به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 59
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 20:43]
    تاریخ عضویت
    1394-1-31
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    1,507
    سطح
    22
    Points: 1,507, Level: 22
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 82 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شوهرم چند دقیقه پیش اس ام اس داد
    برنامه ات برای جداشدنمون چیه؟؟

    وا مگه پادگان نبود امروز

    هنوز جواب ندادم


    یه احساسای خیلی بدی دارم اینکه چقدر ازم دوره
    اگر به قابلیت خود در
    گرفتن تصمیمات متحول کننده زندگی
    نشان دادن شجاعت
    یا دفاع کردن از خود

    دچار تردید هستید
    به یاد داشته باشید:
    اگر پرنده ای با بالهای سالم برای مدت طولانی در قفس حبس بماند،
    نسبت به قابلیت پرواز خود دچار تردید خواهد شد...

  2. کاربر روبرو از پست مفید شادمانه تشکرکرده است .

    parsa1400 (پنجشنبه 24 اردیبهشت 94)

  3. #42
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 آذر 94 [ 00:32]
    تاریخ عضویت
    1394-2-24
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    508
    سطح
    10
    Points: 508, Level: 10
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام شادمانه جان من همه تاپیکاتو خوندم، خیلی واست دعا کردم که همه چی خوب پیش بره، چرا نتیجه رو نگفتی، ما منتظریم بگو تا خیالمون از بابتت راحت شه عزیزم

    - - - Updated - - -

    شادمانه جان بخدا این قدر حرص خوردم دیگه جون توو تنم نمونده، جواب دادی؟ چی گفت؟

  4. کاربر روبرو از پست مفید 91111111 تشکرکرده است .

    شادمانه (جمعه 25 اردیبهشت 94)

  5. #43
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 02 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1394-2-06
    نوشته ها
    339
    امتیاز
    15,253
    سطح
    79
    Points: 15,253, Level: 79
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    700

    تشکرشده 557 در 227 پست

    Rep Power
    72
    Array
    خیلی بر همسرت که بیمسوولیته و ... متاسفم.تیراخرتوبزن بگو باشه هرچی توبگی فقط باید قبلش مشاوره حضوری بریم ببین چی میگه.

  6. کاربر روبرو از پست مفید zzzz تشکرکرده است .

    شادمانه (جمعه 25 اردیبهشت 94)

  7. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 20:43]
    تاریخ عضویت
    1394-1-31
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    1,507
    سطح
    22
    Points: 1,507, Level: 22
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 82 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    910049050 مرسی بابت همدردیت


    اصلا دوست ندارم خودم پا پیش بذارم برای طلاق اصلا خودش هر چی صلاحه انجام بده بره طلاق بده.


    قبل عقد استرس خیانت از طرف منو داشت یبارم گفت یه چیزی بگو من خیالم راحت بشه قبل عقد من تو پیامم قسم و آیه خوردم که پنجاه درصد زندگی که از طرفه منه حفظ کنم و هیچ خیانتو کارای مربوط به جدایی نکنم.
    وقتی پیام داد یاد حرف سوده افتادم منم جوابشو دادم که
    سلام محسن
    اصلا ازم نخواه برای جدایی قدمی بردارم
    من دارم تموم سعیمو میکنم که از این به بعد درست رفتار کنم. من برای خراب کردن این بنا کاری نمیکنم فقط میرمو جلو درستش میکنم.
    گفتم من قبل عقد بهت قول دادم نه خیانت نه جدایی داشته باشم. من شوهرمو زندگیمو دوست دارم

    اونم جواب داد که سوال منو جواب ندادی؟
    من گفتم جواب دادم محسن من وقتی دوست دارم چطوری برای جدایی اقدام کنم.
    گفتش کی بریم اقدام کنیم؟ دوشنبه خوبه؟
    منم گفتم من اونجاها نمیام محسن
    اونم گفت جداییمون نزدیکه. هر چقدر بهت فکر میکنم هر روز بیشتر ازت متنفر میشم.
    گفتم من تمام تلاشمو میکنم حتی اگه خدا نکرده به جدایی بکشه عذاب وجدان و غبطه نخورم که کاری نکردم و توام عجولانه تصمیم نگیر اونم درباره زندگی من و خودت

