به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 29
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    exito ی عزیزم

    همه ی پست هات نشون از این داره که خیلی خوب به ارزش های درونی خودت آگاه هستی... ازت خواهش میکنم دست از مقایسه کردن خودت با اطرافیان بردار... اگه به دل همون اطرافیان آگاه باشی میبینی که اونها هم بعضا احساس حقارت میکنن، چون دارن خودشون رو با کسای دیگه ای مقایسه میکنن... باور کن اغلب مدارج علمی ای هم که کسب میکنیم، بخاطر همین احساس هست، نه بخاطر عشق به اون علم... قسمت غم انگیزش اینه که مدرک رو میگیریم، ولی باز هم اون احساس از بین نمیره... پس یه فکر اساسی بکن...

    اگه میتونستی خودت رو از چشم های من ببینی، هیچوقت هیچوقت هیچوقت به خودت اجازه نمیدادی به exito بگی به درد نخور!! بیشتر از این توضیح نمیدم، چون میدونم خودت به خطاهای شناختی ای که گرفتارش هستی، آگاهی...

    خواهش میکنم این حال رو رها کن و فقط زندگی کن... این حال بد هست، چون تو نگهش داشتی.... باور کن همین الان هم دلایل خیلی زیادی برای احساس خوشبختی و نشاط داری.

    این پست برای من خیلی قشنگ بود، امیدوارم برای تو هم باشه...

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها
    سلام بر بازدیدکنندگان و اعضاء محترم همدردی

    گاهی آدمی از همه هستی. از همه کهکشانها ، از همه سیارات و ستاره ها، از همه جهان و مردم دنیا و از همه بی نهایت نعمتهایی که در در او و اطرافش وجود دارد غافل می شود. همان وقتی که یک مشکل و یکسری کاستی ها او را تحت فشار قرار می دهد.
    در چنین اوقاتی دنیای بزرگ برای او آنقدر کوچک می شود که به اندازه همان مشکلش می شود.
    دنیا تنگ می شود.
    و زندگی برای او غیر قابل تحمل.
    صبرش به انتها می رسد.

    از طرفی.
    همین آدمی گاهی دنیایش آنقدر بزرگ می شود ، آنقدر در بی نهایت نعمات الهی غرق می شود و مشعوف زندگی می شود که خودش و کاستی هایش و مشکلاتش در چشمانش حقیر به نظر می رسند.
    خودش و آفرینش را آنقدر بزرگ می بیند و زندگی چند ساله را آنقدر کم می بیند که تحمل مشکلاتش بر او سهل می شود.
    اگر بخواهیم این مفاهیم کلی بالا را که ذهنی و انتزاعی هست را به زبان عینی و عملیاتی بیان کنیم. کافی هست که به این تاپیک و کسانی فکر کنیم که به خاطر مشکلات و معلولیت ها و بیماری جسمی زندگیشان در محدودیت و رنج هست. لیکن زندگی برایشان قابل تحمل هست.

    لطفا توجه کنید.
    همیشه راه خلاصی از گرفتاری ها و رنجها و دردهای ما این نیست که روی آنها تمرکز کنیم و سعی کنیم مستقیما آنها را از میان برداریم. گاهی باید بزرگ شویم، گسترده تر و عمیق تر بنگریم. و دنیا را بزرگتر ببینیم و جهان را درست ادراک کنیم.
    نگاه دقیق به مردم و شرایطشان گاهی وزن مشکلات ما را دقیقتر برای ما روشن می کند.


    تصاویر امید زندگی

    میترا فروزنده 37 ساله ساکن منطقه اسالم در استان گیلانٰ دختری که در اوج
    معلولیت بدون حتی کوچکترین آموزشی و به صورت ذهنی نقاشی های بسیار زیبایی
    را خلق می کند که ارزش های هنری فراوانی دارند.

    دختری با 8 سنگ کلیه که به خونریزی کلیه و اتیگمات شدید چشمی نیز دچار شده است و
    به خاطر شرایط جسمی اش متخصصان قادر به عمل او نیستند به عبارت ساده تر پزشکان جوابش کرده اند.


    میترا که بیش از 75 سانت قد و 20 کیلو وزن ندارد اما آنقدر روح بزرگی دارد که سالها بیماری و سنگ
    کلیه خود را از والدین خود مخفی کرد تا ضجه های شبانه پدرش و بی قراری های
    مادرش را نبیند و باعث ناراحتی آنها نشود.


    پدر و مادری که 32 سال است حسرت در آغوش کشیدن میترا بر دلشان مانده زیرا
    استخوان های میترا آنقدر نرم و شکننده است که با کوچکترین فشاری در هم می
    می شکند و مدت ها او را عذاب می دهد.


