به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 2345678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 129
  1. #101
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    ابتدا از مدیریت سایت عذر خواهی میکنم بابت ارسال پست اما احساس میکنم ضرورت داره .
    خانم دل ، شما به چه دلیلی پیشنهاد رابطه جنسی رو به ایشون میدید ؟ این دو هنوز عروسی نکردن و مستقل زندگی نمی کنن .
    ایا شما به یک دوست دختر و پسر این پیشنهاد رو میدید ؟ بحث محرمیت شرعی به کنار ، آیا وقتی یک پسر که هنوز نتونسته برای خودش زندگی مستقل فراهم کنه یعنی هنوز باید سعی و تلاش کنه برای ساختن زندگی خودش و مسولییت زندگی مستقل رو قبول نکرده آیا مجاز هست رابطه جنسی داشته باشه ؟ آیا دیگه انگیزه ای برای کوشش و پیشرفت براش باقی میمونه ؟
    نامزد ایشون فقط 22 سالشه ، مسلم هست که ایشون این کار رو دوست داره ، یک پسر 18 ساله هم دوست داره اما آیا شما صلاح میدونید ؟ حتی صیغه محرمیت هم باشه ؟
    این کار اشتباه چون دیگه زندگی این پسر سوخت میشه ، دیگه انرژی و انگیزه لازم برای سخت کوشی وتلاش رو از دست میده در یک صورت شاید قابل قبول باشه برای پسری که ( یک سیستم یا شغل آماده در اختیارش هست و فقط قراره عنوان ریس یا صاحب اونجا رو یدک کنه ) مثلا ... پسر فلان تاجر یا مالک فلان هتل یا ... یا حالا در موارد حداقلی ، مثلا پسر یک مغازه دار که قراره بعدا جای باباش بره و مغازه رو بچرخونه یعنی در همین حد از اون انتظار هست.... این کار رو انجام بده ، نه یک پسر معمولی و دارای آرزوی پیشرفت ( این ها فقط نظر شخصی من یا فقط ناشی از تجربیات شخصی من نیست ).
    اما از طرفی چون این دو نامزد شرعی هستند ، من پیشنهاد میکنم تا اونجا که امکان هست با روش دوستانه و صمیمانه خانم الهام با هنر خودشون از این کار ممانعت کنن. من احساسم این هست که با نبود یا کم کردن این رابطه ، انگیزه ایشون برای پیشرفت در زندگی و حتی علاقه ایشون به خانم الهام بیشتر میشه.

  2. 3 کاربر از پست مفید alireza35 تشکرکرده اند .

    sanjab (پنجشنبه 30 آبان 92), الهام20 (پنجشنبه 30 آبان 92), دختر بیخیال (پنجشنبه 30 آبان 92)

  3. #102
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    خسته شدم.خسته شدم.خسته شدم.

    امشب باز بابامو دیدیم و باز همین کارو تکرار کرد.بازم به بابام سلام نداد.بازم من هیچی نگفتم.

    ازش متنفرم.
    داغونم.

    از خودم متنفرم.
    کاشکی نمیرفتم خونه خواهرش.بی لیاقت.بی تربیت.
    کاشکی دیشب نمیرفتم با باباش تو مغازشون نمیگفتم نمیخندیدم.
    کاشکی همون موقع ج تلفن این ادم بی لیاقت رو نمیدادم.
    ازش حالم بد میشه.از دستش خسته شدم.
    به خدا روانیم کرده.
    افسردم کرده.
    این ادم دیوونه س.یه عقده ایه.

    - - - Updated - - -

    دوستان حالم واقعا خوش نیس.
    من بریدم.
    سر فرصت ج سوالاتونو میدم.
    جمع بندی میکنم و تاپیکو میبندم.
    اما الان نمیتونم.خسته م.گریه دارم.
    دیوونه شدم
    دیوونه شدم
    ویرایش توسط الهام20 : پنجشنبه 30 آبان 92 در ساعت 22:33

  4. #103
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    ازش متتتتتتتتنفرم.
    الان باز اس داد انگار نه انگار چیزی شده.من خلم ج دادم مثه قبل انگار نه انگار چیزی شده.

    میخوام برم یه جا پیدا کنم تا صب چت کنم.میخوام بهش خیانت کنم.میخوام دلم خنک شه.میخوام خستگی م دراد.

