به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 21 از 28 نخستنخست ... 111213141516171819202122232425262728 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 201 تا 210 , از مجموع 279

موضوع: اشتباه بزرگ

  1. #201
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 12 بهمن 88 [ 11:16]
    تاریخ عضویت
    1388-10-08
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    2,390
    سطح
    29
    Points: 2,390, Level: 29
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 6 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام افسون جان.من فكر ميكنم تا حدودي حريم بينتان شكسته شده و اون احترام و عشقي كه ميبايست باشد به خاطره حالا رفتارهاي دو طرف از بين رفته.سعي كن جلوي اين پرخاشگري را بگيري.پرخاشگري كردن وبگو ومگو ودادو بيداد هيچ وقت نتيجه نميده.من خودم به تجربه كسب كردم در يك بحثي اوني كه دادو بيداد ميكنه رفتار خشني داره هميشه محكوم به نظر مياد حتي اگه حق با اون باشه .پس اينگونه رفتار كا را ازين خرابتر ميكنه.
    حتي اگه حريم شكسته تو ادامه نده در مقابله بي احتراميه او سكوت كن.برو به اتاق وبه يك موسيقي گوش كن.
    من امروز مطالب شما را از 1 تا 20 خواندم و دقيقا ضعيف شدنت را احساس كردم شايد شوهرت مي خواهد همين را ببيند.
    خودت دا قوي نگهدار.يه مدت خود را آرام و بي خيال جلوه بده ببين علت وريشه كارهاي شوهرت چيست؟
    وقتيكه روابطتان آرام هست با او صحبت كن.
    با هوش و ذكاوتي كه تو داري با او از چيز هايي كه او دوست دارد صحبت كن كم كم صحبت هايت را به جايي برسان كه بتوني ريشه خشم وتغيير رفتارش را كشف كني؟
    شايد او از چيزي ناراحت است كه تا به حال با تو در ميان نذاشته...
    يه سري حالتها بين زن وشوهرها هست كه از وقتي وارده اين تالار شدم ميبينم مشترك است.از جمله اين مورد شما كه تحمله قهر كم محلي شوهرت را نداري و خوابت نميبره.
    من هم دچار چنين حالت هايي ميشدم.هنوز هم گاهي اوقات بعد از 3سال برايم پيش مي ايد اما الان برايم ديگه مهم نيست قبلا برايم خيلي مهم بوئ وعلتش را هم كشف كردم.
    من تازه اون اوايلي كه ازدواج كرده بودم شوهرم اينجوري ميكرد از يه چيزي كه ناراحت ميشد ميرفت يه جايه ديگه مي خوابيد(كه من اجازه نميدادام و حتي اگه حق با من بود بهش ميگقتم من دوست ندارم حتي اگه قهر باشيم جدا بخوابيم...هرچند باز هم تكرار ميكرد ومن غصه مي خوردم...)گاهي صداي گريه كردنم را ميشنيد اما رويش را بر نميگرداند وراحت مي خوابيد بعدا كه ازش مي پرسيدم وميگفتم من تمام شب بيدار بودم نبايد باهام همدردي كني؟مگه دوستم نداري؟؟؟و اون اظهار بي اطلاعي ميكرد.البته الان اصلا پيش تمياد مخصوصا از وقتي بچه دار شدم.چون عشق و حواسم تقسيم بچه هم شده واز اون وابستگي احساسي كه پيدا كرده بودم كم شده اون مشكلات هم كم رنگ شده.شايد شوهرت بچه مي خواد.البته من به هيچ عنوان تو را به بچه دار شدن پيشنهاد نميكنم.چون تو از لحاظ روحي آمادگي نداري وشايد اوضاعت را هم بدتر كند.
    اما اگر احساس رضايت از زندگي خارج از خانه داشته باشي كم محلي وبد اخلاقي شوهرت برايت بي اهميت جلوه كند.
    شايد چون از شغلت راضي نيستي اين احساس نارضايتي در زندگيت هم اثر كرده.
    بايد سعي كني ريشه اصلي خشم درونيت را پيدا كني.
    به نظرم اگه كلاس مديتيشن بري برات خيلي مفيد باشه.

