به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 105

موضوع: کمک کنید

  1. #41
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: کمک کنید

    نقل قول نوشته اصلی توسط یاریم کن/یاریت کنم
    با تشکر از کمکتون در مورد سوالات کاملا شفاف و راحت میخوام یه سری مسائل رو بهتون بگم.
    در گذسته این در سن کودکی یعنی بین سالهای 10 سالگی یا 14 سالگی ایشون توسط یک فرد سود جو در همسایگیشون مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته است و نه یکبار بلکه هر چند ماه یکبار ایشون توسط این مرد شیطان صفت مورد سوئ استفاده قرار گرفته است ..ایشان در سالهای آخر از اون میخواد دیگه این رابطرو قطع کنه اما باز هم به عمل شیطانی خود ادامه می دهد تا اینکه این دختر به مادر خود می گوید ..البته این مرد دارای زن بوده اما صفت شیطان براش کافی نیست .که بکار ببرم ..بله در سالهای آخر توسط مادرشون از این کار نجات پیدا می کنند ...
    بعد از آن با من آشنا میشن و در حین اینکه با من هستند با چند نفر دیگه رابطه فقط دوستی داشتند و فقط با یکی در حد بغل کردن حدودا یکسال دوست بودن ..ولی با شوهر خاله خود فقط تلفنی و با ایمیل رابطه داشتند ایشون در تهران زندگی میکنند و با خانوم خودش مشکل داشتند و بهانه ایشون فقط برای کمک به ایشون بوده و میخواستند که این طلاق صورت نگیرد اما مگرمیشود در رابطه کمک به دیگران بیان دوست داشتن و علاقه به میان اورد؟ برای کمک اومدی یا جلب توجه شوهر خاله .... به هر حال حتی خاله ایشون از این ماجرا بو میبرند و جلوی مادر ایشون رابطه این دو نفرو فاش میکند که این باعث لو رفتن و ترک ایشون از شوهرخاله میشود ایشون حدودا 20 سال از ایشون بزرگتر هستند .اما این سوال برای من باقی است که چرا ایشون بعد از ارتکاب گناه به شدت از فرد مقابلشون متنفر میشن و حالا از همه اونهایی که باهاش بودن متنفر است و شاید نوعی تظاهر است .
    1- به هر حال از نظر جنسی در حد بسیار بالایی قرار دارد و گفتم حتی من که پسرم باید از این حالات دختر لذت ببرم اما با مخالفت من این صحبتها محدود شد چون با منطق از گناه و حتی ضرری که به خود و بچه آیندش میزه گفتم و تقریبا 80 % موفق بودم . اما آیا این محدودیت باعث نمیشه که ایشون در جای دیگه به دنبال راههایی برای این کارش باشه ؟
    2- ایشون یه برادر دارن که حدودا 12-13 سالشه و خودش بچه بزرگ خانواده و پدر از مادرشون متاسفانه از نظر روابط جنسی در جلوی ایشون خجالت نمیکشن خود ایشون از شرم از کنار آنها دور میشود و شاید خودخوری میکند این دفعه آخر به من گفت که باباینه جلوی من همدیگرو بوسیدن و من اومدم تو اتاق خودم ..خوب این خیلی زشته ..من خیلی ناراحت شدم و آرومش کردم و گفتم تو حتما امشب با مادرت صحبت کن بگو که از عملشون ناراحتی و بگو که در سنی هیستی که نباید در جلوی تو این اعمال انجام بشه و شب ایشون این کارو کردند ..ا
    اما این نکته ضروری است که ایشون بعد از بخشش بنده به تمام گناهان خود اعتراف کرده ..اگر کسی دختر باشه من مطمئنم که تا این حد تمام مسائل گذشته خراب خودشو برای کسی تعریف نمی کنه حتی من پس یه ورزنه به نفع اون میزاریم اما ببینید در هر صورت گناهان بزرگی کرده و یا قربانی یه سری گناه دیگران شده است و این خیلی سخته که شما با توجه به صداقت این خانوم و گفتن رازهایی که شاید انسانها به راحتی نتونند بگن برای من از ریزترین تا بدترین که براتون تعریف کردم ...این صداقت باعث ماندگاری وشاید کمک به ایشونه ولی تا کی من باید این کارو ادامه بدم ...
    اما الان با توجه به مسائلی که گفتم ایشون صداقت رو داشتند در تمام جاهایی که هستند و یا تلفنی به ایشون زنگ میزنه و یا مورد اذیت کسی قرار میگیرن با من تماس گرفته و از من کمک میخوان و منم کمکشون میکنم ...
    دلم هم برای خودم میسوزه هم برای اون ...
    من دارم پیشه خودم فکر میکنم که اگه با 100 تا پسر دوست میشد بهتر از دستی این 2 تا مردی که هر دوتاشون زن داشتن ...
    شاید بچگی کرده شاید گول اونها رو خورده شاید.............
    چرا هایی در زندگی وجود داره که شاید اگه 1000 سالم عمر کنی بهش نمیرسی ....
    خواهشن از تمام دوستا ن میخوام خودشونو 10 دقیقه جای من بزارن ..من قدرت ترکشو دارم اما دوستش دارم و میتونم ببخشمش ... اگه دیگه تکراری نباشه ...
    من منتظر سوالات دیگرتون هستم تا کمکم کنید واقعا سخته ...
    دروغ گوی گذشته اصلاح میشه یا ایشون کمبود محبت داره ؟ ایشون شاید مشکل جنسی دارن ... ایشون شاید مشکل روانی دارند ....من همه اینارو گذاشتم کنار اما یه تلنگر باعث برگشت این حس نسبت به ایشون میشه ...
    این هم با قرار گرفتن در زیر یک سقف درستر میشه ؟ یا بدتر میشه؟
    دوست عزیز ،

    ایشون نیاز به روانشناس بالینی دارند ،
    و شما می توانید مشوق ایشون باشید .
    به فکر ازدواج نباشید ، فقط سعی کنید کمکش کنید که خانوادش رو متقاعد کنه که لازمه نزد روانشناس بره .
    پیش از این که شما این مسائل را مطرح کنید ، بنده حدس زدم که روابط بین پدر و مادر ایشون حریم ندارد و این به فرزندانشان آسیب می رساند که با توضیحات شما معلوم شد همینطور بوده .

