به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 101
  1. #51
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    نوشته اصلی توسط فرشته مهربان




    گفتم: دلم گرفته است !

    گفت: چون دل گرفتگی را انتخاب کرده ای، انتخابت را عوض کن.

    گفتم: با گفتن یک جمله احساسم را به بازی می گیرند !

    گفت: انتخابت این است، می توانی به جملاتشان گوش ندهی.

    گفتم: با نگاهشان مرا خرد می کنند !

    گفت: تو خرد شدن را انتخاب کرده ای، از این پس آئینه بودن را انتخاب کن.


    گفتم: تنها مانده ام وعشقی به سراغم نیامده است.

    گفت: تنهائی را انتخاب کرده ای. انتخابت را عوض کن، عشق همیشه منتظر است تا تو او را انتخاب کنی.


    گفتم: هیچ کاری را نتوانسته ام به پایان برسانم!

    گفت: چون به پایان نرساندن انتخاب تو بوده ، از این به بعد انتخاب کن که برای به پایان رساندن از تمام وجودت مایه بگذاری.

    گفتم: دوستشان دارم اما توجهی به من نمی کنند!

    گفت: چون توجه را انتخاب کرده ای ، فقط دوست داشتن را انتخاب کن ، آنگاه اآنها را خواهی داشت.


    گفتم: می ترسم دست به اقدام بزنم !

    گفت: ترس گزینه همه آدمهائی است که جرات دیدار با موفقیت را ندارند، گزینه ات را عوض کن.

    گفتم: میخواهم همیشه مانند تو خوب فکر کنم !

    گفت: به خودت بستگی دارد، من چنین می اندیشم.


    چون اندیشیدن را انتخاب کرده ام، تو هم می توانی.

    هر حرفی برزبـان نمی رانـد ( پاگیزگی کلام ) ، هر چیزی نمی بیند (پاکیزگی نگاه) ،

    هرجایی نمی رود ( پاگیزگی قدم ) و دستش به هرکاری نمی رود ( پاکیزگی اقـدام ) ، و هر فکـر و خیـالی از سر

    نمی گـذراند ( پاکیزگی ذهن و خیال ) ، و در کل پاکیزگی در افـکار و گفتار و کـردار ، یعنـی پاکیزگی رفتار دارد . و

    در یک کلام ادب حضور پیدا می کند . و چنین نفسی ، عزیز می شود ، یعنی نفود ناپذیر از آلودگی ها می شود
    آنکه در به در دنبال محبت دیگران می گردد محروم از محبت اصیلی که چشمه جوشانی در وجودش دارد است . محروم از مهربانی خودش در حق خودش و این خلاء رفاقت خودش با خودش را در رفاقت غیر و محبت غیر جستجو می کند .
    عشق در وجود خودت نهفته بیرون دنبالش نگرد فقط باید بفهمیش و به فعلیت برسانیش . کمی از ظاهر زندگی بیرون بیا و به عمق برو ...... عشق هم به اون معنای سطحی اش افول پیدا می کند . شاهدش بسیاری از عاشق پیشه های ازدواج کرده هست که اعتراف می کنند آن عشق اولیه را ندارند و در حسرتند .... و نمی دانند این از آن است که آن فقط سایه و اسمی از عشق بوده والا عشق حقیقی مکان و زمان نمی شناسد و محدود و محکوم موقعیتها و شرایط نیست . این را هم خوب درک کن .
    اینا همه نقل قول از فرشته مهربان بودن


    shabe barooni

    هیچ کس مقصر تنهایی تو نیست.

    چون انسان در ذاتش تنها آفریده شده و این تنهایی پاسخ اش رو فقط یک نفر میدونه. همان که آفریده.

    انسان، هم عاشق معشوق بودنه، هم عاشق عاشق شدن. محبتی که ندونی باید چیکارش کنی دردسر ساز میشه! انسان رو به عجز و نیاز میکشونه.
    اما هنگامی که در قالب سپاس و سپاسگزاری بروز یافت، اونوقت آرامش بخش خواهد بود.

