به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 37 از 52 نخستنخست ... 717272829303132333435363738394041424344454647 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 361 تا 370 , از مجموع 518
  1. #361
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    سلام دوستان خوبم.
    مهمونی افتاد جمعه یعنی دیروز. ساعت 8 شب رفتم. این چندروزه کلی مریضم سرما خوردم اساسی.

    صبح جمعه زنگ زدم به مادر شوهرم یک تعارف زدم کاراتو کردی کمک نمی خوای؟؟؟ اونم گفت پام درد می کنه حالم بده کارام مونده و ...!!! منم گفتم خیلی دوست داشتم بیام کمکتون ولی اصلا حس توی تنم نیست. دوما مگه مهسا نیست ؟ گفت ظهر می یاد . گفتم ماشاله هست دیگه الانم امین رو می فرستم بیاد کمکتون.
    همسرم هم زود رفت و دوباره ناهار اومد پیش من. بعدشم خوابیدیم. ساعت 6 بیچارمون کردن انقدر زنگ زدن. کی می یاین. کجایین. زود باشین و ... ( البته مثل همیشه نخود اش مهسا خانم هی زنگ می زد)

    خلاصه 8 رسیدیم. دایی همسر من سالها ایران نبوده. برای همین خیلی رک و راحت و کمی هم چاشنی بی ادبی شوخی می کرد. وقتی از در رفتیم تو یک شوخی بی مزه با من کرد که من فقط لبخند زدم! یک ربع نشستم و رفتم روی تخت دراز کشیدم . حالم خوب نبود. همه ریختن دورم وای چته. چرا مریضی دکتر برو و... .
    دوباره رفتم شام خوردم و اومدم دراز کشیدم. بعد شام هم دو تا تعارف خشکه به مادرشوهرم زدم که ببخشید من حالم خوب نیست کمکتون نکردم!!! وقتی داراز کشیده بودم دایی همسرم اومد پیش ما. خیلی متین و مودب. ( با زن پسرخاله همسرم همون که 6 ماه زود تر از ما عقد کردن خیلی شوخی ناجور کرد و سر به سرش گذاشت- حتی براش اسم گذاشت گفت : گودزیلا!!!!خدایی خیلی بد لباس می پوشه و ارایش می کنه.
    دوستان من مخالف لباس باز نیستم ولی می گ هر چیزی جایی داره. به قول مامانم آدم لخت بره تو خیابون ولی با وقار باشه.)
    از کارم پرسید. درسم. برنامه هام و ... مادر شوهرم و مهسا هم اومدن پای تخت نشستن و مهسا چایی آورد و خلاصه 45 دقیقه 4 تایی گپ زدیم. آخر حرف هامون گفتم برای من اسم نمی ذاری؟ گفت : اسم تو خانم خانماست.
    بعدشم من و امین اومدیم خونه.

    تا 2 صبح بیدار بودیم و حرف زدیم. در مورد همه چی. تمام ناراحتی ها- گلایه ها- خوبی ها - برنامه ها و همه و همه. به نتیجه رسیدیم. حالا چقدر پای حرفامون بایستیم درسته.

    یک چیزی بگم بخندین :
    توی مهمانی دایی عکس دختر و پسرشو نشان داد. دخترش 9 ساله بود. خاله همسرم به همسرم گفت : دیر جنبیدی از دستت رفت ! همسرم هم گفت : شما زرنگ بودی واسه پسر خودت می گرفتی. من شنیدم این حرف ها رو ولی ناراحت نشدم.
    تو راه برگشت همسرم گفت : موقع خداحافظی توی اتاق به خالش گفته : خاله خیلی ناراحت شدم از حرفت. زن هم هم زیباست- هم خانمه- هم اصیله هم شیزن. مثل بعضی ها به زور ارایش و بینی عملی و فک عملی و جلف بازی نیازی به مطرح شدن نداره ( زن پسرخالشو می گفته!!! ) اگه بازم از این شوخی ها کنی روابطمون جالب نمی شه... خالشم ازش معذرت خواهی کرده!!!

    مرده بودم از خنده. بهش گفتم همین طوری گفتی ؟ گفت اره. هیچ کس اجازه نداره جلوی من از تو از گل نازکتر بگه. اگر هم تا حالا حرفی شنیدی جلوی من نبوده. می گفت من خیلی روت حساسم ولی به روت نمی یارم. خودم به وقتش می دونم چی بگم... ( دلم می خواست محکم فشارش می دادم)
    دایی اش هم ه مادرش و مهسا گفته : عروستون یک تکه جداست. خیلی قدرشو بدونید.
    همسرم ازم می خواد تمام گذشته ها رو دور بریزم. خیلی اذیتم کردن ولی می گه بریز دور. همه و همه از حسادت بوده . می گه قول می دهم روابطتو خیلی کمتر کنم چون واقعا شناختمشون.
    می گه مامانم اینام شرمنده ان. تو بازم به خانیت ببخش.
    ولی دوستان خیلی اذیتم کردن. تمام اون کابوس ها- اشک ها - استرس ها- نخوابیدن ها - بی احترامی ها... . امیدوارم خدا یک دل خیلی بزرگ بهم بده همشو بتونم بریزم دور.

  2. #362
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    عزیزم خوشحالم به رابطه اینچنینی رسیدی و اول خدا و بعد هم خودت و بعد هم مشاور .

