به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 118
  1. #71
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 خرداد 96 [ 08:11]
    تاریخ عضویت
    1392-1-27
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    4,855
    سطح
    44
    Points: 4,855, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    129

    تشکرشده 303 در 118 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام اقا رضا .
    من همه ی تاپیک رو خوندم. چند تا اشتباه از طرف شما صورت گرفته:
    1 ) اختلاف فرهنگی و فکری شدید شما با همسرتون و خانواده اش
    2) اختلاف سنی که درست برای بعضی از ازدواجها زیاد نیست ولی شما و خانمتون از دو دهه مختلف هستید.
    3) برخوردهای اولیه ی شما اصلا با قاطعیت نبوده
    4 ) عذر خواهی های بی مورد که باعث زیر سوال رفتن غرور مردانه تون شده
    و در اخر هم ازدواج اول خانمتون.درسته یه عقد یه هفته ای بوده ولی برای بنده به شخصه جالبه که چرا یه ازدواج فقط یه هفته دووم میاره و اینکه من به شخصه اصلا با تحقیق شما در مورد ازدواج اولشون قانع نشدم.
    برای رفع این اختلاف فرهنگی و فکری شدید بینتون باید دو طرف کوتاه بیان ولی مثل اینکه خانمتون همراهی نمیکنه.به نظر بنده رک ازش بخواید باهاتون بیاد مشاور درسته کاره اشتباهیه ولی اگه قبول نکرد تهدید به جدایی کنیدش خانمتون و خانواده اش خوب میدونن که اگه دخترشون برای بار دوم در طول نامزدی طلاق بگیره دیگه شانس اندکی برای ازدواج مجدد داره.و دارند از این اهرم از جانب خودشون استفاده میکنن که در واقع بگن ما از طلاق نمیترسیم ولی رفتارشون نشون میده شدیدا از جدایی دخترشون برای بار دوم واهمه دارند.
    اختلاف سنی شما.شما هر کدوم از یک دهه هستید شما دهه شصتی و خانمتون هفتادی.این یه شکاف بینتونه.این باعث شده چیزی که برای شما دارای ارزشه برای ایشون بی ارزش باشه.
    من به عنوان یه دختر به شخصه از مردی که همش منت بکشه اصلا خوشم نمیاد مرد و غرورش.شما به خاطر عشق زیادتون غرورتون رو فراموش کردید این اشتباهه.
    منظورم اینه که مثلا موقعی که خانمتون با حوله از حموم اومدن اصلا سرشون داد نمیزدید قیافه میگرفتید و از اتاق خارج میشدید و تا زمانی که خانمتون دلیل ناراحتیتون رو پرسید اونموقع بهشون می گفتید و اگر جبهه گرفت بهشون گوشزد میکردید که شما تازه وارد اون خانواده شدید و خوب باجناقهاتون رو نمیشناسید.ازش میخواستید که اعتماد شما رو جلب کنه.
    عذرخواهی های بی موردتون باعث شده ایشون تصور کنند که هر کاری میتونند بکنند و در اخر با کمی بدخلقی شما باز عذرخواهی میکنید.
    نظر من برای الانتون اینه که کمی طاقت بیارید و سراغی ازشون نگیرید خوب فکر کنید.یه لیست تهیه کنید از انتظاراتی که از خانمتون دارید بارها لیستتون رو مرور کنید و حذف و اضافه کنید تا وقتی که به یه لیست نهایی رسیدید. به همسرتون زنگ بزنید نه با خواهش و التماس بلکه خیلی جدی باهاشون قرار بذارید این قرار بیرون از منزل باشه و تنها باشید حتما.
    انتظاراتتون رو بهشون بگید و از ایشون هم بخوایدهمین کار رو بکنند.بهشون بگید از مشاور وقت ملاقات گرفتید اگه مخالفت کردند بگید این تنها راه نجات ازدواجتونه. بگید در صورت نیومدن به جلسات و تکرار کارهاشون بدون درنگ اقدام به جدایی میکنید و البته گوش زد بشید که به عنوان یک مرد اصلا حاضر به ازدواج با دختری که دو بار در دوران نامزدی جدا شده نمیشید.
    هر جوری شده ایشون رو راضی به حضور در جلسات مشاوره بکنید.