  2. #202
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 03 اردیبهشت 89 [ 13:29]
    تاریخ عضویت
    1388-10-28
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    2,336
    سطح
    29
    Points: 2,336, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام
    این موضوعی که الان می خواهم بگم شاید هیچ کمی به حل مسئله شما نباشه اما احتمالا براتون جالب هست
    من 35 سال هستم و کمتر از یک سال هست که ازدواج کردم. تحصیلات و درآمد متوسط رو به پیشرفت هم دارم.من شیک پوشی، فعال جسور تنوع طلب،شاد، اهل مطالعه، اهل هنر و موسیفی و ... تیپی که خیلی های نمی تونند به راحتی از کنارش عبور کنند و ...
    اما همسرم:
    دختری آرام با روحیه مردانه، کارمند،عاشق یک زندگی یکنواخت، تعصبی، بی اعتماد به نفس و ... بقیه اش را توی این تالار خودتون بخونید...

    http://www.hamdardi.net/thread-10437.html

    فقط به آینده امیداوارم. به تغییر آدمها و زندگی فردا و ...
    ..
    موفق باشید

  3. #203
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 خرداد 91 [ 10:07]
    تاریخ عضویت
    1388-5-23
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    3,209
    سطح
    35
    Points: 3,209, Level: 35
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    345

    تشکرشده 339 در 159 پست

    Rep Power
    40
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام افسون عزیز
    راه حل اینه که خودت را رها سازی و به تنها چیزی که فکر کنی ارامش و احساس رضایت درونی ات باشد
    شما توی این شرایط نیاز ی نیست هیچ کدام از 3 راه حل رو انتخاب کنی فقط به خودت رسیدگی کن و خودت را دوست داشته باش مثلا
    1- به ورزش مورد علاقه ات بپرداز
    2- لباس های زیبا بپوش
    3- دکوراسیون خونه رو عوض کن
    4- غذاهای مورد علاقه ات رو بخور
    و هر کاری دیگه ای که کمک می کنه تو ارامش ات رو به دست بیاری

    من بهت قول می دم اگه احساس ارامش درونی ات را بازیابی زندگی ات رویایی خواهد شد
    باشو افسون جان باید استین هایت را بالا بزنی

  4. #204
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 مهر 92 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1387-6-20
    نوشته ها
    133
    امتیاز
    4,161
    سطح
    41
    Points: 4,161, Level: 41
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 181 در 78 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام دوست خوبم

    امیدوارم کمی از اشفتگی و یبیقراری در امده باشی.اتفاقی باز به تاپیک شما برخورد کردم و نکته ای ر ا لازم دیدم برایتان عنوان کنم.

    به نظر من این نکته میتواند مانند کلیدی بخشی از سوالات مبهم شما را در پدیرش منفعلانه زندگیتان پاسخ دهد.

    شما در ابتدای تاپیکتان اشاره کردید که زنی قوی ،باهوش ،مسلط،زیباو تحصیلکرده هستید و پله های ترقی و پیشرفت را خوب طی نموده اید.
    شما تصویر زنی متمدن و امروزی را نشادن دادید. زنی سرشار از اعتماد به نفس که از انتخاب عجیب خود گله مند است.

    همسرتان بر اساس گفته های شما انسانس عادی و معمولی است. در میانه قرار دارد . تممایلش برای پیشرفت و جهش وحتی شاید پتانسیل این پرش در مقایسه با شما بسیار کم است. در ابتدا او بود که مصرا شما را برای زندگی کردن ترغیب میکردو این شما بودید که در سیکل معیوب بودن یا نودن با همسرتان قرار داشتید.

    حال به انتهای تاپیکتان که میرسیم تمام داستان بر عکس شده است . همسرتان به شدت محکم ،قوی و بی احساس شد ه اند و شما زنی رنجور ،خود خور،افسرده و شاید منفعل......!!!!

    این خود واقعیتی است که من از چکیده نوشته های شما نوشتم.