    لحن حرفام عاشقونه و نرم بود

    نمیدونم حرفام درست بود یا نه اما نمیتونستم بگم ok بریم


    مدیر همدردی قبلا بهم گفتن ازت متنفر نیست فقط عصبیه و خودشو دور کرده. شوهرت مرد عاطفیه. اما الان فکر کنم واقعا متنفره چه کاریه دارم زندگیو میسازم اون که نمیخواد

    فقط امیدوارم این رفتاراش فقط برای اذیت کردن قبل آشتی باشه (الان میگین دلت خوشه) پیامای معذرت خواهی که میفرستادم که رفتارم درست شده دو سه بار میگفت الکی نگووووو دیگه و اون اشتیاقش برای اومدن ...


    کلا بی حال شدم
    اگر به قابلیت خود در
    گرفتن تصمیمات متحول کننده زندگی
    نشان دادن شجاعت
    یا دفاع کردن از خود

    دچار تردید هستید
    به یاد داشته باشید:
    اگر پرنده ای با بالهای سالم برای مدت طولانی در قفس حبس بماند،
    نسبت به قابلیت پرواز خود دچار تردید خواهد شد...
    ویرایش توسط شادمانه : جمعه 25 اردیبهشت 94 در ساعت 00:50

  8. 4 کاربر از پست مفید شادمانه تشکرکرده اند .

    rayehe (دوشنبه 28 اردیبهشت 94), بارن (جمعه 25 اردیبهشت 94), حسين40 (یکشنبه 27 اردیبهشت 94), سوده 82 (یکشنبه 27 اردیبهشت 94)

  9. #45
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 23 مهر 95 [ 01:57]
    تاریخ عضویت
    1393-12-09
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    4,080
    سطح
    40
    Points: 4,080, Level: 40
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    96

    تشکرشده 225 در 103 پست

    Rep Power
    39
    Array
    شادمانه جان سلام
    تو تاپیک سوده جان تا آنجایی که یادمه میگفتن التماس و اینطور چیزا هم نباشه تو هم همینکارو بکن بهش بگو خودت اقدام کن من میخوام تو خوشحال باشی در هر صورت چه تو تو زندگیم باشی چه نباشی من اشتباهات خودم رو متوجه شدم و میخوام خودمو اصلاح کنم.
    شادمانه جان بی حالیتو درک میکنم همیشه در انی سراغ منم میاد آدم از مبارزه خسته میشه ولی منم فکر کنم شوهرت قصدش اذیت کردنه و دوست داره و مطمینم تو هم قوی هستی و عاقل مطمین باش موفق میشی

  10. 4 کاربر از پست مفید عاشق خانواده تشکرکرده اند .

    بارن (جمعه 25 اردیبهشت 94), حسين40 (یکشنبه 27 اردیبهشت 94), سوده 82 (یکشنبه 27 اردیبهشت 94), شادمانه (جمعه 25 اردیبهشت 94)

  11. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 خرداد 94 [ 15:56]
    تاریخ عضویت
    1393-12-18
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    1,952
    سطح
    26
    Points: 1,952, Level: 26
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 43.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second Class3 months registered
    تشکرها
    235

    تشکرشده 155 در 73 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام شادمانه ی عزیز

    اصلن نگران نباش چون شما چند روز تحمل کردی و بهش پیام ندادی ایشون نگران شده وخواسته بفهمه برنامه ات چیه

    عزیزم همین جوری ادامه بده و صبور باش جوابشو خیلی خوب دادی آفرین دختر خوب،بعد ازاین بهش هیچ پیامی نده تاوقتی که خودش بهت اس میده وتو با آرامش و مهربونی جوابشو بده دیگه نه متن عاشقانه نه التماس نه...... .هیچ پیامی بهش نده بگو من منتظرم ببینم چه تصمیمی واسه زندگيمون ميگيري چون بهت اعتماد کامل دارم که بهترین تصمیمو ميگيري

  12. کاربر روبرو از پست مفید آبی آسمان تشکرکرده است .