  2. 3 کاربر از پست مفید setareh 1390 تشکرکرده اند .

    واحد (یکشنبه 27 اردیبهشت 94), بارن (یکشنبه 27 اردیبهشت 94), شیدا. (یکشنبه 27 اردیبهشت 94)

  3. #72
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    به نظر من جمله آخر حرفهای ستاره جان را لازم نیست بگید. گفتنش ارزش و اعتبار شما را نزد همسرتون کم می کنه و یه دلخوری همیشگی از شما ته دلش می مونه.
    به هر حال مشکلی بوده و جدا شدند، این که شما بخواهید به رخشون بکشید که اگه از من هم جدا بشی خواستگاری نداری، درست نیست.
    خود ایشون می دونند که جدایی در دوران عقد برای بار دوم، علامت خطر برای خواستگار بعدیه.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  4. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    فدایی یار (سه شنبه 24 شهریور 94), واحد (یکشنبه 27 اردیبهشت 94), بارن (یکشنبه 27 اردیبهشت 94), داود.ت (یکشنبه 27 اردیبهشت 94)

  5. #73
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    با سلام . اقا رضا اختلاف شدید فرهنگی بین شما و همسرتون وجود داره . و به نظر میرسه که شما عجولانه عمل کردید . و شاید در ابتدا مجذوب زیبایی ایشان شدید و توجهی به این اختلافها نکردید . و الا اختلافهای فرهنگی از همون ابتدا قابل مشاهده ست .
    اختلافها ی فرهنگی ربطی به سن و سال نداره . و به فرهنگ و طرز تربیت خانواده ها برمیگرده . خانمهایی رو دیدم که حتی در سن 50- 60 سالگی هم رفتارهایی مثل همسر شما دارند . پس اینطور نیست که با بزرگتر شدن رفتار ایشون تغییر خواهد کرد . اگر طرز فکر و عمل مادر شما هم مثل ایشون بود کارهای ایشون به نظر شما زشت و کودکانه نمی اومد . همان طوریکه کارهای ایشون در نظر خانواده خودش عادی ست .
    اگر طرز پوشش و اعمال و افکار مادر و خواهر ایشون هم همونطور هست به نظر من عوض شدن ایشون خیلی سخته .
    مشاوره میتونه تنها راه رسیدن به تفاهم باشه . شاید مشاور بتونه ایشون رو متقاعد کنه که برای حفظ زندگیش باید برخی از مسائل رو رعایت کنه . ولی انتظار نداشته باشید ایشون کاملا عوض بشه . و اونی بشه که شما میخواهید . اگه ایشون رو دوست دارید باید اونجوری که هست بپذیرید .

  6. کاربر روبرو از پست مفید واحد تشکرکرده است .

    شیدا. (یکشنبه 27 اردیبهشت 94)

  7. #74
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 03 [ 14:35]
    تاریخ عضویت
    1393-11-10
    نوشته ها
    204
    امتیاز
    9,992
    سطح
    66
    Points: 9,992, Level: 66
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 130 در 60 پست

