به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 80
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 اردیبهشت 93 [ 22:00]
    تاریخ عضویت
    1392-5-27
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    662
    سطح
    13
    Points: 662, Level: 13
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    893

    تشکرشده 67 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام پوه عزیز

    وارد دنیای واقعی شو، همین

    این دیگه چگونه نداره!!! تو فضاهای مجازی وارد نشو یکیش همین همدردی، با خودت قرار بذار فقط روزی 1 ساعت(دو تا نیم ساعت یکی صبح یکی بعدازظهر) بیای و فقط تاپیک خودتم پیگیری کنی

    سعی کن بیشتر بیرون بری، اگه کسی هم همراهیت نمیکنه تنها برو، بیشتر با خونوادت صحبت کن، همین خواهرزاده ی تازه متولد شده بهونه خوبیه واسه ارتباط بیشتر با خونوادت

    اینقدر هم به خودت گیر نده، خیلی دنیا رو سخت گرفتی

    سخت گیرد روزگار بر مردمان سختگیر

  2. کاربر روبرو از پست مفید shabnam z تشکرکرده است .

    جاثیه (شنبه 02 آذر 92)

  3. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 خرداد 99 [ 20:21]
    تاریخ عضویت
    1392-7-21
    نوشته ها
    374
    امتیاز
    9,911
    سطح
    66
    Points: 9,911, Level: 66
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,128

    تشکرشده 851 در 242 پست

    Rep Power
    52
    Array
    پوهه جان شما گذشته رو بهونه کردی .شاید عشق و عاشقی برات معنا نداشته باشه اما چون قبلا تجربه کردی اثراتش هنوز هست.بعد از گذشت چند سال با اینکه اونو فراموش کردی اما تبدیل شدی به یه موتور که همش کارش سرزنش کردن خودش هست.عزیزم به خودت بیا.امیدورام روزی عشق رو دوباره تجربه کنی

  4. کاربر روبرو از پست مفید ستیلا تشکرکرده است .

    جاثیه (شنبه 02 آذر 92)

  5. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 خرداد 93 [ 10:37]
    تاریخ عضویت
    1392-8-08
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    573
    سطح
    11
    Points: 573, Level: 11
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 25 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام من اطلاعاتم كمه به نظرم شما زياد كمالگرايي. و زيادي باهوش. من خودم ارتباطم با آدمها خيلي كمه جالبه چون من نقطه مقابل شمام. اول به خودم اهميت ميدم. از آدمها بدم مياد. حوصله شونو ندارم. احساس گناه هم ندارم دنبال هدف خاصي هم نيستم. من قرصهاي افسردگي استفاده مي كنم جواب هم گرفتم حالم خوبه بيخودي خوشحالم. من دوره كارشناسيمو 7 سال طول دادم 4 ترم مشروط شدم شانس آوردم بيرونم ننداختن و مدركمو دادن من كسي بودم كه بدون كلاس كنكور سال اول مهندسي تهران قبول شده بودم. دوره دانشجويي منو نابود كرد. بيماري خود ايمني گرفتم كليه م مشكلدار شد. حالا هيچي برام مهم نيست جز خودم روز تولدم خوشحال بودم چون از خدا 33 سال عمر گرفتم

  6. 2 کاربر از پست مفید پر خيال تشکرکرده اند .

    Pooh (شنبه 02 آذر 92), جاثیه (شنبه 02 آذر 92)

  7. #34
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    چرا من همش فکر میکنم اگه ذوق خودمو بکنم اشتباه میکنم؟
    چرا من همش فکر میکنم اصلا نباید فکر کنم دوست داشتنی هستم؟
    چرا فکر میکنم نباید باور کنم کسی منو دوست داره؟
    یا چرا فکر میکنم باید بدونم همه ی محبتها یه سری واژه و تعارفه نه واقعیت؟
    یا اینکه هیچ چیزی باور کردنی نیست؟
    همه فقط به فکر خودشونن؟




    امروز اصلا قاتی کرده ام. نمیدونم چمه. ذهنم اصلا به شدت آشفته است. نمیدونم چرا خر شده ام. هی به سرم میزنه برم به پسرخالم زنگ بزنم و ازش بپرسم:"من قبلاها چی بودم؟ چی برام مهم بود؟ هدفام چی بود؟ چه چیزایی رو دوست داشتم؟ چیا میگفتم؟ از چی ناراحت میشدم؟ اصلا کی بودم؟"

    امروز دارم دیوونه میشم. ذهنمو اصلا نمیتونم کنترل کنم. الکی الکی اخمام تو همه. به همه هم امروز گیر داده ام. اصلا امروز عین برج زهر مار شده ام.