  5. #104
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم ، شما قرار بود مواظب خودتون باشید
    نه این که بخواهید بزنید جاده خاکی ( مگر اینکه یک لندکروزر وی8 بگیری) الان روی آسفالت هستید این مشکلات رو دارید اونجوری فقط چند تا مشکل دیگه هم به مشکلاتتون اضافه میکنید.
    لطفا و خواهشا این بحث چت و.... رو فعلا موقتا متوقف کنید تا یک راه حلی برای شما پیدا بشه.
    خوندم که نوشتید ، حالتون خوب نیست و حوصله ندارید ، اما لطفا انرژی تون رو جمع کنید و جواب اون سوالات رو بدید تا من تصور بهتری از ارتباط بین شما دوتا داشته باشم .
    من عمیقا علاقه دارم بتونم رابطه بین شما رو بهتر کنم یا حداقل فشار عصبی خود شما رو کاهش بدم هم به این دلیل که نگران شما هستم که کار اشتباهی نکنید هم اینکه شما خیلی جوان هستی و حیف که در این سن و سال ، شاد و سر حال نباشید.

  6. #105
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام.
    همچنان حالم بده اما حالا که نمیتونم درس بخونم و تمرکز ندارم لااقل وقتمو بذارم اینجا.

    خصوصیات اخلاقی:
    1.خوبیهاش: دست و دلبازه -اگه هرجا برم با دوستام یا مامان بابام نمیگه نرو-با شخص من تا وقتی خوبه خوش سرو زبونه و شوخه...- با دوستاش اگه جایی میریم ازینکه باهاشون بگم بخندم اصن ناراحت نمیشه-بعععععععضی وقتا واقعا میبینم که دوس داره خوشحالم کنه و من میفهمم-زود جوش میاره زود اروم میشه- یه جورایی میشه گفت دلسوزه(به استثنای خونواده من)

    بدیهاش:
    1.بدبین (فوق العاده.مثلا: عموی ایشون فوت شده.یه شب مراسمشو اوردن خونه ما.همسایه مونن.خودشون اوردن.اومدن و زدن مام نگفتیم نه.حالا میگه بابات مراسمو اورد خونه تون چون میدونس من نمیام توخونه شما میخواس منو جلو دوست و اشنا بد کنه!!!!!!!!!
    یا وقتی مامان باباش سفر بودن مامانم میگف تنهایی ناهار بیا اینجا میگف: فک کردین بااینکارا مامانمو فراموش میکنم؟؟؟میخواین جای مامانمو بگیرین.

    2.حسود(مثلا:یه بار با مامانش دعواش شده بود و قهر بود با مامان منم حرف نمیزد.!!
    با ماشین ما که جایی میرفتیم مامانم جلو می نشست.با ماشین اونا که میرفتیم شوهرم.یه بار به مامانش گف دیگه حق نداری پشت بشینی.مامان الهامم جلو میشینه(من اتفاقی شنیدم.)
    یا وقتی مامانم ماشین خرید میخواس بره سن ماشین خودمونو(ماشین من و شوهرم)بزنه اسم مامانش!!با اینگه خودشون ماشین دارن!...)
    3.تو مشکلات فقط حقو به خودش میده.کلا خیلی خودشو دوس داره.
    4.بی ادب(همین رفتارایی که با ما داره الان قبل ازدواج با خونواده خودش مخصوصا مادرش داشت)
    5.هیچوقت تو جمع رفتار خوبی نداره باهام.دوس داره همه بگن افرین(...)به زنش رو نمیده!!!
    6.فوق العاده مغرور.به این صفتشم افتخار میکنه.
    7.تو جمع(جمعای ما) خودشو خییلی میگیره.
    8.هر خوبی دو بار انجام شه در حقش میشه وظیفه(مامانشم اینو میگف همیشه)
    9.نه مسافرت دوس داره نه مهمونی نه...
    فقط دوس داره صندلی بذاره دم مغازشون بشینه یا با خونواده خودش باشه

    باباش همیشه میگفت این اخلاقای خاصی داره.هرکی هرکی حوصله شو نداره.
    مامانش همیشه نفرینش میکرد.
    اما من فک میکردم مامانش چون ازش بدش میاد اینجوری میگه.باورتون میشه.یه ماه بعد ازدواجمون مامانش به مامانم گفت:
    تو نه از شوهر شانس اوردی نه از داماد.یه سال دیگه میفهمی با کی طرفی.اگه از دستش دیوونه نشدین.
    اما الان انقد پشت پسرشو میگیره و دخالت میکنه و بهش یاد میده انگار نه انگار خودش پسرشو از همه بهتر میشناسه!!!

