به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 63
  1. #31
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام


    آقای جوادیان ، بیشتر ماها واقعا دوست داریم تغییر کنیم ، اما چرا نمی تونیم خودمان را وادار به تغییر کنیم ؟

    تغییر به توانمندی نیاز نداره ، تغییر به انگیزه نیاز داره !

    مثلا اگر یه شخصی یه اسلحه در کنار سرمان نصب کنه و بگه این اسلحه هوشیار هست و میزان فکر منفی ما را می فهمه و بگه اگر فکر منفی بکنی این اسلحه شلیک میکنه،،،، شاید دیگه همیشه فکرهای خوب کنیم !!
    اما مناسفانه مشکل اینجاست که تغییر اغلب یه ضرورت نیست .

    تنها راه تغییر اینکه یه حس ضرروت در خودمان به جا آوریم و خود را مجبور به تغییر کنیم .


    از یک طرف می خواهیم تغییر کنیم چون مثلا نمی خواهیم به خاطر سیگار کشیدن سرطان بگیریم – نمی خواهیم به خاطر عدم کنترل رفتارمان ، رابطه مان را از دست بدهیم –،
    از طرفی دیگر ، از تغییر می ترسیم و با خود می گوییم : مثلا اگر سیگار کشیدن را ترک کنم چه اتفاقی می افتد؟ و ......


    یکی از راهایی که ما می تونیم از خیالبافی و تصورات منفی خودمان را دور کنیم اینکه خودمان را به آستانه درد برسونیم !

    آستانه درد یعنی اینکه به خودمون بگیم اگر این شرایط را ادامه دهم چه نتیجه ای میگیرم –
    اگر با دیدن هر دختر یا پسر ( با هر چهره ای ) یه تصویر از اون در ذهنمان ضبط کنیم و رویا پردازیم کنیم فقط داریم این شبکه های عصبی ذهن را پررنگ تر می کنیم
    و با پررنگ تر شدن این شبکه ها – ذهن تبدیل میشه به ذهن یه مقایسه گر ! - و این باعث میشه گل رز خودمان کم رنگ بشه .


    باید از خودمون سئوال بپرسیم با ادامه دادن این مقایسه ها ، به چه چیزی می رسم ؟
    چه مشکلی را با این کار حل می کنم ؟


    با این روش میتونیم مسیر ذهن مقایسه گری را در ذهنمون قطع کنیم .

    .................................................. ..


    وقتی یه دشمنی می خواد وارد سرزمینی بشه ، سعی میکنه از چند نقطه وارد بشه -
    این کار باعث میشه تمرکز حریف بهم بخوره و نتونه درست تصمیم بگیره !
    فرماندهانی که می خوان نقشه دفاع را بکشند باید اول ببنید خطرناک ترین نقطه حمله دشمن کدوم هست - باید ببنیند کدوم نقطه کشور را وارد آسب بیشتری می کند – سپس آماده دفاع بشند !

    بعد از کنترل خطرناک ترین نقطه ، برای پایداری کامل باید به سراغ نقاط دیگر بروند .
    در مواقع بسیار ضروری باید هر سه نقطه طیف دفاعی یکسانی داشته باشد !


    -- آقای جوادیان در داستان حکایت شما ، شما اول باید ببنید شدیدترین قسمت درگیری کجاست :
    از این رو به نظرم اول شما حتما به یه روانپزشک مشورت کنید در خصوص اضطراب و هراسی که فرمودید و سعی کنید علت را کامل شناسایی کنید و آن را درمان کنید -
    بعضی موقع ها اضطراب هم عامل بیرونی داره و هم درونی ! – باید بررسی بشید و باید حتما حضوری این کار را انجام دهید . ( شاید این واقعا مشکل شما باشه )


    -- سپس در موارد بعدی حتما با یه روانشناس یا روان کار مجرب مشورت بگیرید - ازش بخواهید که به شما تکنیک قطع الگوهای منفی – تکنیک کنترل ذهن و ... آموزش دهد .