    حال فکر کنید چه طور شما که به روی کوهی از توانایی ها و نقاط قوت ایستاده بودید الان در پای کوه به تصویر خودتان با اندوه نگاه می کنید؟؟ ذکرشما این شده که من اینطوری بودم و حالا اینطوری شدم؟؟؟

    و چه علتهای ویژه ای عکس این حالات را در همسرتان ایجاد کرده اند که ایشان بر اوجی ایستا ده اند که بنا بر گفته شما کاذب است ؟

    به این دلایل اگر دوست داشتید با دقت فکر کنید تا در فرصت بعدی دلایل خودم راصرفا از نظر دیدگاه خودم خدمتتان عرض کنم.

  5. 2 کاربر از پست مفید aruo تشکرکرده اند .

    aruo (پنجشنبه 01 بهمن 88)

  6. #205
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    ممنون از دوستان عزيزم.
    خانم آريو من بارها به اين موضوع فكر كرده ام و به نتايجي هم رسيده ام. در اين كه من قبل از ازدواج چنين افكار احمقانه و ساده لوحانه اي داشته ام كه صحبتي نيست . چون در مورد مساله اي كه تجربه اش را نداشته ام تصميمي را گرفته بودم كه در عمل برايم دشوار بود. وقتي وارد زندگي شدم فهميدم كه من انساني نيستم كه بدون وجدان ستمي را به كسي روا دارم كه در حق من محبت كرده بود.
    چيزي كه باعث ميشد همسرم در ابتدا با احساس و پر هيجان باشد و الان نيست كه كاملا ميدانم غريزه جنسي همسرم از دوست داشتن او بيشتر است . موضوعي كه سبب شده تا اين اندازه وابسته شوم اينست كه بشدت تنها هستم و احساس تنهايي ميكنم . حتي با اين وجود زماني كه از كار به خانه ميايم احساس غم مبهمي دارم و با او هم كه هستم احساس تنهايي ميكنم و شاد نيستم هر چند سعي ميكنم تظاهر به شادي كنم و به خودم بقبولانم كه بايد مثبت به مسائل نگاه كنم .
    كلا خانواده همسرم از نظر عاطفي در سطح پاييني هستند. به طور مثال مادر شوهرم حتي يكبار مرا نبوسيده است. مثلا شده پس از 3 يا 4 ماه به خانه شان رفته ام ( در شهرستان زندگي ميكنند) اما يك سلام خشك و خالي ميدهند انگار كه همين چند ساعت پيش مرا ديده اند. در خانواده شان هميشه جر و بحث وجود دارد و همسر من پاي ثابت اين جر و بحثهاست. با همديگر با احترام حرف نميزنند و هيچگونه ابراز محبتي بينشان نيست. يا اينكه خانواده شوهرم اصلا اهل تحويل گرفتن نيستند. به طور مثال با اين كه ميدانند من پس از 3 يا 4 ماه آنجا ميروم ولي هيچ تدارك خاصي نمي بينند. اهل پذيرايي نيستند و وقتي اينها را به همسرم ميگويم او ميگويد تو جز اين خانواده هستي .
    من در خانواده اي هستم كه با عروس و داماد زياد صميمي نميشويم . اگر من با خواهرم بحثي دارم هيچگاه پيش عروس يا داماد اينكار را نميكنيم اما خانواده آنها زياد راحت هستند. موضوع ديگر همسرم در كنار خانواده اش يك آدم ديگر ميشود كه بسيار تندخوست و مدام در حال دعوا كردن خواهر و برادر و پدر و مادرش ميباشد و براي هر كاري كه آنها ميكنند جار و جنجالي راه مي اندازد . كلا وقتي در كنار خانواده آنها هستم بسيار غمگين و نا اميد ميشوم چون از نظر فرهنگي بسيار پايين هستند. ولي موضوع جالب اينجاست كه همسرم اصلا احساس خجالت از رفتار خانواده اش نميكند. من به او ميگويم كه اينها به من بي احترامي ميكنند كه پيش من دعوا ميكنند و رعايت نميكنند اما او ميگويد از يك خانواده ايم.
    از دست همسرم ناراحت نيستم چون از كسي كه در آن خانواده بوده نمي توان انتظار خاصي داشت. در تمام مدتي كه آنجا رفته ام نديده ام كسي مطالعه كند و يك كار مفيد انجام دهد و تنها هدفشان اينست كه بخورند و بخوابند.
    به نظرم حالت انفعال من در برابر همسرم نيست در برابر زندگي است . قبلا فكر ميكردم هر كاري بخواهم ميتوانم انجام دهم و هر چه بخواهم به دست مياورم اما الان اين احساسات را ندارم.
    نميدانم ولي احساس سردرگمي ، خستگي روحي ، نااميدي و ترس دارم. به اين نتيجه رسيده ام كه همسرم اينست و نبايد انتظار داشته باشم كه اعمال يك شخصيت عميق و متفكر را داشته باشد و بايد او را اينگونه بپذيرم. اما احساسات و افكار عجيب مرا رها نميكنند. خودم را اينگونه شاد و توجيه ميكنم كه به دنبال عشق در پيش كس ديگري باشم.
    من در پيش همسرم از بس كه از هر كار و فكرم ايراد ميگيرد اعتماد به نفسم را از دست داده ام و نكته جالب اينكه هرگاه پيش او هستم احساس زشتي ميكنم. الان فكر به اينكه عشقي براي خود داشته باشم سبب شده است كه كمي آرام باشم و بر رفتار همسرم حساس نشوم.
    از دوستان ميخواهم مرا تنها نگذارند.