    به ناچار او را بر روی تخه گذاشته و حمل می کنند. بیشتر رفت و آمد و کارهای روزانه
    میترا با یک فرغون که نام آن را پژو جی ال ایکس گذاشته توسط خواهرش جمیله
    که او نیز از نعمت شنوایی و تکلم محروم است انجام می شود. عکس های زیر گوشه
    ای از زندگی دختری است که با وجود این همه سختی و معلولیت شدید باز امید
    خود را ازدست نداده است؛ ابوذر بذری عکاس این مجموعه است.


















































    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  2. کاربر روبرو از پست مفید میشل تشکرکرده است .

    soha6666 (شنبه 11 آبان 92)

  3. #12
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    شنبه 06 تیر 05 [ 09:52]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,293
    سطح
    100
    Points: 325,293, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    قبلا در یک پستی ، سال 1386 مطلبی ارسال کرده بودم. دیدم چقدر این مطلب تازه هست. همیشه و برای همه ما :


    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها
    از موضوعات بسیار کلیدی و مهمی است که دوستمون به آن اشاره کرده است. ریشه لذت و شادی و آگاهی و رشد همه و همه در درون ما و ذهن و قلب ماست. ضرب المثل آب در کوزه و ما گرد جهان می گردیم اشاره به همین مطلب دارد. یا غزل قشنگ حافظ:
    سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
    آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
    گوهری کزصدف کون و مکان بیرون بود
    طلب از گمشدگان لب دریا می کرد.
    همچنین مولانا در مثنوی معنوی با خطاب قرار دادن انسان و با استفهام انکاری این مطلب را که همه چیز در درون آدمی نهفته است با بیانی زیبا می آورد که :
    ای همه دریا چه خواهی کرد؟ نم!؟
    ای همه هستی چه می جویی؟عدم؟!


    ای مه تابان چه خواهی کرد؟ گرد!؟
    ای که مه در پیش رویت، روی زرد

    تو خوشی و خوبی و کان هر خوشی
    پس چرا خود منت از باده کشی


    ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش
    چون چنینی خویش را ارزان فروش؟!

    امروزه روانشناسان و روان درمانگران به خصوص آنها که در حوزه شناخت درمانی کار می کنند، با تحقیقات این مطلب را اثبات کرده اند که افراد دنیا را در ظرف ادارک و ذهن خود تفسیر و تعبیر می کنند و به آن پاسخ می گویند. یک اتفاق مشترک که در بیرون از فرد رخ می دهد، یکی را تا مرز جنون به افسردگی می کشاند و دیگری با کمترین تبعات در بستر زمان از کنار آن عبور می کند.
    و گذشته ما ، تربیت ما ، و اراده ما و ....، همه در شکل گرفتن ذهن و درون ما نقش دارد، بیاییم ذهن های خود را تمییز کنیم و بگذرایم که احساسمان هوایی بخورد و ...

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com
    دسترسی سریع به همدردی و مدیر همدردی با عضویت در کانال همدردی در ایتا

  4. 3 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (یکشنبه 12 آبان 92), ویدا@ (شنبه 11 آبان 92), میشل (شنبه 11 آبان 92)

  5. #13
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    همین آمدن به همدردی ، همین میل به اینکه یک چیزی حواس شما را از نابود کردن زندگیت دور کند ، اینکه زندگی مشترک داری ، یعنی داشته هایی که ارزش توجه دارد .

    مطمئنم که اگر ریز شوی خیلی داشته های دیگر را می توانی ببینی که چه بسا بعضی از آنها آرزوی کسانی باشد که آنرا ندارند ... سعی کن ببینی و لیستی از آنها را بیاری اینجا و به ما هم بگی ....


    به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری
    بسا کسا که به روز تو آرزومند است




    برای نمونه :

    شما می توانی مادر شوی .... اما می دانی که کسانی هستند که در آرزوی مادر شدن له له می زنند ؟؟؟ هر راهی که پیش پاشون گذاشته شده را رفته اند اما نشده که نشده ؟ و ...





  6. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آبان 94 [ 21:32]
    تاریخ عضویت
    1392-3-10
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    1,949
    سطح
    26
    Points: 1,949, Level: 26
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام exito عزیز؛
    خب راه حل میخوای واسه خودکشی؟
    خب باشه من بهت میگم.
    ولی اول دقیق تعیین کن خودکشیت چطوری باشه؟ دردناک/.؟ بی درد؟دور و اطرافت زود متوجه خودکشیت بشن یا نه؟ طبیعی جلوه کنه یا نه؟
    سریع جواب بده تا راه حل بهت بدم.