    کلن ما یه چیزایی دیدیم ازشون.نمیدونم به خاطر فرهنگاس یا سنش یا اینا دیوونه ن اما شاخ در میاوردیم هربار.
    مثلا: شب عروس سلام ما مشکل داشتیم.بابام رفت شاواشش کنه نگرفت.روشو کرد اونور.بابام هی میدوید دنبالش اونم پشتشو میکرد و هلش میداد!!!!!!!!!!!!!!!
    همه مهمونا وسط رقص خشکشون زده بود.
    یا شبه دومی که خونه ما بود.همه خوب خوش خواهرم باهاش شوخی کرد.شوهرمم بهشوخی گفت من فردا شب دارم برات.هنوز زوده میگن دوماد چه صمیمی گرفته.
    خواهرمم با خنده گفت: اوه اوه.پس من از فردا باهات حرف نزنم بهتره.
    هنوزم با خواهرم قهره.میگه تو گفتی باهات حرف نمیزنم!!!
    یا مثلا دانشگاه تهران درس میخوند.رشته عمران.درسو ول کرد اومد اینجا از اول.گریه میکرد که من نمیخوام از خونمون ذور باشم.(منم نبودم هنوز اون روزا.نه که بگین به خاطر زنش بوده)
    اینجا از اول شروع کرد.الان 6 سال دانشجوِیه!!!!!



    - - - Updated - - -

    شغلش:
    مغازه باباش کار میکنه.زیر خونشونه.انصافا پول خوبی میدن بهش.اما من گفتم تا روزی کهتو این مغازه کار کنی من نمیام خونمون باهات زندگی کنم.
    چون نزدیک مامانشیناس میدونم باز دخالتها ادامه داره.از همه بدتر نزدیک مامان بابای منم هست!!!


    - - - Updated - - -

    از دید بقیه:
    فامیل خودشون : قبلا که بهش میگفتن دیوونه.الانو نمیدونم!!!اخه همشون موضع شون عوض شده
    فامیل من : ک میمردن واسش.اما الان هیچکی دوسش نداره.به اسم یه ادم بی تربیت میشناسنش.
    دوستاش : بین دوستاش خدای معرفته!!!


    - - - Updated - - -

    قبلا نماز میخوند.روزه میگرفت.
    اما الان هیچ اعتقادی نداره.هیچی.
    دروغ هم بل زیاد میگه.
    نه هیچ وقت واسش مهم نیس به حرفی که زده عمل کنه.مخصوصا که ضررم پاش باشه.
    ااااااااگههه خوش بیاد یه کارایی میکنه.اما اینطوری که بگه قوول دادم و سرم بره قولم نمیره نیس.
    اتفاقا کلی وعده بهم داده بود که زیر همشون زد.یکیش این که تو زن من شو من قول میدم از داداشت پسر بهتری شنواسه مامانت.قول میدم حق مامانتو از بابات بگیرم و نذارم بابات به مامانت از گل نازکتر بگه.اما الان.... دلش قش میره که بابام مامانمو ضایع کنه

    - - - Updated - - -

    دوست صمیمی:
    دوست زیاد داره.منم مشکلی ندارم با دوستاش و اینکه با هم برنامه زیاد دارن.خیلی شبا خونه های هم میخوابن.
    میدونم که فقط قلیون میکشن.

    منم قبلا خیلی دوس داشتم.الانم دارم اما حوصله شونو ندارم.اینکه میبینم الکی سرخوشن و هیبیخودی میگن میخندن اعصابمو خرد میکنه.قبلا خیلی باهاشون بهم خوش میگذشت اما الان اصصصصصلن نمتونم تحملشون کنم

    - - - Updated - - -

    برنامه ش واسه اینده
    نمیدونم چیه.اینجوری که از بین حرفاش دراوردم :
    با خونواده ها قطع رابطه کنیم.
    بچه دار نشیم.
    مغازه داشته باشه بده اجاره خودشم بیاد مغازه باباش.(اخه میگه نمیتونم ازین محله دل بکنم)

    فک میکردم منصرفش کردم از خیلی ازینا اما فک کنم موفق نبودم.