  7. #206
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    الان فكر به اينكه عشقي براي خود داشته باشم سبب شده است كه كمي آرام باشم و بر رفتار همسرم حساس نشوم.
    ------------------------------------------

    سلام افسون...

    اگر منظورت از این جمله عشق به شخص ثالث باشه، حتی اگر نموده واقعی‌ پیدا نکنه و فقط چیزی در ذهن خودت باشه...

    فکر نمیکنی‌، این موضوع به نوعی خیانت به همسر فعلیت باشه؟

    شاید با مراجعه به مشاور یا ... مشکلت حل بشه...

    اما اگر می‌خوای با چنین تفکری، و با پرداخت چنین قیمتی در کنار این مرد بمونی، و انقدر زندگی‌ برات با اون آزار دهنده شده که با فکر فرد دیگری می‌خوای در کنارش زندگی‌ کنی‌،

    به نظرم بهتره به جدایی فکر کنی‌...چون چنین چیزی فرقی‌ با خیانت نداره خیلی‌...


    کامران

  8. 3 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    kamran2007 (پنجشنبه 01 بهمن 88)

  9. #207
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 مهر 92 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1387-6-20
    نوشته ها
    133
    امتیاز
    4,161
    سطح
    41
    Points: 4,161, Level: 41
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 181 در 78 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام
    2 بارمت شما را خواندم و برایتان خلاصه دلایلی را که شما عنوان کر ده اید را لیست ممیکنم تا بتوانیم کمی قضایا را باز کنیم.

    شما در متن بالا احساسات خود را(که میتواند دلایل موجود هم باشد) چنیین ذکر کرده اید:

    -احسا س تقابل فرهنگی شما و همسرتان
    احساس شدید تنهایی حتی وقتی در کنار همسرتان نیز هستید
    - احساس غم، افسردگی ،تلاش برای تغییر و نهایتا دلسردی از عدم تغییر
    - توجه همسرتان تنها از جهت جنسی و ....

    توجه کنید که در این تنها تعداد اندکی از احساسات ناراحت کنند ه شماست که در این تاپیک عنوان کردید
    و احتمال زیاد شما احساسات دیگری مانند خشم،عصبانیت،پرخاشگری و ... را با درجه بالایی از شدت احساسات احساس میکنید

    اشاره کردم کلید تمام این گرفتاریها در یک چیز است(البته صرفا از دیدگاه من):

    عدم باور واقعی خودتان!!!! تعجب نکنید بسیار افارد هستند که با وجودی که از امتیازات زیادی بهر ه مندند اما علی رغم اعتماد به نفس و خود باروری ظاهری از اعتماد به نفس واقعی برخوردار نیستند و این تنها زمانی برایشان اشکار میشود که در شرایط سخت قرار بگیرند

