به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 35 از 52 نخستنخست ... 515252627282930313233343536373839404142434445 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 341 تا 350 , از مجموع 518
  1. #341
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط نازنین غ
    چی بگم . می دونی شاد در خیلی از مواقع امین نشون می ده که به هر حال هر چی باشه عضو همون خانوادست. من متاسفانه در کل از ازدواجم راضی نیستم . به نظرم همسرم و خانوادش لیاقت این همه گذشت و مهربونی و مایه گذاشتن منو نداشتند. گاهی خیلی دلم برای خودم می سوزه که چرا آگاهانه ( من قبل ازدواجم و از همون روز اول دوستی یک برخورد از مادرش دیدم. من خودم می دونستم چه شکری دارم می خورم. ولی برای رهایی از قانون خانه تن به ازدواج دادم. زورم به پدرم نمی رسید ولی الان به امین می رسه . ) خودمو انداختم تو چاه. چی بگم که نگفتنم بهتره.
    قبل ازدواجم می خواستم فقط از چهارچوب های پدرم خلاص شوم ولی فقط مسئولیت هام زیاد تر شذ. در ازای این همه فشار و مسئولیت بعد از ازدواج فقط الان ازادی نصیبم شده.
    من اشتباه کردم. نه تنها آزادتر نشدم بلکه خسته تر شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط نازنین غ
    می دونی خیلی خستم. امین هم اونطور که باید و شاید تو جونم در نمی یاد. البته کمی هم حق داره. اونم از 5 صبح می ره پادگان تا 4 . اونجا خیلی خستش می کنن.
    می دونی دانه راهی بود که خودم خواستم. چه درست چه غلط.
    ولی الان دارم کم می یارم. ولی جرات ابرازشو ندارم چون دنیا آدم بهم می خندن. هیچ کس موافق این ازدواج نبود ولی من یک تنه رفتم.
    بازم اشتباه کردم...

  2. #342
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    مگه چی شده نازنین جان؟
    به خاطر همین میگم سعی کنید زودتر ازدواج کنید . دوران عقد خالی از مشکل نیست.

  3. #343
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    در کل بی معرفته. خیلی...

  4. #344
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 اردیبهشت 88 [ 09:08]
    تاریخ عضویت
    1387-9-12
    نوشته ها
    303
    امتیاز
    4,557
    سطح
    43
    Points: 4,557, Level: 43
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 29 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    عزیزم صبر داشته باش . دوران عقد از این مسائل و مشکلات زیاده . من هم تو دوران عقدم بعضی وقتها فکر میکردم اصلا نباید ازدواج میکردم و چه اشتباهی کردم . این تفکر هم وقتی که مشکلی پیش می اومد ویا مامانم غر میزد به کلم میزد . ولی خوب خدارو شکر با هر بدبختی بود گذشت و الان راضیم . این رو هم قبول کن که هیچوقت 2 تا خانواده مثل هم پیدا نمی شه . از نظر آداب و روسوم و تفکرات همه با هم فرق میکنن. یا تو خودت رو با اونا وفق بده یا کاری کن که امین خودش رو با شما وفق بده . تو که نمی تونی اونا رو عوض کنی و فقط خودت حرص میخوری پس سعی کن بشی مثل اونا . کاری که الان من دارم میکنم با خانواده شوهرم مثل خودشون رفتار میکنم ولی شوهرم رو مجبور میکنم که مثل خانواده من رفتار کنه .

  5. #345
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 25 اردیبهشت 88 [ 16:37]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    239
    امتیاز
    4,447
    سطح
    42
    Points: 4,447, Level: 42
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نازنین عزیز فکرمیکنم کمی پات بلغزه و بخوری زمین بلند شدنش خیلی سخت تر از اینه که الان که این مسیر رو به سختی میری پاهات و جاهای محکم بزاری و محکم راه بری......من تجربه دوران عقد ندارم ولی این چند ماه هم تا سربازی همسرن تمام بشه صبر کن و ضعف ها رو بین خودتون پیدا کن تا اون وقت دست به کار بشی الان هر چه قدر بگی فقط خودت رو خسته تر میکنی این نیرو رو بزار برای اون وقت که به همسرت یاد بدی چه طور مرد بشه.......من مشکل خودم همینه این سختی و مراحل رو نمیخوام بهجون بخرم حاضرم خیلی چیزا تحمل کنم ولی اینو نه!!!حالا که تو قبول کردی محکم باش به خودت شک نکن که اگر خودت به خودت شک کنی ادم های اطرافت هم به خودشون اجازه میدن به قدرتت شک کنن و اون وقته که شاید کارایی بکنن که اصلا حقشو ندارن!!!!!!!!خدا وقتی اهی رو جلوی روت گذاشته نیروشم توی وجودت گذاشته......موفق میشی دوست عزیزم!!!!به این حرف اخرم ایمان دارم.....