    این محبت بسیار وسیع تر از اینه که ما بخوایم باهاش یک نفرو دوست داشته باشیم. اگه اینکارو کنیم مجبوریم اون یک نفرو به حد مرگ دوست داشته باشیم که دیر یا زود می فهمیم سزاوارش نبود. با این محبت میشه همه جهان رو دوست داشت، با این محبت میشه سپاسگزار خود بود و میشه عمیقا خدا رو پرستید و عبادت کرد.

    اینه که همانطور که فرشته جان گفتند، چرا این محبت رو با جهان و جهانیان، و مهمتر خودت و در صدر همه پروردگارت تقسیم نکنی؟

    سپاسگزار باش، اما چگونه:
    در برابر جهان: جهان منتظر توست برای زیبا شدن... اگر میخوای سپاسگزار جهان باشی، از بیهودگی پرهیز کن. میخوای دوست داشتنی باشی؟ پس فعالیت کن. مردم دنبال ایده آل هستند. هرچه به ایده آل و آرزو های خودشون نزدیکتر باشی، عزیزتری. از طرفی فعالیت اجازه نمیده احساس تنهایی کنی.

    در برابر خود: سلامت باش! چه از جسمت، چه از روحت محافظت کن. در ظاهر و رفتار زیبا باش.

    در برابر خداوند: به جز دو مورد بالا، به هرچه از دوست رسد قانع و هوشیار باش.
    که اگر تنها ترین تنها شوم ، باز هم خدا هست....

    چگونه همسر دلخواهم را بیابم؟

    http://www.hamdardi.net/thread-34622.html

  2. 3 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    sanjab (جمعه 17 مرداد 93), veis (شنبه 18 مرداد 93), شیدا. (شنبه 18 مرداد 93)

  3. #52
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من خودم آب پاکی را روی دست همه می ریزیم . خودم در مهمانی ها بحث ازدواج را پیش می کشم به طور کلی و بعد می گویم من دلم می خواد یک پسر نجیب و چشم پاک و اصیل همسرم بشه و کلا از پسرهای دخترباز خوشم نمی آید ، اینجور مردها اهل کار و زندگی هستند و از این دست حرف ها .
    معنی معنی می گویم من دلم می خواد ازدواج کنم و بی جهت صبر نکردم و اگر کسی برایش جای سوال باشد که چرا من شوهر نکرده ام هم جوابش را داده ام و هم منظورم این است که اگر پسری با این مشخصات سراغ دارد می تواند معرفی کند. هم معنی حرفم این است که اهل ازدواجم و دوست پسر نمی خواهم.
    باید دست پیش را بگیری که پس نیافتی ویس جان.

    راجع به زن برادرت هم باید بگم از قدیم عروس ها ، مادرشوهر و خواهر شوهر را مقابل خود می دیدند و حالا هم همینطور است. این دعواهای عروس و خواهر شوهری قدمتی طولانی دارد .
    پس خودت را ناراحت نکن.

    این بی تابی های پس از قطع رابطه ات هم کاملا طبیعی است و هر کس قطع رابطه می کند برایش پیش می آید. سعی کن با آگاهی این دوران نقاهت را سپری کنی و به زندگی برگردی.

  4. 3 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    meinoush (جمعه 17 مرداد 93), veis (شنبه 18 مرداد 93), شیدا. (شنبه 18 مرداد 93)

  5. #53
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 خرداد 96 [ 08:11]
    تاریخ عضویت
    1392-1-27
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    4,855
    سطح
    44
    Points: 4,855, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    129