    شادمانه (جمعه 25 اردیبهشت 94)

  13. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 20:43]
    تاریخ عضویت
    1394-1-31
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    1,507
    سطح
    22
    Points: 1,507, Level: 22
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 82 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی عزیزم.
    امیدوارم همینطور باشه و گرنه اون میدونه من راضی به طلاق نیستم

    کی بشه این وضعیت تموم بشه خسته شدم
    اگر به قابلیت خود در
    گرفتن تصمیمات متحول کننده زندگی
    نشان دادن شجاعت
    یا دفاع کردن از خود

    دچار تردید هستید
    به یاد داشته باشید:
    اگر پرنده ای با بالهای سالم برای مدت طولانی در قفس حبس بماند،
    نسبت به قابلیت پرواز خود دچار تردید خواهد شد...

  14. 2 کاربر از پست مفید شادمانه تشکرکرده اند .

    rayehe (دوشنبه 28 اردیبهشت 94), آبی آسمان (شنبه 26 اردیبهشت 94)

  15. #48
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 آذر 94 [ 00:32]
    تاریخ عضویت
    1394-2-24
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    508
    سطح
    10
    Points: 508, Level: 10
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام شادمانه جان. من و همسرم ۱۰ماهه عقد کردیم مشکل بزرگیم نداریم یعنی الان نداریم.راستش توی این ۱۰ماه منم شیوه قبلی تو رو پیش گرفته بودم همش همسرم تحت سلطه من بود و همه جوره کنترلش میکردم. خیلی بهش گیر میدادم. خوانوادش بسیار محترم و خوبن خیلی بهم احترام میزارن. ولی اخیرن یه مشکلاتی توو خونوادشون پیش اومد که البته در مورد من نبود. ولی همش از اون مشکلشون پیش همسرم شکایت میکردم و ناخواسته تحقیرش میکردم. همسرم بنده خدا قبل از این حرفا کلی ازم بابت داشتن چنین خونواده ای ابراز شرمندگی کرده بود و پیش من و خونوادم خجالت میکشید راجع به اونا حرف بزنه. منم بهش گفته بودم که اشکالی نداره و این مشکل ممکنه برای هر کسی پیش بیاد ولی من یه اخلاق بدی که دارم اینه که خیلی زود سره هر موضوع مسخره ای جوش میارم و اون لحظه چشام و میبندم و دهنمو باز میکنم. چند بار نا خواسته توو دعواهامون راجه به خونوادش حرف زدم و پای اون بنده خدا ها رو که کاری به کارم نداشتن و آوردم وسط و بد و بیراه پشت سرشون گفتم. همسرم اوایل فقط ناراحت میشدو هیچی نمیگفت. فقط میگفت خوشت میاد شرمندم میکنی؟ منم همون لحظه از کارم پشیمون میشدمو معذرت خواهی میکردم. ولی چند بار که تکرار شد توی یکی از جر و بحثامون همسرم صبرش تموم شد و قاطی کرد واسه اولین بار دست روم بلند کرد هر چی خواست راجع به خودم و خونوادم گفت. من مات و مبهوت فقط نگاش میکردم . اون از عصبانیت داشت منفجر میشد.واسه اولین بار ازش ترسیدم. بهم گفت ازم متنفره و دیگه نمیخواد من و ببینه. بیشتره لباساش خونه ما بود همشو داشت جمع میکرد. میخواستم باهاش حرف بزنم ولی توجهی بهم نمیکرد حتی دیگه نگامم نمیکرد . منم فقط گریه میکردم پشیمون بودم از حرفایی که زدم . بلااخره از خره شیطون اومد پایین و اجازه داد باهاش حرف بزنم با گریه ازش معذرت خواستم و ازم قول گرفت که دیگه تکرار نکنم. ولی این رفتار احمقانه من باعث شد دستش روم بلند شه .من بهش حق میدادم واسه همونم اعتراضی از این بابت نکردم البته چند روز بعد خودش بابت سیلی که بهم زد عذر خواهی کرد. این ماجرا گذشت. بعدشم چندین ماجرا دوباره با ندونم کاریای من درست شد همش عصبانیش میکنم و دو باره آشتی میکنیم. تا قبل اینکه تاپیکای تو رو بخونم اصن به آینده ای که در انتظارمه فک نمیکردم. تو باعث شدی من توی رفتار با شوهرم خیلی تغییر کنم اون قد که الان خودش در موردشون باهام حرف میزنه و تشکر میکنه. منم درمورد تاپیکای تو براش گفتم و اینکه تو باعث این همه تغییر شدی... شادمانه جان اینا رو گفتم که بگم من و همسرم قرار گذاشتیم هر شب قبل خواب ۱۰۰تا صلوات بفرستیم واسه اینکه خدا کاری کنه همسرت دلش نرم شه و برگرده پیشت. من دلم میسوزه تو این همه زحمت بکشی و آخرش بی نتیجه بمونه. شادمانه عزیزم نمیگم نگران نباش ولی دلت قرص خدایی باشه که داره تمام تتلاشتو واسه از نو ساختن زندگیت میبینه.سرد نشو به تلاشت ادامه بده و بدون یه زن اگه ببخواد و اراده کنه هر کاری ازش بر میاد. شادمانه جان خراب کردن آسونه ولی ساختن سخت. این سختی و به جون بخر و با تمام قدرت زنانت به تلاشت ادامه بده و یقین داشته باش خدا توی تمام لحظه ها باهاته. دعای بچه های همدردیم پشتته. میدونم خییییییلی سخته ولی از تو بر میاد پس بلند شو ۲رکعت نماز حاجت بخون از خدا بخواه کمکت کنه. بیحالی و خستگیو از تنت بیرون کن. تو مسیرت مشخصه واسه خوشبخت شدنت تلاش کن و تا آخرین لحظه نا امید نشو.به خدا هر روز به من۳ وارد شدن تو سایت مستقیم میام سره تاپیکای تو . منتظره خبرای خوشت هستم عزیزم.