    -- مورد بسیار مهم حتما با یه کارشناس معنوی صحبت کنید ( بهتون آرامش بده )


    -- روی داستان گل رز هم تمرکز کنید !


    وقتی این کار ها را انجام دادید می تونید مطالعه خودتون را در روابط بهتر زندگی زناشویی – یا مقاله ها و یا سمینارهایی در این مورد بیشتر کنید - تمرکز رو خانمتان را بیشتر کنید
    با انجام کارهای بالا شما می تونید زیبایی های گل رزتون را گشف کنید !

    این کارها را انجام دهید – مطمن باشید موفق میشید !

    ولی قبل از همه ی اینها اول باید بخوایم !



    .................................................


    آقای جوادیان :


    دنیا اگه تاریییک شد ،،،،،،

    دستای فانوسو بگیر ، ( خدا - ایمان خودت - گل رزت - خانواده - کارشناسان - بچه های همدردی )

    با آنها برو ،،،
    چیزی نمونده از مسیر ،


    سرما و سوز برف رو ،،،،
    آهسته پشته سر بذار ،

    امروز وقت خواب نیست ،،،،
    ما باهمیم رفیق .


    مراقب خودت و گل رزت باش ، دوست من.


    ​​

  2. 5 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    hamid.n (دوشنبه 17 خرداد 95), mohamad.reza164 (شنبه 15 خرداد 95), گیسو کمند (دوشنبه 17 خرداد 95), هلیاجون (شنبه 15 خرداد 95), سرشار (شنبه 15 خرداد 95)

  3. #32
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 98 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    777
    امتیاز
    14,904
    سطح
    79
    Points: 14,904, Level: 79
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 446
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    700

    تشکرشده 1,168 در 528 پست

    Rep Power
    147
    Array
    سلام باغبان عزیز.. ممنون بابت نظرات مفیدتون.. تو چن تاپیک اولم نوشته بودم من به بیشتر چیزهائی که تو زندگی خواسته بودم رسیدم ..چون یه نیروئی درونم هستش که منو برای رسیدن به خواسته هام هل میده و از اینکه زود تو کارم پیشرفت کردم و اپارتمان و ماشین خریدم همه تحسینم کردن..
    حالا میگید پس الان هم برای دوست داشتن خانمت همین نیرو رو بکار بگیر.. منم تا حالا همین کارو انجام دادم..هر بار خواستم دوسش داشته باشم یا یه دختر بسیار زیبا جلوم سبز شده و یا ذهنم گفته حماقت نکن و خودتو واسه چیزی کمتر قانع نکن و بجاش اون نیرو منو هر روز وادار میکنه یه اتفاقی بیفته و من از خانمم جدا بشم و برم دنبال یه کیس بهتر.. و تا حالا موفق نشدم که این نیرو رو در خلاف جهتش حرکت بدم..چون واقعیت رو تو اون حالت میپذیره و این یکی حالتو حماقت و ساده لوحی و یه جورائی ترس میبینه ..
    دو بار هم روانپزشک رفتم ولی چون دلیله اصلیه مشکلمو حس میکنم دید منفیه , واسه اون نمیخوام دارو مصرف کنم ..چون عوارضشون زیاده.. روان شناسی هم که پیشش میرم دکتر خیلی خوبیه ..

    شدید ترین قسمت درگیری من زمانیکه حمله پانیک میاد سراغم.. و چن ساعت طول میکشه تا بخودم بیام.. و تو اون لحظات از همه چیز بدم میاد و همه جا سیاه میشه برام.. ولی نسبت به قبلها خیلی اثرش کمه..اما بازم سخته ..

    بازم مرسی

  4. کاربر روبرو از پست مفید جوادیان تشکرکرده است .

    باغبان (شنبه 15 خرداد 95)

  5. #33
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام


    یه اصلاح شاید بین همه ما باشه ، اینکه میگه : تغییر همیشه مشکل هست !

    سرنوشت و جوهر انسان طوری شده که همیشه مورد آزمایش قرار بگیره – و این بین همه هست – حتی پیامبران هم مورد آزمایش قرار گرفتند !

