بادها از رفتن به من چيزي نگفتند، زيرا آنقدر در حركت بودند كه رفتن را نمي شناختند.
پلنگان، دويدن را يادم ندادند زيرا آنقدر دويده بودند كه دويدن را از ياد برده بودند.
پرندگان نيز پرواز را به من نياموختند، زيرا چنان در پرواز خود غرق بودند كه آن را به فراموشي سپرده بودند
اما سنگي كه درد سكون را كشيده بود، رفتن را ميشناخت،
كرمي كه در اشتياق دويدن سوخته بود، دويدن را مي فهميد
و درختي كه پاهايش در گل بود، از پرواز بسيار مي دانست.
آنها از حسرت به درد رسيده بودند و از درد به اشتياق و از اشتياق به معرفت.
وقتي داري در درياي زندگي سفر ميكني، از طوفان ها و امواج نترس. بگذار تا از تو بگذرند. درياي آرام، ناخداي با تجربه و ماهر نمي سازد.
این خاصیت زندگی ست که اگرچه آرام است -زمین همچون گهواره -اما گاهی مواج و طوفانیست
در آن هنگامه های طوفانی رمز آرامش " توکل به خدا و استمداد از ولی خدا "ست
و در همه حال "الا بذکر الله تطمئن القلوب"







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)