  16. 4 کاربر از پست مفید 91111111 تشکرکرده اند .

    zzzz (شنبه 26 اردیبهشت 94), آبی آسمان (شنبه 26 اردیبهشت 94), بارن (شنبه 26 اردیبهشت 94), شادمانه (شنبه 26 اردیبهشت 94)

  17. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 20:43]
    تاریخ عضویت
    1394-1-31
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    1,507
    سطح
    22
    Points: 1,507, Level: 22
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 82 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام 910049050
    امروز تمام وجودمو پر از استرس و دلشوره گرفته بود اصلا روزای قبل به این شدت نبود خیلی آرومتر بودم، فکر کنم اونا آرامش قبل از طوفان بوده با ترس از خواب میپرم و قلبم تند تند میزنه. اما الان بهترم. صبح بیحال دراز کشیده بودم به گذشتمون از روز آشنایی و نه ماه بعد عقدمون فکر میکردم چقدر خوش میگذشتو چقدر هم خدا رو به خاطر شوهر خوبی که داشتم شکر میکردم.
    اما من تغییرش دارم
    نه ماه بعد عقد رفتار شوهرم تغییر کردو جونش به لبش رسید

    داغی قطره های اشکی که آروم آروم رو صورتم سرازیزند رو حس میکنم

    خیلی خوشحال شدم که به اشتباهاتت پی بردی و نذاشتی زندگیتو خراب کنه

    پی بردن به اشتباهاتم شاید این زندگی ویران شده منو نسازه اما حسنی هم داشت باعث شد زندگی یک نفر که راه منو پیش رفته از راهش بر گردونه.
    قدر این لحظه هایی که برای جبران پیش اومده رو بدون، خدایی نکرده اینطور نشه مثل من به دنبال یک فرصت برای ساختن زندگی بیفتی!
    ما هم خیلی قهر و آشتی داشتیم، قهر و آشتی هایی که شده بود عادت.
    زندگی من و رفتار من برات درس عبرت بشه