  6. #346
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    مرسی سارای عزیز.
    ولی همسرم و خانوادش کلا تنبل هستن. مادر شوهرم امروز زنگ زده ، فردا خونه مهسا مهمونی زودتر بیا کمک من!!!!!!!!!!!!!!!!!
    واقعا پرروه. دختر خودش سر کار می یاد خسته است ولی من نه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!


    انگار هر چی من محکم تر می شوم اونا دل نازکتر می شن!!!!!!!!!!!!! شاید تو دلشون می گن دختره پوست کلفته بذار بکنه!!!
    منم گفتم فردا امتحان دارم تا بیام خونه می شه 6 . تا آماده شوم و بروم آرایشگاه( ابرومو ببینید از یک پیرزن بدتر شده به خدا!!! ) حمام و بیام می شه 8 .
    هی می گه خب امروز برو. این کار رو بکن . اینجوری برو و ...
    خیلی خودمو کنترل کردم بهش نگم : مرسی از برنامه ای که برام ریختین!!!!!!!!
    خیلی پرروه. دار واسه من برنامه می ریزه!!!!!!
    آخرش گفتم : چشم. سعی می کنم زود بیام ولی قول نمی دهم...

    گفتم شاید حق با شما بود من نباید خونه رو می گرفتم. باید می ذاشتم امین خودش به وقتش 200 میلیون پول خونه بده. گفتم خوشی زیاد زده زیر دلش...
    حالا هم اگه نمی تونه یا ناراحته بگه به بابام بگم کنسل کنه قرارداد رو. گفتم بی مسئولیته. ( داشتم به در می گفتم دیوار بشنوه )
    سکوت کرده بود. هیچی نمی گفت.

    دوستان اصلا از رو نمی رون. اصلا. حالا منم گذاشتم فردا 8 بروم. 11 شب هم بیام خونه. امکان نداره خانه مهسا بمونم. فرداشم امتحان دارم.

    چقدر دلم می خواد بزنم زیر همه چی...

  7. #347
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 مهر 89 [ 16:10]
    تاریخ عضویت
    1387-1-19
    نوشته ها
    1,801
    امتیاز
    13,034
    سطح
    74
    Points: 13,034, Level: 74
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    954

    تشکرشده 992 در 530 پست

    Rep Power
    200
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نازنين جان
    به نظرم ناچاري خودتو تغيير بدي
    تو كه نمي توني يه ايل و قبيله رو تغيير بدي ولي زورت كه به خودت مي رسه
    سعي كن فكر كني اون هم مادر تو هست
    مي دونم با اين حرفم حسابي از من حرصت مي گيره و عصباني مي شي
    اما يكبار امتحان كن
    خودتو بذار جاي مادر اون و بگو اگر روزي عروسي داشتي دوست داشتي چي كار كنه؟
    مي دونم كه توقعاتشون بي جاست اما اگر حس كني كه عضوي از اون خونواده هستي هر چند هم كه بد باشند اما رفتارشون رو بيشتر مي توني تحمل كني. تقريبا منظورم اينه كه تو هم مثل اونا بشي.
    مي بيني كه مهسا با مادرش راحت تر كنار اومده. تو هم بايد بشي دقيقا مهسا و مادر اونو مادر خودت بدوني
    اينطوري تو هم عادت مي كني كه مثل اونها زندگي كني و از اين وضعيت خسته نمي شي.
    كم كم امين هم با تو راحت تر مي شه و تو را مثل خواهر و مادرش مي بينه و بيشتر با تو اخت مي گيره. اينطوري تو راحت تر مي توني به رفتار او تسلط پيدا كني و امي ن هم بي خودي با تو كلنجار نمي ره و توي روي تو واينمي سته.

  8. #348
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط دانه
    تقريبا منظورم اينه كه تو هم مثل اونا بشي.
    مي بيني كه مهسا با مادرش راحت تر كنار اومده. تو هم بايد بشي دقيقا مهسا و مادر اونو مادر خودت بدوني
    اينطوري تو هم عادت مي كني كه مثل اونها زندگي كني و از اين وضعيت خسته نمي شي.
    خدا نکنه من مثل اونا باشم. خدا نکنه. 100 سال...