    راستی دوستان عزیز؛ لطفا روی جواب من به exito اعتراض نکنید. چون ایشون به هرحال راه زندگیشو اینجوری پیدا کرده. یعنی کم آورده. حوصله تلاش و این حرفها رو هم نداره. انسان تا خودش نخواد هیشکی نمیتونه بهش کمک کنه. خود منم خیلی بارها به خودکشی فکر کردم ولی هیچ وقت انجامش ندادم. چون خجالت کشیدم. چون افراد زیادی رو دیدم که موقعیت حادی دارند تو زندگیشون و حتی خیلی ضعیف تر از من هستند ولی خودکشی نکردند. ضمن اینکه انسان چه بمیره و چه نمیره به هر حال وجود داره. اون دنیا هم باید بریم زندگی کنیم. پس علنا فنا وجود نداره واسه ما. پس بهتره تو همین جهان باشیم و اون دنیا رو بسازیم. با این حال exito محترم، شما به عنوان یک انسان حق انتخاب دارید. چنانچه تصمیم قطعی برای خودکشی دارید اعلام کنید تا راه حل فوری بدم. اگه هم هنوز کم نیاوردید و دوست دارید واقعا نفس بکشید و کم نیارید بگید تا دوستان باز هم راهنمایی کنند.
    موفق و موید باشید.

  7. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 09 آذر 92 [ 17:05]
    تاریخ عضویت
    1392-8-04
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    159
    سطح
    3
    Points: 159, Level: 3
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 14 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام soha چار تا شیش عزیز.قبل از تموم کردن باید یه معشوقه واسه همسرم پیدا کنم که بعد از من دق نکنه که البته کااری نمیتونم بکنم جز اینکه از کائنات بخوام. اما از نظر کم آوردن دیگه تو این موضوع بی رگ شدم و ککم نمیگزه.

    دیگه از این این فراز و نشیب تو زندگیم خسته شدم. 4-5 روز در میون به سیم آخر میزنم و بعد از کلی گریه یه راه دیگه جلو پام میزارم که اوضاع خوب بشه اما چند روز بعد میبینم فایده نداشته و دوباره از اول....البته پریود زمانیش سال های قبل به 1-2 ماهم میرسیده.یادش به خیر سال هایی که کنکور می خوندم..یکی دو ماه برنامه ریزی و تلاش ولی به محض کم شدن نمره ام تو آزمونی چیزی، دوباره همون حس میومد که، "مثل قبل بازم نمیشه" و دوباره داغون میشدم.

    کاشکی گذشته از ذهنم پاک میشد و مثل یه بچه ی کوچولو فارغ از گذشته و نشدن ها فقط تلاش میکردم هر جوری شده بتونم یه خونه تو دفتر نقاشیم بکشم .کاشکی میشد آب نبات رو از چنگ سرنوشت دربیارم ....

    - - - Updated - - -

    مدیر همدردی عزیز و فرشته مهربان، مشکل من اینه که چیزی در درونم اجازه نمیده موفق بشم. راه حل ها رو میدونم و انجامشون نمیدم. صبح که از خواب پا میشم میدونم باید مثلا فلان کتاب رو بخونم و نباید بازی کنم و اینترنت گردی، اما اگاهانه انجامش نمیدم. گاهی فکر میکنم خود آزاری دارم یا شاید ضمیر ناخوداگاهم از شروع کردن خسته شده. گاهی هم فکر میکنم شاید استعدادم خوب نیست و به موضوعی که انتخاب کردم علاقه ندارم والا چشم میزدم صبح بشه و کتاب بخونم.

  8. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 دی 92 [ 19:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-26
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    398
    سطح
    7
    Points: 398, Level: 7
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    92

    تشکرشده 77 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام exito جان. چه طوری؟
    میشه یکم بیشتر و با جزئیات بیشتر از مشکلاتت صحبت کنی؟
    من پست های قبیلتو خوندم و اینا را پیدا کردم.