    - - - Updated - - -

    وابستگی:
    در کل یه وابستگی غیر طبیعی به خونه و خونوادشو این کوچه و دوستای قدیمیو...
    نمیدونم چرا اینجوریه.
    اما یه مسافرتم که میریم دلش تنگ میش باید برگردیم زود.مگه اینکه با مامان باباش باشیم.
    فقطم از خونه و خونواده خودش لذت میبره.به سختی ادمای جدیدو تو زندگی ش راه میده

    نگرانم.میترسم خونمونم بریم خونه بند نشه.سر کار بند نشه.
    اخه خواهرشم اینجوریه.یه سره خونه مامانشهوحتی سرکارشم به زور منتقلش کردن جای مادرشوهرم!
    اونم با خونواده شوهرش جایی نمیرهواما شوهرش همیشه با ایناس.
    حتی وقتی بچه شون دنیا اومد 40روز خونه مادرشوهرم زندگی کردن!!


    - - - Updated - - -

    یه سوالم تو قسمتی که خانوم caspian گفته بودن بخونیم هم بود که خواست ج بدم شاید به درد بخوره.
    اینکه قبل ازدواج رابطه جنسی داشتیم یا نه:
    اره داشتیم.و از هیچ چیزی تو زندگیم اندازه اون روابط پشیمون نیستم.

    همیشه تو زندگیم از ترس از دست دادنش تصمیمای اشتباه گرفتم.

  7. کاربر روبرو از پست مفید الهام20 تشکرکرده است .

    alireza35 (جمعه 01 آذر 92)

  8. #106
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون که زحمت کشیدید مفصل جواب دادید.
    در مورد حال فعلی تون زیاد نگران نباشید ، اکه اتفاق دیگه نیافته خیلی سریع خوب میشید ، این حس ناراحتی ، زود در بدنتون بی خاصیت میشه و از بین میره . ورزش و نوشیدن مایعات کمکتون میکنه سریع تر سرحال بشید.
    در مورد نامزدتون ، اینکه زیاد با دوستانش هست شب ها هم با هم هستند ( که البته شما نباید اجازه این کار رو بهش بدید. اصلا مجوز اینکه شب بیرون باشه رو نباید داشته باشه) ، من احساس میکنم با اونها در مورد شما و زندگیش هم حرف میزه و درد دل میکنه ، و اون ها هم به خیال خودشون راهنمایی ش میکنن ( این کارا معمول هست که البته معلومه که چه جور راهنمایی و چه جور حرف هایی اونجا رد و بدل میشه .... )
    این که چطوری ایشون رو از دوستانش یکمی جدا کنیم و به شما نزدیک تر کنیم ، یک راه حل میتونه استفاده از غریزه جنسی ش باشه ، هم زمان جوری برنامه ریزی بشه که از بودن با شما احساس خوبی بهش دست بده این کشش جنسی و احساس خوب باعث میشه درطول روز به شما فکر کنه .یک پسر مخصوصا به سن وسال ایشون تقریبا در تمام طول روز به مسایل جنسی فکر میکنه .
    مثلا یک راه حل میتونه این باشه :
    شما گفتید که با معرفته . پس از این جور چیزا خوشش میاد ، شما هم مثل با معرفت ها باهاش برخورد کنید ( البته نه مصنوعی بلکه واقعی ) هیچ وقت بهش کلک نزنید دورغ نگید و همیشه با احترام باهاش صحبت کنید، اگر شرایط غیرقابل تحمل شد یا سکوت کنید یا محیط رو ترک کنید ، فعلا برای یک مدت مثلا یک هفته این برنامه رو اجرا کنید ، بعد نتایج رو با هم بررسی میکنیم. در مورد بحث رابطه جنسی هم که نظر من رو میدونید ، مطلقا نه . اگر در ذهن ایشون شما یک دختر با معرفت و مودب ( و البته زیبا و خوش اندام هم که هستید) باشید ، منطقا علاقه ش به شما بیشتر میشه احتمالا دوباره کم کم عاشقتون بشه. در مورد رابطه ، اصلا خودتون رو در وضعیت انتخاب قرار ندید ، پیش بینی این موضوع کار سختی نیست ، خود شما از همه بهتر میتونید برنامه ریزی کنید که در این موقعییت قرار نگیرید که ایشون حالا بخواهد شاید ناراحت بشه. این ممنوعیت رو حداقل برای یک هفته انجام بدید ، در شرایط پیشبینی نشده میتونید بگید " آمادگیش رو ندارید و الان نمی خواهید " ، از اینکه از این موضوع ناراحت بشه ، نه ناراحت بشید نه دلسوزی کنید ، ایشون هیچ چیزیش نمیشه ، دوباره میاد پیش شما . اینکه گفتید نگران از دست دادنش هستم ، خانم قبلا توصیه کردم حس " سوگولی بودن " را در وجود خودتون نابود کنید ، شما سوگولی حرم ایشون نیستید که نگران بقیه دختران ( گزینه بعدی)حرم باشید ، شما یک دختر آزاد با شخصیت و البته با اخلاق و مودب هستید .
    در مورد ایشون ، با این اوصافی که شما تعریف کردید ، در مورد آینده ، یک دایره کوچک برای خودش در نظر گرفته ، بدونه بلند پروازی . ( این که یک مغازه رو اجاره بده و بره وایسه مغازه پدرش ، این مغازه ی چی هست ؟)
    شما چی ؟ شما چه جور آینده ای برای خودتون در نظر داشتید ؟


