به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 46
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 فروردین 94 [ 15:52]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    170
    امتیاز
    2,310
    سطح
    29
    Points: 2,310, Level: 29
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    247

    تشکرشده 112 در 69 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها
    با سلام و احترام
    2anoa گرامی
    اصلا من و تو خونه ای نداریم که خدای بزرگ رو درون آن دعوت کنیم.
    صاحب خونه، مقیم خونه، صاحب من و صاحب تو خودش هست.
    ما توهم زده ایم که مالکیت چیزی داریم .
    آن خدای مهربان صاحب دلت هست. و در دلت نشسته است. تو راه خانه ات را گم نکن.
    حتی دعا رو همون عزیز رحیم، رو زبونت قرار می دهد.
    دعا یعنی یک ارتباط
    مثل عشقبازی با معشوق
    محتوا و اجابتش به کنار
    همین که اجازه داده با وجودش به هر بهانه ای حرف بزنی . یعنی دوستت داره.
    مواظب باش این حق رو که اون بهت داده از خودت نگیری.
    ولی مودب و مهربون و قانع باشد.
    اگر استجابت نشد. هم بدون که دوستت داشته.
    دعا کن که باهاش باشی. فقط همین.
    سلام
    بدون شک کاملا حق با شماست
    شاید هیچ کس نتونه من رو درک کنه و اشکالی هم نداره
    همه حرفایی که میزنین هم منطقی هستند و هم واقعیت اما حال من یه جور دیگه است من 10 سال دعا کردم و ده سال امیدوار بودم بعد ده سال متوجه شدم امید من کاملا الکی بوده و هیچ ارزشی نداشته و همه اون دعاهام هم هیچ ارزشی نداشته یعنی ده سال الکی خودم رو خسته کردم و این برام خیلی سخته، پذیرش این واقعیت سخته، سخته بدونی ده سال از عمرت رو مفد دادی رفت مثل این می مونه که کارگری از صبح تا شب کار کنه و شب بفهمه همه تلاشی که کرده بیهوده بوده
    تو این سالها گاهی اوقات میشد من ساعتها پای دعا خوندن می نشستم و فکر میکردم دارم بهترین اینده رو برای خودم میسازم من خدا رو یه جور دیگه شناخته بودم اما الان میبینم اون تصویری که من تو ده سال از خدا ساختم همش توهم بود سخته دونستن اینکه من ده سال تو توهم بودم

  2. #12
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    برادر خوبم

    لطفاً در تاپیک قبلی لینکهایی که گذاشته ام را یک بار دیگر بخوان بخصوص لینک ، برای رسیدن به همه چیز باید از همه چیز گذشت را و همچنین آنچه مبروط به توکل هست را .

    در فرصت مقتضی حرفهایی دارم که بیان خواهم کرد و امید دارم که به درد شما بخورد . این را بدان که آمدنت به همدردی اتفاقی نیست . فقط همین را مرور کنی نکته ها می بینی


    تا بعد





  3. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    Dreams end (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), khaleghezey (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), paiize (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)