    برادر من
    شرایط فرهنگی و رفتاری خانواده ایشان نشانگر فاصله زیاد با فرهنگ خانواده شماست ، از طرفی نوع رفتار پدر و مادر نشانه خوبی نیست ، چون در هر حال حتی افرادی که مدعی تمدن و کلاس هستند ، سعی می کنند رابطه خصوصیشون بدور از دید هر کسی باشه چه برسه به فرزند ، پس به این رفتار پدر و مادر ایشون اشکال جدی وارده ، یا نمی دانند که چه آسیبی به فرزندانشان می زنند یا برایشان مهم نیست .

    در مورد ، مورد سوء استفاده قرار گرفتن ، اگر در سن 14 سالگی بوده باشه که کودک نبوده و نوجوان محسوب میشده ، در این صورت این احتمال وجود داره که خودش در جذب آقای همسایه مؤثر بوده باشه . از طرفی این که مردی در همسایگی با ایشان رابطه جنسی برقرار می کند آن هم هر ماه ، نشونه عدم مراقبت و به نوعی بی در و پیکری خانواده است و در نتیجه وضعیت خانواده ایشان قابل تأمل و نیاز به بررسی دارد .

    در هر حال بنده توصیه می کنم از فکر ازدواج بیرون آیید ، اما ایشان را اگر اینطور که می گویید حرف شنوی دارد تشویق به رفتن نزد روانشناس کنید .

    ضمنناً به اطاعتهای از راه دور که شما حضور ندارید تا عملاً ببینید که واقعاً هست یا خیر ، زیاد تکیه نکنید و دلخوش نباشید .

    و اما سئوالات دیگر :

    1 - رابطه وی با خواهر و برادرش چطور است ؟؟ مکان خواب آنها چگونه است آیا همه در یک فضای مشترک می خوابند یا فضاهای مجزا ؟

    2 - تمایلات جنسی وی چگونه است ، مثلاً رویای جنسی با شما مطرح کرده یا خیر ، اگر جواب مثبت است ، در ترسیم روابط به چه چیزی بیشتر تمایل نشان داده ؟

    3 - اهل دیدن فیلم های پرونو ( سکس ) هست ؟ در منزل ماهواره دارند ؟؟ اگر دارند کانالهای غیر مجازشون قفل است یا باز ؟



  2. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 28 آبان 88)

  3. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 اردیبهشت 91 [ 16:00]
    تاریخ عضویت
    1388-8-25
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    3,108
    سطح
    34
    Points: 3,108, Level: 34
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    ببینید دوست عزیز شما با توجه به این که میدونید ایشون در سن 10 تا 14 سالگی مورد سوء استفاده قرار گرفتند و دلیلشون هم نوعی اعتیاد به رفتار ایشون اعلام کردند نه لذت جسمی و شاید هم راهی برای فرارنداشتن که تا این سن کشیده شده اند ...


    ببینید من مسئله سکسیه ایشونو مورد بحث قرار ندادم چون ایشون خودشونو کاملا محدود کردند . و درمورد رویاهای سکسی ایشون خیلی با من صحبت میکنند بله ماهواره هم دارند اما اینکه فیلم های سکسی نگاه می کنند یا خیر اطلاعاتی ندارم اما من بحثم این نبوده شاید هم دلیل کار ایشون و خیانت های پی در پی نیاز جنسی بوده اما آیا فکر نمی کنید 6 سال ازآن سال می گذرد؟ اگر نیازی بود الان بیشتر میشد؟


    چرا نیاز به صحبت داشتند ، صحبت ایشون با شوهرخاله ایشون فقط تلفنی بوده و فقط 1 بار دست همدیگرو گرفتند که خاله متوجه این محبت شوهرش میشه و در کنار مادرشون به رابطه پنهانیه آنها اشاره و رسواشون میکنه البته من هنوز به این موضوع شک دارم که فقط با یه دست در دست هم بودن خالشون متوجه شده باشن ....این سوال حتما اولین دیدار پرسیده خواهد شد (ممنونم)


    ببینید من احساس میکنم ایشون مانند بیماری هستند که تمایل به خوب شدن دارند اما ناگهان غافل میشوند این شاید عدم ثبات رو میرسونه ...اما به هر حال نیاز به کمک من داره از جهتی من هم نیاز به کمک دارم ....


    زخم دل به راحتیه زخمهای دیگه خوب نمیشه .من خودمم بیمار شدم اما یکی بهم تکیه کرده ...
    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    یاریم کن....

  4. #43
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: کمک کنید

    برادر عزیز

    ایشون کمک تخصصی نیاز دارند

    شما روانشناس بالینی هستید ؟؟؟؟؟!!!!.

    تکیه ایشون به شما هم خود یک خطای دیگراست و همین نشونه مسئله است در وجودشان .

    می فرمایید شما هم بیمار شدید ، پس چطور مدعی هستید به ایشان که بنا را بر بیمار بودنش گذاشتید کمک کنید . بیمار نزد پزشک می رود برای درمان یا نزد بیماری دیگر ؟؟؟( این آنالیز حرف خود شماست تا متوجه شوید که تجزیه تحلیلهایتان منطقی و اصولی نیست و توجیه و فرار از واقعیته )

    برای من مشخص شد ، شما فقط حرف خودتون رو می زنید و توجیه دارید برای مسائل ایشان ، به نوعی هم وابسته رابطه با ایشان شدید و راز گشایی از مسائلشان را هم به آن اضافه کنید .