  9. #349
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 مهر 89 [ 16:10]
    تاریخ عضویت
    1387-1-19
    نوشته ها
    1,801
    امتیاز
    13,034
    سطح
    74
    Points: 13,034, Level: 74
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    954

    تشکرشده 992 در 530 پست

    Rep Power
    200
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    تو اخلاقي داري كه باعث مي شه خودخوري كني و دائم حرفهايي كه برايت ناخوشايند هستند را با خودت مرور مي كني و همين باعث مي شود بيشتر حرص بخوري و اذيت شوي و مي دانم كه گاهي كينه و نفرت جلوي چشمانت را مي گيرد.
    اي كاش بتواني با اين نيروهاي دروني خودت كنار بيايي
    ...
    ...
    ...
    اشتباه نكن! من از خانواده شوهرت طرفداري نمي كنم
    منظور من اينست كه بيشتر به فكر خودت باشي

    يك نفره نمي توان در جهان جهاد كرد و دنيا را گلستان.
    تو به تنهايي نمي تواني با آنها مقابله كني.
    بعد از چندي خاري مي شوي در چشم همه.
    دنيا را زير و رو نكن. خودت را زير و رو كن.

    بد بودند بد باش. خوب بودند خوب باش. نه در مقابل آنها بلكه جزو سپاهيان آنان دوشادوش آنها باش و دنيا را از ديد آنها ببين.

  10. #350
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 اردیبهشت 88 [ 09:08]
    تاریخ عضویت
    1387-9-12
    نوشته ها
    303
    امتیاز
    4,557
    سطح
    43
    Points: 4,557, Level: 43
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 29 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نازنین چرا خودت رو انقدر عذاب میدی . مادر شوهرت هرچی گفت بگو باشه ولی عمل نکن و کارخودت رو انجام بده . فکر کنم اینطوری کمتر اعصابت خورد بشه . فرداشب هم ساعت 9 شب برو اونجا و بگو هر کاری کردم که زود تر بیام نشد . فردا برنامه خودت رو پیاده کن . فردا با خیال راحت امتحانت رو بده آرایشگاهت رو برو حمومت رو برو و آخر سر هم برو خونه مهسا . بابا جون مهم خودتی . تازه میتونی در مورد خونت هم یه کاری کنی . اون خونه ماله تو و خودت میتونی در موردش تصمیم بگیری . به نظر من اصلا توی اون خونه نرو زندگی کن اجاره بده اون خونه رو و امین رو مجبور کن که برات خونه اجاره کنه . نذار که اون فکر کنه همیشه یکی هست که ساپورتش کنه . فردا پر توقع میشه . من پدرم یه خونه 2 طبقه داره و من میتونستم که بعد از ازدواج با شوهرم برم اونجا زندگی کنم و اجاره خونه هم ندم ولی اینکارو نکردم اونو مجبور کردم که بره خونه اجاره کنه چون میخواستم که از اول روی پای خودش باشه و امیدش به این نباشه که خوب حالا پدر زنم هست میرم خونه اون میشینم . الان هم تو گوش امین بخون که اون خونه رو اجاره میدی و امین باید به فکر یه سرپناه برای تو و خودش باشه . نذار سنگینی خودش رو بندازه روی شونه های تو .تو به اون تکیه کن و تو سنگینیت رو بنداز روی شونه های اون .عزیزم به فکر خودت باش . بزار اون هم ذره ای از سختیهای تو رو درک کنه و بفهمه که تو چی داری میکشی .


 
صفحه 35 از 52 نخستنخست ... 515252627282930313233343536373839404142434445 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا من مقصرم یا اون؟؟؟
    توسط bluee در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 08 مرداد 95, 17:41
  2. امیدم به زندگی کم شده ( چرا من ؟؟؟ کمکم کنید)
    توسط ab96 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 شهریور 94, 13:47
  3. به اين احساس اوليه اعتماد كنم؟؟؟ ... به نظرتون من زود قضاوت ميكنم؟؟؟
    توسط rama25 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 شهریور 91, 09:00
  4. چطور بهش بگم ؟؟؟
    توسط amir_irani در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 دی 89, 19:33
  5. با شوهر بچه ننه ام چه کنم؟؟؟
    توسط sara62 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 12:08

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.