    دوست خوبم
    کمتر افرادی را میشناسیم که تمامی هنجارها و سلایقشان در انتخاب شریک تامین شده باشد اما اگر دامنه این تضادها این قدر شدید نباشد با ایجاد تغییرات لازم و کسب مهارتهای لازم شاریط سازش پذیری را ایجاد نموده اند

    شما تصوراتی را که از شریک زندگیتان داشتید منطبق بر حقیقت نیافتید و انقدر در این کشمکش رفتن یا نرفتن ماندید تا کم کم در این ازدواج حل شدید و یا دارید میشوید

    در مقابل همسر شما علی رغم تمام مشکلاتی که ذکر کردید تصور شفاف تری ازخود داند . به عبارت بهتر ایشان از دخیره خود باوری بهتر ی بهره مندند.
    اگر جز این است چگونه اوایل ازدواجتان علی رغم تمام تحقیرات شما خود را دست کم نگرفتند و بر عکس استراتژی که در مقابل شما بسیار ناخود اگاه در پیش گرفتند(به جبران تحقیرات اولیه) تخریب روانی شماست. تا ان تا جا که شما که ابتدا به خود از نظر زیبایی انچنان میبالیدید اکنون در کنار ایشان احساس زشتی می کنید

    شما تمرکز بیمارگو نه ای برای اصلاح و یا تغییر ایشات در نظر گرفته اید . خود را فراموش کرده اید دوست عزیز

    خود را به کل فراموش کرد ه اید !!! توانایی ها،امکانات خدادادی و پتانسیل وجودیتان را

    شما در مجودیت فردیتان را در توجه همسرتان میابید و ایشان با تکیه به این نقطه ضعف، شما را کنترل میکنند. هرگاه بخواهند عصبانیتان می کنند و هرگاه بخواهند محبت!!
    اولینیشنهادم به شما این است کمی به خودتان رجوع کنید و در خلوت و در نهایت صداقت تمامی نکات مثبتی را که در خودتان فراموش کرده بودید را لیست کنید و در پایان لیست از خداوند بابت تمامی انها شکر کنید

    در پستهایی بعدی باقی پیشنهادات را (به امید داشتن فرصت ) خدمتتان خواهم گفت

    تغییر زندگی شما """" رفاقت و صمیمیت با خودتان است"" . هر وقت در درون محکم شدید(نه مغرور) از بیرون تقاضای محبت چندانی نخواهید کرد
    دنیای من و شما تنها ازدواج نیست. بخشی از دنیای ما ازدواج است این را فراموش نکنید
    موفق باشید

    نقل قول نوشته اصلی توسط اریو
    سلام
    2 بارمت شما را خواندم و برایتان خلاصه دلایلی را که شما عنوان کر ده اید را لیست ممیکنم تا بتوانیم کمی قضایا را باز کنیم.

    شما در متن بالا احساسات خود را(که میتواند دلایل موجود هم باشد) چنیین ذکر کرده اید:

    -احسا س تقابل فرهنگی شما و همسرتان
    احساس شدید تنهایی حتی وقتی در کنار همسرتان نیز هستید
    - احساس غم، افسردگی ،تلاش برای تغییر و نهایتا دلسردی از عدم تغییر
    - توجه همسرتان تنها از جهت جنسی و ....

    توجه کنید که در این تنها تعداد اندکی از احساسات ناراحت کنند ه شماست که در این تاپیک عنوان کردید
    و احتمال زیاد شما احساسات دیگری مانند خشم،عصبانیت،پرخاشگری و ... را با درجه بالایی از شدت احساسات احساس میکنید

    اشاره کردم کلید تمام این گرفتاریها در یک چیز است(البته صرفا از دیدگاه من):

    عدم باور واقعی خودتان!!!! تعجب نکنید بسیار اافراد هستند که با وجودی که از امتیازات زیادی بهر ه مندند اما علی رغم اعتماد به نفس و خود باروری ظاهری از اعتماد به نفس واقعی برخوردار نیستند و این تنها زمانی برایشان اشکار میشود که در شرایط سخت قرار بگیرند