    شما چون اشاره داشتید که مذهبی هستید باید بدانید که پرهیز از تجسس واجب ما است و حکم دینه ( لا تجسسوا ) در حالی که شما با انگیزه ازدواجی که در ایشان هم ایجاد کرده ای ، تجسس می کنید ( که نیازی به این حد تجسس ( که در دیدار از او بیش از این را بیرون بکشید ) نیست ، چون در همی حد که گفته اید کافیه تا راهنمایی بشید و بفهمید ، بنده شرایط ایشان را تشریح کردم ، از شرایط خانواده و خودش و... که مبتنی بر آن آسیب هایی وارد شده ، و شما اصلاً توجهی به این نکات ندارید ، دقت کرده باشید گفتم که به ایشان کمک کنید ، اما نه آنگونه که شما در نظر داری ، روند کمکی که خود در نظر داری غلطه و غیر اصولی ، توصیه شد که کمک شما اینه که تشویقش کنید با خانواده اش مطرح کند که نزد یک روانشناس بالینی برود .
    شما به جای ایشان نشسته و توجیح می کنید در حالی که نگاه ما یک نگاه کارشناسی است ، از طرفی هم به جای ایشان تصمیم می گیرید و حتی ایشان را به راه خود می کشانید ،
    بدانید که عمل به دستورات شما از سوی ایشان ، از تغییر پوشش گرفته تا باز گویی خطاها و مشکلاتش ، همه و همه به خاطر شما است و به امید ازدواج ، نه تغییر شناختی و تغییر رفتار ناشی از رفع آسیب های وارده .
    و متأسفانه شما هم خشنود به همین گوش به فرامین بودن ایشون هستید .

    برادر عزیز

    کمی خود را از این دایره بیرون بکشید و مرکز آن نباشید و از بیرون نگاه کنید . در غیر این صورت راه شما به ترکستان ختم است و عاقبتش پشیمانی و....

    آنچه شرط بلاغ بود از ما به شما رسید ....... ،خود دانی .

    شما با مسئولیت خود راه خود را بروید و به حرف هیچ کس در اینجا توجه نکنید ، البته هزینه های همه جانبه راهی که می روید را در نظر داشته باشید .

    فقط آخرین سفارش من به شما اینه که برای هر کاری که در زندگیتان می کنید این را همیشه مد نظر داشته باشیدکه می گویند :

    ..............................خود کرده را تدبیر نیست ...

    بنده این را اصلاح می کنم و می گویم :

    خود کرده را توجیه نیست ( یعنی عواقب هر کاری را باید خود به دوش بکشید و بپذیرید )

  5. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (جمعه 29 آبان 88)

  6. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 اردیبهشت 91 [ 16:00]
    تاریخ عضویت
    1388-8-25
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    3,108
    سطح
    34
    Points: 3,108, Level: 34
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    آیا شما روانشناس بالینی هستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    با توجه به اینکه ایشون مشکل جنسی داشتند شما این موارد رو می فرمائید اگر نبود چه؟
    ببینید این مسائل برای افرادی است که به بلوغ فکری رسیده اند شما اگر اهل فن باشید می دانید که با توجه به موارد مشابه که در جامعه دیده میشود ایشون همه موارد را در سن زیر 20 سال تجربه کرده اند و سوال من این است آیا شما در این سن کارهایی نکرده اید که حالا اگر به یادتان بیافتد به نظرتان مسخره و بی عقلی کرده اید (حتی خیلی از ماها در کودکی دکتر باز کرده ایم و هنوز خاطره بد یا خوبش به یادمان است)

    برای همه یه نسخه نمی پیچند شما دارید این کارو میکنید شما هنوز ریشه یابی نکرده شروع به صدور حکم کردید ..
    ببینید دوست خوبم ما همیشه در هر شرایط یه جور تصمیم می گیریم ...اگر من به شما بگویم بیمار هستید و باید حتما به پزشک بروید در صورتی که قبل از این نمیدانستید مسلما بدنتان سرد و شاید احساس بیماری کنید در صورتی که تا قبل از این نمی دانستید

    بیماری کسی رو نمیکشه مگر اینکه شخص تسلیم بیماری بشه ...

    به هر حال با گفتن این جمله خواستم بگم که من الان در حال حاضر اگر به ایشون بگم شما بیمار هستید مخالفت شدید مواجه خواهم شد اما اگر هم قبول گنند باز هم من میدونم که روانشناس نیز کمکی نخواهد کرد ....

    ببینید من تا قبل از اینکه مسائل رو بدونم به ایشون قول ازداوج ندادم وشاید شیطنت ها ی کودکی اسشونو به بیراه برده . اما یه چیزی رو خوب میدونم اگر من هم در سن و سال اون قرار داشتم مطمئنم برای اینکه دنبال شوهر بگردم وشاید داشتن یه دوست پسر خوب / دوست برای هم سن و سالهای او یک نیاز باشه مثل پیرایش دختران که الان حالت طبیعی پیدا کرده و اگرکسی انجام ندهد مورد تمسخر است (البته ایشون حتی آرایش هم نمی کند چه برسد به پیرایش و دست زدن به ابروهای خودشون البته این مطلب قبل از قول ازدواجی بود که من بهشون دادم)
    به هر حال شما در شرایطی جواب سوالات من رو دادید که در حالتی عصبی بودید نمی دونم چرا امااز شما ممنونم که وقت گذاشتین اما با توجه به مسائلی که من گفتم

    اما این سوال هست که اگر به غیر از من ایشون با کسه دیگه ازدواج کنند شوهر ایشون این مطالبو نمی دونن و آیا باز هم برایشان مشکل ساز خواهد شد؟.... من ایشونو کمک میکنم اما نمیدونم اگه بگم دیگه باهات ازدواج نمی کنم آیا همچنان به حرفهای من گوش می دهند؟
    ببینید ایشون به اجبار چیزی رو از من نمیپذیره و همیشه در موردش فکر میکنه و یه مورد مهمتر اینکه :

