سلام
فکر میکنم بدون اجازه پردیم وسط حرفای شما دو بزرگوار .
راستش میخواستم یه چیزی رو بگم من تا برج 9 سال 1386 اصلا با هیچ جنس مخالف رابطه ای نداشتم اما پس شروع شدنش که توسط من نبود بعدش هم من فقط از روی خیرخواهی خواستم کاری رو بکنم فهمیدم که طرف مقابلم عاشقه من شده و اصلا من هیچ احساسی نداشتم و دقیقا کلماتی که شما در دل خودتون نگه داشتید و من به صورت کاملا جدی میگفتم و الان هم میگم . یه وقت هایی به من میگفتند ( طرف مقابلم ) که خوبه آدم یه سری حرف هارو بزنه ولی من همش از گفتنش صرف نظر میکردم خودم از تو دوست داشتم بگم اما نگهشون داشتم تو دلم که وقتی رفتیم زیر یه سقف بهش بگم اما از گفتن کلماتی مثل اینکه من احساسی ندارم فقط یه همراهی برای من و .... استفاده میکردم چون همش میخواستم ازش دور شم چون اگه آدم به این جور مسایل زیاد نزدیک بشه چشماش کور میشه پس همیشه سعی میکردم با گفتن این حرفا و دور موندنم اول بسنجم ببینم طرف مقابلم چه رفتاری از خودش بروز میدم بعدشم اگه یه روزی این همه چیز تموم شد دیگه تموم بشه .
ولی خوب برای من این اتفاق بر عکس عمل کرد البته تا حدودی چون طرف مقابل من خیلی احساساتیه از گفتن خیلی منظورم خیلی خیلی خیلی خیلیه .
توی همین تعطیلات عیدی نمیدونید چه روزهایی رو فقط شب میکنیم . از لحاظ خانوادگی هر دو نمیتونیم بریم بیرون و خلاصه ....
که از نظر من فوق العاده عالیه چون توی خانواده ای داره بزرگ میشه که خیلی کارا رو نمیتونه انجام بده و ...
تا حدی هم این مسایل اذیتش میکنه یه 3 روز پیش تونستیم یه 10 دقیقه با هم صحبت کنیم میگفت دارم میمیرم هر روز حالم بدتر میشه و .....
خدا کنه ای عیدی بیاد بگذره خیاله ما هم راحت شده .
خلاصه اینو میخواستم بگم که اگر بگی نه حتما داری سر خودت کلاه میذاری ولی من حتم دارم یه احساسی نسبت بهش داری پس نذار این بار هم مثل اون بار همه چیز خراب بشه نمیگم شانس یه بار در خونه آدمو میزنه جون میشه گفت ازدواج شانسی نیست پس سعی کن همه جوانب رو در نظر بگیری .
یه سوال جالب : مگه پدر مادرهای قدیمی مگه عاشق همدیگه بودن ؟ مگه این همه رفت و آمد داشتن تا برن خونه بخت ؟
حالا نتیجه بچه دار شدنشونو نمیبینی ؟ هان ؟ میدونی بچه هاشون کیا بودن ؟ همون هایی که رفتن جنگ . حالا یادت اومد ؟؟؟؟ اگه زندگیشون بد بود پس چه جوری توستند فرزندانی رو تربیت کنند که شیر مرد یا شیر زن بار بیان و برن به جنگ و شهید بشن تا امروز من نوعی راحت بشینمو از احساساتم صحبت کنم پس یه سری عقاید رو باید ریخت دور .
چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید .
یا حق .








علاقه مندی ها (Bookmarks)