    Rep Power
    38
    Array
    سلام آقا رضا
    من خیلی وقته دارم تاپیکتونو دنبال می کنم کارشناس نیستم و حرفاییم که می زنم فقط نظر شخصی خودمه اما به عنوان 1 دختر که تقریبا همسن خانوم شماس نظرمو میگم.
    من با حرفای واحد عزیز موافقم عوض شدن خانومتون نمیگم غیر ممکنه اما راحتم نیست حتی با مشاور،ببینید من به شخصه هیچکدوم از رفتارای خانوم شما رو اقتضای سنش نمی دونم که بشه گفت اکثر دخترای این سن اینحورین و بعد بزرگ شدن بهتر میشن چون الان ایشون خیلی کم سنو سال نیستن حتی رفتاراشون فوق العاده واسم غیر عادی و عجیبه!!!!
    اما در ادامه حرفای دوستان بگم که خانوم شما دیدش به ازدواج خیلی بچگانس، و تا خودشون نخوان تغییری نمی کنن و ببخشید اینقد رک می گم شما براش مثل 1 دوست پسر هستین که باهاش خوش بگذرونه بیرون بره و شاید جلو دوستاشم پز بده، نه همسر!
    اینم که بخواید با زبون نرم جواب بگیرید وبگید من فقط تو رو می خوام و نمی خوام کسی دیگه نگات کنه و محبت بیش از حد داشته باشید رک بگم جواب نمی ده چون 1 جورایی بچه گول زدنه درسته مهربونی همیشه بهترین راهه اما باید راه محبت کردن درست باشه وطرفتونم زبان محبت شما رو درک کنه و گرنه می شه الان شما که انگار دارید با 1 بچه 5،6 ساله حرف می زنید و ببخشید قصد بی ادبی ندارم اما نتیجش میشه 1 بچه لوس و ننر که فک می کنه باید همه چی مال خودش باشه و باخودش میگه حتما اینقد عالی هستم که با تمام رفتارام بازم بیشتر محبت می بینم!!
    البته اینم بگم با خواست خودشونم تغییر راحت نیست و نباید انتطار داشت سر 2،3 ماه همه چی عالی بشه چون 22 سال اینجوری و با این فرهنگ بزرگ شدن، ممکنه اوایل ازدواج بخاطر عشق به شما و حفظ زندگیش بخواد 1 سری چیزا رو رعایت کنه اما تصمیم به تغییر باید با رضایت قلبیش باشه و خودش قبول کنه رفتارش غلطه مثل خیلی خانوما و آقایونی که تو این تالار هستن و به اشتباهاتشون پی بردن و خودشون خواستن بهتر بشن ولی اگه این خواست نباشه خانوم شما اوایل ازدواج بخاطر هیجان و فوران احساسش بعضی چیزا رو قبول می کنه اما بعد از فرو کش کردن این احساسات تنها چیزی که میمونه تفاوت ها و تنش های خیلی زیاده!
    لازمه به این هم اشاره کنم شمام قرار نیست اون فردی بشید که ایشون می خوان و هر چیزی که می گن قبول کنید درسته ازدواج یعنی تکامل 2 نفر در کنار هم اما این استدلال که بگیم چون دوسش دارید باید همونجور که هست بپذیرینش برای زمانیه که تفاوتای فرهنگی تا این حد فاحش نیستن چون باید قبول کنیم عشق هر چقدم آتشین باشه وقتی توی 1 زندگی مدام تنش باشه بالاخره رنگ می بازه!
    پس منم در تایید نظر بقیه دوستان می گم حتما با هم به مشاوره حضوری مراجعه کنید و تاکید میکنم با هم برای حفظ زندگیتون تلاش کنید ولی الان به هیچ وجه حرفای غیر منطقی خونوادشونو قبول نکنید، اما اگه همچنان این روند ادامه پیدا کرد اینو در نظر داشته باشید که زندگی مشترک میدان جنگ نیست و هر کدوم از ما به کسی نیاز داریم که با وجود تفاوتای فردیمون در کنارش آرامشو حس کنیم!
    براتون آرزوی خوشبختی می کنم و امیدوارم هرچه زودتر مشکلاتتون حل بشه!

  8. 3 کاربر از پست مفید tanhaeii تشکرکرده اند .

    واحد (یکشنبه 27 اردیبهشت 94), بارن (یکشنبه 27 اردیبهشت 94), شیدا. (یکشنبه 27 اردیبهشت 94)