    من هیچ یک ار اشتباهات و کارهایی که ایشون کردند رو توجیه نمی کنم اما با توجه به اینکه الان نوجوانان ما با محیط بسته ای که قرار دارند میخواهد چیزی رو کشف کنند که در این میان یک سری افراد سوء استفاده میکنند مانند آن مرد شیطان صفت و شوهر خاله ایشون ...
    اما جای این مطلب خالیست که اگر بیماری ایشون حالا هم وجود داشت به درخواستهایی که دیگر فامیلهای ایشون ازشون داشتند جواب منفی نمیدادند یا به نوعی آبروی آنها را نمیبردند.بله ایشون می توانستند این کار را انجام دهند
    اما
    با توجه به خواست خود از این کار جلوگیری به عمل می آورند

    نظر شما برای من ارزشمند و قابل تامل بود

    اما به هر حال علت و مشکلی که من داشتم اینها نبود

    شاید قدرت بیان خوبی ندارم یا مطالب رو بخوبی نخوندین اما شناخت بیشتر از این خانوم در جلسه های حضوری بهم کمک بزرگی خواهد کرد .شما هم اگر سوالی دارید برای کمک کردن به هر جفتمون بپرسید ...
    -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    یاریم کن ....

  7. #45
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: کمک کنید

    سلام

    ببخشید که باز هم انقدر رک حرف می زنم اما کاملا مشخصه که شما بین عقل و احساستون گیر کردید .

    طبق تمام پست های شما (به خصوص 13 - 49 -16 ) شما یک بار می گید که این دختر عاقل هست و بیش تر از سنش می فهمه ، واقع بین و منطقیه اما یک بار می گید (که بیش تر با عقل جور در میاد) هنوز به بلوغ فکری نرسیده ، بچه است و اشتباهاتش هم از روی بچگی است ، نمی دونم تو زندگی وفاداره یا نه ، نیاز به کمک داره و من مثل یک معلم هستم براش .
    اگر اولی درسته این اشتباهات که از چنین شخصی بعیده ، اگر دومی درسته و شما تردید دارید پس اون حرف های اول چیست ؟

    ببینید آقای محترم عقل شما بهتون بیم می ده واقعیاتی رو که وجود داره به شما نشون میده اما احساستون دست به توجیه می زنه با همون جملات اول و اینکه اون خیلی ایده آله و مثل اون دیگه ممکنه پیدا نکنی و.....
    ببخشید اما این 70% ایده آلی که ازش حرف زدید به نظرتون خیلی دور از ذهن نیست؟ چنین چیزی نیاز به شناختی عمیق داره که بعد از چند سال زندگی به دست میاد شما چطور تو این مدت کم و با این همه محدودیت این همه شناخت کسب کردید ؟؟؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط یاریم کن/یاریت کنم
    اما یه چیزی رو خوب میدونم اگر من هم در سن و سال اون قرار داشتم مطمئنم برای اینکه دنبال شوهر بگردم وشاید داشتن یه دوست پسر خوب / دوست برای هم سن و سالهای او یک نیاز باشه مثل پیرایش دختران که الان حالت طبیعی پیدا کرده و اگرکسی انجام ندهد مورد تمسخر است
    اگر این مسائل تا این حد به نظر شما عادی است و باورتون این هست پس اصلا مشکل شما با این که ایشون با چندین نفر دوست بودند و خودشون هم شروع کننده ،چیست ؟ شما در پست های قبلی تون مخصوصا اوایل راجع به این موضوع نگرانی داشتید و برای همین مسائل دچار تردید شدید ، اما مثل اینکه الان براتون عادی تره و مشکلی نداره .......

    نقل قول نوشته اصلی توسط یاریم کن/یاریت کنم

    من ایشونو کمک میکنم اما نمیدونم اگه بگم دیگه باهات ازدواج نمی کنم آیا همچنان به حرفهای من گوش می دهند؟
    ایشون از وقتی که میدونند که شما قصد ازدواج دارید دست از کارهاشون برداشتند و حرف گوش کن شدند یا به قول خود شما تغییر کردند ...
    اگر ایشون بفهمند که شما قصد ازدواج ندارید دیگه به حرفاتون گوش نمیدن پس ایشون اصلا قصد تغییر خودشون رو ندارند بلکه قصد جلب رضایت شما برای ازدواج رو دارند . به این تغییر اعتباری نیست و اصلا سعی شما در تغییر ایشون درست نیست . سوالی که شما پرسیدید یک سوال دیگه هم به دنبال داره اون هم این که اگر اینطور باشه اصلا چه تضمینی هست ایشون بعد از ازدواج هم مثل امروز باشند و تابع حرف های شما ؟


    ببینید شما قصد دارید شخصیت ایشون و باورها و عقایدش رو عوض کنید . شاید ایشون این تغییر رو به شما موقت نشون بده اما اگر باورهای ایشون تغییر نکنه این ها پایدار نیستند .
    ایشون باید باورهاشون رو تغییر بدن و بلوغ فکری پیدا کنند تا دیگه خودشون نخوان وارد رابطه با کسی بشن چه شما باشید چه نباشید و چه قصد ازدواج داشته باشید چه نداشته باشید . این تغییر کار شما نیست و این یک واقعیته که ایشون نیاز به مشاوره دارند

  8. 6 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (پنجشنبه 05 آذر 88)

  9. #46
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: کمک کنید

    دوست عزیز سلام...

    من نظرم اینه که این خانوم صرفا، به خاطره شما یا هر دلیل دیگه خودشو مقید به انجام یه سری کار‌هایی‌ کرده، که بهشون اعتقاد واقعی نداره...

    برای مثال نحوه پوششش رو عوض کرده...

    اما فرض کنین شما یک روز نباشین...برید مسافرت...میتونین بهش اعتماد کنین که تنهاش بذارین؟!

    من اگر جای شما بودم نمیتونستم...

    شما یه فرد مذهبی‌ هستید طبقه فرموده خودتون. نظر من اینه که،این یک رابطهٔ روشن علت و معلولی هست، ایشون عوض شدن به خاطره شما، و تغییر رفتار ایشون علتش شخص خاص شما بوده...به عبارت دیگر، رفتار ایشون صرفا معلول شخص شما بوده نه هیچ دلیل دیگر...

