعنی این هم راضی کننده بود.
    فکر کنم مهمترین و تاثیرگذارترین کاری که کردم و قبلا رعایت نمی کردم اولویت دادن به شوهرم در حضور خانواده ام بود. که تاثیرش رو به مرور در رفتار همسرم دیدم .
    فقط باید جایگاه خودم رو در اولویت در نظر بگیرم. که برام کار سخت تریه!!
    .

    درخواست بی جواب من 3 : بعدازظهر جمعه می خواستم که با خانواده ام بریم بیرون گردش تا کدورت ها به طور کلی برطرف بشه. می خواستم از شوهرم درخواست کنم که اونم با ما بیاد. چون احتمال زیاد میدادم که نمیاد. بهانه آورد که باید برای کارش وقت بذاره و بره فلان جا و عصری گیره.
    من از جملات من استفاده کردم / تکنیک xyz / خلق موقعیت/ گوینده خوب و ... نهایتا مجبور شدم حق پاسخ نه رو براش درنظر بگیرم!
    به نظرم دلیلش این بود که در مکالمه ی اشتباه روز گذشته گفته بودم پدر و مادرم همیشه برای اینکه به ما خوش بگذره ما رو می برن بگردونن!! خب اون نمیخواست زیر منت بره !! من حرف اشتباهی زده بودم تا حسن نیت خانواده ام رو نشون بدم!! ضمن اینکه نمی دونم شاید نمی خواست همه چیز کاملن طبیعی بشه. می خواست همچنان سنگر دلخور بودنش رو حفظ کنه.
    خواستم اونو یاد مواقعی که با هم بیرون رفتیم و خوش گذشته بندازم ولی اون فقط به مواردی که دونفری رفته بودیم اشاره می کرد و می خواست بگه من بردمت! و من هر چقدر گفتم با تو بهم خوش میگذره نتونستم کاری کنم.
    تنهایی با خانواده ام و دوستانمون رفتم و شوهرم عصر جمعه بهانه آورد و رفت سر کار.
    درصد کمی این احتمال رو باقی میگذارم که مجبور بوده بره سر کار. چون مدیرش زنگ زد.(نمیدونم چی گفت) و چون قبلن هم پیش اومده بود که جمعه بره.
    .



    مثالی از خلاقیت عاشقانه:
    با همسرتون تو خیابون مشغول اتومبیل سواری هستید. شما می خواهید امشب، یک شب رمانتیک با دیدن یک فیلم سینمایی خوب داشته باشید!
    می تونید بگید : بریم یک فیلم بخریم شب ببینیم! شوهرتون هم می گه : نه! و همه چیز تموم می شه! حالا شما می تونید بگید : تو فلانی... تو بدی.. تو تو تو و یا بگید : باشه! هر دو مورد شما هستید که نتوانستید خلاقیت داشته باشید و ضرر کرده اید
    حالا طور دیگر مطرح می کنید: اینبار برنامه دارید/ برنامه ای که مثل قبلی شخص محور نیست و موقعیت محوره! یه بررسی می کنید می بینید که شوهرتون تشته است. خیلی هم دلستر دوست داره! ولی چیزی نمی گه! شما این رو کشف کردید ( در خلاقیت عاشقانه، شما باید کشف کنید) حالا موقع خلق یک موقعیته! به همسرتون می گید می شه برای من یک آب بخری؟ خیلی تشنه ام! این رو زمانی می گید که نزدیک یک سوپر هستید!
    ( نکته دیگر خلاقیت عاشقانه: هرگز کل برنامه رو لو نمی دهید)
    ایشون می روند داخل سوپر، شما هم با ایشون می روید. اونجاست که ناگهان نظرتون عوض می شه. (شما قبلا موقعیت شناسی کردید: وقتی دلستر می خوره، چون دوست داره، خیلی خوشحاله) پس می گید: من دلستر می خورم ( استفاده از جملات "من") خیلی حس خوبی بهم می ده! ایشون چون دوست داره : می گه من هم می خورم! اگر نگفت که احتمالش خیلی کمه: شما نمی گید که تو هم بخور دیگه، تشنته! می روید سر یخچال مغازه و دو تا دلستر بر می دارید! حالا موقع حساب کردن رسیده و چشم شما بطور ناگهانی به فیلم می افته! این چه فیلم خوبیه! این رو هم بر می دارم...حالا که شوهرتون دلستر رو خورده و شما موقعیت خوبی خلق کردید،
    موافقت می کنه! موقعشه که بگید امشب می بینیم! البته باز هم می تونید ادامه بدید این روند و یک شب متفاوت ایجاد کنید
    خدای من! آقای sci قبل از هر چیزی از صحبت ها و راهنمایی های شما اینو متوجه می شم که زندگی چقدر جدیه و چقدر حرفه ایه و من و آدم های زیادی مثل من فقط به قول شما پشت فرمون نشستند و بدون اینکه اصلن فکر کنند لازمه رانندگی بلد باشند!!! و شاکی هم هستند که چرا هیچی خوب پیش نمیره!


    - - - Updated - - -

    با همه این ها من آخر هفته خوبی داشتم! از خانواده ام بابت اومدنشون ممنونم. از بیرون رفتن با خانواده ام هم لذت بردم. از همسرم بابت احترامش راضیم. از خودم بابت میزبان بودن راضیم.
    همین که تنها خونه نموندم یعنی برای خودم هم اولویت قائلم!
    شوهرم ازم نپرسید کجا رفتید و من هم تعریفی نکردم. اون تمام مدت به من زنگ هم نزد. ولی بعدش رفتارش طبیعی بود.

  20. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    کاغذ بی خط (سه شنبه 10 دی 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)


 
صفحه 4 از 16 نخستنخست 1234567891011121314 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی با آقای sci
    توسط sidni در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 اردیبهشت 93, 17:57
  3. مشاوره تخصصی she با جناب آقای sci -- ادامه
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 آذر 92, 19:11
  4. میخوام خودمو بیشتر بشناسم! یه شناخت تخصصی و ریشه ای!!!
    توسط del در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 مهر 92, 12:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.