  4. #13
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    نوشته بودی که هر چی لایق خودت بوده به خدا گفتی. هیچ بدی ای لایق هیچ موجودی نیست. بدی گفتن لایق تو هم نیست و نبوده. اگه به خدا اعتقاد داری پس می دونی که تو هم همجنس خدایی. پس هم تو محترمی هم خدا هم همه ی موجودات. می گن خدا از روح خودش دمیده وقتی ادمو خلق می کرده. پس هیچ بدی ای نه به خودت بگو نه به هیچکس دیگه.
    کش هم همونطوری که خانم دلجو گفتن بکن. درد که هدف اون کش نیست. یه تذکره که جلوی ادامه ی افکاری رو که نمی خوای بگیره لازم نیست که محکم بزنی.
    منم 6 سال عمرمو که کامل هدر دادم قبلشم تو زحمت بودم. خیلی هم حالم خوب نیست. ولی یه چیزی به خودم می گم اینه که درسته که این مقدار از عمرمو به هدر دادم چون نادانی کردم چون نتونستم در مقابل دیگران از خودم مراقبت و دفاع کنم. اما ممکنه بتونم در چند سال اینده خیلی سریع تر از این یه دهه حرکت کنم. درسته که بیشتر ادما تا 30 سالگیشون هر کاری می کنن می کنن و بقیه اشو می شینن از دسترنج این سی سالشون استفاده می کنن. اما شاید من جزو کسایی باشم که بعد از 30 سالگی تازه می خوام شروع کنم به زندگی کردن. من هنوز خیلی وقت دارم هنوز نمردم. می تونم تلاش کنم می تونم توی این یه دهه ای که مونده با درکی که بهش رسیدم با تجربه ای که از همه رنجام دارم و با نگرش جدیدی که دارم پید می کنم حرکت کنم می تونم سریع تر حرکت کنم و می تونم شاید توی 5 سال به اون جایی برسم که بقیه وقتی جوون تر بودن توی 10 سال رسیدن.
    حرفامو می فهمی؟
    به فکر کلاهی که سرت رفته نباش. من کلاهای خیلی بزرگتری سرم رفته. ادمای دیگه ای هم هستن که از منم کلاهای بزرگتری سرشون رفته.
    سعی کن که از گذشته خودتو رها کنی تا بتونی توی همین لحظه ای که زنده ای جاری بشی. چون گذشته مرده. می دونم سخته منم هنوزم نمی تونم و گاهی برمی گردم به گذشته و تاسف می خورم به حال خودم. ولی فکر کردن احساس دار به گذشته باعث می شه انرژیمون هدر بره. اگه خواستی به گذشته فکر کنی باید بی احساس و بی هیجانات احساسی که تاسف هم یکیشه فکر کنی و فقط هم به این هدف که چیزی از تجریه هات یاد بگیری. خودتو درگیر چیزایی که گذشتن و تموم شدن نکن. خودتو ببخش. ما سعیمونو کردیم که درست انتخاب و رفتار کنیم. بعد دیدیم درست نبود. خوب حالا سعی می کنیم با کمک چیزایی که بیشتر فهمیدیم راه بهتری رو بریم.
    ببین من فکر می کنم کل وظیفه ی من اینه که تا اخر عمرم بتونم به بهترین من خودم برسم. بهترین خودمو باید بتونم تقدیم کنم به خدا به هستی یا به جسم بعدی تا شرمنده نباشم.
    موفق باشی.

  5. 2 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    Dreams end (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), paiize (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)

  6. #14
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 21 مرداد 05 [ 15:12]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,628
    امتیاز
    327,112
    سطح
    100
    Points: 327,112, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط 2ANOAN نمایش پست ها
    مثل این می مونه که کارگری از صبح تا شب کار کنه و شب بفهمه همه تلاشی که کرده بیهوده بوده


    سلام
    یکم:
    شما گفتید مثل کارگری که صبح تا شب کار کرده شب فهمیده بیهوده بوده است.
    اما نکته مهمی را فراموش کردید.

    وقتی کارگری در مغازه ای کار می کند، حقوق و مزایایش را از استاد می گیرد کامل و تمام.
    حالا ممکن است بر حسب حال ، در یک موقعیتی یک خریدار بیاید و در کنارش به او یک انعامی هم بدهد. حتی ممکن است انعام قابل توجهی باشد.

    در واقع مزد اصلی آنست که کارگر از صاحب مغازه می گیرد و این هرگز ضایع نمی شود.
    اما ممکن است خریداری انعام فرد را ندهد ، اما حقوق اصلی کارگر محفوظ هست.

    شما هم وقتی دعا می کنیم مزد حقیقی شما نزد آفریدگار محفوظ هست.
    و اگر مستجاب شد و شما به طوری متنعم شدی این اضافه موقتی آن هست.

    اما اصل دعا اجرش محفوظ هست.




    دوم: شما اطلاعات کمی در مورد دعا دارید.

    اگر صرفا خواستن بدون هیچ شرایطی بود.
    هر کس هر لحظه هر دعایی می کرد و بعد این دعاها یا غیر ممکن بود، یا متعارض بود.
    تصور کن همزمان که شما دعا می کنید این دختر را تصاحب کنید. ده نفر دیگر هم این دعا را دارند.
    و جالب همان دختر فرض کن همزمان دعا کند با یک شخص دوازدهمی ازدواج کند.
    لطفا شما تکلیف آفریدگار را با دعاهای خود روشن کنید؟!