    که تنها یک معنی‌ میده...اگر روزی به طور اتفاقی، یا به هر دلیل دیگه حضور شما کمرنگ بشه در زندگی‌ ایشون، به عبارت دیگه علت از این رابطه حذف بشه، هیچ تضمینی نیست که این خانوم همچنان به این رفتارشون ادامه بدن و اشتباهات گذشتشون رو تکرار نکنن...

    چون علت این رفتارشون اعتقادت قلبیشون نبوده شما بودین...برای مثال، علت رعایت حجابش تنها شما بودین، نه اعتقادت مذهبی‌ خودش، و فرق این دو کاملا روشنه...

    من با حرف خانوم باران موافقم...

    متأسفانه شما به طور احساسی‌ درگیره این رابطه شدین و چون منطقتون چیز دیگری میگه، قادر به تصمیم گیری نیستین...

    من نمیدونم هدفه شما از ادامه این ارتباط چیه،

    اگر همچنان با توجه به اینکه، اکثر دوستان نظر مساعدی نسبت به این ازدواج نداشتن، مصر به ازدواج با ایشون هستید، توصیه می‌کنم، تا وقتی‌ متوجه نشدین، علت تغییر رفتار ایشون شخص شما یا ازدواج کردن با شما نیست، با ایشون ازدواج نکنین....چون زندگی‌ فراز و نشیب زیاد داره و ممکن تو یکی‌ از این نشیب‌ها نقش شما برای ایشون کمرنگ بشه...

    اگر هدفه شما از ادامه این رابطه صرفا کمک به ایشونه، به نظرم ایشونو فراموش کنین...

    کمک به ایشون و مشکلاتی که دارن در این مرحله وظیفه شما نیست،

    و به خصوص با توجه به درگیری احساسی‌ که پیدا کردین بسیار خطرناکه...

    موفق باشین،

    کامران

    ----

  10. 5 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    kamran2007 (چهارشنبه 25 آذر 88)

  11. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 اردیبهشت 91 [ 16:00]
    تاریخ عضویت
    1388-8-25
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    3,108
    سطح
    34
    Points: 3,108, Level: 34
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    نقل قول نوشته اصلی توسط kamran2007
    من نظرم اینه که این خانوم صرفا، به خاطره شما یا هر دلیل دیگه خودشو مقید به انجام یه سری کار‌هایی‌ کرده، که بهشون اعتقاد واقعی نداره...

    برای مثال نحوه پوششش رو عوض کرده...

    با تشکر از همه دوستان که واقعا جدی با این قضیه برخورد کردند اما مسائلی هست که باید بگم :

    ببینید

    1- 2 مورد در من وجود داره یا باید ببخشمش یا باید ترکش کنم یا این مسائل برام عادی شده ویا ایشون ننگ بی اعتمادی بهشون خورده و دیگه هیچ بازگشتی برای ایشون قابل قبول نیست ...

    2- یا ایشون اشتباه کردن یا واقعا ذاتشون این شکلیه ؟

    3 - یا بزرگ هستند و به بلوغ فکری رسیدن یا هنوز در دوران نجوانی بسر می برند .

    4- یا ایشون متوجه اشتباهشون شدند یا نه در برابر مخالفت های من و به خاطره من این حالتهای مختلف رو گرفتند و انجام می دهند گر چه الان رضایت دارن(احساسی بر خورد میکنند) اما بعد این احساسات فروکش و کمرنگ خواهد و حالت تظاهری یا مصنوعیه ایشون باز می گردد.

    5- من کاملا دارم موشکافانه به مسائل نگاه میکنم ..ببینید کل نظر من در این پست در چند خط ارائه میشه ببینید:

    از نظر من ایشون در کودکی مورد سوء استفاده قرار گرفتند و خود ایشون در همان سن

    نوجوانی با همه لذت های اون دوره تصمیم گرفتند که جلوی این قضیه رو بگیرند و با فاش کردن

    این رابطه خود را رها ساختند که شاید اگر من و شما هم بودیم دیرتر یا زودتر دست به این اقدام

    میزدیم . اگر ایشون از همان سالها بیمار میشدن این رابطه تا همین الانم ادامه پیدا میکرد .اما با

    بزرگتر شدن ایشون و تصمیم های جدی تر و عاقلانه این حس رو در خود کمرنگ تر کردند .

    یکسال بعد با من طرح دوستی ریخته میشود ..من تمایلی به ادامه این دوستی نداشتم(
    به ایشون اصلا چیزی نگفتم )
    اما

    ایشون با توجه به علاقه فراوان به من و شاید حس نوجوانی ایشون بنده رو نگه می دارند اما نه

    بصورت کامل چون من از کارها و رفتار ایشون زیاد سوال نمی کردم و شاید هم این درست بود (در

    ضمن من دنبال راهی برای فرار از این دوستنی میگشتم چون اصلا فکر نمی کردم بچه تهران

    نباشن و حتی انقدر سن کمی داشته باشند)

    من در تهران هستم وسختگیریهای مادر وشاید پدر ایشون با بنده تماسهاشون کم میشود و

    شاید یکی از دلایل دوست شدن با همسایه ها همین امر است..اما وقتی ازشون سوال کردم

    آیا از من بی مهری دیدی و یا محبت من کم بود ایشون در جواب این سوال گفتند ""خودمم

    نمیدونم جواب سوالت چیه چون سوال خودمم هست و رفتن من به سمت اونها چیز بزرگی بهم

    ثابت کرد و دیدم هیچ کس مثل تو نیست و شاید برای باور کردن تو به سمت اونها رفتم و
    می دنم این راه شناخت نبود اما من اشتباه کردم "

    اینها حرفهای ایشون بودند اما من اصلا با این موضوع احساسی برخورد نمی کنم ( من به غیر از

    2 نفر از هیچ کدوم از دوستی هاشون خبر نداشتم..هر دونفر در اینترنت بودن و یا تلفنی ..یکی

    که 6 ماه تلفنی صحبت کردند و دیگری همین شوهر خاله ایشون بودن که بعد از اینکه با ترک من

    مواجه شدند حاضر شدند که تمام مسائل زندگی و اشتباهاتشونو حتی در یک زنگ زدن به یک

    فرد غریبه برام تعریف کنند که همین طور هم شد ... با اینکه بسیار سخت بود از مسائل گذشته برام صحبت کنند اما صداقت رو پیشه کار خود قرار دادند و از خاطرات بد گذشتش که مورد سوء

    استفاده قرار رفتند و آشنایی با من و حتی موارد صحبت و یاتماس دیگران که با مخالفت خودشون

    خاتمه و یا به دوستی انجامیده اند .


