به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 43 , از مجموع 43
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 فروردین 94 [ 15:52]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    170
    امتیاز
    2,310
    سطح
    29
    Points: 2,310, Level: 29
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    247

    تشکرشده 112 در 69 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    خوب چندتا سوال دیگر هم هست :

    1- آیا اقدامی برای به دست اوردن آن دختر کردید ؟ به پدر و مادرتان گفتید ؟ خواستگاری رفتید ؟ اگر اقدام نکردید چرا و اگر کردید نتیجه چه شد؟
    2- آیا وقتی می خواهید دختری را انتخاب کنید ناخودآگاه شروع به مقایسه او با دختر قبلی نمی کنید ؟ آیا ملاک زیبایی برای شما شبیه بودن به معشوقه سابقتان یا داشتن نشانه ای یا رفتاری شبیه به او نیست ؟

    4- آیا می توانید مکان زندگی خودتان را طوری تغییر دهید که دیگر با او روبه رو نشوید ؟
    5- آیا برای به دست آوردن چیزهای دیگر هم از روش دعا کردن استفاده می کنید یا خودتان تلاش می کنید ؟


    یک خواهش هم دارم . دیگر راجع به خواست خدا و دعا و این چیزها بحث نکنید. مشکل شما این چیزها نیست.
    جواب سوالاتون
    اون زمان که عاشق بودم سنم برای ازدواج کافی نبود پس نمی تونستم اقدام کنم و وقتی موقعیتم رسید دختره نامزد شد
    نه من هیچ کسی رو با اون مقایسه نمیکنم من از اول دخترایی که چشما های زیبا داشته باشن رو دوست داشتم.ملاک زیبایی هم اصلا شبیه بودن به دختر مورد علاقه قبلیم نیست
    نه نمی تونم جایی برم که نبینمش چون من مغازه ام درست وسط بازار هست
    نه من فقط برای رسیدن به دختر مورد علاقه ام دعا کردم برای هیچ چیز دیگه ای دعا نکردم و یا اگر هم بوده برام اصلا مهم نبوده من برای رسیدن به ارزوهام خودم تلاش میکنم حتی تا حالا یه ریال هم از پدرم نگرفتم خودم کار کردم و خودم در اوردم.من تنها چیزی که تا حالا براش زیاد و بیش از حد دعا کردم دختر مورد علاقه ام بوده
    اگه خدا بیاد بهم بگه بیا این ده میلیارد پول برو حال کن من خودم قبول نمیکنم دوست دارم یواش یواش و با تلاش خودم به خواسته هام برسم اما در مورد دختر مورد علاقه ام خیلی ضعیف بودم نمی تونستم بهش برسم نمی تونستم خودم رو بهش ثابت کنم به خاطر همین به خدا پناه برده بودم خیلی دوستش داشتم البته الان نه
    من خیلی خیلی دوست داشتم همیشه سیمم به خدا وصل باشه یعنی برای رسیدن به خواسته هام زیاد تلاش کنم اما اون جاهایی که کم میارم خدا بهم کمک کنه و یا کاری کنه حسرت اون چیز به دلم نمونه.
    من از بچگی تنها بودم و این خیلی من رو اذیت میکرد من مشکلات مالی و کاری خیلی زیادی داشتم اما خودم همشون رو به تنهایی حل کردم الان اوضاع مالیم و کاریم خوبه و این حاصل دست رنج خودم هست
    در گذشته خیلی روزها میشد که من حتی غذا برای خوردن پیدا نمیکردم و خیلی شبها گرسنه میخوابیدم اما همه رو پشت سر گذاشتم و موفق شدم خودم رو جمع کنم
    من بدترین و سخت ترین شرایط زندگی رو تجربه کردم .
    اما به لحاظ عاطفی خیلی ضعیفم خصوصا در ابراز علاقه همین ضعیف بودنم باعث شد برم سمت دعا و طلب محبت کنم از خدا
    خیلی ها بهم گفتن از عارف و روحانی بگیر تا ادم معمولی که اومدن این دختره به زندگیت بی حکمت نیست اما من خودم موندم چرا اومد و چرا رفت و چرا جایگزینی به جاش دیگه نمیاد

  2. 3 کاربر از پست مفید Dreams end تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 06 خرداد 93), meinoush (سه شنبه 06 خرداد 93), شیدا. (سه شنبه 06 خرداد 93)

  3. #42
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خوب مشکل اصلی شما تا اینجا اینها است :
    1- علاقه ای نافرجام که در سن کم شکل گرفته است.
    2- مشکلات عاطفی و تنهایی که از دوران کودکی داشته اید.