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com
    دسترسی سریع به همدردی و مدیر همدردی با عضویت در کانال همدردی در ایتا

  7. 5 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    Dreams end (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), khaleghezey (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), paiize (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), فرهنگ 27 (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), عشق آفرین (دوشنبه 15 شهریور 95)

  8. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 فروردین 94 [ 15:52]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    170
    امتیاز
    2,310
    سطح
    29
    Points: 2,310, Level: 29
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    247

    تشکرشده 112 در 69 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها




    سلام
    یکم:
    شما گفتید مثل کارگری که صبح تا شب کار کرده شب فهمیده بیهوده بوده است.
    اما نکته مهمی را فراموش کردید.

    وقتی کارگری در مغازه ای کار می کند، حقوق و مزایایش را از استاد می گیرد کامل و تمام.
    حالا ممکن است بر حسب حال ، در یک موقعیتی یک خریدار بیاید و در کنارش به او یک انعامی هم بدهد. حتی ممکن است انعام قابل توجهی باشد.

    در واقع مزد اصلی آنست که کارگر از صاحب مغازه می گیرد و این هرگز ضایع نمی شود.
    اما ممکن است خریداری انعام فرد را ندهد ، اما حقوق اصلی کارگر محفوظ هست.

    شما هم وقتی دعا می کنیم مزد حقیقی شما نزد آفریدگار محفوظ هست.
    و اگر مستجاب شد و شما به طوری متنعم شدی این اضافه موقتی آن هست.

    اما اصل دعا اجرش محفوظ هست.




    دوم: شما اطلاعات کمی در مورد دعا دارید.

    اگر صرفا خواستن بدون هیچ شرایطی بود.
    هر کس هر لحظه هر دعایی می کرد و بعد این دعاها یا غیر ممکن بود، یا متعارض بود.
    تصور کن همزمان که شما دعا می کنید این دختر را تصاحب کنید. ده نفر دیگر هم این دعا را دارند.
    و جالب همان دختر فرض کن همزمان دعا کند با یک شخص دوازدهمی ازدواج کند.
    لطفا شما تکلیف آفریدگار را با دعاهای خود روشن کنید؟!
    خواستن بدون هیچ شرایطی که نه انصافا دیگه من اینجوری هم نبودم
    من تو پست های قبلیم هم عرض کردم خدمتتون من برای چیزهایی دعا میکردم که قادر به انجام ان امور نبودم مثلا یه نکته ضعف هایی داشتم و همون نکته ضعف ها مانع من بود
    چیزی که شما فرمودین یعنی تصور کنم به جز من چند نفر دیگه هم زمان دعا میکردن تا این دختر رو تصاحب کنند درسته اما نه در قصه من
    زمانی که من عاشق این خانم شدم هر دومون کوچیک بودیم و من اولین نفری بودم که وارد زندگی این خانم میشدم یعنی اولین نفری بودم که این رو از خدا میخواستم و یقین کامل دارم که به جز من کس دیگه این رو از خدا نخواسته، نامزد فعلی ایشون رو من میشناسم نامزد فعلی ایشون قبلا عاشق یه دختری بوده و اون دختر رو خیلی دوست داشته و بعد رفتن دختر مورد علاقه اش برای اولین بار تو عمرش دو رکعت نماز میخونه و از خدا کمک میخواد اینا رو خودش بهم میگفت و بعد یه مدتی دختر مورد علاقه من سر راهش قرار میگیره اما ایشون چون قبلا تجربه داشتن و میتونستن احساسات خودشون رو بیان کنند در عرض یه ماه تونسته بود وارد قلب دختره شه و تصمیم به ازدواج بگیرن
    به هفت اسمان خدا قسم میخورم دختر مورد علاقه من هیچ وقت من رو نشناخت چون نتونستم حرف دلم رو بهش بزنم همیشه تو ابراز احساساتم کم میارم من 6 سال دعا کردم که فقط یه موقعیتی برام پیش بیاد تا بتونم خودم رو اثبات کنم من وقتی با خدا راز و نیاز میکردم بهش میگفتم اگه هیچ کس هم ندونه تو می دونی که من چقدر به ایشون علاقه مندم و اگه هیچ کس من رو نشناسه تو من رو میشناسی میدونی که ادم بدی نیستم هر چند که گنه کار هم هستم.دختره هیچ وقت ندونست که من برای به دست اوردن مهرش چقدر دعا کردم و چقدر زحمت کشیدم.7 سال تو شبهای قدر اون دختر رو از خدا میخواستم بعد از هر بک یا الله، به محمد به علی به جعفر میگفتم خدایا اون رو قسمت من کن
    و میدونستم تو این ده سال تو زندگی دختره هیچ پسر دیگه ای به جز من نبود دختره به خدا من رو دوست داشت اما دو دل بود چون من نتونسته بودم خودم رو نشون بدم
    اخه یه بار بهم گفت فردا ساعت 5 بیا سر کوچمون باهات کار دارم منم فرداش ماشین گرفتم که برم اما ترافیک شد و ما تو ترافیک گیر کردیم از اون روز به بعد نظر دختره نسبت بهم خیلی عوض شد من گفتم خدایا دیروز من اینقدر ازت تشکر کردم و خواستم که کمکم هم بکنی چرا اینجوری شد.
    بگذریم من دیگه با ایناش کار ندارم این قصه دیگه تموم شده من دنبال این نیستم که چرا خدا دعای من رو اجابت نکرد و جرا این جوری شد
    من بد ترین فشارهای روانی رو بعد 7 سال انتظار 7 سال تلاش و 7 سال دعا کشیدم،هیچ وقت نفهمیدم چرا اومد و چرا رفت به خاطر همین رگ احساسم رو زدم با وجود اینکه هنوز هم دوسش دارم اما دیگه بهش فکر نمیکنم قبلا فکرش خیلی اذیتم میکرد اما الان نه
    الان فقط میخوام این پیچ رو رد کنم تا یه زندگی جدید رو شروع کنم یه زندگی که توش نه دعا باشه نه توسل نه امید کاذب باشه و نه خواستن
    من شبیه مزرعه داری بودم که محصولش رو کاشته بود و چون باران نمی بارید محصولش رشد نمیکرد و از خدا میخواست که بارون بباره
    زندگی من تو این ده سال هیچ رشدی نکرد عوض اینکه رشد کنه از بین رفت