    دوست خوبم
    کمتر افرادی را میشناسیم که تمامی هنجارها و سلایقشان در انتخاب شریک تامین شده باشد اما اگر دامنه این تضادها این قدر شدید نباشد با ایجاد تغییرات لازم و کسب مهارتهای لازم شرایط سازش پذیری را ایجاد نموده اند

    شما تصوراتی را که از شریک زندگیتان داشتید منطبق بر حقیقت نیافتید و انقدر در این کشمکش رفتن یا نرفتن ماندید تا کم کم در این ازدواج حل شدید و یا دارید میشوید

    در مقابل همسر شما علی رغم تمام مشکلاتی که ذکر کردید تصور شفاف تری ازخود داند . به عبارت بهتر ایشان از دخیره خود باوری بهتر ی بهره مندند.
    اگر جز این است چگونه اوایل ازدواجتان علی رغم تمام تحقیرات شما ،خود را دست کم نگرفتند و بر عکس استراتژی که در مقابل شما بسیار ناخود اگاه در پیش گرفتند(به جبران تحقیرات اولیه) تخریب روانی شماست. تا ان تا جا که شما که ابتدا به خود از نظر زیبایی انچنان میبالیدید اکنون در کنار ایشان احساس زشتی می کنید

    شما تمرکز بیمارگو نه ای برای اصلاح و یا تغییر ایشات در نظر گرفته اید . خود را فراموش کرده اید دوست عزیز

    خود را به کل فراموش کرد ه اید !!! توانایی ها،امکانات خدادادی و پتانسیل وجودیتان را

    شما موجودیت فردیتان را در توجه همسرتان میابید و ایشان با تکیه به این نقطه ضعف، شما را کنترل میکنند. هرگاه بخواهند عصبانیتان می کنند و هرگاه بخواهند محبت!!
    اولین یشنهادم به شما این است کمی به خودتان رجوع کنید و در خلوت و در نهایت صداقت تمامی نکات مثبتی را که در خودتان فراموش کرده بودید را لیست کنید و در پایان لیست از خداوند بابت تمامی انها شکر کنید

    در پستهایی بعدی باقی پیشنهادات را (به امید داشتن فرصت ) خدمتتان خواهم گفت

    تغییر زندگی شما """" رفاقت و صمیمیت با خودتان است"" . هر وقت در درون محکم شدید(نه مغرور) از بیرون تقاضای محبت چندانی نخواهید کرد
    دنیای من و شما تنها ازدواج نیست. بخشی از دنیای ما ازدواج است این را فراموش نکنید
    موفق باشید

  10. 5 کاربر از پست مفید aruo تشکرکرده اند .

    aruo (چهارشنبه 07 بهمن 88)

  11. #208
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    دوستان راه حلهايي را كه داديد امتحان كردم. با خودم خيلي فكر ميكنم . اما در عمل عاجزم. الان 2 شب است كه همسرم بي دليل با من صحبت نميكند و كم محلي ميكند. وقتي دليلش را ميپرسم ميگويد كه خسته است و بي حوصله. سعي كردم خودم را بي تفاوت نشان دهم . شب اول مشكلي نداشتم. اما شب دوم اعصابم خيلي خرد شد. البته تا زمان خواب كاري و حرفي نزدم.اما وقتي به دليل فكر به اين موضوع و اينكه ما پيش هم هستيم اما حرفي زده نميشود و ناديده انگاشته شدن نيازهايم ساعت 3 شب همسرم را كه آرام خوابيده بود بيدار كردم و از او خواستم با من حرف بزند . دوباره حرفهاي تكراري و حرفهاي همسرم كه خسته است و سكوت ميخواهد و غيره. من هم گفتم كه وقتي آدم خسته و بي حوصله است نياز به همسرش بايد بيشتر باشد نه اينكه از او دوري كند و اينكه اگر خسته است چرا به من بي محلي مي كند. خلاصه به هرحال من دوباره تا صبح بيدار بودم. البته از دست خودم بيشتر عصباني هستم كه چنين آدمي را براي خودم مهم ساخته ام. ولي تنها فرقي كه داشت كه سعي ميكردم خشم خودم را كنترل كنم و او را نزنم.
    من احساس تنهايي شديدي دارم. خيلي غمگينم. هيچ اميدي به كسي و جايي ندارم. همسرم كه به او دلخوش كرده بودم از احساس نياز من سوء استفاده ميكند. احساس بي پناهي ميكنم و از اينكه مرا درك نميكند و اينگونه ويرانم ميكند غمگينم. احساس شكست ميكنم از اينكه نتوانسته ام حتي فردي را كه قبول نداشتم به طرف خود جذب كنم. من براي او تا اين حد هم نيستم كه بتوانم شادش كنم و وقتي به قول خودش خسته است با من درد دل كنم.
    اين افكار باعث شده احساس كنم بي ارزشم و شروع به كنكاش گذشته كرده ام كه آيا واقعا مرا كسي دوست داشته است يا نه. من از اين زندگي پر تنش خسته ام . دنبال ساحل آرامشي ميگردم. از خودم ميپرسم براي چه در اين ازدواج مانده ام. ميترسم از همه چيز و همه كس. عشق دروغي بيش نيست . دروغي كه خودمان را با آن فريب ميدهيم . هيچ كس جز بستگان خوني واقعا آدم را دوست ندارد و برايش حس همدردي و دلسوزي ندارد.
    چطور نياز رو در خودم بكشم ؟ وقتي آدم با يك نفر زير يك سقف است چطور ميتونه اين نياز به هم صحبتي ، آغوش گرم رو در خودش بكشه . ايكاش قلبم از سنگ بود و اينهمه رنج نميكشيدم از اينكه با يك انسان بي محبت و بي عاطفه همخانه ام.

