تا بر گذشته می نگرم عشق خویش را
چون آفتاب گمشده می آورم به یاد
می نالم از دلی که به خون غرقه گشته است
این شعر ... غیر رنجش یارم به من چه داد؟
تشکرشده 77 در 52 پست
تا بر گذشته می نگرم عشق خویش را
چون آفتاب گمشده می آورم به یاد
می نالم از دلی که به خون غرقه گشته است
این شعر ... غیر رنجش یارم به من چه داد؟
قلب سپید (پنجشنبه 24 اردیبهشت 88)
تشکرشده 8,125 در 1,482 پست
داد معشوق به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
هر کجا بیندم از دور کند
چهره پر چین و جبین پر آزنگ
تشکرشده 77 در 52 پست
گفتی از تو بگسلم .... دریغ و درد
رشته وفا مگر گسستنی ست؟
بگسلم ز خویش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر شکستنی ست؟
تشکرشده 191 در 101 پست
تا حکم قضای آسمانی باشد
کار تو همیشه کامرانی باشد
گر جام می ای ز دست تو نوش کنم
سرمایه ی عمر جاودانی باشد
تشکرشده 8,125 در 1,482 پست
در هستی عشق تو چنین نیست شدم
ای نیستی از توام ز هستی خوشتر
تشکرشده 191 در 101 پست
روزی که فراق از تو دورم سازد
در هجر رخ تو ناصبورم سازد
گر چشم به روی دیگری باز کنم
حق نمک حسن تو کورم سازد
تشکرشده 114 در 49 پست
دانی که را سزد صفت پاکی
آن کو وجود پاک نیالاید
تشکرشده 191 در 101 پست
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
تشکرشده 114 در 49 پست
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و اخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس
تشکرشده 191 در 101 پست
ساقی به نور باده بر افروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)