    تشکرشده 303 در 118 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام ویس جان خودت رو ناراحت نکن.اگه کسی بهت کنایه ای میزنه اگه میتونی جوابشو بده اگه نمیتونی همون جا حرفش رو از ذهنت پاک کن.والامنم 24 سالمه.اونروز زن داداشم میگه با لحن بدی که عزیزم همه دوستات دارن ازدواج میکنن تو موندی ها؟حالا چی خودش 26 سالش بود ما رفتیم خواستگاری.منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم انشالا ما هم به سن ازدواج شما رسیدیم ازدواج میکنیم داشت میمرد از حرص.
    اون یکی زنداداشمم یه بار گفت کم کم باید فکر ازدواج باشیها منم دیدم جواب ندم میمیرم از حرص گفتم اره خدایی یه کلاس خصوصی بذار برام ببینم چه جوری داداش گلم و تو دام انداختی تا شاید ما هم تونستیم یکی رو تو دام بندازیم.(انقده دوست دارم زنداداشه کباب شده.اولها جواب نمیدادم میشستم حرص میخودم اینا هم پررو میشدن و هی تیکه مینداختن)البته با خنده گفتم.اخه اگه جوابشون رو ندم دیگه ول نمیکنن و پررو میشن از من میشنوی ایندفعه زنداداشت چیزی گفت همین جواب دومی منو بگو بذار بسوزه

  6. 3 کاربر از پست مفید setareh 1390 تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 18 مرداد 93), veis (شنبه 18 مرداد 93), آبان (جمعه 07 شهریور 93)

  7. #54
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 12 دی 93 [ 13:59]
    تاریخ عضویت
    1393-2-11
    نوشته ها
    268
    امتیاز
    1,216
    سطح
    19
    Points: 1,216, Level: 19
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    291

    تشکرشده 1,029 در 261 پست

    Rep Power
    41
    Array
    سلام

    طول زندگی مهم نیست عرضش مهمه

    شما ممکنه دیر ازدواج کنی اما با فردی ازدواج میکنی که به بلوغ فکری ازدواج رسیده خودت هم حسابی به بلوغ رسیدی و میدونی از زندگی چی میخوای پس میتونی یک ازدواج موفق داشته باشی و احساس خوشبختی کنی


    همیشه دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه

    خود من سه چهار سال پیش با دخترایی که برای ازدواج صحبت میکردم خیلی تفکراتشون بچه گانه بود و خودم هم خیلی خام بودم ، مطمئنا یا کارمون به طلاق میکشید یا با دلخوری و طلاق عاطفی با هم زندگی میکردیم

    اما وقتی با دخترایی که کمی سنشون بیشتره صحبت میکنم ، معیارهاشون و دیدشون به زندگی خیلی متفاوت و قابل اتکا تره

    __________________________________
    شما هم بهتره از این فضای تاریک و پر از غم و غصه ای که برای خودت ساختی بیای بیرون

    انقدر به این موضوعات فکر کردی و نارحتی که کوچکترین حرفی رو به خودت میگیری

    منم یه مدت اینطوری بودم و بخاطر اینکه کار ندارم و شرایط ازدواج ندارم با وجود اینکه رشته ای که درس میخوندم تو فامیل خیلی صدا کرده بود ناراحت بودم

    زن داداش من هم تا جایی که میتونست متلک میپروند ، من از خدام بودم جلوی خودم میگفت ولی اون زنگ میزد به فامیل و حسابی آبروریزی میکرد که فلانی بیکاره بیعرضه است و کی بهش زن میده و...

    من اولین باری که شنیدم خیلی ناراحت شدم آخه خیلی هوای زنداداشمو داشتم و خیلی بهش محبت میکردم ، خواستم زنگ بزنم جوابشو بدم

    ولی کمی که فکر کردم دیدم اینطوری فقط خودمو کوچیک میکنم و زنداداشم به هدفش میرسه که برادرم رو از خوانوادش جدا کنه و مارو در نظرم برادرم بد جلوه بده

    میدونی چرا زنداداشت این حرفارو میزنه چون چشم دیدن موفقیت تو رو نداره ، اینکه فوق داری و اینکه 2 ساله کارمند رسمی یک اداره معتبر هستی و آدم موفقی هستی خیلی آزارش میده و میخواد از تنها جایی که میتونه تورواذیت کنه حسابی زهر خودش رو بریزه