  9. #75
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط setareh 1390 نمایش پست ها
    سلام اقا رضا .
    من همه ی تاپیک رو خوندم. چند تا اشتباه از طرف شما صورت گرفته:
    1 ) اختلاف فرهنگی و فکری شدید شما با همسرتون و خانواده اش
    2) اختلاف سنی که درست برای بعضی از ازدواجها زیاد نیست ولی شما و خانمتون از دو دهه مختلف هستید.
    3) برخوردهای اولیه ی شما اصلا با قاطعیت نبوده
    4 ) عذر خواهی های بی مورد که باعث زیر سوال رفتن غرور مردانه تون شده
    و در اخر هم ازدواج اول خانمتون.درسته یه عقد یه هفته ای بوده ولی برای بنده به شخصه جالبه که چرا یه ازدواج فقط یه هفته دووم میاره و اینکه من به شخصه اصلا با تحقیق شما در مورد ازدواج اولشون قانع نشدم.
    برای رفع این اختلاف فرهنگی و فکری شدید بینتون باید دو طرف کوتاه بیان ولی مثل اینکه خانمتون همراهی نمیکنه.به نظر بنده رک ازش بخواید باهاتون بیاد مشاور درسته کاره اشتباهیه ولی اگه قبول نکرد تهدید به جدایی کنیدش خانمتون و خانواده اش خوب میدونن که اگه دخترشون برای بار دوم در طول نامزدی طلاق بگیره دیگه شانس اندکی برای ازدواج مجدد داره.و دارند از این اهرم از جانب خودشون استفاده میکنن که در واقع بگن ما از طلاق نمیترسیم ولی رفتارشون نشون میده شدیدا از جدایی دخترشون برای بار دوم واهمه دارند.
    اختلاف سنی شما.شما هر کدوم از یک دهه هستید شما دهه شصتی و خانمتون هفتادی.این یه شکاف بینتونه.این باعث شده چیزی که برای شما دارای ارزشه برای ایشون بی ارزش باشه.
    من به عنوان یه دختر به شخصه از مردی که همش منت بکشه اصلا خوشم نمیاد مرد و غرورش.شما به خاطر عشق زیادتون غرورتون رو فراموش کردید این اشتباهه.
    منظورم اینه که مثلا موقعی که خانمتون با حوله از حموم اومدن اصلا سرشون داد نمیزدید قیافه میگرفتید و از اتاق خارج میشدید و تا زمانی که خانمتون دلیل ناراحتیتون رو پرسید اونموقع بهشون می گفتید و اگر جبهه گرفت بهشون گوشزد میکردید که شما تازه وارد اون خانواده شدید و خوب باجناقهاتون رو نمیشناسید.ازش میخواستید که اعتماد شما رو جلب کنه.
    عذرخواهی های بی موردتون باعث شده ایشون تصور کنند که هر کاری میتونند بکنند و در اخر با کمی بدخلقی شما باز عذرخواهی میکنید.
    نظر من برای الانتون اینه که کمی طاقت بیارید و سراغی ازشون نگیرید خوب فکر کنید.یه لیست تهیه کنید از انتظاراتی که از خانمتون دارید بارها لیستتون رو مرور کنید و حذف و اضافه کنید تا وقتی که به یه لیست نهایی رسیدید. به همسرتون زنگ بزنید نه با خواهش و التماس بلکه خیلی جدی باهاشون قرار بذارید این قرار بیرون از منزل باشه و تنها باشید حتما.
    انتظاراتتون رو بهشون بگید و از ایشون هم بخوایدهمین کار رو بکنند.بهشون بگید از مشاور وقت ملاقات گرفتید اگه مخالفت کردند بگید این تنها راه نجات ازدواجتونه. بگید در صورت نیومدن به جلسات و تکرار کارهاشون بدون درنگ اقدام به جدایی میکنید و البته گوش زد بشید که به عنوان یک مرد اصلا حاضر به ازدواج با دختری که دو بار در دوران نامزدی جدا شده نمیشید.
    هر جوری شده ایشون رو راضی به حضور در جلسات مشاوره بکنید.






    سلام خانوم ستاره
    ممنونم دوست عزیز .از نظارات دوستان و مشاوره نهایت استفاده رو میبرم.به 5ماه گذشته ک بر میگردم یه مروری میکنم.میبینم خیلی بیش از حد بهش رسیدم.در کل خودمم یه شخص مهربونی هستم.زیاد دلم نمیاد ک ازیتش کنم.ولی اینجا میبینم تو حق خودم کم لطفی کردم.به قول دوستان قاطعیت نشون ندادم بهش.و اون کارهای ک مقصرم خودش بوده بازم دیدم ک به نوعی بد خلقی میکنه.رفتم پا پیش گذاشتم و گفتم بزرگواری کن و ببخش تمومش کن
    1.اشتباه محرض من ک باید میزاشتم بمونه تا خودش به اشتباش پی ببره
    ک نتیجه کارهام شده این
    ماجرای عقد 1 هفته ای هم ک گفتن پسره همه چیرو دروغ گفته بود
    از خودش هیچی نداشت
    اختلاف سنی رو ک میگین تو این سن یه چیزی واسه مندارای ارزشه ولی واسه اون بی ارزش.بگم ک خیلی رعایت حال سنشو کردم مراعات حالشو کردم .اونارو زیاد من گیر نمیدم ک تو چرا اینجوری هستی.ولی اینکه تو مهمونی بره با بقیه بگه بخنده و بعد بمن بگه ک تو نمیای من چیکار کنم.این کارها به دهه شصتی با هفتادی ربطی نداره ک در کل اونجاها ک به نفعشه کلا همه چیرو میدونه ولی اگه به نفعش نباشه هیچی نمیدونه.
    درباره منت هم بگم ک اخه زن و شوهر ک بینشون منت کشی نمیشه.اینجور نگا کنن به زندگی ک هر چیرو متر بگیره تو دستشون اندازه کنن ک زندگی نمیشه.مگه غیر از اینه به نظر من اینجور حرفا نباید بین زن و شوهر باشه.ک اگه اینجوری نباشه سنگ رو سنگ بند نمیاره
    مشاورو گفته بودم بهش اولا مینداخت به اینده ولی بعدش گفت ک سرش شلوغه بزار اروم بشه میریم