    هر وقت تصمیم به تغییر بگیریم طبیعی ست که با مقاومت روبرو میشیم - در حقیقت ما همواره برای تغییر کردن به مبارزه دعوت میشیم تا مشخص شود که آیا آنطور که باید در تصمیمان مصمم هستیم یا خیر !

    به عنوان مثال : مثلا آقای سرشار ( همین سرشار همدردی خودمون را میگم ) تصمیم میگیره رژیم غذایی خودش را شروع کنه – این آقا سرشار یه همسایه خیلی شیطون و دوست داشتنی داره به نام آقای خاله قزی !



    این بنده خدا آقا سرشار تا روز اول رژِیمش تمام نشده ، یه دفعه می بینه این خاله قزی با یه بشقاب پر از نون خامه ای درب می زنه و میگه سرشار جون بفرما – این دفعه بخور – زمین که به آسمون نمیره !

    این بنده خدا هم میگه : بابا ما هر دفعه خواستیم رژیم بگیریم ، یه اتفاقی افتاده – اصلا تو سرنوشت نوشته اند نباید رژِم بگیری !


    آقای جوادیان ، حقیقت این است ما با توجه به حرفی که می زنیم مورد آزمایش قرار می گیریم

    راه حل : اندکی مقاومت !


    .................................................. ............................

    مثال حمله دشمنان به یه سرزمین ، در پست قبلی را،،، برای همین زدم آقای جوادیان !
    وقتی مثلا یه دشمن از سه ناحیه به سرزمین شما حمله میکنه ، شما اگر یک ناحیه را پوشش بدی ، باز دشمنان می تونند از نواحی دیگر وارد منطقه شما بشند و این استراتژیک کار شما خراب میکنه
    باید دفاع از حملات ،، همه جانبه باشه !

    وقتی برنامه ریزی کنیم که مثلا همسرمان را دوست داشته باشیم ، ولی عمل مقایسه را با دیدن یه دختر در ذهن پرورش بدیم و روی آن تمرکز کنیم ،
    مثل این میمونه که ما از سه ناحیه حمله دشمن یک ناحیه را پوشش دادیم و بقیه را رها کردیم - و به خودمان میگیم :: چرا نتوانستیم سرزمین را آزاد کنیم !!!

    نباید بذارید همچین اتفاقی بیافته !


    ذهن انسان میتونه با 21 روز تمرین از عادت انجام شده ، یا توجه به نوع آن ! پبشرفت خوبی کنه !!!

    21 روز مراقبت از ذهن !!!

    .................................................. .............

    اگر بر ذهنمان تسلط پیدا کنیم و مراقبش باشیم ، می تونیم ارباب ذهنمون باشیم ، ،،، مگر اون ارباب ما میشه !

    اگر اون ارباب ما بشه ، ما را هر جا دوست داشت هدایت میکنه

    .....................................


    صحبت ها ی این رهگذر ،،، شما را که ناراحت نکرد آقای جوادیان !!

    شما شخص موفق و با اراده ای هستید ،



    به قول یه بنده خدایی :


    تو کنار مَ َ َ ن ،،،، یه کوهی ،،،،

    من کنار تو یه دریا،،،

    ما را با هم آرزو کن .




    ​​

  6. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (دوشنبه 17 خرداد 95), هلیاجون (شنبه 15 خرداد 95)

  7. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 15 تیر 98 [ 21:00]
    تاریخ عضویت
    1394-4-11
    نوشته ها
    156
    امتیاز
    7,418
    سطح
    57
    Points: 7,418, Level: 57
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 132
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    808

    تشکرشده 404 در 138 پست

    Rep Power
    47
    Array
    استاد اجازه!
    ببخشید پا برهنه میام وسط درستون
    نقل قول نوشته اصلی توسط باغبان نمایش پست ها
    حقیقت این است ما با توجه به حرفی که می زنیم مورد آزمایش قرار می گیریم

    راه حل : اندکی مقاومت !

