گفتم كه، تقصير منم بود، منم هى ميديدم نميخواد تمومش كنه عصبانى ميشدم و جوابشو ميدادم، يا بهش فحش ميدادم وقتى ميديم هى محلم نميده، ميگفتم منو نيگا كن باهات خرف ميزنم، ميگف ساكت باش ميخرام فوتبال ببينم، منم قاطى ميكردم ميگفتم تو مريضى، عقده اى، مردم ازار، روانى... اونم هيچى نميگف، باز ميگفتم نيگام كن دارم حرف ميزنم... ميگف خفه شو حوصله ندارم
اگه يه قرص يا معجزه بود كه فقط يه ساعت بع من ارامش يا سكوت ميداد، شايد الان بهتر بود. حداقل من از بابت رفتار خودم كه قرار شد تغيير كنه الان خيالم راحت بود.
امروز م رفته بود سند و همه نقشه هز و كارايى كه كرده بود وپس اورد، منم حتى نيگاشون نكردم، كاراى معمولمو انجام دادم و ناهار خورديم و خوابيدم، اما ديگه سمتش نرفتم
كاش ميفهميد من اگه ميخواستم زمين ندم از اول نميدادم، هرچى كه تو اين مدت گفته بودم به منظور گرفته بود و برداشت بد كرده بود، نميدونم، من عصبانى يودم و سر لجبازى جوابشو اونجورى دادم بعدم خودم بيشتر ازون ناراحت شدم، كاش درك ميكرد. از اولم ميگف ميدونم يه رود تو دعوا ميزنى زير همه چى، و من چقد سعى ميكردم ايندفه حسن نيتمو ثابت كنم.
يه زمين بود مفتم اختيارش مال تو، چن تا سكه كه گفتم اوناهم مال تو، اما بازم زبونم همه چيو خراب كرد
يا راهي خواهم يافت
يا راهي خواهم ساخت
ویرایش توسط Somebody20 : دوشنبه 14 دی 94 در ساعت 17:04
علاقه مندی ها (Bookmarks)