  9. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 فروردین 94 [ 15:52]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    170
    امتیاز
    2,310
    سطح
    29
    Points: 2,310, Level: 29
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    247

    تشکرشده 112 در 69 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    برادر خوبم

    لطفاً در تاپیک قبلی لینکهایی که گذاشته ام را یک بار دیگر بخوان بخصوص لینک ، برای رسیدن به همه چیز باید از همه چیز گذشت را و همچنین آنچه مبروط به توکل هست را .

    در فرصت مقتضی حرفهایی دارم که بیان خواهم کرد و امید دارم که به درد شما بخورد . این را بدان که آمدنت به همدردی اتفاقی نیست . فقط همین را مرور کنی نکته ها می بینی


    تا بعد
    سلام
    من این سه تاپیک رو خوندم و دارم میخونمش (مفهوم توکل و سپردن امور به خدا) (جویندگان اطمینان و آرامش و بهترین راه حل مشکلات)(برای رسیدن به همه چیز باید از همه چیز گذشت)
    اما کاش تاپیک های مفهوم توکل و سپردن امور به خدا و جویندگان اطمینان و آرامش و بهترین راه حل مشکلات رو ده سال پیش میخوندم الان خیلی دیر شده
    کل مطالب تاپیک برای رسیدن به همه چیز باید از همه چیز گذشت برام خیلی جالب بود و تا حالا هیچ وقت چنین نگاهی به زندگی نداشتم و اینکه من در کل زندگیم و تا یه سال پیش فقط یه ارزو داشتم و اون هم رسیدن به دختر مورد علاقه ام بود و اونم الان چه من بخوام و چه نخوام باید رهاش کنم چون رفته و من رهاش هم کردم فقط یه احساسی از اون دارم که اونم طبیعی هست چون یه ده سال عاشقش بودم
    مفهوم دعا و توکل رو خدا بعد ده سال زجر و شکنجه بهم گفته و این برام سودی نداره چون همه چی برام تموم شده من خیلی ضرر و زیان کردم خیلی سختی کشیدم و دیگه اون ده سال برام جبران نمیشه اینکه من ده سال دعا کردم و به معصومین متوسل شدم و شناخت خوبی از توکل و دعا نداشتم تقصیر خودم نبوده بلکه از بچگی من رو این طوری بار اوردند کسی نبود که این چیزا رو بهم بگه الان هم که دونستم فایده ای برام نداره چون تو این ده سال بد جور خسته شدم و دونستم قرص بیخیالی چی هست من هیچ وقت حرص چیزایی رو که نداشتم رو نخوردم و نخواهم خورد. الان اگه زیباترین دختر دنیا هم سرم راهم قرار بگیره برام هیچ فرقی نمیکنه برای راحتی خودم همه چیز رو همه خواهش هام رو ول کردم تنها مشکلم همین پیچیست که جلوی راهمه اگه این رو رد کنم دیگه رفتم.
    تا سه چهار روز پیش خیلی از چیزها برام مهم بود اما الان نه قید همه چی رو زدم دیگه نه ازدواج برام مهمه نه پیشرفت و نه هر چیز دیگه ای
    الان خالی هستم از هر نوع خواسته ای هر اتفاقی هم بیافته با همه وجودم باهاش روبرو میشم