    همش اندکی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!!!!
    فک نمی کنید تو این ازمایش ها اندکی بیشتر از اندکی به مقاومت نیاز داریم؟؟؟؟؟؟؟
    خیلی دل سیری صحبت می کنید استاد!!!!!!!!!
    به جای این راه حل های سخت،...اندکی!!!!!.......... نمیشه راه میان بری یاد بدید که کلا مورد ازمایش قرار نگیریم؟؟؟؟؟؟؟؟
    اومدیم یهو خدا دید وسط ازمون سرمونو گذاشتیم رو ورقه، فک میکنه خوابیم، غافل از اینکه جان به جان افرین تسلیم کردیم!!(دور از جون اقای جوادیان خودمو میگم)

    اصلا ما بخواییم انصراف از تحصیل بدیم کی رو باید ببینیم؟

    عجالتا فقط لطف کنید اینو جواب بدید
    .................................................. ............................



  8. 4 کاربر از پست مفید هلیاجون تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (شنبه 15 خرداد 95), setare sorbi (یکشنبه 16 خرداد 95), گیسو کمند (دوشنبه 17 خرداد 95), باغبان (یکشنبه 16 خرداد 95)

  9. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 98 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    777
    امتیاز
    14,904
    سطح
    79
    Points: 14,904, Level: 79
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 446
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    700

    تشکرشده 1,168 در 528 پست

    Rep Power
    147
    Array
    سلام دوباره و صبح بخیر خدمت دوستان و مخصوصا باغبان عزیز..
    ممنون که یادی کردین از اقای خاله قزی عزیز که قبلا زیر پستهام نظرات خوبی میدادن ولی خیلی وقته ندیدمشون تو سایت.. براشون ارزوی موفقیت دارم..

    اقای باغبان با ایجاد شدن مقاومت در برابر تصمیم های ماها موافقم و دکتر فرهنگ هم به این اشاره داشتن که بعد از هر تصمیمی مقاومت ها مانند قارچ رشد میکنند و باعث دلسردیت میشن ..نمیدونم من که نزدیک یکسال و نیمه دارم مقاومت میکنم و کی قراره این تموم بشه خدا میدونه.. ولی به نظر خودم اگه بتونم تا پایان امسال هم دووم بیارم بسیار از چیزها بازم برام عادی و حل خواهد شد فقط این اضطرابه مه که دست و بالمو سرد میکنه و وادار به عقب نشینی میکنه..
    اگه منظورتون از رهگذر خودتون هستین باید عرض کنم باعثه افتخاره که دارین به من کمک میکنین.. شمام سرور مائید..مرسی

  10. 2 کاربر از پست مفید جوادیان تشکرکرده اند .

    نیکیا (یکشنبه 16 خرداد 95), باغبان (یکشنبه 16 خرداد 95)

  11. #36
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام



    آزمایشات انسان در زندگی را می تونیم از دو دیدگاه نگاه کنیم :

    یکی بحث اتفاقات اصلی زندگیست ( مثل فقر – ثروت - مریضی – مرگ و ......)
    یکی هم ، اتفاقی که برای رشد خودمان ، بر اساس تصمیمی که می گیریم!! ( مثل همان رژیم غذایی در پست بالا ....)


    به مورد دوم می پردازم و سعی می کنم مورد اول را هم ، لابه لای حرفام بگم . ( ممنون )


    در مورد دوم ، چیزی که خیلی مهمه به نظرم اینکه ، ما هدف از رشد و تغییر را بدانیم و بفهمیم که باید بهای هر کاری را بدهیم !!
    و به یاد داشته باشیم ، پیشرفت انسان در صورتی ایجاد میشه ، که انسان مورد چالش قرار بگیره !

    در جنگ های جهانی هم اینجوری بود – بعضی از کشورها با تکنولوژی مانند هواپیما ، آسیب زیادی وارد می کردند به دشمن –کشورهایی که استراتژیک دفاعی داشتند ،
    به خودشان گفتند باید سیستمی طراحی کنیم بفهیمیم این هواپیماها کی می یان تا خود را برای دفاع آماده کنیم - از این رو اولین رادارها طراحی شدند !