    لیستی از انتظاراتم رو دارم تهیه میکنم ک وقتی صحبت کردیم به خودش و خونوادش توضیح بدم
    مشاوره درباره اینکه زنگ بزنیم بگیم بیان حرفشون چیه. گفت ک اصلا چنین کاریرو نکنین بزارین خودشون تماس بگیرن.تو ک نگفتی طلاق میدم اونا گفتن.
    و گفته شیدا خانوم ک در مورد گذشته کاری نداشته باشم.من کاری ندارم حرفیم نزدم در این مورد خودشون میدونن.یه بار حرفش شد خود خانوم گفت ک من دیگه پوعنمو از دست دادم .
    در اخر از شما و شیدا خانوم و همه عزیزانی ک منو تو این مسله یاری مینمایند تقدیر و تشکر میکنم
    اینشالاه همتون خوشبخت بشین
    میخواستم هر جور راحته باشه.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhaeii نمایش پست ها
    سلام آقا رضا
    من خیلی وقته دارم تاپیکتونو دنبال می کنم کارشناس نیستم و حرفاییم که می زنم فقط نظر شخصی خودمه اما به عنوان 1 دختر که تقریبا همسن خانوم شماس نظرمو میگم.
    من با حرفای واحد عزیز موافقم عوض شدن خانومتون نمیگم غیر ممکنه اما راحتم نیست حتی با مشاور،ببینید من به شخصه هیچکدوم از رفتارای خانوم شما رو اقتضای سنش نمی دونم که بشه گفت اکثر دخترای این سن اینحورین و بعد بزرگ شدن بهتر میشن چون الان ایشون خیلی کم سنو سال نیستن حتی رفتاراشون فوق العاده واسم غیر عادی و عجیبه!!!!
    اما در ادامه حرفای دوستان بگم که خانوم شما دیدش به ازدواج خیلی بچگانس، و تا خودشون نخوان تغییری نمی کنن و ببخشید اینقد رک می گم شما براش مثل 1 دوست پسر هستین که باهاش خوش بگذرونه بیرون بره و شاید جلو دوستاشم پز بده، نه همسر!
    اینم که بخواید با زبون نرم جواب بگیرید وبگید من فقط تو رو می خوام و نمی خوام کسی دیگه نگات کنه و محبت بیش از حد داشته باشید رک بگم جواب نمی ده چون 1 جورایی بچه گول زدنه درسته مهربونی همیشه بهترین راهه اما باید راه محبت کردن درست باشه وطرفتونم زبان محبت شما رو درک کنه و گرنه می شه الان شما که انگار دارید با 1 بچه 5،6 ساله حرف می زنید و ببخشید قصد بی ادبی ندارم اما نتیجش میشه 1 بچه لوس و ننر که فک می کنه باید همه چی مال خودش باشه و باخودش میگه حتما اینقد عالی هستم که با تمام رفتارام بازم بیشتر محبت می بینم!!
    البته اینم بگم با خواست خودشونم تغییر راحت نیست و نباید انتطار داشت سر 2،3 ماه همه چی عالی بشه چون 22 سال اینجوری و با این فرهنگ بزرگ شدن، ممکنه اوایل ازدواج بخاطر عشق به شما و حفظ زندگیش بخواد 1 سری چیزا رو رعایت کنه اما تصمیم به تغییر باید با رضایت قلبیش باشه و خودش قبول کنه رفتارش غلطه مثل خیلی خانوما و آقایونی که تو این تالار هستن و به اشتباهاتشون پی بردن و خودشون خواستن بهتر بشن ولی اگه این خواست نباشه خانوم شما اوایل ازدواج بخاطر هیجان و فوران احساسش بعضی چیزا رو قبول می کنه اما بعد از فرو کش کردن این احساسات تنها چیزی که میمونه تفاوت ها و تنش های خیلی زیاده!
    لازمه به این هم اشاره کنم شمام قرار نیست اون فردی بشید که ایشون می خوان و هر چیزی که می گن قبول کنید درسته ازدواج یعنی تکامل 2 نفر در کنار هم اما این استدلال که بگیم چون دوسش دارید باید همونجور که هست بپذیرینش برای زمانیه که تفاوتای فرهنگی تا این حد فاحش نیستن چون باید قبول کنیم عشق هر چقدم آتشین باشه وقتی توی 1 زندگی مدام تنش باشه بالاخره رنگ می بازه!
    پس منم در تایید نظر بقیه دوستان می گم حتما با هم به مشاوره حضوری مراجعه کنید و تاکید میکنم با هم برای حفظ زندگیتون تلاش کنید ولی الان به هیچ وجه حرفای غیر منطقی خونوادشونو قبول نکنید، اما اگه همچنان این روند ادامه پیدا کرد اینو در نظر داشته باشید که زندگی مشترک میدان جنگ نیست و هر کدوم از ما به کسی نیاز داریم که با وجود تفاوتای فردیمون در کنارش آرامشو حس کنیم!
    براتون آرزوی خوشبختی می کنم و امیدوارم هرچه زودتر مشکلاتتون حل بشه!