  12. #209
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    چرا كسي چيزي نميگه. من با اين مشكلات چيكار كنم؟

  13. #210
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 مرداد 93 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1387-12-04
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    6,080
    سطح
    50
    Points: 6,080, Level: 50
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    743

    تشکرشده 743 در 213 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    دوست عزيز afsoon جان

    قدري به خودتون مسلط باشيد. سعي كنيد تحت هر شرايطي آرامش خودتون رو حفظ كنيد . قدري صبوري را تمرين كنيد . شوهر شما يه مرده و با شما زمين تا آسمان فرق مي كنه .

    من جديدا كتابي به نام مردان مريخي ، زنان ونوسي را مطالعه كردم و تازه متوجه تفاوتهاي ميان خودم و همسرم شدم و تازه فهميدم چه اشتباهاتي كردم و دليل بيشتر مشكلات من رفتارهاي غلط خود من بوده است .

    دوست خوبم ، شما يه زن هستي و شوهرت يه مرد . نيازهاي شما با هم فرق مي كنه . در شرايطي كه اون به سكوت احتياج داره شما به همدردي و صحبت كردن نياز داري .

    اگر شما به اين تفاوتها پي نبريد و بر طبق آنها عمل نكنيد با هر مرد ديگري هم كه ازدواج كنيد به همين جايي مي رسيد كه الان رسيده ايد .

    توصيه هاي دوست خوبمون اريو خيلي خوب و كامل بود . سعي كنيد به اونها عمل كنيد .

    خانم خوب از شما تقاضا مي كنم به ما بگوييد براي تغيير خودتون چه كارهايي انجام داده ايد شما يا خيلي مغرور و خودخواه مي شويد يا خيلي مهربون و فداكار . سعي كنيد ميان اين دو رفتار تعادلي برقرار كنيد .

    يا خيلي خودتون رو بالا و بي نياز مي دانيد يا خيلي زير دست و محتاج . همه اينها حكايت از ضعف شما دارد .

    سعي كنيد از مقالات خوبي كه در اين سايت قرار داده شده استفاده كنيد . از خداوند مهربان كمك بخواهيد حتما موفق مي شويد .

    اين هم چند مقاله كه به نظر بنده ميتونه بهتون كمك كنه .

    http://www.hamdardi.net/thread-127.html

    http://www.hamdardi.net/thread-10342.html

    http://www.hamdardi.net/thread-6536.html

    http://www.hamdardi.net/thread-9602.html


    ببخشيد خيلي ديگه زياد شد . اميدوارم براتون مفيد باشه .


 
صفحه 21 از 28 نخستنخست ... 111213141516171819202122232425262728 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.