    بنابراین من این دوران قبل از فاش کردن همه مسائل

    ایشون رو کودکی ذکر کردم و به نوعی ایشون تحت تاثیر شیطنت های کودکی ویا دخترانه قرار

    گرفتند و چون آدمی هستند که اگر کاری بهشون دستوری گفته بشه بهش عمل نمی کنند

    بنابراین شاید ذات دخترهای این دوره زمونه به این شکله که باید دوستی داشته باشند چون در

    فامیل و اقوام این لذت رو میبینند که مثلا دختر خالشون بسیار دوست پسردارند و در زندگی

    بسیار شادند خوب این کنجکاوی باعث به هم خوردن تعادل ایشون و نوعی گرایش به این کارها

    میشود و شاید از من دور میشود .
    بله در سالهای مختلف دوستهای زیادی رو امتحان کرده (و شاید به نوعی بیمار میشوند) و بعد از

    رسیدن به همه این تجربیات متوجه این اشتباه خود میشود ولی یکم دیر شده چون من همه

    ماجرا رو فهمیدم یعنی کسی که اصلا فکرشم نمی کرد تنهاش بزاره اما چه خوب بود من

    ببخشمش چون اون خودش متوجه اشتباهش شده بود (البته این یه فرضیه است اگر درست بود

    که این بحث بوجود نمی آمد) و بخشش من باعث بوجود آمدن نوعی نگرش جدید در ایشون و

    شاید گذشت من باعث تغییر در رفتار ایشون میشد ..

    در مورد حجاب ایشون خودشون چادری بودند اما در مهمانی ها و جشن ها چادر به همراه

    نداشتند و با مانتو و روسری در این مجالس شرکت می کردند البته کاملا پوشیده و سنگین(اما با

    وجود این بنده اخیرا از ایشون عکسهایی دیدم که در کنار عمه و دختر عمه و شوهر عمه

    هاشون با یه آستین کوتاه و همچنین شلوار خانگی و بدون روسری عکس گرفته اند البته باز هم

    میگم این عکسها برای قبل ازصحبتهای بین ماست ولی بازهم متاسفانه لباس خوبی تنشون

    نبوده ولی . با صحبتهایی که با هم کردیم کاملا به

    اشتباهات خود پی بردند و دیگر حتی خود ایشون حاضر نیستند این اعمال قبلی خود را انجام

    دهند .بازهم میگم خود ایشون متوجه این قضیه بودن و من فقط با صحبت با ایشون به این عقیده

    رسیدیم که شوهر خاله و شوهر عمه با وجود اینکه دختر خاله ویا دختر عمه در کنارشون نامحرم

    حساب شده و باید حجاب کامل را رعایت کنند که ایشون هم با این نظر موافق بودند ..

    بعد تصمیم گرفته شد در مورد حجاب ایشون خود مطالعه کرده و در موردش قضاوت کنندنظر من بر

    این بود که بهترین حجاب برای یک زن چادر می باشد . که ایشون قرار شد چون مادر ایشون فکر

    میکنند من به ایشون گفتم چادر سرشون کنند با چادر پوشیدن ایشون به شدت مخالفت می

    کنند و شاید این مخالفت من رو هم آزار میده ...اما به ایشون وقت لازم برای این کار را دادم که

    کم کم به این موضوع فکر کنند که آیا این حجاب لازم نیست یا اگر هست چگونه باید باشد..

    در مورد شوهر خالشون هم چون رابطه خانوادگی آنها بسیار نزدیک است نه این خاله بلکه خاله

    های دیگر این خانوم با توجه به بی بندوباری اخیر در خانواده ها و شاید بیماری برهنگی در جامعه

    ما و جهان ٍ(رواج لباسهای تنگ و کوتاه و یا رواج لباسهای خانگی لختی در خانومها برای جلب

    توجه بیشتر ایشون نیز چون در کنار همان خاله ها و دختر خاله ها بزرگ شده اند خوب ایشون نیز

    با وجود ندانستن این موضوع که شوهر خاله وشوهر عمه نامحرم است دست به این اقدام زده

    است که این قضیه باید توسط مادر و پدر ایشون گفته میشد که متاسفانه خانواده ها به این

    موضوع کمتر توجه میکنند و شاید از این موضوع فرار میکنند که این پاک کردن صورت مسئله می

    باشد نه حل آن .یعنی گفتن اینکه دختر ها بعد از سن 10 سالگی نباید اجازه دهند کسی آنها را

    ببوسن و یا به آنها دست بزنند و یا از سن 9 سالگی باید موهای خود را از نامحرم بپوشانند که

    این خانواده به نظر من این اقدام را نکرده اند و شاید خود آنها از این کار خوششان نمی آید و

    اینطوری راحت ترند و شاید خود آنها هم به این شکل هستند اگر هم کرده اند به نحوه اجرای آن

    توجه نداشتند و فقط شعار داده اند و قضیه صحبت ایشون با شوهر خالشون اول برای این بوده

    که با من چطور برخورد کنند و حتی در نامه های امیل ایشون من دیده ام که شوهر خاله از من

    هم سوال کرده اند و حال من رو هم پرسیده اند ..و دلیل دیگر ایشون برای ارتباط با شوهر خاله