    - - - Updated - - -



    خانم البته الان که شما عقد کردید و تمام شده ، اما مهمترین چیز در مورد یک دختر و پسر ، نزدیکی سطح شعور و فرهنگ هست ، مسایل دیگه ازجمله مسایل مالی در درجه بعدی اهمیت قرار میگیره.
    شعور ، الزاما متناسب با محیط نیست حتی در یک خانواده ممکنه این اختلاف وجود داشته باشه .


  9. کاربر روبرو از پست مفید alireza35 تشکرکرده است .

    sanjab (جمعه 01 آذر 92)

  10. #107
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    من دنیام کلن باهاش فرق داره.
    حتی به زندگی تو این شهر یا درس خوندن تو همین دانشگاهی فکرم نمیکردم.
    دوس داشتم دور دنیارو بگردم.تو یه شهری زندگی کنیم که جایی واسه پیشرفت داشته باشیم.یه جایی عمرمون بگذرونیم که بتونیم لذت ببریم از زندگیمون.یه امکاناتی داشته باشیم که هرروزمون مثه هم نباشه...
    اما اون کلن نقطه عکس منه. منم دندم نرم.دوسش دارم باید کوتاه بیام دیگه

    - - - Updated - - -

    من گیج شدم.
    چطوری از جاذبه جنسی استفاده کنم بیاد سمتم و از دوستاش جدا شه اما رابطه نداشته باشیم؟؟؟
    اگه رابطه مون مطلقا صفر شه بالاخره خواهی نخواهی سرش دعوامون میشه!
    من نهایتا میتونم تا جایی که جا داره رابطه رو کم کنم دیگه.هی جریانو بپیچونم.اما تا کجا؟تا همیشه؟
    اعتراف می کنم که نمیتونم.من حریفش نمیشم.فقط میتونم خیلی کمترش کنم.
    مثلا هر دو هفته سه هفته یه بار

    - - - Updated - - -

    یه کلمه م به دوستاش نمیگه .مطمینم.
    هر راهنمایی م میگیره فقط از مامانشه.کلن نظرش نظر مامانشه.راجع به همه.همه چی.
    اینو همه دیگه راجع بهش فهمیدن.حتی دومادشون که خیلی باهاشون رفت وامد داره و پشتشونه اینو ق داره

  11. #108
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    هدف من این هست که از شما در خود آگاه و ناخود آگاه ایشون یک موجود دوست داشتی شبیه سازی بشه.

    وقتی به شما کشش جنسی داشته باشه یعنی شما رو دوست داره ، اما قبلا شما خیلی راحت رابطه داشتید و این حس از بین میرفت . اما الان هدف من این هست که این حس در ذهن ایشون ماندگاری بیشتری داشته باشه ، کم کم در ذهنش ، شما برابری بکنی با یک موجود خواستنی که با شما مهربون تر باشه .

    شما فعلا همین برنامه این هفته رو اجرا کنید تا ببینیم چه نتیجه ای میگیریم.