    همیشه یه چالشی بوده که پیشرفتی بوجود آمده .



    مثلا یه شخصی هیچ وقت عادت نداشته صبح ها زود از خواب بلند بشه - تصمیم میگیره از این به بعد سحر خیز باشه
    چیزی که اون شخص اول باید بدونه اینکه ، باید بهای این کار را بپردازد و بهای این کار این است که لذت خواب را از خودش را دور کند !
    و به خودش بگوید اگر صبح زود از خواب بلند بشم چه لذتی را تجربه می کنم ؟

    روز اول وقتی ساعت زنگ می خورده و بلند میشه شاید به خودش بگه خیلی سخته – اونجاست که زندگی می خواد بفهمه که آیا به هدفش ایمان دارد یا نه
    این شخص فقط کافیس از رختخواب بلند بشه و بره صورتش را آب بزنه و پنجره را باز کمه و نفس عمیق بکشه . ( اندکی مقاومت ) ( آلبته آلودگی هوا هم در نظر بگیره )

    والا وقتی از تهران میریم بیرون تنگی نفس می گیریم – طرف میگه برای چی ؟
    میگیم : آخه سرب خونمون کم میشه


    یه بار خودم اومدم 10 روز فقط آب بخورم - وقتی نصف روز اول گذشت ، بدنم هی پیام می داد : تو دوام نمی آوری برو یه چیزی بخور
    به خودم گفتم یذار یه خورده مقاومت کنم ببینم چی میشه ( اندکی مقاومت ) - روز اول خیلی سخت بود – ولی بقیه روز ها عادی شد برام .


    در مورد کنترل ذهن هم همینه – وقتی تصمیم بگیریم پاک فکر کنیم – امکان داره تو خیابون – تواینترنت و ....چیزی ببنیم که فکرمان را منحرف کنه و بگیم اصلا نمیشه
    ولی وقتی تمرین کنیم ذهن یاد میگیره یه فیلتر برای خودش بذاره !


    .................................................. ..



    چیزی که خیلی مهمه هلیا خانم ، اینکه ، به مفهوم واقعی زندگی برسیم و یادمان باشه قرار نیست زندگی ما بی درد وسر باشه
    زندگی اومده به انسان بگه باید وارد چالش بشی تا رشد کنیم !

    ما می تونیم از تحصیل در دانشگاه زندگی انصراف بدیم ، می تونیم خودمان را وارد چالش های زندگی نکنیم ، ولی فقط تا مدتی شاید بتونیم این کار را کنیم
    چون زندگی ما را مجبور میکنه تغییر کنیم و اگر حاضر به تغییر نباشیم باید خودمان را آماده رنج هایی از کم کاریهایی کنیم ، که باید اونها را رها می کردیم .



    اگر به حیوانات و حشرات هم توجه کنیم آنها هم مانند ما انسانها تو زندگیشون مشکل و چالش دارنند ، مثلا :

    زحمت و رنج یه مورچه از مسیر و باری که باید طی کنه – نگاه مضطرب و نگران یه بچه آهو در نبود مادر و پدرش!

    ریسک و خطر رد شدن یه سوسک و یا یه موش، در آشپزخانه ، به خصوص کابینت و .....


    .......................


    میگند تو روز قیامت یه درختی هست به نام درخت غم و اندوه ! - هر انسانی درخت خودش را دارد در دوران زندگیش
    جالب اینجاست است این درخت منحصر به فرد هست برای هر شخص ، به طوری که هر کی به درخت خودش راضی ست و می گوید درختان دیگر انگار از من سخت تر بودند .


    باغبان هم درخت خودش را دارد هلیا خانم !،

    ولی سعی می کنم تمام این شاخه ها را دوست داشته باشم ، چون حتما دلیلی داشته که من این شاخه ها را داشته باشم . نمی دونم شاید تو زمستون این شاخه ها را ببرم،، برای خودم هیزم درست کنم !