  10. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 آبان 03 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1392-12-19
    نوشته ها
    464
    امتیاز
    15,482
    سطح
    80
    Points: 15,482, Level: 80
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 368
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,324

    تشکرشده 1,336 در 399 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    72
    Array

    دانلود رایگان فایل صوتی با موضوع توکل به الله و تفسیری از شعر زیبای پروین اعتصامی


    پیرمردی، مفلس و برگشته بخت


    پیرمردی، مفلس و برگشته بخت روزگاری داشت ناهموار و سخت
    هم پسر، هم دخترش بیمار بود هم بلای فقر و هم تیمار بود
    این، دوا میخواستی، آن یک پزشک این، غذایش آه بودی، آن سرشک
    این، عسل میخواست، آن یک شوربا این، لحافش پاره بود، آن یک قبا
    روزها میرفت بر بازار و کوی نان طلب میکرد و میبرد آبروی
    دست بر هر خودپرستی میگشود تا پشیزی بر پشیزی میفزود
    هر امیری را، روان میشد ز پی تا مگر پیراهنی، بخشد به وی
    شب، بسوی خانه میمد زبون قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون
    روز، سائل بود و شب بیمار دار روز از مردم، شب از خود شرمسار
    صبحگاهی رفت و از اهل کرم کس ندادش نه پشیز و نه درم
    از دری میرفت حیران بر دری رهنورد، اما نه پائی، نه سری
    ناشمرده، برزن و کوئی نماند دیگرش پای تکاپوئی نماند
    درهمی در دست و در دامن نداشت ساز و برگ خانه برگشتن نداشت
    رفت سوی آسیا هنگام شام گندمش بخشید دهقان یک دو جام
    زد گره در دامن آن گندم، فقیر شد روان و گفت کای حی قدیر






    گر تو پیش آری بفضل خویش دست برگشائی هر گره کایام بست
    چون کنم، یارب، در این فصل شتا من علیل و کودکانم ناشتا
    میخرید این گندم ار یک جای کس هم عسل زان میخریدم، هم عدس
    آن عدس، در شوربا میریختم وان عسل، با آب میمیختم
    درد اگر باشد یکی، دارو یکی است جان فدای آنکه درد او یکی است
    بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل این گره را نیز بگشا، ای جلیل
    این دعا میکرد و می‌پیمود راه ناگه افتادش به پیش پا، نگاه
    دید گفتارش فساد انگیخته وان گره بگشوده، گندم ریخته
    بانگ بر زد، کای خدای دادگر چون تو دانائی، نمیداند مگر
    سالها نرد خدائی باختی این گره را زان گره نشناختی
    این چه کار است، ای خدای شهر و ده فرقها بود این گره را زان گره
    چون نمی‌بیند، چو تو بیننده‌ای کاین گره را برگشاید، بنده‌ای
    تا که بر دست تو دادم کار را ناشتا بگذاشتی بیمار را
    هر چه در غربال دیدی، بیختی هم عسل، هم شوربا را ریختی
    من ترا کی گفتم، ای یار عزیز کاین گره بگشای و گندم را بریز






    ابلهی کردم که گفتم، ای خدای گر توانی این گره را برگشای
    آن گره را چون نیارستی گشود این گره بگشودنت، دیگر چه بود
    من خداوندی ندیدم زین نمط یک گره بگشودی و آنهم غلط
    الغرض، برگشت مسکین دردناک تا مگر برچیند آن گندم ز خاک
    چون برای جستجو خم کرد سر دید افتاده یکی همیان زر
    سجده کرد و گفت کای رب ودود من چه دانستم ترا حکمت چه بود
    هر بلائی کز تو آید، رحمتی است هر که را فقری دهی، آن دولتی است
    تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای
    زان بتاریکی گذاری بنده را تا ببیند آن رخ تابنده را
    تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند تا که با لطف تو، پیوندم زنند
    گر کسی را از تو دردی شد نصیب هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب
    هر که مسکین و پریشان تو بود خود نمیدانست و مهمان تو بود
    رزق زان معنی ندادندم خسان تا ترا دانم پناه بیکسان
    ناتوانی زان دهی بر تندرست تا بداند کنچه دارد زان تست
    زان به درها بردی این درویش را تا که بشناسد خدای خویش را