    - - - Updated - - -

    شما فکر میکنید پس با دوستاشون میشینن قلیون میکشن در مورد چی حرف میزنن ؟

    اگر در مورد خاصا خود شما هم نباشه ، حرفایی نمیزنن که به سود رابطه شما دوتا باشه. حتی ممکنه از روی تقلید ، ترغیب بشه به ارتباط با کس دیگه حتی ناخواسته.
    در مورد غرور و خودپسندی ایشون زیاد نگران نباشید این بخاطر سنش هست ، احتمالا تا 4 ، 5 سال دیگه افت میکنه .

    خانم شما هم میدونم براتون سخته چون شما هم جونید ، اما خود شما هم باید یکم جلوی خودتون رو بگیرید ، اصلا یکاری کنید برای اینکه کارامدی این طرح محک زده بشه ، یک بار ( موقعی باید باشه که ایشون بخواهد شما رو ببینه ) همدیگر رو ببینید اما اصلا خود خاص رابطه نباشه . ( دروغ نمی خواهم بهش بگید ، اما اگر لازم شد میتونید بگید که مثلا یک برنامه ای دارید و نمی تونید خود رابطه رو داشته باشید مثلا بگید به خودم می خواهم ثابت کنم که میتونم جلوی خودم رو بگیرم یا نه ) ممکنه در این دیدارتون خود شما هم اکتیو بشید ، اما خواهشا جلوی خودتون رو بگیرید که این آزمایش نیمه کاره نمونه چون میخواهیم نتیجه گیری کنیم. هدف من فقط این نیست که علاقه ایشون به شما زیاد بشه ، بلکه علاقه شما هم به ایشون بیشتر بشه.
    ویرایش توسط alireza35 : جمعه 01 آذر 92 در ساعت 18:15

  12. #109
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    اینم از تکلیف مشاوره ایم:
    1.قدم اول ترمیم رابطه خودم با خودمه --> بعد رابطه خودم با همسرم --> بعد رابطه م با خونواده همسرم
    2.اما رابطه همسرم با خونوادم اصلاحش به عهده من نیست.من فقط میتونم یه کاتالیزگر باشم.اما مسیول رفتارای شوهرم با خونوادم نیستم
    در رابطه خودم با خودم:
    3. باید خودمو دوس داشته باشم.به خودم احترام بذارم.به تغذیه م برسم.یه فکری واسه تفریحاتم کنم و واسه درسام. اولویت زندگیه من اول الهامه بعد شوهرش بعد بقیه.به خودم کمک کنم شاد باشم.مثه زمان مجردیم.مثه شوهرم.
    4.ترسهام رو کنار بذارم.مثه ترس از جدایی.
    5.نگرانی من ازینکه شوهرم مثه مادرش باشه یا مثه دایی ش یا مثه پدرم فقط یه خطای شناختیه و باید کنار بذارمش
    6.اگه به کسی محبت میکنم باید منتظر بازگشتش نباشم اگه نه ضرر میکنم.
    7.مواظب خودم باشم نزنم جاده خاکی
    8.استرس و احساس مسیولیتم رو کمتر کنم و بار رفتارای شوهرمو که دارم به دوش میکشم رو زمین بذارم .چون اینطوری اون داره بی خیال تر میشه

    رابطه خودم با همسرم:
    9.درست صحبت کردن رو یاد بگیرم:
    تکنیک xyz.جملات من.خواستم رو صریح مطرح کنم.به ادما برچسب نزنم.کلمات محبت امیز به کار ببرم.
    10.موقعی که عصبانیه سکوت کنم.همدردی کنم.اعتبارسازی کنم.
    11.برنامه دقیق واسه ایندمونو ازش بخوام
    12.تبادل عواطف و احساساتم با اون هماهنگ باشه.نه بیشتر نه کمتر
    13.برنامه ریزی عصبی کلامی و مجلات راز و موفقیت رو بخونم
    14.رابطه جنسی مون رو حداقل کنم و اجازه ندم راحت به من دس پیدا کنه.تا ذهنش رو برای اینکه به من دست پیدا کنه درگیر کنه.و انگیزه ای واسه ادمه داشته باشه.اصن از خیانت کردنش نترسم چون ضعف خودشو نشون میده و مسیولش من نیستم
    15.تلاش کنم برای همسرم به یه موجود دوس داشتنی تبدیل بشم.
    رابطه مون با خونواده ها:
    16.اگه رابطه مو با خونواده شوهرم اصلاح کنم به خاطر شوهرم نیس وبه خاطر ارامش خودمه
    17.مترمیم روابط خونوادگی نیاز به صبر و حوصله داره.باید سهم خودمو ازین تخریب ها مشخص کنم و فقط فقط سهم خودمو جبران کنم.