    مطمئن باش اگه یه دختر بیکار و بیسواد بودی هیچوقت انقدر حرصش نمیگرفت و کلی هم دلسوزی میکرد ، اما الان اگه ازدواج کنی همه تورو با اون مقایسه میکنن تورور بعنوان یک دختر موفق و اون رو ....
    پس حق بده که حسابی ناراحت باشه از دستت

    بحرحال جواب ابلهان خاموشیه

    منم حرفی به زنداداشم نزدم چون درکش میکنم حسابی از اینکه پیشرفت و موفقیت منو دیده ناراحته ، خودش یه برادر معتاد داره که 40 سالشه و کلی براش خواستگاری رفتن و هیچکس جواب مثبت نداده ،پس خیلی فشار روشه و منتظره تا من حرفی بزنم تا دعوا و جنجال راه بندازه

    شما هم بهتره خودتو درگیر این حرفا نکنی که اگه تو هم بخوای جواب اونو بدی دیگه فرقی باهاش نداری و اون به هدفش میرسه . فقط منتظر اینه که تو چیزی بگی

  8. 7 کاربر از پست مفید معاون کلانتر تشکرکرده اند .

    Amir_23 (شنبه 18 مرداد 93), man-bedoone-sahar (شنبه 18 مرداد 93), meinoush (شنبه 18 مرداد 93), mohammad6599 (یکشنبه 19 مرداد 93), sanjab (شنبه 18 مرداد 93), فرهنگ 27 (شنبه 18 مرداد 93), veis (شنبه 18 مرداد 93)

  9. #55
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ویس جان ، ستاره عزیز و آقای معاون کلانتر خواستم یک چیزی را به شما بگویم.
    هر چقدر هم زن داداش های شما متلک پرانی کنند ، زنگ بزنند به فامیل و حرف های بی ربط بزنند و... مطمئن باشید نه آبروی شما می رود و نه جلوی دیگران تحقیر می شوید.
    به هر حال دیگران چشم دارند. هم شرایط و رفتار شما سه نفر را می بینند و هم اخلاق و رفتار آنها را می بینند. و به خوبی تفاوت بین شما و آنها را متوجه می شوند.
    خودتان کلاهتان را قاضی کنید : چقدر برای کسی که از دیگری پیش شما بدگویی و غیبت می کند احترام قائل هستید ؟ تا چه اندازه به آدمی اعتماد می کنید که سعی می کند آبرو و حرت دیگران را بشکند و خراب کند ؟ آیا مایل هستید با چنین کسی ارتباط خوبی داشته باشید یا سعی می کنید از او دوری کنید ؟ معلوم است که مردم این قضایا را به خوبی می بینند و درک می کنند. تازه با خودشان می گویند از کجا معلوم این آدم مسایل زندگی خود ما را دستمایه آبروریزی نکند .

    پس بدانید که کسی نمی تواند آبرو و اعتبار شما را خراب کند. کسی که برای دیگران چاه می کند خودش همیشه ته چاه است و راه دیگری برایش وجود ندارد.

    پیش خدای خودتان آبرو و اعتبار داشته باشید و نزد او سربلند باشید

    - - - Updated - - -

    این خداوند است که اعتبار ما و شرف ما را حفظ و محافظت می کند و هیچ کس نمی تواند اراده او را بشکند.

  10. 3 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 18 مرداد 93), mohammad6599 (یکشنبه 19 مرداد 93), veis (شنبه 18 مرداد 93)

  11. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 96 [ 13:33]
    تاریخ عضویت
    1392-5-22
    نوشته ها
    132
    امتیاز
    4,107
    سطح
    40
    Points: 4,107, Level: 40
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    157