    - - - Updated - - -



    - - - Updated - - -

    مثلا من به جز در دنیای مجازی، یه جوری شدم که آقایون رو که میبینم انگار دشمن خونیم رو دیدم. کلا آنچنان گاردی در مقابلشون ناخودآگاه میگیرم که اصلا طرف جرات نمیکنه باهام حرف بزنه.
    قبلا ها اینجوری نبودم.
    الان شاید چهار سالی هست این مشکل رو دارم.شاید هم بیشتر.
    به حدی هم هست که مثلا یه مهمون که میاد خونمون موقع مثلا خداحافظی با مامانم و خواهرام خیلی گرم خداحافظی میکنه. ولی با من که میخواد خداحافظی کنه اصلا نگاهم هم جرات نمیکنه بکنه و فقط میگه با اجازتون. خداحافظ.

    خب مثلا من این یکی مشکلم رو چطوری شروع کنم حل کنم؟
    چند بار تصیم گرفتم برم یه سری کلاسهایی که آقایون هم هستن و اونجا بتونم ارتباط معمولی و خوبی برقرار کنم.اما بازم مشکلم حل نشد.
    توی محیط مجازی مهربونم و به همه توجه دارم. توی خونه نه زیاد. بیشتر تنهام و کم حرف. اگه یه موقع بحث جدی ای باشه میتونم حرف بزنم. اما همینجوری نه.
    مثلا یه بحث سیاسی و اجتماعی و علمی و از این چیزا که باشه میتونم طرف مقابلم رو قانع کنم. ولی ارتباط معمولی نمیتونم برقرار کنم.

  8. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    جاثیه (شنبه 02 آذر 92)

  9. #35
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 خرداد 99 [ 20:21]
    تاریخ عضویت
    1392-7-21
    نوشته ها
    374
    امتیاز
    9,911
    سطح
    66
    Points: 9,911, Level: 66
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,128

    تشکرشده 851 در 242 پست

    Rep Power
    52
    Array
    امروز اصلا قاتی کرده ام. نمیدونم چمه. ذهنم اصلا به شدت آشفته است. نمیدونم چرا خر شده ام. هی به سرم میزنه برم به پسرخالم زنگ بزنم و ازش بپرسم:"من قبلاها چی بودم؟ چی برام مهم بود؟ هدفام چی بود؟ چه چیزایی رو دوست داشتم؟ چیا میگفتم؟ از چی ناراحت میشدم؟ اصلا کی بودم؟"

    امروز دارم دیوونه میشم. ذهنمو اصلا نمیتونم کنترل کنم. الکی الکی اخمام تو همه. به همه هم امروز گیر داده ام. اصلا امروز عین برج زهر مار شده ام.


    سلام دوست خوبم .این جملات نشون میده که هنوز اثارش هست.اثار اون عشق که قسمت نبوده و شما دارید بعد از چندین سال روز به روزخودتون رو نابود میکنید .عزیزم اینکه همش اینجا بنویسی اما خودت نخوای عوض بشی فایده ای نداره.اراده کن و عمل.بخواه و عمل کن.منم بعد از پنج ماه کسی رو که دوست داشتم کنار گذاشتم .البته حالا دیگه دوستش ندارم و برام هیچ چی ازش نمونده به جز یه تجربه و عبرت گرفتن.اما هنوز به تمرکز نرسیدم ولی اگه بخوام همینجور ادامه بدم از زندگی دور میشم.پس بیخیال بچسب به خودت و زندگی کن .برو دنبال یه کار که بیکار نباشی و سرگرم بشی

  10. کاربر روبرو از پست مفید ستیلا تشکرکرده است .

    جاثیه (دوشنبه 04 آذر 92)

  11. #36
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    شما میگید هیچیت نیست. ولی خب من یه چیزیم هست خب. پس چرا آرامش ندارم. چرا همش درگیرم توی خودم پس؟؟؟
    از گذشته دلم گرفته. از آینده میترسم. الانم رو هم پوچ و بی ارزش میبینم خب.

    نسبت به آینده ام ناامیدم.حس میکنم دیگه هیچوقت شادی و آرامش رو واقعا احساس نخواهم کرد. حس میکنم مجبورم سالها رنج بودن رو تحمل کنم. خسته شده ام. چرا تموم نمیشه؟ چرا عمر انقدر طولانیه؟این همه عمر میخوام چیکار آخه؟ بسه دیگه. تو زندگیم هیچ چیزی نیست که به خاطرش از زنده بودنم خوشحال باشم. هیچ چیزی نیست که حس کنم میخوام به خاطرش زنده بمونم. انتظار هیچ چیزی درونم نیست. شوق هیچی درونم نیست.
    دلم میخواد تموم شه. بسه دیگه. بسه...

