سلام شوهرم بعد اینکه گفت میام خونه حرف میزنیم جلسش خیلی طول کشید وامد منم خیلی ناراحت بودم رفتم تو اتاق امد پیشم وکلی با هم حرف زدیم بهش گفتم مشکلات رو بهانه نکن که به من کم اهمیتی کنی وگفت اینجور نیست وراجع به گذشته که نگاهاش عاشقانه تر بود گفتم وگفت هنوز عاسقانست ولی تو نگاهات با غضبه وبعضی وقتا من همونجورم وبعد هم با هم رفتیم بیرون و برام لباس خرید من خیلی ازش تعریف کردم وعلاقمو بهش نشون دادم وازش خیلی تشکر کردم.ولی من خیلی عجول وزود رنجم






علاقه مندی ها (Bookmarks)