    تشکرشده 216 در 94 پست

    Rep Power
    28
    Array
    من به جای شما بودم بیشتر از زندگیم لذت میبردم از مجردیم بیشتر استفاده می کردم . یه چیزی بهت میگم در گوشی همه اینهایی که بهت تیکه میندازن چرا ازدواج نکردی مطمئن باش تو زندگیای مشترکشون مشکلات کم ندارن خیلی هاشون پشیمونن . حتی خیلی هاشون به تو حسودیشون میشه پس هر کی بهت گفت چرا ازدواج نکردی نقطه ضعف نشون نده بگو تو که ازدواج کردی افتادی تو سبزی پاک کردن و بچه شستن کجا رو گرفتی ؟ بگو فعلا راحتم آزادم تا کسیو که واقعا دوست دارم پیدا کنم . روحیتو ببر بالا کارایی انجام بده که دیگه تو متاهلی نمیتونی انجامش بدی . خدا رو شکر تحصیلاتت و درامدتم خوبه پس میتونی تا جائیکه دلت میخواد از زندگی ای که خدا بهت داده لذت ببری میتونی مسافرت بری تورهای مختلف گشت و گذار. واسه خدت ولخرجی کن برو خرید از پولت از موقعیتت استفاده کن . لذتشو ببر خدا رو هم شکر کن که این فرصتو بهت داده . خوشبختی این نیست که کارهایی رو که همه انجام میدن انجام بدی خوشبختی اونه که بنا به مقعیتی که داری بیشترین استفاده و بهره رو ببری


    ویرایش مسافر زمان:
    برای داشتن رضایت از زندگی، لازم نیست چیزهای خوبی که نداریم را تحقیر کنیم!
    رفتاری که شما توصیه کرده‌اید، نه تنها سودمند نیست، بلکه در درازمدت باعث افزایش نارضایتی از زندگی می‌شود.
    ویرایش توسط مسافر زمان : دوشنبه 20 مرداد 93 در ساعت 16:56

  12. 5 کاربر از پست مفید Aras تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 18 مرداد 93), nafiseh joon (دوشنبه 20 مرداد 93), sanjab (شنبه 18 مرداد 93), معاون کلانتر (شنبه 18 مرداد 93), veis (شنبه 18 مرداد 93)

  13. #57
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    معاون و ارس و نوپو درست می گن من به این موضوع دقت نکرده بودم
    حسودیش میشه. خودش بیشتر داره می سوزه و یه ذره داغی زبونش معلومه
    تو که الان همه چی داری جز عشق و شوهر. تو کارایی که باید می کردی رو کردی الان هم هر روز بهتر و بهتر می شی خودتو هم هرروز بیشتر دوست داشته باش به وقتش به جاش عشق هم میاد پیشت دیگه. تو که تو همه ی کارات موفق بودی تا حالا اینم موفق میشی. روحیه اتو هر روز بهتر و بهتر کن
    زن داداشت هم بارداریش بهش فشار اورده یه کم عقل از سرش پریده زیاد حرفاشو جدی نگیر :)
    ببین تو که سنت کمه که عزیزم هر وقت عشقتو همسرتو کسی که بخوای عمرتو باهاش تقسیم کنی پیدا کردی ازدواج می کنی
    عجله نداره که
    بقیه هم اگه کفتن که ازدواج بگو مورد خوب سراغ دارین بهم معرفی کنین. اینم یه جورایی خجسته خوشحال بگو. ادم باشن بهت معرفی می کنن نباشن بدجنس باشن از درد اینکه کار معرفی کردن بهشون نیفته ساکت می شن مختو نمی خورن
    بیخودی هم نذار هر کی از راه میرسه حالتو بگیره
    الانم به قول نوپو دوران نقاهته. می گذره

  14. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    veis (شنبه 18 مرداد 93)

  15. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 مرداد 00 [ 11:12]
    تاریخ عضویت
    1393-1-26
    نوشته ها
    183
    امتیاز
    7,915
    سطح
    59
    Points: 7,915, Level: 59
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    487

