به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

Threaded View

  1. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 شهریور 89 [ 17:47]
    تاریخ عضویت
    1388-12-01
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    2,235
    سطح
    28
    Points: 2,235, Level: 28
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    3
    تشکرشده 3 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: هنوز شکه هستم...

    ممنون از پاسخ سریع..اگه بخوام بیشتر توضیح بدم باید از اولش شروع کنم.
    سه سال قبل از ازدواجمون با هم آشنا شدیم. خانواده هامون هم همدیگر رو میشناختند. اوایل برای من فقط یک دوست بود. چون باهم می نشستیم و درد دل میکردیم. اون دو سال از من کوچیکتره..برای همین هیچ وقت به عنوان کسی که میتونست همسر آینده من باشه بهش نگاه نمیکردم. اما چون هم صحبت خوبی بود و منم دوستی که بتونم باهاش به این شکل مشورت کنم نداشتم، همیشه آرزو می کردم که با یکی مثل اون ازدواج کنم. با هم کلاس کر می رفتیم. بعد که روابطمون کمی جدیتر شد دیگه خونمون هم رفت و آمد می کرد. وجودش تو خونمون پر از شادی و زندگی بود. به خصوص از اونجایی که ما سه تا خواهر بودیم، وجود یک پسر تو خونه برای همگی تازگی داشت. کم کم شروع کردیم به نامه نگاری. از آرزوهامون، غصه هامون، دلتنگی هامون و شادیهامون می نوشتیم. ما هر دو در خانواده مشکلاتی داشتیم و میشه گفت هر دو با ازدواج می خواستیم از محیط خونه دور بشیم...یک جور فرار از خانواده. به هرحال تصمیم بر ازدواج گرفتیم. اما پدرش چون ورشکست شد مجبور شد اونا رو بفرسته خارج. شوهرم فرزند بزرگ یک خانواده هفت نفره است. چهار تا برادر کوچیکتر از خودش داره. چون پدرش باید ایران میموند برای مدتی، شوهرم مسوول خانواده شد. قرار بر این شد که اون بره و منم یک سال بعد برم. همین طور هم شد. بعد از یک سال منم از ایران خارج شدم و باهم ازدواج کردیم. سال اول رو با خانواده اون زندگی می کردیم. خوب اختلافات و دلخوریهای کوچولو کوچولو بود دیگه. من خیلی خام بودم و زود عصبانی می شدم. البته خیلی چیزا رو تو دلم نگه میداشتم. ولی وقتی بهم فشار می اومد خالیشون میکردم. بیچاره شوهرم چقدر بچه بازیهای منو تحمل کرد. چند سال بعد فهمیدم که صرع داره از نوع عمومی و خفیف. از وقتی اینو فهمیدم بهش انگ دروغگویی زدم. الهی بمیرم...خلاصه مدتی طول کشید تا تونستم ببخشمش و با این موضوع کنار بیام. الان برام این مساله کاملا پذیرفته است..اما اوایل احساس این که منو تو یک عمل انجام شده قرار دادن خیلی اذیتم میکرد. چهار ساله که دارو مصرف میکنه و تمام این چهار سال من صبح و شب ازش پرسیدم که داروشو خورده یا نه. البته تو اکثر کاراش باید بهش یادآوری میکردم. برام آزاردهنده بود. اما اگرم این کارو نمیکردم واقعا یادش میرفت. شاید به همین خاطر میگه که نمیخواد همیشه یکی مواظبش باشه. بیماریش مهمترین موضوعی بوده که توی زندگیمون اذیتم کرده.