    کمک به شوهر خاله و خاله خود بیان میکنند تا این دو از هم جدا نشوند امااینها دلایل قانع کنند

    های هستند؟

    من در این مورد آخر به شدت شک دارم اما با صداقتی که بعد از این موارد با من داشتند اعتماد

    بنده هنوز به ایشون در مورد آخر به 100% نرسیده است ...و همچنین ایشون با توجه به این

    مشکل که بسیار حس زیادی برای تمیلات جسمی دارند اما حتی خود ارضایی خود را ترک کرده

    اند اما فشار زیادی بهشون وارد شده چون من این فشار رو حس میکنم اما می دونم لازمه که

    این عمل انجام نشود ولی از شما دوستان میخواهم روشهای کنترل این حس در این دختران را به

    من بگویند یا اگر مقالاتی پیرامون این مطالب هست راهنمایی کنید تا من به او کمک کنم نه برای

    ازدواج با من بلکه فقط کمک به ایشون . واگر واقعا تمام مواردیکه شما فرمودید به اجرا در آمد در

    مورد ازدواج با این خانوم باز هم تجدید نظر میکنم اما فعلا کمکش کنم .

    خوشبختانه سن ایشون به جایی رسیده که خود ایشون رو میشه به تفکر وا داشت که من

    همین رو میخوام من فقط راهنمایی میکنم نه دستور و دیکته ...

    دوستان گرامی با توجه به این مسائل مطالب خود را بگید ..میدونم همه شما با این موضوع

    مشکل دارید که چرا من دارم بهش کمک میکنم اما ایشون قربانی پدر و مادر و افرادی هستند که

    در کودکی ایشونو منحرف ویا ایشونو به بیراهه بردند ...ایشون ذاتا این طور نیست و شاید نگرش

    ایشون با پدر و مادر هم متفاوته چون بارها از رفتار آنها به من شکایت کرده است و از نوع پوشش

    مادر خود نیز در کنار افراد فامیل شکایت دارد ....متاسفانه

    حس حسودی ایشون در حد بسیار بالای قرار دارد و شاید بعضی وقتا به پدر و مادر خودش هم

    حسودی میکنه که آنها باهمند و او تنهاست..این یعنی همان حس جسمی ایشون ..اما با این

    تعاریف منتظر صحبتهای قشنگتون هستم ...

    یه چیز کلی رو فراموش کردم بگم من به دنبال توجیه اشتباهات این خانوم نیستم شما قضاوت کنید و بگید در مورد کودکی وکارهاشون به نظر شما ایشون 100 % مقصرند و من کارهاشونو دارم توجیه میکنم ؟
    -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    یاریم کن ....

  12. #48
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: کمک کنید

    من همچنان بر سر حرف هایی که در پست 50 زدم هستم . اما ....


    نقل قول نوشته اصلی توسط یاریم کن/یاریت کنم


    از نظر من ایشون در کودکی مورد سوء استفاده قرار گرفتند و خود ایشون در همان سن

    نوجوانی با همه لذت های اون دوره تصمیم گرفتند که جلوی این قضیه رو بگیرند و با فاش کردن

    این رابطه خود را رها ساختند که شاید اگر من و شما هم بودیم دیرتر یا زودتر دست به این اقدام

    میزدیم . اگر ایشون از همان سالها بیمار میشدن این رابطه تا همین الانم ادامه پیدا میکرد .اما با

    بزرگتر شدن ایشون و تصمیم های جدی تر و عاقلانه این حس رو در خود کمرنگ تر کردند .

    ببینید این کارها با فطرت هیچ کدوم از ما انسان ها سازگاری نداره و این کارها در ذات همه ما ناپسنده و همین امر هم باعث می شه که کسی که این کارها رو می کنه بعد از مدتی نه تنها هیچ لذتی از اون نمی بره بلکه از خودش و این کار و طرف مقابلش بدش میاد و این رابطه رو به هم میزنه تا بلکه آروم بشه و از این کار بیش تر بدش میاد . دلیل اصلی قطع این ارتباط هم همینه نه اینکه بر اساس عقل تشخیص داده باشند اگر این طور بود بعد به دنبال دوستی با کسی نمی رفتند و چه بسا باعث بدبینی ایشون نسبت به مردها میشد. و برای رهایی از همین احساس گناه ترجیح میدن که به گناهشون اقرار کنند اما این اقرار به گناه وقتی ارزش داره که ایشون به باور رسیده باشند و همچنین احساس کنند که شما رو از دست میدند اما این کار رو بکنند.

    باز هم می گم به این تغییرها اعتباری نیست ، شما در فکر ایشون نیستید و از باورهاشون خبر ندارید نمی تونید طبق گفته های خودشون بگید که نه ایشون خودشون خواستند که تغییر کنند. شاید اگر بدون خواست شما و حساسیت های شما (اصلا بدون حصور شما) خودش تغییر می کرد میشد اعتماد کرد اما الان نه..

    این نیازهایی هم که شما ازش حرف میزنید تحت تاثیر همون تجربه زودهنگام و بی موقع است . روابط متعدد انسان رو از لحاظ روحی پریشان می کنه و ایشون به خصوص در این مورد نیاز به مشاور دارند نه شما . برای فروکش این نیازها بعد از مشاوره ایشون نباید وارد هر نوع رابطه ای با جنس متفاوت بشند تا ازدواج چون باعث یادآوری روابط گذشته و احساس نیاز دوباره و اشتباهات بعدی میشه.


    نقل قول نوشته اصلی توسط یاریم کن/یاریت کنم

    ایشون ذاتا این طور نیست و شاید نگرش

    ایشون با پدر و مادر هم متفاوته چون بارها از رفتار آنها به من شکایت کرده است و از نوع پوشش

    مادر خود نیز در کنار افراد فامیل شکایت دارد ....متاسفانه


    هیچ وقت باور نکنید که یک نفر 180 درجه با خانوادش متفاوت باشه . شخصیت اصلی ما آدم ها در خانواده شکل می گیره وقتی به سن تشخیص می رسیم بعضی از چیزها رو تغییر میدیم چون به باورهایی رسیده ایم . اما بیشتر رفتارهای ما ریشه در تربیت ما و خانواده ما دارند که هیچ کس نمی تونه ادعا کنه که من کاملا با خانواده ام متفاوت هستم .
    کاملا مشخصه و با توجه به پست های خودتون خانواده های شما از نظر فرهنگی کاملا با هم متفاوت هستند ....