    سلام.من یه مشکل بزرگ دارم که حافظه ام چه کوتاه مدت چه درازمدت خیلی ضعیفند.یادمه 16-17 ساله که بودم کلی به مطالب علمی و کتاب خوندن علاقه داشتم اما چون میدیدم بعد از یکی دو ماه مطالب کلا یادم میره از اون موقع دیگه کتاب نخوندم و اطلاعات عمومیم خیلی کمه. همین باعث شده رو روابط اجتماعیم هم اثر بزاره و تو گفتگو ها من حرفی واسه گفتن نداشته باشم.الان سی سالمه و هنوز همون مشکل هست بخصوص اینکه 6 سال قبل جراحی شده ام و حدود 8 ساعت بیهوش بودم. بیهوشی هم که اثرات بدی روی حافظه داره.البته گفتنی است که بعضی مسائل و اتفاقا تا حدی یه نمای کلی از اونا تو ذهنم میمونه اما اغلبش نه. این مشکل خیلی اذیتم میکنه. مثلا همسرم همیشه در مورد هر چیزی یه حکایت داره اما هر بار که میگه برام تازگی داره و انگار نه انگار قبلا شنیدم.یا در مورد شخصیتا یا از مکان هایی که رد میشیم گاهی یه توضیحی میده اما سری بعد که حرفش میشه من یادم رفته و هنر کنم فقط یادمه یه روز یه چیزی در مورد اون موضوع گفته :( طفلک دیگه رغبت نمیکنه در مورد چیزای مختلف واسه من حرف بزنه. نمیدونم علت مشکلم چیه خودم احساس میکنم یه حالت منفعل نسبت به همه چیز دارم.
    بزار اول درباره فراموشی یه چیزی بگم! مبحث حافظه شیرین تر از خودکشی!
    حافظه خوب نیاز به ارامش داره
    ببین دوای درد فراموشی فقط مرور مطالب و البته داشتن ارامش و تمرکز در حین مطالعه!
    دیروز داشتم با یکی از دوستام درباره فرار بودن مبحث شیرین باکتری شناسی صحبت می کردم.
    گفت یکی از بچه هایی که امسال ارشد باکتری قبول شده و رتبه اش یک رقمی شده, جزوه باکتری شو 29 بار خونده!!!
    شما که میگی فراموش می کنی , چندبار به طور پیوسته و با برنامه مرور کردی که فراموش کردی؟؟؟
    و یادمه یکی از استادام که رتبه یک را در ازمون ارشد و دکتری داشتن گفتن که کلید موفقیت شون فقط در مرور مطالب و ان هم با برنامه. و دیگه اینکه فقط یک جزوه خوندن و بعد اگر مطلب دیگری را از کتاب یا جای دیگه خوندن به ان جزوه اصلی شون اضافه کردن. که حافظه تصویری شون از بین نره.
    ببین رشته شما برنامه نویسی دیگه؟ کلی کد را باید حفظ کنی؟؟؟
    خیلی درباره رشته شما اطلاعات ندارم ولی فکر کنم اگه شروع کنی به نوشتن یک برنامه اسون ,کم کم پیشرفت را حس کنی.
    و تازه شما رشته ات ریاضی فیزیک بوده. خب بعضی ها حافظه شون خوبه. بعضی ها قدرت تحلیل و استدلال دارن مثل شما که خودش یک حسن.
    بخصوص اینکه 6 سال قبل جراحی شده ام و حدود 8 ساعت بیهوش بودم. بیهوشی هم که اثرات بدی روی حافظه داره.
    عزیزم منم جراجی کردم .2 بار. یک بار 7 ساعت. یک بار 1 ساعت.
    شما تنها نیستی! دقیق نمی دونم چه قدر تاثیر داره ولی دیگه نه انقدر که شما می گی.
    این را باید کارشناسان دقیق بگن.
    اما من فکر میکنم کم بودن حافظه ام به دلیل مشکلات احتمالی نورون های مغزی ام می باشد. مثلا ممکن است تا حدودی آسیب دیده باشند و کار پیدا کردن مطلب در حافظه را به خوبی انجام نمیدهند. که این می تواند تا حدی ارثی و یا اکتسابی باشد. مثلا این طور که شنیده ام افسردگی (که بنده هم دچارش بوده ام) روی عملکرد نرون ها تاثیر میگذارد.
    نظریه ی دیگر می گوید با یادگرفتن هر چیز جدید یک ارتباط جدید بین نورون ها ایجاد میشود و در کل هر چه ارتباط بین نورون ها بیشتر باشد فرد عملکرد مغزی بهتری دارد. از این موضوع می توانم نتیجه بگیرم بنده چون به مدت زیاد مطالعه نداشته ام و بسیار کم حرف بوده ام در عدم رشد و گسترش نورون هایم تاثیر گذار بوده است.
    این خاصیت رشد نورونهای شما هنوز به قوت خودش باقی. هنوزم دیر نیست.
    و هر وقت شروع کنی می بینی که کم کم حافظه ات خوب میشه.

