خانم دل عزيز من كه بارها گفتم تمام شرايط را پذيرفته ام و ديگر تنها چيزي كه برام مهم است اينه كه زندگيم آرامش داشته باشد. من حتي در اينمدت به بچه دار شدن فكر كردم و تصميم گرفته بودم كه براي سال بعد اقدام كنم. از اين كه بعد از آشتي كردن گلايه ميكنم كه برايت مهم نيست كه اينهمه رنج ميكشم هم خسته شدم. احساس ياس و نااميدي دارم. من اشتباهاتم را ميپذيرم.
الان براي رفتن به مسافرت ترديد دارم. علاقه اي به رفتن ندارم. دوست ندارم از پول همسرم حتي يك تومان ديگر خرج كنم. ديگر وقتي ابراز محبت ميكند هيچ حسي به من دست نميدهد چون ميدانم دروغ است و در همان سطح زبان است. ميخواهم دوباره محور زندگيم خودم باشم. حالا كه او ذره اي به حال من دلسوزي ندارد من چرا برايش دل بسوزانم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)