    وقتی آزمایشات و مشکلات زندگی را ، نقطه ای برای پیشرفت خودمان بدانیم ، اونجاست که می فهمیم مشکلات یعتی شکلات !


    اندکی مقاومت یعنی ، هر اتفاقی یرایمان می افتد ( چه سخت و چه آسان ) ، کمی صبر کنیم و بگوییم :
    من قراره چی یاد بگیرم ؟!!


    .................................................. ..................................



    آقای جوادیان از شما تشکر می کنم ، باعث افتخار بنده هست ، هم صبحت شدن با شما و دیگر دوستان عزیز.

    مطمئنم که موفق میشی دوست من .


    ​​

  12. 5 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    hamid.n (دوشنبه 17 خرداد 95), mohamad.reza164 (یکشنبه 16 خرداد 95), گیسو کمند (دوشنبه 17 خرداد 95), هلیاجون (یکشنبه 16 خرداد 95), شیوا65 (یکشنبه 16 خرداد 95)

  13. #37
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    سلام دوست من

    قدیم که من سربازی نداشتم و در حال درس خواندن بودم، کار مناسبی نمی تونستم دست و پا کنم. تصمیم گرفتم خودم راسا اقدام کنم. همیشه استرس داشتم چرا بیکارم. هر وقت ایده ای به ذهنم میرسید و اجراش نمیکردم و بعد ها میدیدم که شخص دیگه ای همان ایده را اجرا کرده، اضطراب شدیدی میگرفتم و حملات بدی بهم دست میداد.
    اگر ادم موفقی میدیدم که راهی رو رفته که من هم میتونستم برم، همون حملات بهم مجددا دست میداد.( موضوع اول اینجا تموم میشه بعدا ادامه میدم)

    ( موضوع دوم) تو سن بیست سالگی رفتم یک مغازه لباس فروشی زنونه زدم. حالا سختی های درس و کار بماند. نوع لباس های مغازه طوری بود که مخاطب جوون جذب میکرد. اوایل برای اتاق پرو خیلی ممانعت کردم ولی اخر مجبور شدم بزنم.
    هر روز یه رنگ دختر. یه رنگ ادم. همه دوستان من که سر و گوششون میجنبید، تمایل داشتن بیان مغازه من. ولی من راهشون نمیدادم.
    ولی هرچی جلو میرفتیم، من از همه دختر ها زده میشدم. متاسفانه اتفاقاتی که هر روز در اون مغازه می افتاد رو اگر توضیح بدم، همه بانوان این سایت متعجب میشند از هم نوعانشون.
    خلاصه اینطور شد که ناخواسته همه اون ظاهر های زیبا بعد از شناخت باطنشون برام بی اهمیت میشد. بدون اینکه خودم بخوام از روش باغبان پیروی کنم. تا سالها از دختران متنفر بودم تا اینکه برای ازدواج تصمیم گرفتم. ولی قویا سمت دختران زیبا نمیرم.
    برخلاف شما زیبایی های دختران برام جذاب نشد، میدونی چرا؟! منتظر پاسخ هستم( اتمام موضوع دوم)

    --------

    دوست من در ارتباط با موضوع اول باید بگم که من دیگه این اضطراب ها و حملات بهم دست نمیده!
    دیگه هر ادم موفقی رو میبینم، میگم خدا قوتش بده ، ان شاالله روزی اش پر برکت تر بشه.
    دیگه وقت هایی که بیکارم، اضطراب و حرص بیشتر برای کسب درامد ندارم.
    میدونی چه اتفاقاتی افتاد تا الان، به این نتیجه رسیدم؟!
    تجربه و لمس واقعیت هایی که من رو از ارامش واقعی دور میکرد. واقعیتی که خدا روزی اش میرسه، اضطراب چرا؟!
    بعد از تجارب مختلف فهمیدم باید از بالا به قضیه نگاه کنم. جدیدا وقتی اشخاصی رو میبینم که برای پول دارن کفش پاره میکنن خنده ام میگیره.