    - - - Updated - - -

    اینجوری نیست که من هیچ کاری هم نکنم.
    خب توی خونه خودمون همین الان هم خیلی کارا رو میکنم.البته نسبت به قبل که 100 در 100 کارا رو میکردم به جز خرید، الان کمتر.ولی هنوزم خیلی کارا رو من میکنم.
    الان ده روزه خواهر زاده ام متولد شده و تمام این ده روز رو خونه ی خواهرم اینا هستم و کمک حالشون. البته بیشتر کارای اون یکی خواهر زاده ام رو که کلاس اول دبستانه پیگیری میکنم.

  12. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    جاثیه (دوشنبه 04 آذر 92)

  13. #37
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    کل مشکل من یه چیزه. اینکه ایمانی به خدا یا هیچ چیز دیگه ندارم.فکر میکنم تمام زجری که دارم میکشم از همینه.
    حتی اگه ستاره پرست یا بت پرست یا هرچیزی پرست بودم و به معنای یه چیزی ایمان داشتم حالم خوب بود.

    - - - Updated - - -


    بی خیال.......
    لطفا تاپیک رو ببندید. ممنون.

  14. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    جاثیه (دوشنبه 04 آذر 92)

  15. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 مرداد 93 [ 01:28]
    تاریخ عضویت
    1392-8-26
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    524
    سطح
    10
    Points: 524, Level: 10
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 48 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    Pooh عزیز به نظر من همون حرف های فرشته مهربان که گفتن برای تو کافی باشه
    تو تحقیق کردی که به خدا اعتقاد نداری؟؟میدونی حتی خود ناخداباور ها هم نمیتونن اثبات کنند که خدا نیست و خود را ندانم گرا میخوانند ولی من نمیدونم تو با چه دلیلی این حرف رو نمیزنی
    به قول فرشته مهربان خودتو رها کن
    به قول خانم بهبهانی
    چو تخته پاره بر موج رها رها رها من...

  16. 2 کاربر از پست مفید saeed.a تشکرکرده اند .

    Pooh (دوشنبه 04 آذر 92), جاثیه (دوشنبه 04 آذر 92)

  17. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 دی 92 [ 20:44]
    تاریخ عضویت
    1392-8-23
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    353
    سطح
    7
    Points: 353, Level: 7
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    814

    تشکرشده 146 در 71 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام pooh گلم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    کل مشکل من یه چیزه. اینکه ایمانی به خدا یا هیچ چیز دیگه ندارم.فکر میکنم تمام زجری که دارم میکشم از همینه.
    حتی اگه ستاره پرست یا بت پرست یا هرچیزی پرست بودم و به معنای یه چیزی ایمان داشتم حالم خوب بود.

    - - - Updated - - -


    بی خیال.......
    لطفا تاپیک رو ببندید. ممنون.
    برای چه تایپکت را ببندند؟ ای بابا نکن از این کارها....!!!!
    Pooh عزیزم دیدم تو این را برای یلدا نوشتی :

    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    فکر نمیکنم صاحب تاپیک اصلا به وجود خدا شک داشته باشه. اتفاقا کاملا به وجود خدا اطمینان داره.
    من نمیدونم چرا اعضا هی میخوان برهان اثبات خدا براش بیارن.
    به نظر من او بیشتر به این شک داره که خداش خدای واقعی است یا خدای ساخته ی ذهن خودش.
    که به نظر من هم هرکسی خدایی برای خودش داره.هر کسی یه درکی از صفات خدا داره که ممکنه با درک کسی دیگه تفاوت کنه.
    فکر می کنم این وصف حال خودت هم هست.... مخصوصا قسمتی که قرمز کرده ام.
    فکر می کنم معمولا پیش می آید آدم چیزی را که در خودش وجود دارد در دیگران هم پیدا می کند و روی آن تاکید می کند. خودم هم تجربه کرده ام گاهی چیزی به دیگران می گویم که انگار دارم به خودم می گویم در حالی که اصلا متوجه نیستم با خودم هم هستم.... مثلا برای خانوم مجرد نوشتم که ممکن است خانواده اش اسکیزوئید باشند و عصبانیتی که گاهی دچارش می شود ناشی از آن است و این چیزی است که درباره گذشته خودم که گاهی مشت می کوبیدم به در و دیوار و واکنش آنها بی اعتنایی محض بود فکر می کنم....
    این کار یک اصطلاح روانشناسی هم دارد که نمی دانمش متاسفانه ..... مثلا می گویند وقتی کسی با چیزی در کس دیگری خیلی مخالفت می کند نشانه این می تواند باشد که همان در خودش وجود دارد . دوستانی که روانشناسی بلدند پلیز هلپ !!!!!! اصطلاحش چه می شود ؟؟؟؟؟؟ تعریف روانشناسانه اش چه می شود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(همان است که مولوی گفته هرکسی از ظن خود شد یار من ..... این ظن تو است یعنی ....... )