    تشکرشده 433 در 149 پست

    Rep Power
    36
    Array
    من اعتقاد دارم خدا برای هر اتفاقی و هر رویدادی یه زمانی تعیین کرده.. البته این منافاتی با تلاش کردن نداره.. بحث ازدواج هم همینطوره.. امیدوارم خدا اونی که لایق و شایسته شماست نصیبتون کنه.
    حرف های شمارو کاملا درک میکنم . من خودم 31 سالگی با همسرم آشنا شدم .. قبل اون موقعیت های متفاوتی داشتم که خوشبختانه هیچ کدوم جور نشد فقط وقتمو تلف کردن و یه مشت خاطره بد مونده واسم... گاهی میگم کاش اصلا اون موقع با هیچ کدومشون آشنا نمیشدم و اعصابم خرد نمیشد
    پس حتما یه حکمتی هست دیگه .. چرا خودتو زیادی درگیر میکنی ؟ چرا تو ( و من 2 سال پیش) با یه شرایط خوب باید خودمون رو ( صرفا به دلیل تنها نبودن و احساس نیاز) وقتمون و احساسمون رو با هر کس و ( ببخشید ناکس) دیگه های تلف کنیم ؟
    میدونم مجردی یه جاهایی واقعا آدم احساس کمبود میکنه .. مثلا ما خونواده پر جمعیتی هستیم.. موقعی که مجرد بودم داداشام و زنداداشام- خواهرام و شوههراشون جمع میشدن خونه ما ( حتی با اینکه ماها خونوادتا دیر ازدواج میکنیم و اصلا نشده از هیچ کسی حرف نا مربوطی زده بشه و حتی با این که خونوادم به درس خوندن ارزش و بها میدن) من باز احساس بدی داشتم از این که تنهاا بودم.. همش من مجبور بودم ازشون پذیرایی کنم ( با این که اصلا کار غیر متعارفی نیست و همه انجام میدن) از مجرد بودنم بدم میومد.. اینا همش یه سری احساساتی هستن که به نظرم طبیعیه و ممکنه برای هر دختری پیش بیاد..
    ازدواچ خوب و منطقی خوبه و اتمیدوارم خداوند به این زودیا یه موقعیت خوب و عالی نسیبت کنه.
    دلم نیومد اینو بگم .. قبلنا اگه کسی بهم میگفت -ایشا قسمت شما - یا ایشا که هر چه زودتر ازدواج کنی و بری خونه بخت- دلم میخاست کله شو بکنم

  16. 5 کاربر از پست مفید خیال تو تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 18 مرداد 93), معاون کلانتر (شنبه 18 مرداد 93), veis (چهارشنبه 22 مرداد 93), سرگشته 2011 (یکشنبه 19 مرداد 93), شیدا. (شنبه 18 مرداد 93)

  17. #59
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 مهر 93 [ 10:09]
    تاریخ عضویت
    1393-4-31
    نوشته ها
    254
    امتیاز
    976
    سطح
    16
    Points: 976, Level: 16
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive500 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    156

    تشکرشده 290 در 156 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Aras نمایش پست ها
    خوشبختی این نیست که کارهایی رو که همه انجام میدن انجام بدی خوشبختی اونه که بنا به مقعیتی که داری بیشترین استفاده و بهره رو ببری
    این حرف رو باید طلا گرفت

  18. 2 کاربر از پست مفید nafiseh joon تشکرکرده اند .

    Aras (سه شنبه 21 مرداد 93), veis (چهارشنبه 22 مرداد 93)

  19. #60
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 97 [ 14:07]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    8,869
    سطح
    63
    Points: 8,869, Level: 63
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    480

    تشکرشده 882 در 242 پست

    Rep Power
    62
    Array
    وابستگــی هــا

    وام هـــای کــوتـــاه مــدتــی هستــند بــا بهــره هـــای سنگیــن...