    بی انگیزه شدم...
    سلام. من سی سالمه و در افسردگی شدید به سر میبرم. باورم نمیشد آینده ام اینجوری بشه. تمام هم سن و سالیام تو خانواده و فامیل و دوستام مقاطع عالی تحصیلی رو گذروندند و دارند کار میکنند و موفقند. اما فقط من، هیچی. همش احساس بی ارزش بودن دارم و زجر میکشم. چند سال کنکور ارشد دادم قبول نشدم و بعدم چند سال دنبال کارگشتم و پیدا نکردم . الان تو شرایطی هستم که میدونم اگه خودم بیشتر تو رشته ام کارکنم و تجربه ام رو بالا ببرم می تونم کارپبداکنم ، اما انگار دیگه انگیزه ندارم و کلا دلزده شدم و دلم به هیچکاری نمیره. درضمن احساس میکنم فرصت پیشرفتم تموم شده چون باید کمکم مادر بشم. حداقل تا 4 سال باید خودم بچه رو مراقبت کنمچونکسی رو ندارم مواظبش باشه. بعد 4 سال هم که دیگهکسی به یه خانم بچه دار بدون سابقه کار نمیده. یه جورایی از زندگی سیر شدم و می خوام فقط همه چیز تموم بشه.حوصله هیچکس و هیچکاری رو ندارم... یه فرشته نجات به من بگه چیکارکنم.دوست دارم واسه کمتر نبودن از اطرافیانم تا چهار سال آینده هم ارشدم رو بگیرم هم تافل رو هم کارپیدا کنم. اما نمیتونم شروع کنم و بارها شروع کردم و همون اول راه خسته شدم و ایستادم
    و مبحث شیرین انگیزه!
    در این زمینه خیلی صلاحیت ندارم که چیزی بگم چون خودمم کلی مشکل دارم.
    ولی برای اینکه باهات همدردی کنم و بگم که تنها نیستی و منم تا حدودی کلی مشکل مثل شما دارم, انچه که به ذهنم میرسه را بهت می گم.
    ببینید خواهر من در سن 27 سالگی ارشد گرفت و بعد ازدواج کرد و بعد بچه دار شدن و بعد از 10 سال در سن 37سالگی ازمون دکتری داد قبول شد و امسال در سن 41 سالگی از پایان نامه اش دفاع می کنه و الانم استاد دانشگاه هستند و تدریس می کنن.
    یکی از استادام برام تعریف کردند که خانمی را می شناسند که سالها از درس دور بودند و ازدواج کرده بودند و بچه دار شده بودند ولی بعد دوباره شروع می کنند و در سن 40 سالگی دکتری قبول میشن و همزمان در ان سال پسر اولشون هم در دانشگاه قبول میشن.
    یکی از دوستام 25 سالشه ازدواج کرده و الان هم باردار و کلی هم مشکل براش پیش اومده و الان دکتر بهشون استراحت مطلق داده ولی همزمان داره برای ارشد هم می خونه.
    ببین هیچ وقت دیر نیست.

    حداقل تا 4 سال باید خودم بچه رو مراقبت کنمچونکسی رو ندارم مواظبش باشه. بعد 4 سال هم که دیگهکسی به یه خانم بچه دار بدون سابقه کار نمیده.
    منم برنامه نویسم اما تو رشته ما دائم داره چیرای جدید میاد وچیزایی که من سه سال پیش میدونستم دیگه کاربرد نداره .می ترسم بعد بچه دار شدن دیگه نتونم کار کنم و عقب بیافتم. اخه من شرایطی هم دارم که شهرمون کسی رو ندارم از بچه ام مراقبت کنه و خودم باید این کارو بکنم. تازه سابقه هم ندارم و تو کارم خبره هم نیستم...
    یک سوال دارم. شما با مدرک کارشناسی تون نمی تونید کار کنید؟
    در منزل نمی تونید کار کنید؟ یعنی برنامه بنویسید؟ اگه وارد بازار کار بشید با مطالب جدید بیشتر اشنا نمیشید؟
    و به این موضوع که ازدواج کردی و بچه دار بشی به عنوان یک نقطه مثبت فکر کن. نه منفی.
    یکی از استادام بهم پیشنهاد کردند که ازدواج کنم و تک بعدی نباشم!
    گفتن که تک بعدی بودن خطرناکه! گفتن سعی کن در بخش های مختلف رشد کنی تا در زندگی چیزای باارزش مختلفی داشته باشی که هر وقت که یکی را ازدست دادی چیز دیگری داشته باشی و همه چی تو از دست نداده باشی. و اینکه اگه در بخش های مختلف یعنی درس, کار, ازدواج , تفریح , عبادت انرژی تو تقسیم کنی دیگه افراط و تفریط هم نمی کنی! و بیشتر به تعادل میرسی و از زندگیت رضایت بیشتری خواهی داشت.
    اینها مختصری از صحبت های یکی از استادام بود که به خودم گفتن. چون من هم مثل شما احساس افسردگی می کنم و اینکه عمرم را بیهوده از دست دادم و......
    الان کاری که خودم می کنم اینه که می خوام فقط به الان فکر کنم.
    و اهداف واقع بینانه و کوتاه مدت تعیین کنم و با رسیدن بهشون انرژی بگیرم.

    ارادم فلج شده. اعتقاد ندارم معجزه بتونه یه فلج رو درمون کنه...میگم معجزه چون خودم نمی تونم.از بس شروع کردم و نشد دیگه به خودم و راه حل ها اعتماد ندارم....
    ببین من دقیق نمیدونم که منظورتون از اینکه بارها شروع کردید و نشد چیه ولی بیاید فکر کنید که چرا نشده.منم خیلی شروع کردم و نشد. الان به این نتیجه رسیدم که مشکلم اینه که واقع بینانه هدف انتخاب نمی کنم و تنوع طلبم و هیچ وقت ارام و پیوسته پیش نرفتم و صبر نداشتم.
    حالا شما بیا فکر کن ببین چرا نشده.
    استرس و حقارت رهام نمیکنه. زمان داره میگذره. همه ی اطرافیان دارند ترقی میکنند و من انگشت نما هیچ عرضه ای ندارم.....
    در سایت همدردی که داشتم مطالعه می کردم, مدیر همدردی نکته جالبی را نوشته بودند:
    شما هر كجا و هر جا باشید به خاطر انسان بودنتان بالاترین جایگاه را
    دارید. پس هیچ هدفی نمی تواند شما را بالاتر از موقعیت كنونی اتان ببرد
    .