    ببینید در ازدواج فقط دو نفر با هم وصلت نمی کنند بلکه خانواده ها هم با هم وصلت می کنند . هیچ وقت خانواده یک نفر رو جدا از اون نبینید و این رو همیشه یادتون باشه که هر کسی شخصیتش در خانواده شکل می گیره و چه بخواد چه نخواد تحت تاثیر خانواده خود است پس همونطور که همیشه تاکید کردند باید اول خانواده رو شناخت و با تفاوت ها مخصوصا فرهنگی راحت برخورد نکرد.

    ببینید اینکه ایشون اینطور بی حجاب عکس گرفتند و در کل خانواده این امر عادیست و حتی این عکسشون رو به شما هم راحت نشون دادند نشانه همین تفاوت هاست . نمی دونم چطور به این تغییر ها اعتماد می کنید تغییر اگر در باور فرد باشه به همین زودی و به همین راحتی اتفاق نمیافته . کاملا مشخصه که این تغییرها تحت تاثیر شما و به خاطر شماست . ایشون باید باورهاشون تغییر کنه. شما اطمینان دارید که اگر امروز برای همیشه رابطه خودتون رو با این دختر قطع کنید و همه چیز رو تموم کنید ایشون بعد از مدتی سراغ کس دیگه نمیرن ؟؟؟؟

    از این سوال خواهید فهمید که منظورم از این که به این تغییر اعتباری نیست چیه .

  13. 5 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (شنبه 30 آبان 88)

  14. #49
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: کمک کنید

    برادر مهربان....
    فكر نميكنين همين خاله و دختر خاله اي كه ازش حرف ميزنين بعد از ازدواجتون باعث بوجود اومدن بحران بشن!؟؟
    چرا نميخواي واقعيت رو قبول كنين؟
    اين خانم با شما و حتي با كمك هاي شما خوشبخت نميشه....
    عذر ميخوام اينو ميگم اما خود خواهي شما خيلي پررنگ تر از عشق و علاقه به نظر ميرسه.......
    شما ميگي من ميخوام اين خانم رو نجات بدم و راهنمايي كنم و ......عزيز من نيمه گمشده ي اين دختر بيچاره شما نيستي.......ok؟؟؟؟
    چه اصراري داري بهش كمك كني؟مگه توي اون دنيا از شما ميپرسن چرا فلاني رو راهنمايي نكردي؟اي كارايي كه از نظر شما گناه و فساد و.....فلانه و در خانواده ايشون هم كم نيست فرهنگ خانوادگي ايشونه.....شما نميتوني بعد از ازدواج ارتباط ايشون رو براي هميشه با خاله و مادر و فاميلش قطع كني؟چرا ميخواي هم خودتو عذاب بدي هم اون طفل معصوم رو؟

    .....................
    تنها كمكي كه از دستت بر مياد اينه كه دست از سرش برداري........مطمئن باش بعد از 2 ماه اسمتم فراموش ميكنه.......چون براي داشتن تو بعضي چيزا رو از دست داده.با رفتنت از زندگيش اتفاق خاصي نميفته.......نه خودكشي ميكنه...نه رواني ميشه......
    شما از خودت ميترسي نه از اون دختر..........

    آفرين به باران عزيز با اين پست مفيدش

  15. #50
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 آذر 89 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1387-10-13
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    3,151
    سطح
    34
    Points: 3,151, Level: 34
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    174

    تشکرشده 173 در 58 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    ببین دوست من شما الان خیلی درگیر این رابطه هستی و فکر میکنی ککه ما هیگکدوم حال تو رو نمیفهممیم در صورتی که اصلا اینطور نیست ولی ما اینده رابطه رو داریم میبینیم اینکه شما داری یکی رو مثل خودت میکنی و اینکه فکر میکنی که تما م کارهای این دختر یک توجیهی داره و ...
    ببین این دختر الان اصلا شرایط و پختگی لازم رو نداره که حتی بشه به عنوان یک کیس ازدواج بهش نگاه کنی شاید چندین سال دیگه به یک ثباتی برسه ایا میتونی این چند سال رو صبر کنی و تازه بعدش هم معلوم نیست که نتیجه چی باشه؟اینقدر ظاهر بین نباشه که چون چادری شده پس به ثبات رسده نه عزیز روابط خیلی پیچیده تر از این حرفاست.ببین اینا همه توجیحه چطور یک دختری نیمدونه که شوهر خاله نامحرم هست خوب این رو که فقط پدر و مادر که نمیگن اینو همه جا به یه دختر بچه که به سن تکلیف میرسه میگن تو تمام کتابهای دینی مدرسه شون هم هست پس ببین که این دختر داره توجیه میکنه.اینقدر با سادگی همه چیزو باور نکن.یه کم اونا رو تحلیل هم بکن.


    شماا خیلی واسه این رابطه زمان و وقت و هزینه دادی و من میفهمم که سختت باشه که دل بکنی ااما این رو بدون که نمیتونی که صرفا با توجیح کردن خودت این رابطه رو ادامه بدی که نه اون دختر خوبی است اون نیازش اینه و...

    در نهایت گفتی الان زمان این رو داری که تو نت باشی من بهت میگم که مقاله های بخش ازدوج رو یه مطالعه ای بکن اما خودم واست لینک زندگی یکی از اعضای تالار رو میذارم شاید واست مفید باشه


    http://www.hamdardi.net/thread-719.html

  16. 2 کاربر از پست مفید MOHAMMAD. تشکرکرده اند .

    MOHAMMAD. (شنبه 30 آبان 88)


 
صفحه 5 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.