    بچه ها سلام
    از همگی بابت حرفاتون ممنونم. حرفاتون مدتی خیلی آرومم کرد. امشب به طرز وحشتناکی دلم گرفته. الان بعد از نوشتن این پست میرم دوباره حرفاتون رو می خونم. تا آروم بشم.
    چیزی که این روزا به شدت اذیتم می کنه ، خاطراتی هست که در این سه سال داشتم . به شدت دارم اذیت میشم. تحمل دیدن هیچ چیزی بدون اون رو ندارم. حتی برای خریدای واجبم نمی تونم از خونه خارج بشم. همه کوچه ها و خیابونا اونو به یادم میارن. از مسیر محل کار تا خونه تو سرویس چشمامو می بندم. چون از هر خیابونی و از هر چیزی در خیابون ها ، حتی از درخت های خیابونا ، ازش برام نشونه هایی وجود داره.
    از هیچ چیزی ، مطلقا از هیچ چیزی لذت می برم.
    الان یک ماه و نیم از قطع رابطه توسط خودم می گذره . ماه اول به شدت پیگیر بود. جوابی ندادم . الان ولی حدود دو هفته ست که دیگه هیچ خبری ازم نگرفته . همش اذیت میشم. با خودم میگم چطور تونست سه سال رو به همین راحتی فراموش کنه . از طرفی هم می دونم فراموش نکرده . فقط دیگه غرورش اجازه نمیده چیزی بگه .
    چون از روی صفحه ای که در محیط مجازی دارم ، می دونم که در روز و شب بارها سر می زنه تا از اونجا خبری بگیره . (نمی دونه که می فهمم میاد می بینه) صبح به محض بیدار شدن (ساعت 7) ، تو محل کار (ساعت 11) ، به محض برگشتن از محل کار(حدود ساعت 4) ، شب موقع خواب (حدود 12) و گاهی نیمه شب (حوالی ساعت 3 شب) و .... بارها سر می زنه . اما من در اون صفحه هم سکوت مطلق کردم.

    از طرفی هم این بالا رفتن سنم ، این خواستگار نیومدن و .... باعث میشه منطقی فکر کنم . بارها هزاران نفر بهم میگن زمونه این گذشته که بشینی تو خونه و منتظر یه معرفی خواستگار باشی. باید خودت کاری کنی.
    از طرفی هم اون واقعا پسر خوبی بود . (به جز دو دل بودنش که نتونست بهش غلبه کنه ) موقعیت و شغلش به من می خورد. اخلاقش که واقعا عالی بود. در این سه سال حتی یک بار دعوا نداشتیم. شاید قهر یک هفته ای بوده . اما بدون هیچ توهینی و فقط با سکوت هردومون بود که نهایتا هم اون پیش قدم می شد و در مواقع کمی هم من. هر دو شخصیت های آرومی داشتیم.

    همش با خودم فکر می کنم ، باید می نشستم و باهاش منطقی حرف می زدم. باید می پرسیدم از چی می ترسه که نمی تونه اقدام کنه . چرا همیشه می گفت نود درصد اطمینان دارم به تصمیمم؟ چرا ازش نپرسیدم ده درصد تردیدش برای چیه ؟

    یه بار میشل در تاپیک قبلم بهم گفته بود که تو یا باید روش سنتی رو انتخاب کنی و منتظر خواستگاری کاملا سنتی بمونی. یا اگر مدرن رو انتخاب کردی ، این حجب و حیا و به نوعی غرور دخترونه رو کنار بذاری و کاملا روشنفکر بشینی باهاش سنگاتو وا بکنی.
    اما من هرگز این کارو نکردم.

    به محض اینکه هر بار خواست عقب بکشه ، من عقب تر رفتم.

    خلاصه همه این افکار دارن داغونم می کنن. پنج شنبه جمعه ها که محل کارم تعطیله ، واقعا دیوونه میشم. همه خواهر و برادرام با همسراشون میرن گردش و من دو روز تو خونه تقریبا دق مرگ میشم. حس و حال هیچی رو ندارم. دوستی ندارم که باهاش برم بیرون . پارکی ، سینمایی ، تفریحی ... هیچی ....

    واقعا دلم گرفته . حتی از دست خدا هم .
    یه جا نوشته بود خدایا چیزی رو یا به آدم نده ، یا بعدش نگیر.
    حتی آدمها هم هدیه هاشون رو پس نمی گیرن. تو که دیگه خدایی ...