    ببینید می توانم بگویم همه آدم ها در سنین بلوغ این علاقه ها را کم و بیش تجربه می کنند. نمی شود گفت چرا. این قسمتی از فرایند بلوغ است. خداوند خواسته است که هنگام بلوغ هورمون ها تغییر کند که در مقایسه با سنین دیگر فرد به جنس مخالف حساس تر و تحریک پذیرتر باشد. کلا خدا خواسته که بلوغ با تجربه علاقه و توجه به جنس مخالف همراه باشد. این فرایند کاملا طبیعی است. اما مشکل این است که اگر یک جوان تازه بالغ راهنمای خوبی نداشته باشد ، بزرگتر با تجربه ای نباشد که مواظبش باشد نمی تواند این فرایند را درست طی کند. نمی تواند احساسش را مدیریت کند و گرفتار می شود. شما هم خودتان گفتید از کودکی تنها بوده اید. خوب اما حالا کودک نیستید. الان فرایند بلوغ شما کامل شده و شما مردی شده اید. باید بدانید اتفاقاتی که در سن بلوغ برایتان افتاده است مقتضای سن شما بوده است و فقط همین و بس. دلیلی ندارد که یک مرد بالغ به خاطر رویاپردازی های پسری تازه جوان زندگی اش را ببازد. پس دیگر به رویاهای پسر کوچولوی گذشته فکر نکنید. رویاهای ذهن خام او را با آب و تاب احساسی و تپش قلب مرور نکنید. این فقط یک بازی بوده است مربوط به آن دوران و آن دختر هم فقط یک همبازی کودکی. لطفا مرثیه سرایی احساسی نکنید. به آن تقدس نبخشید. رویای خوشبختی با همبازی کوچولو را در سر نپرورانید . امیدوارم منظورم را رسانده باشم. دیگر نیازی به دعا کردن نیست. مساله بغرنجی و غیبی هم در کار نیست که یک روحانی بخواهد به شما بگوید. شما فقط یک فرایند طبیعی بلوغ را طی کرده اید و بس.

    نکته دوم اینکه اگر واقعا از بچگی آسیب احساسی و روحی شده اید باید به دنبال درمان آن باشید. حالا من نمی دانم ناراحتی شما در چه حد است. اما اگر حس می کنید وسواس فکری دارید یعنی دائما و به طور آزاردهنده و بدون اراده به مساله ای فکر می کنید ، اگر حس می کنید افسردگی دارید یا اختلال خواب گرفته اید باید به پزشک متخصص مراجعه کنید.
    اگر هم مشکلتان کمبود اعتماد به نفس یا ناتوانی در ابراز احساسات است پیشنهاد می کنم حق عضویت پرداخت کنید و از متخصصان این سایت مشاوره دریافت کنید.

    به هر حال مشکل بغرنجی ندارید و فقط کمی باید به خودتان رسیدگی کنید. یک مدت از فکر ازدواج و دختر پیدا کردن بیرون بیایید و به خودتان رسیدگی کنید. هر چه بیشتر به خودتان برسید چه جسمی چه روحی چه فکری بیشتر در ازدواج موفق می شوید.

  4. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    meinoush (سه شنبه 06 خرداد 93)

  5. #43
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 فروردین 94 [ 15:52]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    170
    امتیاز
    2,310
    سطح
    29
    Points: 2,310, Level: 29
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    247

    تشکرشده 112 در 69 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    خوب مشکل اصلی شما تا اینجا اینها است :
    1- علاقه ای نافرجام که در سن کم شکل گرفته است.
    2- مشکلات عاطفی و تنهایی که از دوران کودکی داشته اید.

    ببینید می توانم بگویم همه آدم ها در سنین بلوغ این علاقه ها را کم و بیش تجربه می کنند. نمی شود گفت چرا. این قسمتی از فرایند بلوغ است. خداوند خواسته است که هنگام بلوغ هورمون ها تغییر کند که در مقایسه با سنین دیگر فرد به جنس مخالف حساس تر و تحریک پذیرتر باشد. کلا خدا خواسته که بلوغ با تجربه علاقه و توجه به جنس مخالف همراه باشد. این فرایند کاملا طبیعی است. اما مشکل این است که اگر یک جوان تازه بالغ راهنمای خوبی نداشته باشد ، بزرگتر با تجربه ای نباشد که مواظبش باشد نمی تواند این فرایند را درست طی کند. نمی تواند احساسش را مدیریت کند و گرفتار می شود. شما هم خودتان گفتید از کودکی تنها بوده اید. خوب اما حالا کودک نیستید. الان فرایند بلوغ شما کامل شده و شما مردی شده اید. باید بدانید اتفاقاتی که در سن بلوغ برایتان افتاده است مقتضای سن شما بوده است و فقط همین و بس. دلیلی ندارد که یک مرد بالغ به خاطر رویاپردازی های پسری تازه جوان زندگی اش را ببازد. پس دیگر به رویاهای پسر کوچولوی گذشته فکر نکنید. رویاهای ذهن خام او را با آب و تاب احساسی و تپش قلب مرور نکنید. این فقط یک بازی بوده است مربوط به آن دوران و آن دختر هم فقط یک همبازی کودکی. لطفا مرثیه سرایی احساسی نکنید. به آن تقدس نبخشید. رویای خوشبختی با همبازی کوچولو را در سر نپرورانید . امیدوارم منظورم را رسانده باشم. دیگر نیازی به دعا کردن نیست. مساله بغرنجی و غیبی هم در کار نیست که یک روحانی بخواهد به شما بگوید. شما فقط یک فرایند طبیعی بلوغ را طی کرده اید و بس.

