به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 73 نخستنخست 123456789101112131424344454 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 724
  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 اردیبهشت 88 [ 10:18]
    تاریخ عضویت
    1387-8-05
    نوشته ها
    477
    امتیاز
    6,023
    سطح
    50
    Points: 6,023, Level: 50
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 45 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: حالی می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی

    نميدونم چي بايد بگم به خدا قسم اشك تو چشمام حلقه زده و بغض راه گلوم رو ............
    از خدا ميخوام كه شاد عزيز زودتر خوب بشه و به جمع ما برگرده..

  2. #32
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 مهر 89 [ 16:10]
    تاریخ عضویت
    1387-1-19
    نوشته ها
    1,801
    امتیاز
    13,034
    سطح
    74
    Points: 13,034, Level: 74
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    954

    تشکرشده 992 در 530 پست

    Rep Power
    200
    Array

    RE: حالی می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی

    خداوندا
    به شاد هم نظري كن

  3. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 مهر 89 [ 16:10]
    تاریخ عضویت
    1387-1-19
    نوشته ها
    1,801
    امتیاز
    13,034
    سطح
    74
    Points: 13,034, Level: 74
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    954

    تشکرشده 992 در 530 پست

    Rep Power
    200
    Array

    RE: حالی می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی

    نقل قول نوشته اصلی توسط shad
    من میخوام یه مدت نه تنها از انسانها که از مصنوعات دست اونها هم راحت باشم، یعنی دوست دارم جایی باشم که حتی اگه مرگ هم به سراغم بیاد مطمئن باشم هیچ انسانی نیست که بخواد منو نجات بده
    شاد عزيز
    تو از زندگي چه مي خواهي؟! اين راهي بود كه خودت انتخاب كرده بودي يا اينكه جبر زمانه تو را به اين سو كشاند؟!

  4. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 13 بهمن 91 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1387-2-21
    نوشته ها
    582
    امتیاز
    6,583
    سطح
    53
    Points: 6,583, Level: 53
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    564

    تشکرشده 574 در 212 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: حالی می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی

    اگه حتی یک لحظه از عمر همچین نازنین درد کشیده ای باقی مونده باشه امیدوارم به ان اندازه طولانی بشه و بهوش بیاد که بهش بگین :اگه تو جنگل بیرحمی آدمها جائی نداشت اینجا کسائی هستن که با تمام وجود دوتسش دارن و من یکی تا آخر عمر از اینکه درد دلمو بهش گفتم و از راهنمائی که بهم کرد مدیون یه همچین عزیزی هستم واز ته دل براش دعا میکنم به زندگی که لیاقتشو داره برسه!

  5. #35
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 آبان 91 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1387-5-30
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    9,023
    سطح
    63
    Points: 9,023, Level: 63
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 476 در 164 پست

    Rep Power
    72
    Array

    RE: حالی می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی

    واي
    من تازه الان متوجه اين خبر شدم
    واقعا متاثر شدم ،‌اميدوارم كه خدا اونو دوباره به زندگي برگردونه
    از صميم قلبم براش دعا ميكنم
    خيلي دختر خوب و نازنيني بود ، خيلي ها از راهنمايي هاش استفاده كردن
    اميدوارم كه خدا شفاش بده
    آمييييييييين

  6. #36
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 00 [ 13:32]
    تاریخ عضویت
    1386-11-26
    محل سکونت
    تهران بزرگ
    نوشته ها
    1,452
    امتیاز
    50,483
    سطح
    100
    Points: 50,483, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکرها
    2,842

    تشکرشده 3,286 در 817 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    Lightbulb امتحان خانم Shad

    شاید به نظر مسخره بیاد،
    اما دلم بدجور هوای جنگل رو کرده، دوست دارم بوی درختای خیس رو استشمام کنم، دوست دارم برم وسط درختا، بدون سرپناه زندگی کنم، میخوام پناهم شاخه های پوشیده از برگ جنگل باشه، میخوام روی خاک غلط بزنم تا تمام لباسام، موهام گلی بشه، دوست دارم هیچ صدایی جز صدای پرنده ها و سکوت جنگل نشنوم، وای چقدر خوبه .... از صدای بوق ماشین، از صدای تلوزیون، آدما ... خسته شدم....................... دلم صداهای بکر میخواد، هوای بکر، تنهایی بکر، زندگی بکر... کاش میشد از تمام دلبستگی ها دل کند، کاش کسی دلتنگم نمی شد، کاش میشد برم و هر وقت خواستم برگردم.. چی شد که بشر رو به کشاورزی آورد؟ اصلا چرا باید کشاورزی می کرد... مگه زندگی توی غار و جنگل چه عیبی داشت؟؟؟
    چی شد که خوشی زد زیر دلمون؟ چی شد که ماشینی شدیم؟ چی شد که از طبیعت دور شدیم و دورش حصار کشیدیم؟ چی شد که حیوونا رو گذاشتیم توی باغ وحش، چی شد که سلاح ساختیم، چی شد که جنگیدیم، که دور کشورها مرز کشیدیم، که دزدی کردیم، که آدم کشتیم، که از بهشت رونده شدیم!!!
    دیگه حتی از بهشتی که توی دلمون هست خبر نداریم، به جهنمش زیاد سر میزنیم اما کلید بهشت رو معلوم نیست کجا گم کردیم، اصلا یادمون رفته که کجاس، از روی نقشه ذهنمون محو شده و نیست! روزی چندبار خودمون رو مجازات میکنیم، گاهی حوصله مون که سر میره یه سر می زنیم توی جهنممون و ....
    خدای من فقط 7 روز آنتراک میخوام.. میخوام 7 روز هیچ کسی رو نبینم، هیچ صدایی نشنوم، هیچ کاری نکنم، تنهای تنها باشم، وسط درختهای تنومندی که تو خالقشون هستی..فقط 7 روز، کمک کن که برم، کمک کن....
    خیلی خوبه که هر از چندگاهی بی خبر باشی، از همه چی، از همه جا، از همه کس، دلم جنگل می خواد، جنگلی که هیچکس منو نبینه، راحت و آزاد باشم، فکرم، جسمم، روحم آزاد باشه.............
    میخوام با خودم زندگی کنم.....
    با درختا...
    با حیوونا............
    با خاک....