    دیگر فراموش کن که در گذشته چه اتفاقی افتاده باید به حال فکر کنی و حتی خیلی کمتر به آینده ( برای اینده برنامه ریزی داشته باش مهم این است که امروز می دانی کجا ایستاده ای و مواظب خودت باش و افکار بد و کابوسها را به شیرینی روابط امروز و جایگاه امروزت ببخش و مسائل گذشته را باید باهاش کنار بیایی . به هر حال بهترین درس برای تو این بود ه که خودت و رفتارت را تعدیل کنی . همیشه خوشحال و پاینده باشی .

    یادت باشه نه تعریفهای دیگران باید تو را به عرش برساند چرا که چنین انرژی را ندارند و نه عیب جویی هایشان تو را خراب کند کار خودت را بکن و همان کاری که می دانی تو را خوشحال می کند و درست است و با اصول انسانی مقایرت نداردانجام بده ، مردت و شریک زندگی ات هم خدا را شکر آدم بدی نیست و صاحب تفکر است .

  3. #363
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 اردیبهشت 88 [ 09:08]
    تاریخ عضویت
    1387-9-12
    نوشته ها
    303
    امتیاز
    4,557
    سطح
    43
    Points: 4,557, Level: 43
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 29 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    خداروشکر که پی به اشتباهشون بردن . آفرین به تو که انقدر خانومانه باهاشون رفتار میکنی و انقدر با شخصیت هستی .نازنین عزیزم یه کمه دیگه تحمل کن دوران عقدت هم تموم میشه و با امین انشالله زندگی خوب و خوشی رو شروع میکنی که زبانزد خاص و عام میشه . بعداز عروسیت هم شاید هفته ای یبار ببینیشون . پس به رویه خودت ادامه بده همه چی درست میشه . مهم امین که فهمیده .و همین دفاع کردنش از تو جلوی دیگران باعث میشه که مادرش هم خودش رو جمع و جور کنه .

  4. #364
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    سلام نازنین جان
    من به این نتیجه رسیدم که ذات آدمها رو نمیشه عوض کرد شاید الآن اعتراف به اشتباهشون کنند و بعد هم تیکه هاشون کم شه ولی مسلما" از بین نمیره. اینو مطمئن باش. مسلما" حرفهای اونها هیچ وقت فراموش نمیشه ولی سعی کن به حرفهای گذشتشون فکر نکنی. چون جز ناراحتی خودت چیزی نداره.
    امیدوارم موفق باشی عزیزم.

  5. #365
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 25 اردیبهشت 88 [ 16:37]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    239
    امتیاز
    4,447
    سطح
    42
    Points: 4,447, Level: 42
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    برات خیلی خوشحال شدم....خدا رو شکر.......امیدوارم سالیان سال کنار هم با پستی و بلندی زندگی سازش کنید و خوشبخت و شاد باشید

  6. #366
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    ممنون دوستان.
    دوستتون دارم

  7. #367
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 اردیبهشت 88 [ 09:08]
    تاریخ عضویت
    1387-9-12
    نوشته ها
    303
    امتیاز
    4,557
    سطح
    43
    Points: 4,557, Level: 43
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 29 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    امیدوارم که همیشه شاد و سرحال ببینیمت

  8. #368
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 آبان 88 [ 13:08]
    تاریخ عضویت
    1387-7-06
    نوشته ها
    251
    امتیاز
    4,767
    سطح
    44
    Points: 4,767, Level: 44
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 10 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نازنین جان از خوشحالیت بی نهایت خوشحالم . همین که شوهرت پشتته همه چی حله . موفق باشی گلم.

  9. #369
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 مهر 89 [ 16:10]
    تاریخ عضویت
    1387-1-19
    نوشته ها
    1,801
    امتیاز
    13,034
    سطح
    74
    Points: 13,034, Level: 74
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    954

    تشکرشده 992 در 530 پست

    Rep Power
    200
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نازنين جان
    خيلي خوب ايت كه با همسرت به يكسري توافقات دست پيدا كردي اما بايد فراموش نكني كه براي به نتيجه رسيدن بايد صبوري كني و به او فرصت دهي تا خودش را نشان دهد. در صورتي كه پشت گوش انداخت گوشزد كردن موارد خوب است اما استفاده زياد از حد از گوشزد كردن وجهه غرغر كردن به خود مي گيرد و ارزش و اعتبار خودش را از دست مي دهد.

  10. #370
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط ani
    یادت باشه نه تعریفهای دیگران باید تو را به عرش برساند چرا که چنین انرژی را ندارند و نه عیب جویی هایشان تو را خراب کند کار خودت را بکن و همان کاری که می دانی تو را خوشحال می کند و درست است و با اصول انسانی مقایرت نداردانجام بده
    دقیقا همین طوره آنی عزیز. هیچ وقت حرف مردم روی تصمیم من تاثیر گذار نبوده.
    این اواخر خیلی خیلی حساس شدم. حق با شماست.


 
صفحه 37 از 52 نخستنخست ... 717272829303132333435363738394041424344454647 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا من مقصرم یا اون؟؟؟
    توسط bluee در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 08 مرداد 95, 17:41
  2. امیدم به زندگی کم شده ( چرا من ؟؟؟ کمکم کنید)
    توسط ab96 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 شهریور 94, 13:47
  3. به اين احساس اوليه اعتماد كنم؟؟؟ ... به نظرتون من زود قضاوت ميكنم؟؟؟
    توسط rama25 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 شهریور 91, 09:00
  4. چطور بهش بگم ؟؟؟
    توسط amir_irani در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 دی 89, 19:33
  5. با شوهر بچه ننه ام چه کنم؟؟؟
    توسط sara62 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 12:08

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.