    18.نسبت به خونوادم تعصب بیجا نداشته باشم و گلایه شون رو هم به شوهرم نکنم.
    19.خوبی های همسرمو به خونوادم انتقال بدم و بالعکس
    20.با رفتارم و جذابیت هام اون به سمت خونمون ترغیب کنم نه با زور و حرف
    21.همه تقصیرهرو گردن همسرم نندازم و همهروهم خودمو گردن نگیرم

    22.با خونوادش قطع رابطه نکنم اما زیاد نرم نیام منت نکشم و خودمو کوچیک نکنم جلوشون با شوهرم بگم و بخندم سعی کنم و خوش باشم
    در کل یه رابطه منطقی و معقول باهاشون داشته باشم



    - - - Updated - - -

    در نهایت:

    به قول اقای ammin
    ابن منم که باید به یک بستر و زمینه منطقی و ازاد منشانه برسم.ازاد و وارسته نه وابسته.اما منطقی با محبت و جدی
    و تمرکزمو از روی همسرم وردارم و روی خودم بذارم


    از همه دوستان ممنونم.
    اگه این تاپیک قفل شد تو تاپیک بعدی م تنهام نذارین لطفا.من هنوز به کمک احتیاج دارم.خیلی زیاد

    - - - Updated - - -

    نه نه.من اصلا منظورم این نیس نتونم جلوی خودمو بگیرم.اتفاقا اصلن از رابطه هامون لذت نمیبرم و حوصلشو ندرم.
    منظورم اینه که از اول نباید تن میدادم.نه که الان یهویی!!!
    ویرایش توسط الهام20 : جمعه 01 آذر 92 در ساعت 18:27

  13. #110
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    کاری که گفتین کردم.
    دو بار پیشنهاد داد رد دادم.اول گفتم باشه بعد گفتم شرمنده فردا کلاس گذاشتن فردا.
    گف ازین وضع خسته شدم.واستا نیگا کن دارم برات.دیگه م منت تورو نمیکشم.میرم دنبال کاری که حقمه.یه کار میکنم حساب مسیولیت هات دستت بیاد.

    باورم نمیشه!!!!!!!!

    حتی گفتم شوخی کردم بابا!! ولی خوب شد کردم این شوخیو!!
    گفت به درک.میخواستی نکنی.
    دیگه م بهم اس نده.

    دو ساعت دارم گریه میکنم.!! باورم نمیشه

    - - - Updated - - -

    کاشکی همهچی ت شه.
    خدایا.خسته شدم.همینجا همه چیزو ت کن.
    دیشب کلی اس ام اسی عشقولانه داد.ناراحت بودم ارومم کرد.
    منم داشتم ذوق میکردم که اینا نتایج برنامه ایه که در پیش گرفتم.
    خدایا نجاتم بده

    - - - Updated - - -

    تا حالا به این زشتی نزده بود تو ذوقم

    - - - Updated - - -

    پس چرا اینجوری شد؟؟میدونم که میره دنبال کاری که گفته.
    خدایا.من کلی لمتحان دارم.حالا چجوری درس بخونم؟؟

    - - - Updated - - -

    باز الان اس داده .میگه: "ما یه قولی بهم داده بودیم.که تا عید بهم فرصت بدی زندگیمونو جمع و جور کنم.توام قول بدی تو این فرصت سر این جریان دیگه باهم بحث نکنیم.
    پس چی شد؟
    خسته شدم.داره باورم میشه چیزی عوض نشده و قرار نشده بشه!"

    تازه اینارو با فرض اینکه من شوخی کردم گفته ها!!
    باورم نمیشه
    ویرایش توسط الهام20 : یکشنبه 03 آذر 92 در ساعت 22:42


 
صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 2345678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: شنبه 14 آذر 94, 14:57
  3. نامزدم عصبیه..روز به روز مشکلاتومن بیشتر میشه
    توسط dokhtare_asemoon در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 تیر 92, 18:39
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.