    شوهرم مرد خیلی عاطفی و احساساتیه. اصلا مثل مردای دیگه نیست. با خانوما ارتباط خوبی داره. برای همین دوستانی که اینجا داریم به عنوان یک برادر کوچکتر خیلی دوستش دارن و طرز تفکرشو دوست دارن. منم از این بابت همیشه به داشتنش افتخار میکردم. ناگفته نمونه که به عنوان یک زن گاهی ناراحت هم میشدم. خوب لوسم دیگه. وقتی در این موارد ازش دلخور میشدم و دق دلیمو میخواستم خالی کنم میگفتم: این همه مردم میگن ارتباط ما با هم خوبه پس کو؟ اما واقعیت اینه که این حرفو فقط میزدم. همیشه خوشبین بودم و فکر میکردم که نه ما با هم می تونیم خیلی چیزا رو درست کنیم. اما گویا از نظر اون حل کردن این مسایل غیرممکن بود. هنوزم خیلی خوش خیالم و هر روز منتظرم که برگرده.
    اون همیشه مراعات حالمو کرده. من آدمیم گاهی عصبانی، گاهی افسرده، گاهی منفعل و البته باهوش و گاهی هم شادو شنگول. من ماههاست که دارم رو خودم کار میکنم که ایرادامو برطرف کنم. شوهرم آدم اجتماعیه و مثل من از مردم نمیترسه. همیشه دوست داشت من آدم مستقلی باشم و برای خودم ارزش قایل باشم تا دیگران هم بهم احترام بگذارن. توی زندگیمون خیلی وقتها در باره این صحبت کردیم که به علایقمون اهمیت بدیم. مثل موسیقی، رقص، اسکی و چیزای دیگه. اما من شخصا کاری در این زمینه ها نکردم. برای من اوضاع اقتصادیمون مهمتر بوده. تفریحات و علایقمون رو فدای احتیاجاتمون کردم. این اواخر چون دیده که به من امیدی نیست تصمیم گرفته خودش یک کاری بکنه. به گفته خودش می خواد دوستاشو عوض کنه. این روزا بیشتر با یکی دو تا از همکاراش که غیر ایرانی هستند هم صحبته. یک روز از کار مرخصی گرفت که بره تولد یکی از همکاراش. یک کلاس رقص هم ثبت نام کرده که داره میره. همزمان که خواسته از من مدتی دور باشه داره به کلی شیوه زندگیشو عوض میکنه.
    چیزی که منو به درد میاره اینه که تو این مدت به خاطر من از خودش گذشته و با منم در میون نگذاشته. البته میدونستم که چه چیزایی اذیتش میکنه، اما فکر میکردم اونم شرایط منو درک میکنه. چون در موردش حرفی نزده. نمیدونستم داره احساس خفگی میکنه. با همه این اوصاف بازم فکر میکنم روابطمون با هم خوب بود. روزهای خوب و شاد زیادی کنار هم داشتیم. یک موقعهایی فکر میکردم ما دو تایی چقدر باهم خوشیم....هی...
    ارتباطمون با خانواده اون خیلی جالب نبوده...خودش هم دل خوشی از خانوادش نداره. اما این دوسه روزی که از هم جداییم موقتا پیشه اونا زندگی میکنه. تصمیمش اینه که به محضه پیدا کردن خونه جابه جا بشه.
    خانواده من که دورن..با اونا مشکلی نداشتیم.
    در حال حاضر بیشتر دوست داره که با اس ام اس با هم در تماس باشیم. حتی شنیدن صدام آزارش میده. خیلی بهم سخت میگذره.

  2. 3 کاربر از پست مفید شهرزادجون تشکرکرده اند .

    شهرزادجون (دوشنبه 03 اسفند 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا رفتارهای من درسته؟دلم میخواد محکم قدم بردارم و آرامشم روز به روز عمیقتر بشه
    توسط آخیش در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 38
    آخرين نوشته: جمعه 08 مرداد 95, 01:01
  2. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 فروردین 94, 16:38
  3. خواستگارم پس از یک سال و نیم هنوز امروز و فردا میکند
    توسط ahooo1 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 شهریور 93, 10:54
  4. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  5. +مشکل مطرح کردن روز خواستگاری
    توسط 120120 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: جمعه 02 فروردین 87, 22:03

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.