    سلام تنهای و واحد عزیز

    درسته حرفای شما اصلا بزاریم با دید دوست پسر نگا میکنه .میگم خب ادم به حرف دوست پسرش گوش میده بهش یا کنارشه دوس پسر فقط واسه خرید نیست ک.من خودم بهش زیاد ادای شوهر در نیاوردم .ترکیبی از هر دوتاش بودم.
    درست میگید بهش گفتم من میخوام تو مال من باشی کسی بهت حرفی نگه نگات نکنه و...ولی انگار نه انگار ک گفتم.انگار دوست داره همه بهش نگاه کنن.میگه ک من اینجوریم..
    اره دقیقا فک میکنه فقط خودشه و همه چی مال خودشه نمیدونم زیر پاش کیا ایستادن .دختر خاله هاش دختر داییش مامانش...ک بهش خط میدن .
    یه بار از تو گوشیش دیدم تو وایبر با دختر داییش حرفهای انچنانی میزدن ک دختر داییش میپرسید پسره چطوره ...کلا خط میداد بهش ک اینکارو بکن و اون کارو بکن
    به گوشیش رمز میده.منم احساس میکردم ک تو ئایبر دارن بهش خط میدن.
    فعلا ک زنگی نزدن یعنی اگه مامانش تا حالا رو حرفش مونده بود زنگ میزدن.

  10. #76
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    دوستان الان دوهفته است ک نه مامانش زنگ زده نه من!به نظرتون چیکار کنم؟

  11. #77
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط setareh 1390 نمایش پست ها
    نظر من برای الانتون اینه که کمی طاقت بیارید و سراغی ازشون نگیرید خوب فکر کنید.یه لیست تهیه کنید از انتظاراتی که از خانمتون دارید بارها لیستتون رو مرور کنید و حذف و اضافه کنید تا وقتی که به یه لیست نهایی رسیدید. به همسرتون زنگ بزنید نه با خواهش و التماس بلکه خیلی جدی باهاشون قرار بذارید این قرار بیرون از منزل باشه و تنها باشید حتما.
    انتظاراتتون رو بهشون بگید و از ایشون هم بخوایدهمین کار رو بکنند.بهشون بگید از مشاور وقت ملاقات گرفتید اگه مخالفت کردند بگید این تنها راه نجات ازدواجتونه. بگید در صورت نیومدن به جلسات و تکرار کارهاشون بدون درنگ اقدام به جدایی میکنید و البته گوش زد بشید که به عنوان یک مرد اصلا حاضر به ازدواج با دختری که دو بار در دوران نامزدی جدا شده نمیشید. این جمله را نگید. هیچ جمله منفی، توهین آمیز و آزار دهنده ای نگید. اما قاطع و جدی باشید.
    هر جوری شده ایشون رو راضی به حضور در جلسات مشاوره بکنید.
    به نظر من کاری که ستاره گفت.
    دعوتش کن بیرون و ازش بپرس تصمیمت چیه؟ فکرهات را کردی؟ می خوای زندگیمون را درست کنیم یا تموم؟
    حالت منت کشی نرید توی جلسه. حالت اومدم نتیجه را بدونم برید.