    نتیجه از موضوع اول و دوم:
    دوست من ، مورد شما تجربه کردنش از مورد من بسیار خطرناک تره. باید با ذهنت بتونی تجربه کنی و به قول باغبان گل رز خودت رو پرورش بدی!
    باید بتونی به این واقعیت برسی که من چرا و چگونه دارم ازدواج میکنم و عوامل مورد نیازش رو برای خودت بدست بیاری! نم نم میفهمی رسیدن به زندگی خوب با گل رز طبیعی خودت بهتر از گل های بعضا مصنوعی دیگر هست. شاید گل رز شما زیبایی گل رز باغ همسایه رو نداشته باشه ولی قطعا حسن هایی داری که با اندکی تفکر میتونی برای خودت بولدش کنی!

    با گل رز خودت در ذهنت تجربه کن.
    از بالا به قصه نگاه کن.
    به واقعیت ازدواج و چرایی اش بیشتر اهمیت بده.
    زیبایی های درونی ماندگار هستن .
    خدای نکرده اگر اتش سوزی اتفاق بیافته، ما در اتش بسوزیم ولی زنده بمانیم، ظاهر ما از بین میره و لی مهربونی سر جاش دست نخورده میمونه.
    این واقعیتی هست که باید بهش توجه کنی.
    -----

    پ ن: من قصد اهانت به بانوان محترم رو نداشتم و فقط منظورم قشر ( انشااله) اقلیت جامعه بود و لزوما بانوان زیبایی هم وجود دارند که همزمان از زیبایی درونی هم برخوردارند. هر چند که اون وقایع برای شما هم اتفاق میافتاد بمانند خواهر من که بعضا همراه من بود، از هم نوعان خودتون متنفر میشدید.


  14. 4 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (دوشنبه 17 خرداد 95), هلیاجون (دوشنبه 17 خرداد 95), Wishbone (سه شنبه 18 خرداد 95), باغبان (دوشنبه 17 خرداد 95)

  15. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آبان 00 [ 22:30]
    تاریخ عضویت
    1394-11-10
    نوشته ها
    98
    امتیاز
    6,561
    سطح
    53
    Points: 6,561, Level: 53
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    67

    تشکرشده 120 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    من به طور کامل نه ولی کم و بیش مطالب تاپیک و نظرات دوستان رو خوندم مخصوصا شما محمدرضا جان

    اینکه با دیدن موفقیت دیگران حس رقابت و تلاش برای پیشرفت و نداشته باشیم و خودمون رو بسپریم به قضا و قدر روزگار به نظرم کمی منفعلانه میاد.
    یا اینکه "قویا سمت دختران زیبا نمیری" شاید یه شرط لازم برای دلیل ذهنی که داری، باشه ولی مطمئنا کافی نیست.

    متاسفانه دید من آنقدر وسیع نیست که نظر کلی در مورد موضوع تاپیک بدم ولی به نظرم چه اشکالی داره آدم با شناخت کافی یه همسر مناسب و چه بسا زیبا داشته باشه یا اینکه تلاش و کوشش توام با آسایش و آرامش داشته باشه.

    البته در این وانفسای روزگار من به آقای جوادیان کمی حق میدم که مقاومتشون کم و اراده شون سست بشه. ولی خوب مردی اینه که به عهدت وفادار بمونی. خدای نکرده منظورم دوستان نیستن ولی حرف های برخی از مشاوران و راهکارها شعارگونه هستن. به اصطلاح بهتره قبل از همه چیز ، کمی با کفش های آقای جوادیان راه بریم!

    موفق باشید

  16. کاربر روبرو از پست مفید Wishbone تشکرکرده است .

    هلیاجون (دوشنبه 17 خرداد 95)

  17. #39
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 98 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    777
    امتیاز
    14,904
    سطح
    79
    Points: 14,904, Level: 79
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 446
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    700

    تشکرشده 1,168 در 528 پست

    Rep Power
    147
    Array
    سلام خدمت دوستان عزیز..حلول ماه عزیز رو بهمتون تبریک عرض میکنم و ازتون التماس دعا دارم سر سفره افطاری بنده رو هم یادی بکنید بلکه از این گرفتاری خلاص بشم..