    نکته دوم اینکه اگر واقعا از بچگی آسیب احساسی و روحی شده اید باید به دنبال درمان آن باشید. حالا من نمی دانم ناراحتی شما در چه حد است. اما اگر حس می کنید وسواس فکری دارید یعنی دائما و به طور آزاردهنده و بدون اراده به مساله ای فکر می کنید ، اگر حس می کنید افسردگی دارید یا اختلال خواب گرفته اید باید به پزشک متخصص مراجعه کنید.
    اگر هم مشکلتان کمبود اعتماد به نفس یا ناتوانی در ابراز احساسات است پیشنهاد می کنم حق عضویت پرداخت کنید و از متخصصان این سایت مشاوره دریافت کنید.

    به هر حال مشکل بغرنجی ندارید و فقط کمی باید به خودتان رسیدگی کنید. یک مدت از فکر ازدواج و دختر پیدا کردن بیرون بیایید و به خودتان رسیدگی کنید. هر چه بیشتر به خودتان برسید چه جسمی چه روحی چه فکری بیشتر در ازدواج موفق می شوید.
    نظر شما محترم ولی من هیچ کدوم از حرفاتون رو قبول ندارم چون حرف های شما متضاد با حرف های روانشناسان،روحانیون،افراد با تجربه،و حتی فرشته مهربان و مدیر همدردیست
    حتی روانشناسان خارجی هم که اصلا مسلمان نیستند اتفاقات زندگی من رو اتفاقی و به صورت طبیعی و اتفاقی نمی بینند
    همه ما انسانها با انتخابهایمان زندگی میکنیم و این انتخابها از روی سلیقه ما هست و این سلایق رو خدا در وجود ما قرار داده است.محور همه اتفاقات دنیا انتخابهای بشر و در اخر به خدا ختم میشود.هیچ اتفاقی بدون دلیل رخ نمیدهد همه اتفاقات روزمره بشر برای امتحان و پختگی اتفاق می افتد اصلا بشر به خاطر همین افریده شده است

    نقل قول از پانک منکوویچ روانشناس روسی
    زندگی یک اتفاق ساده و بی هدف نیست پس هر اتفاقی هم در زندگی ما می افتد بی دلیل و بی هدف نیست،حتی در انتخابهای ما هم خدا دخالت دارد و تا خدا چیزی را نخواهد ان اتفاق نخواهد افتاد و وقتی میبینیم اتفاقی افتاد و ما گرفتار شدیم باید بدانیم دو چیز در ان دخیل است
    1-انتخاب ما
    2-دخالت خدا
    اگر ما چیزی را انتخاب میکنیم تنها انتخاب ما لازم و کافی نیست بلکه خدا هم باید اجازه ان را بدهد پس در کل زندگی خدا همیشه یک سر و بدون مکث با ما هست اما ما متوجه حضور او نیستیم

    توصیه 4 روانشناس به من
    بی درنگ به ازدواج فکر کن و سعی کن تا دیر نشده دختری را که دوست داری را پیدا کنی تا زمانی که دختر جدیدی پیدا نکردی دختر مورد علاقه قبلیت ملکه ذهن تو خواهد بود چون تنها زندگی میکنی و خانواده نمی توانند در این مورد بهت کمک کنند از خدا کمک بخواه
    حرف های شما به طور کامل متضاد با همه اهل علم و دانش هست.

    یه نقل قول دیگه از پانک
    عقاید خود رو با دیگران به اشتراک بگذار و نظرات انها را هم بشنو همیشه در حال یادگیری باش هیچ وقت گذشته رو فراموش نکن چون گذشته هم قسمتی از زندگی توست و در خاطرت حک کن که خدا تو را فقط برای یادگیری به زمین فرستاده است و خودش دارد مدیریت میکند که تو درست یاد بگیری اما اجباری در کار خدا نیست با اینکه همیشه در زندگی ما هست


 
صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.