    خیلی زود، دیر میشه

    نمیدونم شاید برای من ساختن دیگه دیر شده باشه شایدم اگه ساخته بشه مثل روز اول نشه اینم نمیدونم
    ولی
    شما فرصت ها رو از دست نده

    اقتدار مردت رو حفظ کن و بهش احترام بزار.
    و از همه مهتر وقتی بهت اعتماد کرده و شما رو به عنوان سنگ صبورش میدونه و غم و غصه هاشو از لحاظ خانوادش یا هر مساله ای دیگه ای که بهت میگه شما سو استفاده نکن و تو دعوا مطرحشون نکن. چون ممکنه اعتمادشو از دست بده و دیگه باهات درد و دل نکنه


    از شما و همسر عزیزتون خیلی ممنونم
    وقت نماز براتون دعا میکنم آتش عشقتون از قبل بیشتر و بیشتر بشه وانشالله خوشبخت بشین
    آرومم کردی
    اگر به قابلیت خود در
    گرفتن تصمیمات متحول کننده زندگی
    نشان دادن شجاعت
    یا دفاع کردن از خود

    دچار تردید هستید
    به یاد داشته باشید:
    اگر پرنده ای با بالهای سالم برای مدت طولانی در قفس حبس بماند،
    نسبت به قابلیت پرواز خود دچار تردید خواهد شد...
    ویرایش توسط شادمانه : شنبه 26 اردیبهشت 94 در ساعت 19:55

  18. 3 کاربر از پست مفید شادمانه تشکرکرده اند .

    آبی آسمان (شنبه 26 اردیبهشت 94), بارن (شنبه 26 اردیبهشت 94), حسين40 (یکشنبه 27 اردیبهشت 94)

  19. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 آذر 96 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1390-10-21
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    5,696
    سطح
    48
    Points: 5,696, Level: 48
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    108

    تشکرشده 352 در 163 پست

    Rep Power
    40
    Array
    شادمانه جان اومدم بهت چند جمله بگم و برم:1- رفتارت خيلي خوب و عالي بوده و هست . راهت را ادامه بده
    2- عزیزم مگه قرارنشد منتظر جواب و نتيجه نباشي آنقدر ادامه بده كه برات عادت و عادي باشد نگران نباش سختترين تصميم يك مرد فكر كردن به طلاق واقعي است حرف زدنها رو نگاه نكن مگر اينكه زن پيگير موضوع باشد تو تو تو به هيچ وجه زير بار توافق و پيشنهاد طلاق و جدايي نباش تا خودش اگر راضي نشد بدست قانون به آنجا برسد حتي در آن لحظه هم تو با عشق و مهرباني خواهان زندگي مشترك باش حتي به اميد برگشت دوباره بعد خدا نكرده جدايي قانوني!!!!!!!
    3- ارتباطت را ادامه بده ،بنظرم ابراز تيكه هاي نياز جنسي هم بهش در لفافه مطالبي كه دوست داره بهش ميفرستي را انجام بدي بي اثر نخواهد بود. بگذار اعتماد و ارتباط از درون تو را احساس و لمس كند .
    تو مدتها تلاش كردي عشق اورا نابود كني و ايشون مقاومت كرده و تو با سرسختي مغلوبش كردي پس بايد بسختي صبر كني و اصلاً رفتارت بايد عوض شود نتيجه هر چي باشد پس انتظار بايد به اخلاق خوب و صبور تبديل شود آنگاه بي او هم تو سعادتمند هستي و موفق؟

  20. 2 کاربر از پست مفید حسين40 تشکرکرده اند .

    آبی آسمان (یکشنبه 27 اردیبهشت 94), شادمانه (یکشنبه 27 اردیبهشت 94)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.