    پست بعدی ات را هم خواندم که نوشته بودی گاهی برای دیگران چیزایی که قبلا به خودم کمک میکرد رو مینویسم. شاید به دردشون بخوره. همین
    این طور نیست که قبلا به تو کمک می کرده و حالا دیگر نمی کند . حالا هم می تواند بکند. اما تو آن را در خودت انکار می کنی. مقاومت می کنی چون پذیرفتنش سخت است ..........
    این ها را در خودم پیدا کرده ام ها ........... نه که خودم خیلی درست باشم به قول انقلابیون : بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر !!!!!!!! طاقت بیار گلم

    - - - Updated - - -

    داری مقاومت می کنی در براپر قبول کردنش . قبول کردنش سخت است اما قبول کن . مقاومت نکن. فکر می کنم اگر مقاومت نکنی و قبولش کنی به درک عمیق تری از مسائل زندگی ات می رسی.

    - - - Updated - - -

    درک عمیق از خدا و زندگی و این ها ....... فکر کنم اگر قبول کنی راه برایت باز می شود که پخته تر بشوی..........

    - - - Updated - - -

    البته فکر می کنم هستند آدم هایی که آن قدر شجاع و صریح و محکم اند که می توانند خدای خودساخته شان را هر چقدر هم که درد داشته باشد بگذارند کنار و خدای واقعی را پیدا کنند.

  18. 2 کاربر از پست مفید جاثیه تشکرکرده اند .

    Pooh (دوشنبه 04 آذر 92), shabnam z (دوشنبه 04 آذر 92)

  19. #40
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    در جواب آقا سعید...
    من به وجود خدا شک ندارم. فقط ایمانی بهش ندارم. و نمیتونم باهاش ارتباطی برقرار کنم.

    - - - Updated - - -

    ضمنا...
    نه میخوام کسی برام وجود خدا رو اثبات کنه. نه در مورد ایمان و ارتباط با خدا و عشق به خدا و این چیزا برام چیزی بگه.

    - - - Updated - - -

    از لطف همه دوستان ممنونم.
    اما با تمام رنجی که این دو سه سال بعد از از دست دادن ایمانم به خدا میبرم، اما فکر میکنم تحمل این رنج بهتر از آرامش دروغینیه که با امید به خدا به خودم بدم.

    - - - Updated - - -

    راستی آقا سعید...
    برادر گرامی...
    فقط بخش اول صحبتم با شما بودا...
    یه موقع حرفام ناراحتتون نکرده باشه.
    ببخشید اگر ناراحت شدید از حرفم.
    میدونم اینکه به این تاپیک توجه میکنید لطف شماست. و ممنونم.
    اما بیش از حدی که بتونم توصیف کنم به پوچی رسیده ام.

    گاهی دلم میخواست در گذشته ام کافر بودم. شاید زمانی که به یاس میرسیدم یک راه نرفته ای به اسم ایمان به خدا رو میدیدم و به خدا ایمان می آوردم و امیدی درونم به جوشش در می اومد.

    اما نمیدونم من که از ایمان به خدا، به یاس رسیدم باید دیگه دنبال چی باشم؟

  20. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    saeed.a (دوشنبه 04 آذر 92), جاثیه (دوشنبه 04 آذر 92)


 
صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با این وضعیت من چیکار کنم با خانواده شوهرم
    توسط روزنه ی امید در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: دوشنبه 08 دی 93, 23:52
  2. مخالفت فقط بخاطر موقعیت مکان زندگی اون دختر
    توسط رضابکرانی در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 30 تیر 92, 18:48
  3. چطور معیارام رو بهینه کنم از وضعیت سطحی به وضعیت عمقی
    توسط poorhashem در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 دی 91, 00:18
  4. برای موقعیت بهتر صبر کنم؟
    توسط nargol در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 04 خرداد 91, 03:24
  5. 15 واقعیت درباره ازدواج
    توسط جوانه؟؟؟ در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 اردیبهشت 91, 21:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.