    اندرین پستی، قضایم زان فکند تا تو را جویم، تو را خوانم بلند
    من به مردم داشتم روی نیاز گرچه روز و شب در حق بود باز
    من بسی دیدم خداوندان مال تو کریمی، ای خدای ذوالجلال
    بر در دونان، چو افتادم ز پای هم تو دستم را گرفتی، ای خدای
    گندمم را ریختی، تا زر دهی رشته‌ام بردی، تا که گوهر دهی
    در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش





    «آرامش» وقتی به سراغت می آید که «تلاش» کرده باشی.

    « من در رقابت با هیچ کس جز خودم نیستم، هدفم مغلوب نمودن اخرین کاری است که انجام داده ام. »

    « مهم انجام وظیفه است، نه نتیجه »

    http://www.hamdardi.net/imgup/5471954c9081a134ec.jpg


  11. کاربر روبرو از پست مفید salehe92 تشکرکرده است .

    Dreams end (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)

  12. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 فروردین 94 [ 15:52]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    170
    امتیاز
    2,310
    سطح
    29
    Points: 2,310, Level: 29
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    247

    تشکرشده 112 در 69 پست

    Rep Power
    30
    Array
    کاش خدا واقعا این طوری بود، من که خدا رو اینطوری نیافتم

  13. کاربر روبرو از پست مفید Dreams end تشکرکرده است .

    salehe92 (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)

  14. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 آبان 03 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1392-12-19
    نوشته ها
    464
    امتیاز
    15,482
    سطح
    80
    Points: 15,482, Level: 80
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 368
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,324

    تشکرشده 1,336 در 399 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    72
    Array
    کاش خدا واقعا این طوری بود، من که خدا رو اینطوری نیافتم
    یکبار دیگه لطفا فایل صوتی را گوش کنید.

    گندمم را ریختی، تا زر دهی
    رشته‌ام بردی، تا که گوهر دهی

    بخشی از فایل صوتی را براتون می نویسم:
    زندگی ما همیشه همینه. اگر چیزی را از دست دادیم به معنای کمبود نیست. به معنی یک نعمت جدید و بسیار بزرگتر. اما به کی می رسد این نعمت؟ به کسیکه بتواند اینگونه نگاه کند به خداوند........


    «آرامش» وقتی به سراغت می آید که «تلاش» کرده باشی.

    « من در رقابت با هیچ کس جز خودم نیستم، هدفم مغلوب نمودن اخرین کاری است که انجام داده ام. »

    « مهم انجام وظیفه است، نه نتیجه »

    http://www.hamdardi.net/imgup/5471954c9081a134ec.jpg


  15. کاربر روبرو از پست مفید salehe92 تشکرکرده است .

    Dreams end (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)

  16. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 فروردین 94 [ 15:52]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    170
    امتیاز
    2,310
    سطح
    29
    Points: 2,310, Level: 29
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    247

    تشکرشده 112 در 69 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط salehe92 نمایش پست ها
    یکبار دیگه لطفا فایل صوتی را گوش کنید.

    گندمم را ریختی، تا زر دهی
    رشته‌ام بردی، تا که گوهر دهی

    بخشی از فایل صوتی را براتون می نویسم:
    زندگی ما همیشه همینه. اگر چیزی را از دست دادیم به معنای کمبود نیست. به معنی یک نعمت جدید و بسیار بزرگتر. اما به کی می رسد این نعمت؟ به کسیکه بتواند اینگونه نگاه کند به خداوند........
    یه سوال
    ایا واقعا کسی تو این کره خاکی خدا رو همون طوری که میگن دیده؟
    واقعا خدا تا به حالا گندم کسی رو ریخته که بهش زر بده؟
    فکر کنم بیشتر این جملات یه نوع شعار باشه صرفا برای امید دهی
    اگه کسی دیده خوش به حالش باشه چون یه معجزه دیده یعنی یکی از نادرترین و کم یاب ترین اتفاقات دنیا رو دیده

  17. کاربر روبرو از پست مفید Dreams end تشکرکرده است .

    salehe92 (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.