    یک کم قاطع باهاش برخورد کنید. ضمن این که باید بدونه الان همسر شماست و باید با هم مشکلاتتون را حل و فصل کنید.
    دوست پسرش نیستید که برای رفتار با شما با دختر داییش مشورت میکنه (بعد از عقد با شما، تازه دختر داییش بهش می گه پسره چطوره؟ مگه تو خیابون با شما آشنا شده و .......) ایشون هنوز متوجه تفاوت رابطه با همسر و رابطه با دختر دایی نیست؟

    بچه هم نیست که پشت مامان باباش قایم بشه و لجبازی کنه.
    اسم کسی را نیارید (دختر دایی، مامان، بابا و ... ) اما متوجهش کنید که باید بالغانه و مثل یک خانم متاهل رفتار کنه.

    مشاوره و مطالعه را براش جدی در نظر بگیرید. کتابهایی در مورد روابط زوجها در نظر بگیرید و با هم بخونید. از عالم بچگی و دختر دایی و ... بیاریدش بیرون.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  12. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    واحد (دوشنبه 28 اردیبهشت 94)

  13. #78
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    به نظر من صبر کنید حتی اگه یک ماه یا دو ماه بشه مدامم به این فکر نکن که چرا زنگ نزدن بذار یه مدت از هم دور باشین تو این مدت بشین حسابی فکراتو بکن این دوری باعث میشه یه ذره منطق و عقلت بیشتر حاکم بشه
    بذار اینبار اونا واسه حل کردن مشکل پیش قدم بشن اینطوری قطعا گوش شنوا تری پیدا خواهند کرد خونواده همسرتون خیلی جالبند شما دو هفتس که با دخترشون قطع ارتباط کردید انگار نه انگار

    پشتیبانی بیش از اندازه خونواده ها به شدت میتونه یه زندگی رو به سمت نابودی ببره

    من خیلی ازین زندگی ها دیدم که فقط بخاطر دلسوزی غلط و راهنمایی های اشتباه خونواده های طرفین از هم پاشیده

    اقتدار خودتون و استقلالتونو نشون بدین

    به هیچ وجه در برابر حرف طلاق ضعف نشون ندین

    به این باور برسید که گاهی ادم مجبوره چیزایی رو بپذیره که قلبا دوس نداره

    من هنوزم معتقدم خانومتون به شدت بچه هستن ولی تعجبم از پدر مادر ایشونه

    من خودم ارزو به دلم مونده که یه بار مادرم ازم طرفداری کنه همیشه تو حرفاش به شکل غیر مستقیم میگه من اگه به دختر یا پسرم بگم حق با توه شیر میشه به جون زن یا شوهرش

    و اینجوری بدتر جری میشه ولی اگه ادم اشتباهات بچشو بزرگ کنه پیشش میفهمه که خودشم مقصره و باید گذشت کنه و همیشه ی خدا طرفدار عروس و دامادامونه

    حالا من برام واقعا جالبه این خونواده نمیترسن که دوباره زندگیه دخترشون خراب بشه؟؟؟؟

    اصلا یه ذره فکر نمیکنن شاید واقعا اشکال از بچه ی ما هم باشه؟

  14. #79
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sahar67 نمایش پست ها
    به نظر من صبر کنید حتی اگه یک ماه یا دو ماه بشه مدامم به این فکر نکن که چرا زنگ نزدن بذار یه مدت از هم دور باشین تو این مدت بشین حسابی فکراتو بکن این دوری باعث میشه یه ذره منطق و عقلت بیشتر حاکم بشه
    بذار اینبار اونا واسه حل کردن مشکل پیش قدم بشن اینطوری قطعا گوش شنوا تری پیدا خواهند کرد خونواده همسرتون خیلی جالبند شما دو هفتس که با دخترشون قطع ارتباط کردید انگار نه انگار