    ما همیشه با یك تعارض روبرو هستیم:
    تعارض بین: همسانی درونی و همسازی بیرونی
    یعنی چه:
    همسانی درونی:
    یعنی اینكه هر انسانی ذاتا موقعیت عالی دارد،‌و پتانسیل خاصی از انرژیهایی كه می تواند خودش و دیگران را رشد دهد در خود جای داده است. (مانند یك دانه كه در خود ظرفیت تبدیل شدن به یك میوه خاص را دارد.) و انسان اگر اینها را بشناسد دوست دارد با آن همسانی درونی ایجاد كند و در این راستا حركت كند (اما بسیاری افراد به خاطر هنجارسازی های محیطی ممكن است این پتانسیل را نشناسند یا وقتی شناختند آنها را بالفعل نكنند.)

    همسازی بیرونی:
    به خاطر زندگی جمعی و الگوهای هنجاری محیطی و ارزش گذاری هایی كه انجام می گیرد،‌در بیرون اهدافی هست كه ثروت، موقعیت، شهرت، رشد، رفاه و ... را با خود مترادف می كند. و این اهداف پیوسته از كودكی ما را بمباران می كنند. و ما برای رسیدن به آسایش تمایل داریم كه با محیط همسازی كنیم. در حالیكه بعضی این اهداف ممكن است بر پتانسیل درونی ما منطبق یا هماهنگ نباشد.

    پس تعارض بین همسانی و همسازی به این معناست. كه ما بین آنچه خودمون هستیم و آنچه جامعه ما را به سوی آن هل می دهد متحیر می مانیم

    كسانی هستند كه انرژی خود را روی همسانی های درونی می گذارند یعنی آزاد كردن پتانسیل های واقعی و درونی خود، حتی اگر خلاف اهداف محیطی باشد. چنین افرادی شاید از منظر بیرونی پر سر و صدا نباشند یا موقعیت بزرگی را كسب نكنند،‌ یا سرمایه ای بدست نیاوزند و هیچكس به حال آن غبطه نخورد، ولی این چنین افرادی با لذت و آرامش زندگی می كنند. (اگرچه در بسیاری موارد در صورتیكه سد بیرونی نباشد ،‌چنین افرادی حتی در همسازی های بیرونی هم كم نمی آورد و رشد می كنند)

    پیشنهاد می کنم نهج البلاغه را بخونی. خیلی قشنگه
    چند نمونه
    1-شب و روز مومن به سه کار می گذرد: 1- بخشی به راز و نیاز با خدا 2- بخشی به تامین معاش3- بخشی به بهره برداری از لذت های حلال
    2- ارزش هر کس به کار نیکوی اوست
    3- ارزش هر کس همسنگ همت اوست
    4- کسی که دو روزش مثل هم باشد ضرر کرده است
    5-امام سیمای مومن را اینگونه توصیف کرده اند: شادمانی مومن در چهره و اندوهش در دل است. دریا دل و بلند نظر است و نفسش از همه رامتر. برتری جویی را خوش ندارد و خودنمایی را زشت داند
    . اندوهش طولانی است و همتش بلند است و سکوتش فراوان. دوراندیش است و اوقاتش با برنامه. سپاسگزار و صبر پیشه است. دارای فکری ژرف است. به اسانی نیازش را به کسی نگوید و به کسی روی نیندازد. سازگار و نرمخو است. جانش از سنگ مقاوم تر است و فروتنی اش از بردگان فراتر.
    و......

    بیا یکم دیگه به خودت وقت بده و به کسی فکر نکن. هر روز خودت را با دیروز خودت مقایسه کن.
    و سعی کن هر روز بهتر از دیروز باشی.

    به خواب رفتم و دیدم زندگی شادمانی است
    برخاستم و دیدم زندگی خدمت به خلق است
    به کار بستم و دیدم خدمت شادی افرین است
    (رابیندرانات تاگور)

  9. 2 کاربر از پست مفید N.I.K.I تشکرکرده اند .

    malakeh (شنبه 11 آبان 92), میشل (یکشنبه 12 آبان 92)

  10. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آبان 94 [ 21:32]
    تاریخ عضویت
    1392-3-10
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    1,949
    سطح
    26
    Points: 1,949, Level: 26
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    exito محترم
    این حرفاتون نشون میده هنوز امیدی واسه بهبودی و پیشرفت در شما موج میزنه.
    چیزی که هست اینه که عادت به تنبلی کردی.
    باید این عادت رو از بین ببری و چیزی نیست که یه روزه بتونی نتیجه بگیری.
    ببین من به خاطر مشکل خودم نمیتونم زیاد مسایلتو باز کنم. اما یه دید کلی به نظرات دوستان زدم و دیدم که قشنگ دارن راهنمایی میکنن. دنباله رو اونها باش . حتما کمکت میکنن. افکار منفی رو از خودت دور کن.
    یا علی
    ما رو هم دعا کن رفیق.