    امروز یه ماشین عروس دیدم از محل کار برگشتنی. تو دلم گفتم "خدایا خیلی بدی. آخه چرا ؟"
    یا حس چیزی رو در ما نذار ، یا پاسخش رو هم بده
    اگه بنا به امتحان بود ؛ خب امتحان کردی دیگه . یا شکست خوردم ، یا پیروز . بابا بسه دیگه . پس چرا از بقیه امتحان نمی گیری. خب برو سراغ اون 17-18 ساله هایی که عروس میشن ، یه امتحان هم از اونا بگیر.

    یا این حس "نیاز به یه آغوش گرم" (فقط از لحاظ روحی- روانی میگم) رو از من بگیر. بذار انقدر کمبود یه آدم رو تو زندگیم احساس نکنم.

    نمی دونم چی دارم میگم . بی خیال ...

    - - - Updated - - -

    می دونین چیه ؟ به نظرم هر چیزی دوره ای داره . یادمه 17-18 ساله که بودم خیلی خیلی سر زنده بودم. یا اوایل دوران دانشجوییم. اون قدر شاد بودیم و می خندیدیم که دل درد می گرفتیم از خنده. تعداد دوستانم بی نهایت بود و به کارام نمی رسیدم اون قدر که باهاشون حرف می زدم. تو اون دوران یه دخترشیطون بودم. که تو شهر بازی ها هر وسیله ای سوار می شدم. تو مسافرت ها ، آب بازی با برادرام و خواهرام کارم بود. و کلی شیطنت های دیگه
    اما الان اون دوران من گذشته . بدون اینکه کسی اون دورانم رو دیده باشه . نمی دونم می فهمید چی میخوام بگم یا نه ؟
    دلم می خواست وقتی این دوران رو تجربه می کردم ، کسی در هیجان هام شریک بود. وقتی قصه های عاشقانه این زوج های جوون رو می خونم یه حسرت تو دلمه که چرا من این دوران رو ندیدم.
    مثل این وبلاگه
    http://nimvajabi-lovesh.blogfa.com/

    الان بحثم سر چیزی که گذشته نیست آآاا .

    بحثم سر اینه که من الان یه دختر خانم مثلا با شخصیت و متین هستم.
    اما این هم دورانیه . این هم می گذره . یه روزی تبدیل شدم به یه خانم میانسال با تجربه . اون روز دور نیست.
    خیلی می ترسم. این دورانم هم مثل همه دوران های دیگه رد بشه و بره . مثل بیست سالگیم ، 21 ، 22 ، 23 ، 24 ، 25 ، 26 ، 27 ، 28 ، 29 و ...

    من الان پوست لطیفی دارم. چهره دخترونه ای دارم. اندام خوبی دارم. ظریفم. ولی همه اینها قرار نیست تا ابد بمونه .
    من الان دلم می خواد حلقه به انگشتم باشه ، الان دلم می خواد کسی از پوستم ، ازظاهرم ، از رفتارام و ... تعریف کنه .

    از یه سنی به بعد دیگه این چیزها برام مهم نخواهد بود. و فقط یه حسرت تو دلم می مونه . مثل همون حسرت بیست و .... سالگیم.



    نمی دونم ، می فهمید منو ؟

    واقعا چرا تا به حال حتی یه خواستگار نداشتم ؟ می دونم الان میگید کمیت مهم نیست وکیفیت مهمه. اما خودتون می دونید این موضوع چقدر در اعتماد به نفس هر دختری نا خودآگاه تاثیر داره . یا حداقل کاش آدم ها انقدر داشته هاشون رو به رخ اونایی که ندارن نمی کشیدن. به طور کلی منظورمه هااا.


    دلتنگم برای بودن کسی که تا به حال لمسش نکرده ام. اما احساسش کرده ام.

  20. 4 کاربر از پست مفید veis تشکرکرده اند .

    mobin31080 (شنبه 25 مرداد 93), SHahr-Zad (یکشنبه 26 مرداد 93), tanin-91 (شنبه 25 مرداد 93), شیدا. (یکشنبه 26 مرداد 93)


 
صفحه 6 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.