  7. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 00 [ 13:32]
    تاریخ عضویت
    1386-11-26
    محل سکونت
    تهران بزرگ
    نوشته ها
    1,452
    امتیاز
    50,483
    سطح
    100
    Points: 50,483, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکرها
    2,842

    تشکرشده 3,286 در 817 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: امتحان خانم Shad

    تا حالا به صدای پرنده ها فکر کردین؟ وقتی که با هیچ صدای دیگه مخلوط نشده؟
    بوی درختای خیس، بوی خاک خیس، هوایی که هیچ جای شهرماشینی نیست، ....
    اینجا خستگی دل که چه عرض کنم، خستگی دنیا به در میره. احتیاج به تنها بودن دارم، جایی که سرشار از آرامش باشه، یه زنگ تفریح کوچیک، میخوام روی شاخه های درختای جنگل پرواز کردن رو تمرین کنم

  8. #38
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 00 [ 13:32]
    تاریخ عضویت
    1386-11-26
    محل سکونت
    تهران بزرگ
    نوشته ها
    1,452
    امتیاز
    50,483
    سطح
    100
    Points: 50,483, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکرها
    2,842

    تشکرشده 3,286 در 817 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: امتحان خانم Shad

    بعضی وقتها آدم چیزی نگه بهتره، خیلی وقته که به سکوت کردن عادت کردم، شاید بیشتر وقتایی که ناراحت میشم! بگذریم، دیشب به سکوت احتیاج داشتم، توی خیابون قدم می زدم، اونم زیر بارون، تنها، سر راهم پارک بود.. پارک شفق، خاطرات خوبی توی اون پارک دارم، رفتم توش تا یه مسیری رو از توی پارک برم، دیدم خلوته خلوته، به همون دلیلی که نیاز به جنگل دارم، با لذت به همه برگها و درختها که صورتشون رو با آب بارون شسته بودن نگاه می کردم، از خلوت بودن اونجا استفاده کردم، میخواستم برای چند دقیقه هم که شده خودم باشم، مثل یه بچه که توی یه پارک میخواد لحظاتش رو زندگی کنه، تنها چیزی که میدیدم درختها بودن، و تنها چیزی که می شنیدم صدای نفسهام بود، روی برگها دست می کشیدم، می ایستادم تا اونجا که میشد به یه برگ نگاه می کردم، احساس می کردم همونطور که من اونا رو می بینم اونها هم دارن به من نگاه می کنن، مثل من خوشحالن و .... خلاصه چند ثانیه ای توی این دنیا نبودم، میخواستم یه دور دیگه توی پارک بزنم که یه دفعه چهار تا چشم دیدم که به حالت ناباورانه و تمسخر و ترحم دارن بهم نگاه می کنن!!!!! فکر کنم از دیدن یه دیوونه مشعوف شده بودن! نگاه اونا باعث شد برم توی پوسته یه خانم موقر! از پارک اومدم بیرون، با همون پوسته سنگین و مسخره!

  9. #39
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 00 [ 13:32]
    تاریخ عضویت
    1386-11-26
    محل سکونت
    تهران بزرگ
    نوشته ها
    1,452
    امتیاز
    50,483
    سطح
    100
    Points: 50,483, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکرها
    2,842

    تشکرشده 3,286 در 817 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: امتحان خانم Shad

    در آخر یک چیز میگویم و دیگر هیچ ..... چون دارم خفه میشم

  10. #40
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 00 [ 13:32]
    تاریخ عضویت
    1386-11-26
    محل سکونت
    تهران بزرگ
    نوشته ها
    1,452
    امتیاز
    50,483
    سطح
    100
    Points: 50,483, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکرها
    2,842

    تشکرشده 3,286 در 817 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: امتحان خانم Shad

    دوست دارم جایی باشم که حتی اگه مرگ هم به سراغم بیاد مطمئن باشم هیچ انسانی نیست که بخواد منو نجات بده


    نمی خواهیم فضای دوست داشتنی تو رو خراب کنم ، پس آرام همان جا باش ....

    اما بدان توی این زندگی ماشینی مسخره ، هستند کسانی همانند پدر و مادرت که اصلا نمی خواستند زندگیشون ماشینی بشه !


 
صفحه 4 از 73 نخستنخست 123456789101112131424344454 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 27 خرداد 94, 22:43
  2. عشق یعنی زندگی
    توسط بالهای صداقت در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 03 اسفند 88, 19:04
  3. ازدواج یعنی خداحافظ زندگی
    توسط baran.68 در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 30 آبان 88, 07:16
  4. +دوراهی_خانم ها لطفا جواب بدین
    توسط محمد تنهایی در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: سه شنبه 21 مهر 88, 22:29

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.