  11. کاربر روبرو از پست مفید soha6666 تشکرکرده است .

    میشل (یکشنبه 12 آبان 92)

  12. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 09 آذر 92 [ 17:05]
    تاریخ عضویت
    1392-8-04
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    159
    سطح
    3
    Points: 159, Level: 3
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 14 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببینید خواهر من در سن 27 سالگی ارشد گرفت و بعد ازدواج کرد و بعد بچه دار شدن و بعد از 10 سال در سن 37سالگی ازمون دکتری داد قبول شد و امسال در سن 41 سالگی از پایان نامه اش دفاع می کنه و الانم استاد دانشگاه هستند و تدریس می کنن.
    یکی از استادام برام تعریف کردند که خانمی را می شناسند که سالها از درس دور بودند و ازدواج کرده بودند و بچه دار شده بودند ولی بعد دوباره شروع می کنند و در سن 40 سالگی دکتری قبول میشن و همزمان در ان سال پسر اولشون هم در دانشگاه قبول میشن.
    یکی از دوستام 25 سالشه ازدواج کرده و الان هم باردار و کلی هم مشکل براش پیش اومده و الان دکتر بهشون استراحت مطلق داده ولی همزمان داره برای ارشد هم می خونه.
    ببین هیچ وقت دیر نیست.
    راستش این موردی تو فامیل بوده و از نزدیک دیدم ولی خوب اون سابقه ی تحصیلیش میگه خیلی باهوشه.به نظرم کسایی که هوششون خیلی خوب باشه میتونند مثلا هم بچه داری کنند هم درس بخونند. از این نظر که هوشم زیاد خوب نیست مطمئنم. بابام همیشه میگفت داداشت بچه بود شعرا رو زود حفظ میکرد ولی تو نه. الانم اون نخبه هست و من...

    یک سوال دارم. شما با مدرک کارشناسی تون نمی تونید کار کنید؟
    2ساله دارم میگردم. تو دانشگاه چیزی یاد نمیدند خودم هم کار نکردم. بیرون هم ادم مسلط با سابقه کار می خواند. حتی کارآموزم قبولم نکردند.
    بیا یکم دیگه به خودت وقت بده و به کسی فکر نکن. هر روز خودت را با دیروز خودت مقایسه کن.
    و سعی کن هر روز بهتر از دیروز باشی.
    niki عزیز سعی می کنم

    - - - Updated - - -

    soha،N.I.K.I،میشل، فرشته مهربان، مدیر همدردی و بقیه دوستان که برام وقت گذاشتند و میگذارند، بی نهایت ممنونم و اجرتون با خدا.

    اگر فرض رو بر تنبلیم بگذاریم، یعنی امکان داره کسی انگیزه و علاقه زیاد به موضوعی داشته باشه اما به خاطر تنبلی به اون نپردازه؟ چون من هنوز فکر میکنم مشکلم فقط انگیزه هست و به خاطر شکستهای پی در پی ناامید شدم و نمی خوام شروع کنم.
    یه چیز جالب اینه که بعضی وقتها که یه محرک پشتم هست فوق العاده زرنگ میشم. مثلا همین چند هفته قبل شرکتی برای گزینش کاری رو بهم داده بود که یک هفته ای باید تمومش میکردم. من به خاطر از دست ندادن اون کار فکر کنم فقط 24 ساعت اون هفته رو خوابیدم و بقیشو کار میکردم.(که البته اخرشم گزینش نشدم)

  13. کاربر روبرو از پست مفید exito تشکرکرده است .

    میشل (یکشنبه 12 آبان 92)

  14. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آبان 94 [ 21:32]
    تاریخ عضویت
    1392-3-10
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    1,949
    سطح
    26
    Points: 1,949, Level: 26
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    soha،N.I.K.I،میشل، فرشته مهربان، مدیر همدردی و بقیه دوستان که برام وقت گذاشتند و میگذارند، بی نهایت ممنونم و اجرتون با خدا.

    اگر فرض رو بر تنبلیم بگذاریم، یعنی امکان داره کسی انگیزه و علاقه زیاد به موضوعی داشته باشه اما به خاطر تنبلی به اون نپردازه؟ چون من هنوز فکر میکنم مشکلم فقط انگیزه هست و به خاطر شکستهای پی در پی ناامید شدم و نمی خوام شروع کنم.
    یه چیز جالب اینه که بعضی وقتها که یه محرک پشتم هست فوق العاده زرنگ میشم. مثلا همین چند هفته قبل شرکتی برای گزینش کاری رو بهم داده بود که یک هفته ای باید تمومش میکردم. من به خاطر از دست ندادن اون کار فکر کنم فقط 24 ساعت اون هفته رو خوابیدم و بقیشو کار میکردم.(که البته اخرشم گزینش نشدم)