    مثل همیشه باغبان عزیز ممنون از لطفتون و بقیه دوستان.. مثالهای خیلی خوبی میزنید و واقعا قابله تامله ولی نمیدونم چرا هیچ کدومشون و نمیتونم تو مشکل خودم پیادش کنم.. انگار شما رفتین کفشیرو انتخاب کردین و پوشیدین و هدفتون فقط این بوده که کفش جنس خوبی باشه و پاتون توش راحت باشه ولی الان که به کفش دیگرون نگا میکنی میبینی کفش اونا کجا کفش شما کجا ..یا تو ویترین مغازه ها عجب کفشهائی بودن که من اصلا بهشون توجه نکردم..یا اصلا کفشهائی بودن که خیلی شیک و راحت و هم جنس خوبیم داشتن و اصلا اینجوری نبود که کفشهای شیک حتما فقط ظاهر دارن ..نه کفش شیک با جنس چرم و عالی هم وجود داشت .. ( البته قصدم مثال هستش به خانومهای عزیز برنخوره)
    بعد انگار این کفشی که انتخاب کرده بودی برات حس اویزون بودن میکنه و از اینکه پات توش راحته برات اهمیتی نداره و فقط فکرت مونده پیش اون کفشهای شیک.. و حتی اگه کفش شیک بی کیفیت هم ببینی فک میکنی از ماله خودت بهتره.. و میری سمت اون کفشها تا این حسی که تو ذهنت شکل گرفته اروم بشه و وسواست فروکش کنه..
    فک میکنم با این مثالی که زدم واضح مشکلمو توضیح دادم..
    تو کتاب " ایا تو آن گمشده ام هستی " به نوشته باربارا دی آنجلیس ..نویسنده به یکی از مراجعانش که از هیکل و اندام همسرش راضی نبود میگه که به دل ننشستن اندام و قیافه همسر هیچ وقت برات عادی نخواهد شد ..و بهش میگه که ازش جدا بشه..
    اقای محمد رضا منم تو مغازه با همچین دخترهائی سر و کار دارم و داشتم وبخاطر همین هم سمت دخترهای زیبا نرفتم و بیشتر رو عفاف و اخلاق تاکید داشتم ولی حالا چی شده دگ نمیدونم چرا این چیزها منو سیراب نمیکنه ..میخوام به همین ها اکتفا کنما ولی نمیشه بوالله نمیشه..

  18. 3 کاربر از پست مفید جوادیان تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (دوشنبه 17 خرداد 95), هلیاجون (دوشنبه 17 خرداد 95), Wishbone (سه شنبه 18 خرداد 95)

  19. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 15 تیر 98 [ 21:00]
    تاریخ عضویت
    1394-4-11
    نوشته ها
    156
    امتیاز
    7,418
    سطح
    57
    Points: 7,418, Level: 57
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 132
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    808

    تشکرشده 404 در 138 پست

    Rep Power
    47
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    ..
    تو کتاب " ایا تو آن گمشده ام هستی " به نوشته باربارا دی آنجلیس ..نویسنده به یکی از مراجعانش که از هیکل و اندام همسرش راضی نبود میگه که به دل ننشستن اندام و قیافه همسر هیچ وقت برات عادی نخواهد شد ..و بهش میگه که ازش جدا بشه..
    بس چرا شما این کارو نمی کنید؟؟

    شما واقعا این کتاب رو خوندید؟؟؟؟؟
    بس حتما می دونید هم که چرا تو این رابطه موندید؟؟
    خوندن فصل ۲ کمکی بهتون نکرد؟؟؟؟؟


    ..



  20. کاربر روبرو از پست مفید هلیاجون تشکرکرده است .

    mohamad.reza164 (دوشنبه 17 خرداد 95)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.