    پشتیبانی بیش از اندازه خونواده ها به شدت میتونه یه زندگی رو به سمت نابودی ببره

    من خیلی ازین زندگی ها دیدم که فقط بخاطر دلسوزی غلط و راهنمایی های اشتباه خونواده های طرفین از هم پاشیده

    اقتدار خودتون و استقلالتونو نشون بدین

    به هیچ وجه در برابر حرف طلاق ضعف نشون ندین

    به این باور برسید که گاهی ادم مجبوره چیزایی رو بپذیره که قلبا دوس نداره

    من هنوزم معتقدم خانومتون به شدت بچه هستن ولی تعجبم از پدر مادر ایشونه

    من خودم ارزو به دلم مونده که یه بار مادرم ازم طرفداری کنه همیشه تو حرفاش به شکل غیر مستقیم میگه من اگه به دختر یا پسرم بگم حق با توه شیر میشه به جون زن یا شوهرش

    و اینجوری بدتر جری میشه ولی اگه ادم اشتباهات بچشو بزرگ کنه پیشش میفهمه که خودشم مقصره و باید گذشت کنه و همیشه ی خدا طرفدار عروس و دامادامونه

    حالا من برام واقعا جالبه این خونواده نمیترسن که دوباره زندگیه دخترشون خراب بشه؟؟؟؟

    اصلا یه ذره فکر نمیکنن شاید واقعا اشکال از بچه ی ما هم باشه؟













    سلام سحر خانوم ممنون دستتون درد نکنه از راهنمای هاتون

    صبر کردم زنگ نمیزنم .ولی به هر حال خانوممه میگم خبر داشته باشم کجاست.یعنی اگه زنگ نزنه دیگه از اینم هست سردتر میشم .ک اینقد....نمیدونم تو عال خودشون چی فک میکنن.
    همیشه پدرش فقط ب من توصیه میکردن .ی بار گفتم اینقد ک به من میگید فعلان کن و محبت کن به اونم میگین؟ پدرش گفت اره 10 برابرشو به اون میگیم.ولی از خانوم پرسیدم بابات باهات حرف زده میگفت نه هیچی .یا اینکه واقعا میگن دخترشون نمیخواد گوش بکنه.
    یه بار بهش گفتم هواتو دارم .برگشت گفت من هواتو دارم.
    بشدت بشدت بچه ان.فق دوس داره دیگران بهش توجه کنن
    من خیلی میخواستم توجه کافی باشه بهش ولی میبینم نه دوس داره همه بگن ک خوبه.
    واقعا دارم سرد سرد میشم بهش .

  15. #80
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوستان
    این چند روزی ک نیست همش به اون کارای ک خودم کردم فکر میکنم.به اون حرفها و کارای ک اون کرده و من مثل بچه 10 ساله ساکت نشستم .میبینم الان ک چند هفته است خبری یا تماسی بین من و ایشون انجام نگرفته .میگم ک یعنی اینقد پرو روش کردم ک تا الان یه زنگی نزده ...یعنی واقعا نمیترسه ک اینبار من طلاقش بدم.یا اینقد مغروره.....
    از شماها انتظار دارم جواب بدین دوستان.خانوم ستاره [color="#ff0000"[/color]خانوم شیدا .تنهای.سحر خانوم.دوچمدان سیزده کیلوی.یه دختر شیطون
    پس کجا رفتین


 
صفحه 8 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عمو پورنگ وحشتناک !!!!
    توسط بابا. در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 18 دی 95, 15:08
  2. گرایش همسرم به پورنوگرافی
    توسط میم.الف در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 02 تیر 93, 00:40
  3. من از ایده آل هایم چشم پوشیدم
    توسط mansor در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 اسفند 92, 23:36
  4. مادرم برادرمو هنگام تماشای فیلم پورنو دیده.
    توسط رایحه عشق در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 18 شهریور 91, 12:41
  5. علاقه به پوشک (عشق دوران کودکی)
    توسط sasan در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 خرداد 87, 13:03

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.