    ################################################## ########################################


    بله عزیزم شک نکن که تنبلی هست که باعث شده تموم انگیزه زندگیتو از دست بدی. تقریبا مشکلت یه جورای داره کشیده میشه سمت مشکل من. اصلا بیا یه کاری کن. یه هفته امتحانی یه برنامه ریزی خیلی سبک واسه خودت کن. و حتما سعی کن تقریبا مثل برنامه پیش بری. اگه حالت بهتر نشد من به شخصه قول میدم خودم واسه خودکشی همراهیت میکنم

    ضمنا یه چیز دیگه: همین که توانایی داشته باشی تو لحظه حاضر بر فرض بخندی، یا حتی یه تایپ ساده انجام بدی یعنی واسه خودت بهترینی. ضمن اینکه از امروز تا هفته بعد که برنامه ریزی کردی خودت رو حتما با خودت مقایسه کن خاااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا نوم نه با کس دیگه ایییییییییییییییییییییییی ییی. اگه پیشرفت داشتی بدون که واقعا هنرمندی. این حرفها رو هم واسه دلخوشی تو نگفتم چون آدم رک و راستی هستم و راحت حرفامو میزنم.
    راستی یه چیز دیگه فکر نکن که کسانی که همه چیز دارند و یا بر فرض هزار توانایی دارند حتما با انگیزه و.... هستم. خود من به شخصه، دانشگاه تدریس میکنم، کتاب ها تالیف و ترجمه کردم. طراح سوالات کنکور بودم، مقالات متعدد نوشتم و.......با افراد سرشناس لینک هستم و.....
    اما چیزی که منو سمت این تالار کشوند این بود که: اوایل مثل تو فکر میکردم که اگه این جوری باشم، اگه به دکتری برسم، اگه ..... یعنی به همه چیز رسیدم. اما حالا که تو بهترین جایگاه هستم. همسرم بهترین شغل و تحصیلات رو داره و.....فهمیدم که اینا معنی زندگی نیست، اینا انگیزه نیست. دوستان واقعا خوب دارن راهنمایی میکنن. تو این تالار کم کم دوستان دارن منو قانع میکنن که باید واقعا زندگی کنم. یعنی اگه توانایی داشته باشم که از دیدن یک گل لذت ببرم یعنی من بهترینم. چون تو این روزگار همه یادشون رفته که چیزهای ساده و زیبایی واسه لذت بردن وجود داره. و کسی که این موضوع رو به خودش یادآوری کنه یعنی یه قدم از بقیه جلوتر.
    پس ببین میتونی با ساده ترین کارها هم بهترین باشی.
    شاد باشی و پرانرژی...

  15. کاربر روبرو از پست مفید soha6666 تشکرکرده است .

    میشل (یکشنبه 12 آبان 92)

  16. #20
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگزیستو عزیز تو تنبل نیستی. به هیچ وجه تنبل نیستی. شما افسرده هستی . افسردگی یک بیماری روانی است که روی کارکرد مغز بسیار تاثیر می گذارد. یکی از تاثیراتش این است که واقعا حس می کنی انرژی هیچ کاری را نداری یا همان طور که خودت گفتی نمی توانی کارهایی که می خواهی انجام دهی. یکی از عوارضش رسیدن به پوچی و افکار خودکشی است که بسیار خطرناک است.

    شما باید هر چه زودتر پیش یک روانپزشک بروید و درمان دارویی را شروع کنید. این بیماری درمان دارد. شما خدای ناکرده بیماری لاعلاج نگرفته ای که دکترها جوابت کنند. یک بیماری ساده اعصاب گرفته ای که درمان های مختلف دارد. حتی یک مرکزی در تهران هست که درمان هایش خیلی خوب و جدید هستند.
    عزیزم اگر کسی یک بیماری ساده داشته باشد خیلی بی انصافی است که بمیرد یا بخواهد بمیرد. برو دنبال دکتر و خودت را درمان کن.
    این خودی که تو می گویی کاری نمی تواند انجام دهد خود واقعی تو نیست. اگزیستویی است که بیمار شده است و بیماری خود واقعی او را پوشانده است. پس هر چه زودتر برو دنبال دوا و دکتر.
    اگر هم آدرس دکتر یا آن مرکز را خواستی من به تو می دهم.

  17. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    میشل (یکشنبه 12 آبان 92)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا این حالات من طبیعی است؟
    توسط یک زن امیدوار در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 آذر 90, 15:18
  2. حد طبیعی اختلاف سطح تحصیلات دختر و پسر
    توسط sepi در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 تیر 90, 16:49
  3. دارچین، آرام بخشی طبیعی
    توسط ani در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 24 اردیبهشت 88, 19:48
  4. دنیای پس از مرگ: خاطرات محمد شفیعی از ملاقات با فرشتگان
    توسط شادزی در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 07 اردیبهشت 88, 10:32

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.